پایگاه خبری آفتاب
۱۸ /خرداد /۱۴۰۵
Monday 08 June 2026
کد خبر:۱۲۲۸۵
۱۲:۲۰
۱۳۸۴/۰۶/۱۷

طالقانى ، بازگشت به قرآن در نقد دينداران

۱۲:۲۰
۱۳۸۴/۰۶/۱۷
به گزارش آفتاب نیوز، نطفه هاى اين برخورد را نخست از زبان وى مى شنويم: «من خود به ياد دارم در حدود سال ۱۳۱۸ كه از قم به تهران برگشتم، در مسجد مرحوم پدرم شروع كردم به تفسير قرآن گفتن. اما از طرف مجامع دينى كوبيده شدم كه چه حقى دارد كسى تفسير قرآن بگويد، اين قرآن بايد دربست خوانده شود و مردم بايد به قرائتش بپردازند. چقدر من فشار تحمل كردم تا بتوانم اين راه را باز كنم كه قرآن براى تحقيق و تفكر و تدبر است، نه فقط براى خواندن و تيمن و تبرك جستن.» (از آزادى تا شهادت، ص ،۱۵۵ سخنرانى به مناسبت شهادت استاد مطهرى) «عمل مسلمانان اعلان كننده اين مطلب است كه قرآن سمتى در جهان امروز ما ندارد و فقط براى تقديس و تبرك و تشريفات و از سرحد مرگ به آن طرف است. هر جا كه صداى قرآن بلند مى شود از مردن و گور و تلقين سخن شنيده مى شود.» (مناره اى در كوير، ص ۱۶۵) «شما را به خدا بياييد قرآن را از دست عمال اموات بيرون بياوريم. ببينيد كه اين كتاب حيات، كتاب حركت، كتاب قدرت، كتاب هدايت و كتاب ايمان به چه سرنوشتى در ميان ما دچار شده است.» (مناره اى در كوير، ص ۱۸۶) البته اين گسستگى قرآن از مدار ديندارى مردمان موضوعى نيست كه تنها مرحوم طالقانى آن را درك كرده باشد. شايد بهترين تعبير را براى نمايش اين تعارض و گسستگى، علامه طباطبايى در تفسير خويش ذيل آيات ۱۵ تا ۱۹ از سوره مائده بيان نمايد: «اگر در اين علوم بنگريد، درمى يابيد كه چنان سامان داده شده است كه اصلاً به قرآن نيازى نيست. تا آنجا كه ممكن است كسى همه اين علوم را تا آخر بخواند (صرف، نحو، بيان، لغت، حديث، رجال، درايه، فقه و اصول فقه) و حتى در اين علوم متضلع و مجتهد و چيره دست شود اما قرآن نخوانده و هيچ گاه به آن دست نزده باشد. اينكه قرآن كتاب تلاوت براى كسب ثواب شده است يا گردنبند كودكان براى جلوگيرى از حوادث سوء.» البته اين تعارض آنقدر ريشه دار و استوار بود كه حتى شخصيت و اعتبار علامه طباطبايى باعث نشد كه ارباب حوزه هاى علميه حرف هايش را جدى بگيرند و وقعى نهند، بلكه برعكس بناى مخالفت با وى را گذاشتند تا آنجا كه استاد مطهرى مى گويد: «يكى از فضلاى خودمان در حدود يك ماه پيش مشرف شده بود به عتبات. مى گفت خدمت آيت الله خويى (سلمه الله تعالى) رسيدم، به ايشان گفتم چرا شما درس تفسيرى را كه سابقاً داشتيد، ترك كرديد؟ ايشان گفتند موانع و مشكلاتى هست در درس تفسير. گفت من به ايشان گفتم علامه طباطبايى در قم كه به اين كار ادامه دادند و بيشتر وقت خودشان را صرف اين كار كردند چطور شد؟ ايشان گفتند آقاى طباطبايى تضحيه كرده اند، يعنى آقاى طباطبايى خودشان را قربانى كردند. از نظر شخصيت اجتماعى ساقط شدند و راست گفتند.» (ده گفتار، ص۲۲۰) اما براى اين اربابان و مدعيان دين، بازگشت به قرآن چه خطرى داشت كه اينچنين در برابرش مى ايستادند. آنچه از فحواى كلام طالقانى استنباط مى شود اين است كه منافع سياسى حكومت ها هميشه در اين بوده كه ديندارى مردم در عمل به مسائل رساله هاى عمليه محدود شود و از اساس دعوت انبيا كه «حركت و مبارزه براى آزادى و عدالت» است سخنى به ميان نيايد: «آن مسلمانى كه خيال مى كند نمازش را خوانده و روزه اش را گرفته و دعايش را خوانده و تكليفش ساقط شده و منظور همين بوده، دين را نفهميده است. آن كه خيال مى كند به همه رساله عمليه عمل كرد و ديگر هيچ مسئوليتى ندارد، دين را نفهميده است. ما مى گوييم اسلام دين تحرك است، حال چرا مسلمانان تحركشان از بين رفته است؟ براى اينكه عبادات را منتهاى مسئله و مسئوليت بعثت انبيا گمان كرده اند. چنان سرهايمان را به پايين انداخته ايم و شانه از زير بار مسئوليت ها خالى كرده. اينكه فقط دين را در چند جمله طهارت، نماز و روزه خلاصه كرده ايم و بس... در صورتى كه مسلمانى و دين داشتن يعنى تعيين سرنوشت، استقرار محيط امن، آزادى بيان، دخالت در امور زندگى، دخالت در اقتصاد، دخالت در بيت المال مملكت. » (ابوذر زمان، ج،۲ ص ۴۰۰) بنابراين در نگرش طالقانى محتواى عملكرد اجتماعى افراد، معيارى است براى سلوك توحيدى شان نه عمل بر مبناى ظاهر احكام و شعائر دين. «ممكن است فردى با هر كيفيتى كه حقيقت آن، گاه بر اصحاب فتوى پوشيده و گاه ظاهر است به كسب مال و ثروت اقدام كند ولى اگر همين فرد طبق شعائر و احكامى وجوهاتى را بپردازد يا هزينه نمايد، مالكيت مال او به لحاظ شرعى احراز مى شود. در حالى كه اين عكس سلوك توحيدى است. شرع و آئين خدايى به محتواى عملكرد اجتماعى نظر دارد. ايشان مى فرمودند كه اين انتزاع احكام دينى متعارف، از واقعيت رفتار اجتماعى افراد، از آنجا نشات مى گيرد كه فقها از نظر منابع شرعى احكام فقط به «آيات احكام» كتاب خدا تكيه دارند. در حالى كه كمتر از يك عشر آيات قرآن به احكام اختصاص دارد ولى كتاب خدا كل تجزيه ناپذيرى است. هر حكمى بايد با توجه به همه جوانب آن كه در قرآن آمده استخراج شود... همچنين ايشان با الهام از قرآن مى گفت كه ارباب مذاهب براى دلخوش داشتن پيروان خود به ايشان تلقين مى كنند كه فقط شما با اين سلسله از مناسك كه ما ترسيم مى كنيم، برحقيد و مابقى خلايق و بندگان خدا باطلند. آنان از اينكه حقيقت رفتارهاى اجتماعى را بشكافند تا معلوم شود همين مردم با آن مردمى كه باطل مى خوانندشان چقدر اشتراك در رفتار دارند خوددارى مى نمايند و اينها همه به اصطلاح قرآن «فانى» يا آرزوها و آمال بى پايه خوانده مى شود. (راهى كه نرفته ايم، مجموعه مقالات بيست سال نشريه پيام هاجر درباره طالقانى/ گفت وگو با مهندس عزت الله سحابى، طالقانى با فقه، فرهنگ و اقتصاد/ ص۱۰۴)غور طالقانى در قرآن آنچنان آزادانديشى پيامبرانه اى را در وى رشد داده بود كه در تفسير آيه ۲۱ سوره آل عمران «و يقتلون الذين يامرون بالقسط من الناس» مى گويد: «آمرين به قسط از ديگر مردم (من الناس) گرچه از پيامبران و پيروان پيمبران نباشند (اگر دعوت پيمبران به آنها نرسيده باشد يا چنان كه هست دريافت نكرده اند و در صف معاند و مخالف آن دعوت نپيوندند) هدف پيمبران را انجام مى دهند و در اين جهت، آگاهانه يا ناآگاه، در راه آنها مى روند و كشندگان پيمبران و كشندگان آنها در يك مسير هستند كه پايانش عذاب اليم است» (پرتوى از قرآن، ج،۳ ص۶۲).اينچنين ديندارى حكيمانه اى، طبيعتاً بازار ديندارى عوامانه را مختل مى كند كه در آن جز سخن از ظواهر احكام (كه بسيارى از آنها ريشه اى هم در قرآن و متن اصيل دين ندارند) چيز ديگرى بيان نمى شود و جز مبدل ساختن انسان آزاد و متفكر به انسانى متعبد و مقلد نتيجه اى ندارد. البته در لابه لاى اين جملات بايد با ظرافت پاسخ آن سئوال نخستين را جست وجو كرد كه «بازگشت به قرآن» چه منافعى را از مدعيان ديندارى به خطر مى انداخت كه اين چنين در برابرش ايستادند. خطرى را كه طالقانى در رفتار و انديشه اين افراد مى ديد، به صراحت بر زبان مى آورد و اين تيزبينى در نگاه و استوارى در بيان، درست رمز همان «كوبيده شدن از طرف مجامع دينى» است كه طالقانى از آن سخن به ميان مى آورد. چكيده انديشه طالقانى در اين زمينه را مى توان از زبان خودش چنين آورد: «هر كس به اصول اديان و مبانى آن آشنا نباشد و سير تاريخ آن را نداند، وضع و اعمال تاريخى بسيارى از منتسبان به اديان او را از هر جهت به دين بدبين مى نمايد و گمان مى كند دين تاسيس شده براى دشمنى با نوع انسان و در هم شكستن عقل و منطق. دستگاه هاى مسيحيت در قرون وسطى نمونه بارزى است از جنايات و اعمالى كه مى شود به نام دين و مقدسين انجام يابد و بى دينى و بدبينى امروز دنيا نسبت به دين يك قسمت از آثار شوم و عكس العمل همان دستگاه هاى مسيحيت است كه تنها به كشتن و زجر مردم و بردن اموال اكتفا نمى كردند، بلكه به واسطه تعليمات شرك آميز اصول، توجه را از ميان مى بردند و عقول را خفه مى كردند و به واسطه زجر دانشمندان افكار را راكد مى كردند و به واسطه باز كردن تجارت خانه هاى بهشت فروشى و گناه خرى، اخلاق عمومى را فاسد و فضايل را از ميان مى بردند، زيرا كه هر گناه و جنايتى در مقابل پول قابل آمرزش شده بود و انسان كه طبعاً تمايل به گناه و تعدى دارد، وقتى كه دين هم از اين طبيعت پشتيبانى كرد و مغرورش كرد البته از ارتكاب هيچ نوع جنايت و گناهى نمى انديشد. به اين جهت آمار جنايات منتسبان به دين در بعضى از شهرهاى اروپا نسبت به ديگران افزون شده بود، چون اشخاص غيرتمندى اگر به حسب ميل طبيعى گناهى مرتكب مى شوند، بسا مورد سرزنش وجدان قرار مى گيرند ولى متدينان كه دين مغرورشان كرده با خيالى راحت و وجدانى آرام مرتكب گناه مى شوند... در بازار دين سازى، متاع ريا و فريب كارى به سرعت رواج مى يافت و معابد كمينگاه ربودن اموال