تاماس فریدمن؛ اسامه و کاترینا
به گزارش آفتاب نیوز، 
در آن زمان به نظر من طبیعی ترین مسئله، نشان دادن واکنشی جدی از سوی جورج دبلیو بوش و دیک چنی به اسامه بن لادن بود. این دو نفر تنها افرادی هستند که می توانستند با وی برخورد کنند.
این حس تنها به من تعلق نداشت . جورج دبلیو بوش از اولین لحظه حادثه یازدهم سپتامبر، ماموریتی پیدا کرد که هرگز در شعارهای انتخاباتی آن را مطرح نکرده بود. نقطه تاسف بار ماجرا آن جاست که وی نه تنها از این شعار برای مبارزه با تروریسم استفاده کرد، بلکه آن را تبدیل به شعاری محافظه کارانه کرد که حتی دامنه اعمال آن به مالیات های کشوری و معاهدات بین المللی نیز رسید. سیاست های جورج دبلیو بوش وضعیت ایالات متحده را به نحوی دگرگون کرد که به جرات می توان ادعا کرد که ایالات متحده پس از یازدهم سپتامبر با پیش از آن بسیار متفاوت بود. یازدهم سپتامبر شکاف عمیقی میان جامعه ایالات متحده با جامعه سیاسی آن ایجاد کرد.
اگر یازدهم سپتامبر را یکی از نادرترین حوادث دوران ریاست جمهوری ایالات متحده بدانیم، کاترینا حادثه دیگری بود که بوش را در شوک دوم خود برد.
اگر یازدهم سپتامبر ضربه ای بود که جورج بوش را به طور غیر مستقیم هدف قرار داد، کاترینا موج ناخواسته ای است که مستقیما وی را مورد حمله قرار داده است. اگر تصور کنیم که جورج دبلیو بوش و دیک چنی بهترین گزینه ها برای مبارزه با اسامه بن لادن پس از حوادث یازدهم سپتامبر بودند، قطعا بهترین ها برای رویارویی با کاترینا محسوب نمی شوند.
دیک چنی و جورج بوش از زمره مردانی هستند که به جای درمان یک زخم بر روی آن نمک می پاشند. بیشتر از آن که بتوانند قطعات یک پازل را کنار هم بچینند، می توانند آنها را از هم دور و دورتر سازند و البته به جای آن که از یک طرح زیرکانه به عنوان یک الهام استفاده کنند آن رابه عنوان یک خط مشی سیاسی به کار می گیرند. به عنوان مثال این نکته که ایالات متحده باید در خصوص منابع انرژی خود، منطقی تر و محتاطانه تر برخورد کند، امری کاملا مشهود است. اما برای جورج دبلیو بوش لفظ« حفاظت و نگهداری» کلمه ای کاملا بی معنا است.
سوال این جاست که در چنین شرایطی حفظ منابع انرژی در این کشور و مقابله با سیر صعودی قیمت نفت چگونه ممکن است؟
البته جورج بوش نیز جملات قصار خود را دارد: این پول شماست و نه پول دولت. یکی از اصلی ترین مراحلی که ما باید آن را طی کنیم، خارج کردن سرمایه از جیب شهروندان و تزریق آن به دولت است. شاید اگر این رئیس جمهور توجیه تراش امریکایی می توانست این جملات را پس از کاترینا نیز ادا کند، قطعا یک جمله می گفت: طوفان بر سر شما امده است نه من.
سیستم مالیاتی ایالات متحده از پس از یازدهم سپتامبر در هاله ای عجیب فرو رفت. هاله ای که شاید تنها پیام آن این بود که امریکایی ها هرگز روز سخت دیگری را به چشم نخواهند دید. بنابراین می توانند با خیال راحت پول هایشان را خرج کنند.
البته امریکایی ها به خوبی بر این امر واقفند که روزهای سخت دوباره از سر خواهند رسید، شاید کارشناسان اقتصادی کابینه بوش در این تصور باطل غرقند که این روزها در دولت جورج بوش نخواهد بود.
کاترینا، تنها امواج سهمگینی نبود که از ورای منازل نیو اور لئان، مردم را غرق در مصیبت و بدبختی کرد، کاترینا بحث داغ کاهش مالیات و آموزش و پرورش صحیح برای کودکان را دوباره در اذهان امریکایی ها زنده کرد.
بسیاری از مواردی که یازدهم سپتامبر آنها را به ورطه فراموشی سپرده بود، با امواج سهمگین کاترینا دوباره زنده شدند. از این پس ایالات متحده باید تلاش کند تا وضعیت اقتصادی و دارایی خود را به نحوی پیش ببرد که سرمایه برای روزهای بارانی نیز دانسته باشد. سرمایه ای که بتواند در این روزهای سخت جواب خواهش چهل میلیون امریکایی را که از بیمه محروم هستند، بدهد.
یکی از رفیقان دموکرات جورج دبلیو بوش پس از حادثه یازدهم سپتامبر در این خصوص گفت: سیاست جورج بوش پس از یازدهم سپتامبر این است: ما در حال جنگ هستیم، پس بهتر است به جشن و سرور بپردازیم.
خوب، این پارتی به پایان رسیده است، بوش درس های بسیاری از کاترینا گرفته است. کاترینا به وی این فرصت را داد تا ماهیت ماموریت خود را که در یازدهم سپتامبر پذیرفته بود، تغییر دهد. شاید کاترینا نیوارلئان را نابود کرد، اما باعث باز سازی کلی ایالات متحده شد، بوش پس از این حادثه دوباره زندگی عادی سیاسی خود را از سر خواهد گرفت، کاترینانی که جورج بوش و نیوا ر لئان را با هم به زیر آب فرو برد.