به گزارش آفتاب نیوز،مادر معتز پيراهن خونين متوكل را هر روز به او نشان مي داد و به خونخواهي تحريضش مي نمود و معتز آن را ناديده مي گرفت و هيچ نمي گفت، تا روزي باز آن پيراهن را آورد و صدا به شيون و گريه بلند كرد. معتز گفت: "بس كن كه ترسم يك پيراهن، دو پيراهن شود"!