و نفوس شده بود. چشم ها به سوى آسمان داشتند ولى دل ها از شقاوت و شرك انباشته بود... افكار و عواطف را مى كشتند و بى گناهان را مى سوزاندند و اموال را مى ربودند... ستم كارى و نادانى و فساد به نام شريعت بر سر مردم خيمه زده بود. در ميان تاريكى هرگاه فكرى برق مى زد و حقيقتى فهميده مى شد، جزاى صاحب فكر و كاشف، لهيب آتش و دم شمشير و تيزى تبر بود.» (مناره اى در كوير، مجموعه مقالات آيت الله طالقانى، بى دينى امروز در جهان، ص۲۷۵) البته نبايد ساده انگارانه تمام مخالفت هايى را كه با اين جريان فكرى (بازگشت به قرآن) در طول تاريخ شده است به اين موضوع فرو كاست. بلكه بايد متوجه بود كه اين انديشه آزادگى دينى و آزاديخواهى اجتماعى، نوع خاصى از نگاه به مسائل سياسى و اجتماعى را شكل مى دهد كه خود عاملى مى شود براى مخالفت صاحبان قدرت و متشرعان ظاهرپرست با بازگشت قرآن به صحنه مبارزات اجتماعى. اما سئوالى كه بايد اينجا در انديشه طالقانى به جست وجو بنشينيم، اين است كه منافع متوليان دين با مستبدان زمين چه اشتراكى دارد كه آنان را در يك جبهه در مقابل پيامبران و نيز در برابر آنان كه در خط پيامبران از متن اصيل دين پيروى مى نمايند، قرار مى دهد؟ در اين بخش نيز فحواى كلام طالقانى اين است كه حكومت هاى استبدادى با حربه تزوير بر مردم فرمان مى رانند. آنها دين، اعتقادات و رفتارهاى مردم را تعيين و مشخص مى كنند. اين چنين است كه دشمن معارض پيامبران، بى دينى مردمان نيست بلكه روايتى است از دين كه بهترين توجيه كننده رفتار آنان است و در طول تاريخ به مقابله با پيامبران ايستاده است. «از جهت نفى، بيرون آوردن سرنوشت بشر از درون كاخ هاى دربسته و آكادمى ها و معابد ساخته و پرداخته خادمان و كاهنان و غلامان آنها و از ديوارهاى انديشه هاى محدود و اوهام غرورانگيزى كه پيوسته امواج فريبنده اصلاح و خدمت و قدرت پخش مى نمايد و گاه به دانش و واقع بينى آرايش مى يابد. در حالى كه محتواى آنها جز نگهدارى نگهبانان سحر و افسون و طاغوت هاى فردى و گروهى و بركنار داشتن خلق از انديشه در سرنوشت خود و يافتن مسير فطرى و طبيعى نيست. منشاء و اساس انحراف ها و بريدگى انسان ها از هم و از آفرينش و آفريدگار و نيز اساس بندگى ها و فرومايگى ها و جنگ ها همين تسليم به تقدير و توليت هاى دربسته و انديشه هاى محدود است و همين طاغوت گونه هاى مختلف است كه مردم طاغوت زده را از پيوستگى به حلقه هاى محكم آفرينش و آفريدگار و نور و فطرت جدا مى كند و به سوى تاريكى هاى وحشت زا و سركوب كننده جاهليت مى كشاند.» (راهى كه نرفته ايم، حكومت از ديدگاه طالقانى، على خوشگوارى، ص۲۴۳)جان كلام طالقانى اين است كه بشر چون فطرتاً آزاد خلق شده و آزادى براى وى حتى از عدالت نيز حياتى تر و مهمتر است (رك راهى كه نرفته ايم، ص۲۴۴)، به سادگى بندها و تحميل را نمى پذيرد، به همين جهت طبقات برتر براى گسترش استيلاى خود بر جامعه بايد استبداد خود را با تزوير و دسيسه به جامه «خدمت به خلق و تبعيت از خالق» آراسته سازند. آيا دين خرافى بهترين زمينه ساز پذيرش چنين تحميلى از جانب مردم نيست؟