نوشتاری از میخاییل گورباچف
عهد جديد،مشكلات قديم
به گزارش آفتاب نیوز، 
امنيت وصلح جهاني و بحران محيط زيست از دغدغه هاي مهم روزگار ما به شمار مي روند و هنوز مانند گذشته فقر يكي از چالشهاي بسيار بزرگ و متمايز اين قرن است . طي دهه نود از قرن گذشته اين اميد وجود داشت كه به نحوي از انحا ء مشكل فقر حل شود . طرحها يي درباره رونق بخشيدن به بازار آزاد و پيشنهادهايي كه نهادهاي مالي بين المللي مطرح كردند به اين اميدها دامن زد . اما مجموعه كوششها و تدابيري كه اتخاذ شد نتوانست اهداف مورد نظر را تامين كند و تغيير محسوسي در كم كردن ميزان فقر در سطح جهاني به وجود آورد . حتي در برخي موارد روشها و برنامه هايي كه براي حل مشكلات در دستور كار قرار گرفت و به مرحله اجرا درآمد، خود باعث بروز گرفتاريهاي تازه اي شد و از دست رفتن فرصتهاي بسياري را در پي داشت . اينها همه پيام و درس روشني دربردارد مبني براين كه بايد رويكرد نويني ، يكسره متفاوت از آنچه تا كنون داشته ايم در پيش بگیريم.
وعده هاي تحقق نيافته در نشست سران ومقامات بلند پايه كشورهاي جهان در سال 2000 كه در سازمان ملل تشكيل شد ، همگي آشكارا بر عزم استوار خود براي حل مشكل فقر با اتخاذ روشهاي مناسب تاكيد كردند .از وضعيت كنوني مي توان دريافت كه پس از پنج سال اهدافي كه در آن زمان ترسيم شده بود جز اندكي محقق نشده است . رسيدن به تجارت متوازن وسهولت دستيابي به بازارهاي بين المللي برخي از آن هدف ها به شمار مي رفت . كوفي عنان دبير كل سازمان ملل متحد پس از بررسيهاي بسيار مصمم شد نشستي را طي سال جاري تدارك ببيند تا بتواند ازاين رهگذر پيشرفت و تحركي در وضعيت راكد اين مساله به وجود آورد . به نظر من كوششهاي صرفا سياسي راه حل مناسبي براي چالشهاي پيش رو نيست و در كنار چنين اقداماتي به تعامل جدي تري ميان سياست وديگر عرصه ها از جمله جامعه مدني نياز داريم . به خاطرداريم كه در نشست سالانه 2004 كه در ايتاليا برگزار شد ، معضل فقر مورد بحث و بررسي قرارگرفت ودر نهايت به اين نتيجه رسيديم كه فقر در درجه نخست يك مشكل سياسي است .
امروز تجارت آزاد و حسن تدبير در امور كشورها دو ابزار مهم براي پيشرفت به حساب مي آيند. اما تاكيد بيش از حد بر اين امور و لوازم آن مانند احترام به قوانين اقتصاد بازارنبايد باعث شود كه برخي تعهدات به بوته فراموشي سپرده شوند: مانند اختصاص هفت درصد از درامد ملي براي كمك به پيشرفت و توسعه. اين اصلي بود كه كشورهاي عضو سازمان همكاري و توسعه بر سر آن توافق كرده بودند. اين در حالي است كه با نگاهي كوتاه به تحولات، درمي يابيم كه ميليونها دلار در گوشه و كنار جهان صرف اقدامات نظامي و خريد تجهيزات جديد تسليحاتي مي شود .
چنان كه پيداست تقسيم بندي تازه اي به وجود آمده كه خطر آن كمتر از تقسيم قديمي جهان به دو جبهه شرق و غرب نيست . بدين ترتيب جهان به دو جزيرة ثروتمند و مرفه وفقير نااميد تبديل مي شود كه البته دومي به مراتب گسترده تر است . اين تقسيم بسيار نگران كننده تر و خطر ناك تر از جنگ سرد است زيرا اين دو بخش را نمي توان با ديوار از هم جدا كرد. نااميدي و حرمان بستر مناسبي براي رويش تندروي و تروريسم فراهم مي كند . براين مشكل بايد موجهاي عظيمي از مهاجرت، سرگرداني ، نگراني و نا مني را افزود.
سر انجام بايد گفت كه فقر هنوز معضلي سياسي است زيرا نمي تواند از مشكلات مربوط به دمكراسي ، حقوق بشر و آزاديهاي اساسي جدا باشد . هنگامي كه فقر پايدار شود ، ريشه بدواند و راه حل مناسبي براي آن يافت نشود ، دموكراسي در پاي فقر قرباني مي شود . اين امكان وجود دارد كه موج دموكراسي خواهي كه در دهه هشتاد و اوائل دهه نود در قرن بيستم تحولات مهمي را در پي آورد ، از بين برود .
ترديدي نيست كه دموكراسي را نمي توان با توپ و تانك تحميل كرد بلكه در هر سرزميني بايد با شيوه اي خاص تحقق يابد اما براي اين منظورچند شرط اساسي ومشترك مي توان مطرح كرد كه از بين بردن فقر ، اگر نگوييم اساسي ترين شرط ،يكي از آنها است. فقر مشكلي نيست كه تنها به جهان سوم اختصاص داشته باشد . پديده جهاني شدن كه شتابان وگاه بي هدف و مهار گسيخته بر شكاف ميان فقرا و ثروتمندان دامن مي زند ، فاصله بين كشورها را زياد كرده ودر برخي كشورها نيز مشكلات داخلي پيچيده اي به وجود آورده است . در اين ميان شاهد آسيبهاي جدي طبقه متوسط هستيم ؛ طبقه اي كه ستون خيمه دموكراسي به شمار مي رود .
متاسفانه روسيه نيز از اين حركت اثر پذيرفته است ؛ اين علي رغم امكاناتي است كه دارد و شايسته است تا آن را در راستاي فراهم كردن حد اقل شرايط رفاه براي شهروندانش به كار گيرد . درعوض، ناكامي اصلاحات اقتصادي در دهه نود قرن گذشته باعث شده تا يك سوم از ساكنان روسيه در شرايط سخت يا زير خط فقر قرار گيرند . ولاديمير پوتين در دور نخست رياست جمهوري خود غلبه بر مشكلات ونابسامانيهاي بر جا مانده از حكومتهاي پيشين را در اولويت برنامه هاي خود قرار داد . گرچه نقد هاي جدي مي توان به آن وارد كرد اما بايد تحولات سهمگين اجتماعي وجدايي طلبيهاي نواحي مختلف را مورد توجه قرار داد . در دور دوم رياست جمهوري پوتين ،اگرهزينه و نيرو صرف تحكيم حاكميت شود و فرصتهاي پيش رو براي ايجاد پيشرفت و توسعه كشور ازدست برود در اين صورت نگراني و نااميدي حاكم خواهد شد و بايد براي بحران آينده آماده باشيم .احساس مي كنم دولتمردان روسيه نيز آماده شده اند ؛ زيرا در سرزمين فقير نبايد اميدي براي رسيدن به موفقيتهاي قريب الوقوع داشت.
اما نبايد بيش ازحد ترسيد زيرا سرنوشتي جبري وجود ندارد وهمواره گزينه هاي متعددي در برابر ماست . ساختن جهاني برخوردار از آرامش و امنيت هنوز امكان پذير است