راه برون رفت از بحران جبهه اصلاحات در یادداشتی از دکتر ابراهیم یزدی
اصلاح طلبان در آستانه یک تصمیم تاریخی
به گزارش آفتاب نیوز، 
حالا فرصت مناسبی است که گروه های اصلاح طلب که در مجلس ششم، اکثریت را در دست داشتند و قوه مجریه نیز در اختیار آنان بود، به جان فرافکنی و ملامت جریانی محافظه کار، از خود سوال کنند که چه علل یا عواملی سبب ناکامی آنها شد.
گروه های اصلاح طلب این روزها تلاش می کنند تا با رویکردی مردمی، مواضع گذشته خود را ترمیم کنند. بحث برگشت به مردم و تلاش برای تقویت پایگاه های مردمی، بخشی از این واکنش محسوب می شود اما نباید تمام واکنش در آن خلاصه شود.
بی تردید اصلاح طلبان ایران به جریان روشنفکری ـ و به خصوص روشنفکری دینی ـ تعلق دارند و به همین خاطر بدون ارتباط با ریشه های تاریخی و سیاسی خود نمی توانند به حیات موثر خود ادامه دهند.
یکی از دلایل قدرت جریان محافظه کار، پیوستگی آن به جریان فکری سیاسی و اقتصادی سنتی در ایران است. به زبان ساده تر یعنی گرایش به فقه سنتی و حوزه های علمیه به سبک گذشته و با همان اندیشه ها و گرایش ها و بالاخره سرمایه داری تجاری سنتی که به « بازار» شهرت دارد. هر چند این دو جریان نیز به دلیل رویکرد جامعه کنونی ایران به شدت تهدید می شود. یعنی جریان محافظه کار چاره ای جز اصلاح مواضع خود ندارد وگرنه از صحنه حذف خواهد شد. از سویی دیگر جریان اصلاح طلبی در ایران نیز، پیوند با ریشه ها را از یاد برده است. جای تردیدی نیست که بدنه اصلی اصلاح طلبان را، نه روشنفکران غیر دینی که روشنفکران دینی شکل می دهند.
آنچه مسلم است در ریشه یابی جریان روشنفکری دینی به نام های برجسته ای چون طالقانی، بازرگان و سحابی می رسیم که اصلاح طلبان به هر دلیلی از بردن نامشان پرهیز می کردند. البته شاید دلیل نفی این پیشگامان، حساسیت های تحمیل شده از سوی محافظه کاران باشد. همین امر سبب می شود که اصلاح طلبان، هر چند صادقانه در مسیر اصلاحات گام بر می دارند اما هیچگاه بدون ریشه نخواهند توانست با توده مردم ارتباط برقرار کنند.
این یک اصل جامعه شناسی و علوم سیاسی است که جریان های سیاسی وقتی پایدار می مانند که به ریشه های فکری خود وفادار باشند.
در موازنه قدرت، جریان فکری سنتی، نمایندگی محافظه کاران را بر عهده دارد و از سویی دیگر جریان ملی ـ مذهبی و در راس آن نهضت آزادی ایران، اعتبار و نفوذ خود را از ریشه های فکری روشنفکران دینی به یادگار دارد و به همین خاطر هر چه بر سر آن می کوبند، محکم تر می شود.
جریان اصلاح طلب درون حاکمیت اکنون بر سر دو راهی است و باید یک تصمیم تاریخی بگیرد.
سوال اصلی این است که آیا جریان اصلاح طلب می خواهد همچنان در بین این دو جریان در رفت و آمد باشد. یعنی نگاهی به آن سو و تمنایی به دیگر سو داشته باشد، یا آنکه به جایگاه تاریخی خود برگردد .
اصلاح طلبان درون حاکمیت باید بدانند که جنبش اصلاح طلبانه ایران با رهبری شکننده به جایی نخواهد رسید.
یعنی در عصر و زمانه و در شرایط کنونی ایران، رهبری فردی امکان پذیر نیست و هیچ حزب و گروهی به تنهایی نمی تواند بار چنین رسالتی را بر دوش بکشد.
بنابراین چاره ای جز تشکیل یک جبهه فراگیر نیست. جبهه ای که بدنه اصلی آن را سازمان های وابسته به روشنفکری دینی تشکیل می دهند اگر چه دگر اندیشان نیز می توانند با قبول اصول و مبانی به انی جبهه بپوندند.که البته مانع اصلی فرا روی آن، عدم پذیرش واقعیت از سوی برخی از نیروهای اصلاح طلب در قبول ریشه های خود است.
اصلاح طلبان این چنینی هنوز در فضای سیاسی 20 سال پیش، نفس می کشند و با فاصله گرفتن از جریان های فکری روشنفکری خارج از حاکمیت، سعی دارند جریان راست افراطی را با خود بر سر لطف بیاورند. هنگامی که این گروه های اصلاح طلب از این موانع ذهنی عبور کنند و جبهه فراگیر را بپذیرند، نخستین گام برای جلب نظر مردم برداشته خواهد شد. زیرا مردم ما، با توجه به فراز و نشیب های سیاسی تاریخی، از اختلاف و تشنج در میان فعالان سیاسی، بیزارند و به همان اندازه وقتی ببینند که فعالان و نخبگان سیاسی، به رغم گرایش های متفاوت خود توانسته اند با بلوغ سیاسی با هم کنار بیایند و جبهه فراگیری تشکیلی بدهند، از انفعال خارج خواهند شد.
بنابراین می شود گفت که هر چند گرایش اصلاح طلبان به توده ها، یک واقعیت منطقی تاریخی است اما باید به تناسب آن، سیاست های راهبردی مناسب را در پیش گرفت.