«از همه خطرناك تر يعنى آنچه را كه احبار و رهبان و همكارى آنها با طبقات ممتاز بر مردم تحميل كرده بودند به نام دين، اين خطرناك ترين تحميلات است.» (همان، ص۲۴۳) « كار اين شعبه اين است كه مطالب و سخنانى از دين ياد گرفته و ظاهر خود را آن طور كه جالب عوام ساده باشد، مى آرايند و مردمى را كه از اصول و مبانى دين بى خبرند و به اساس دعوت پيمبران گرامى آشنايى ندارند، مى فريبند و مطيع خود مى سازند و با اين روش فريبنده، به نام غم خوارى دين و نگهدارى آئين، ظل شيطان را بر سر عموم مى گسترانند و در زير اين سايه شوم جهل و ذلت مردم را نگاه مى دارند. اين دسته چون با عواطف پاك مردم سروكار دارند و در پشت سنگر محكم دين نشسته اند، خطرشان بيشتر و دفعشان دشوارتر است.» (تنبيه الامه و تنزيه المله، ص،۱۲۰ پاورقى طالقانى) اين انديشه هاى طالقانى به روشنى نشان مى دهد كه چرا ديگر روشنفكران دينى معاصرش نيز بزرگترين عامل تباهى بشر را قرار گرفتن عامل تزوير در كنار زر و زور مى دانستند. اما در پايان پس از برشمردن دو عامل از اصلى ترين عوامل مخالفت مدعيان ديندارى با بازگشت قرآن به پهنه دين مدارى مردمان، يك سئوال بزرگ را بايد پاسخ داد. آيا دردى كه طالقانى و ساير همفكران از اسلاف و اخلافش، درمانش را در بازگشت به قرآن يافتند، امروز رنگ باخته است و ديگر درد جهان امروز ما نيست؟ يعنى جهان امروز ما (با نگاهى به وضعيت نوين ساير كشورها) به اين آفت گرفتار نيست؟ و اگر چنين است آيا «بازگشت به قرآن» كه متفكران بزرگى چون سيدجمال الدين اسدآبادى، اقبال، بازرگان و طالقانى به عنوان دواى اين درد مطرح ساختند، امروز جوابگو نيست؟ آيا متفكران دينى امروز ما كه نه تنها «بازگشت به قرآن» را برنمى تابند، بلكه حتى بخشى از قرآن را تاريخى خوانده و زمانمند و مكانمند مى دانند، دين خرافى آلوده به تزوير و مبتنى بر گمان را مبناى اين نقدها و تئورى پردازى ها قرار داده اند يا متن اصيل دين را؟ و آيا خواه ناخواه به اين دام گرفتار نيامده اند كه تعريفشان از دين همان است كه پاره اى آن را بيان مى كنند و نه متن قرآن؟ انگار چيزى را تثبيت كرده اند كه مرادشان نفى اش بوده است و نيز روشنفكران ما به اين سئوال بايد پاسخ دهند كه چرا به جاى همسويى و هم زبانى با متوليان رسمى دين در حذف قرآن از مدار ديندارى مردمان با روشنفكران دينى اسلافشان هم كلام نشده اند كه به جاى نقد دين به نقد دينداران پرداختند. يعنى چرا به جاى آنكه ناآگاهانه بگويند كه احكام قرآن با حقوق بشر در تعارض است و بايد مسكوت و مطرود باشد، نپرسيدند كه ريشه برخى احكام از كجا است. اين سئوال بزرگى است كه متفكران دينى حاضر بايد در برابر تاريخ پاسخش را بيابند.
گزارش خطا
ارسال پیام
captcha