پایگاه خبری آفتاب
۱۶ /خرداد /۱۴۰۵
Saturday 06 June 2026
کد خبر:۱۳۶۶۸
۱۸:۴۴
۱۳۸۴/۰۶/۲۶

بسيار سفر بايد...

۱۸:۴۴
۱۳۸۴/۰۶/۲۶
به گزارش آفتاب نیوز، سفر، تيزاب تاريخ است براى تحول و تجدد. روشنفكران را پيامبران تجدد خوانده اند. دانش آموختگان «عقل مدرن» كه خودبنياد (نه خدابنياد) و اين جهانى (سكولار) است و پس از مدرن كردن غرب بيرون آمده از قرون تاريك وسطى به كار غربى كردن و مدرن ساختن شرقِ هنوز غنوده در قرون وسطى سرگرم شده اند. اما آيا نوشدن و تازه گشتن تنها از عهده روشنفكران برمى آيد و اصولاً روشنفكران توان تازه ساختن جامعه خويش را دارند؟ 

نگاهى به تاريخ نشان مى دهد روشنفكران بيش از آن كه پديدآورنده تجدد باشند، پديد آمده آن هستند. پديدآورندگان تجدد همان كسانى هستند كه اتفاقاً از عقل مدرن خبرى ندارند و چه بسا مخالف آن هستند جنگجويان و رزمندگان، تاجران و بازرگانان، سفيران و ديپلمات ها و حتى نيروهاى امنيتى و جاسوسى اولين ديده بانان تجدد هستند. 

اروپا زمانى از قرون وسطى به در آمد كه پادشاهان و شواليه ها به فرمان پاپ ها و اسقف ها راهى جنگ هاى صليبى شدند تا تاريك انديشى هاى عصر تفتيش عقايد را جهانگير سازند. آنان از جهان خود به در آمدند تا جهان ديگرى را به چنگ آورند. اين جهان جديد خاورميانه اسلامى بود كه برخلاف اروپاى مسيحى در رشد و رونق به سر مى برد. تمدن اسلامى در اوج بود و تمدن مسيحى نمى توانست بر آن چيره شود. جنگ هاى صليبى شكست خورد اما مسيحيان جهان ديگرى را ديده بودند كه از آن پس در ذهن آنان اغواگرى مى كرد. جنگجويان كه بازگشتند، تاجران راهى سفر شدند و تاجران كه بازگشتند روشنفكران به سفرى ديگر رفتند؛ چه تاجران با خود افزون بر كالا، كتاب هم آوردند. نه فقط كتب مسلمانان كه كتب يونانيان، همان نياى فراموش شده غربيان كه اينك بايد از ديگران سراغ آنان را مى گرفتند. 

چندى نگذشت كه نهضت بازگشت شروع شد و با پايان قرون وسطاى غربى عصر روشنگرى آغاز شد. غربيان سفرهاى ديگرى نيز در پيش داشتند اما آن سفر كه در حافظه تاريخى غرب بر جاى مانده همان جنگ هاى صليبى است كه چشم اروپا را به جهان هاى ديگر گشود. در سفرهاى بعدى اين جاسوسان و سفيران غرب بودند كه راز بقا و سلطه را دريافتند. 

نيروهاى امنيتى و حكومتى از آنجا كه نقاط ضعف حكومت خود را مى دانند بهترين منتقد و مصلح آن مى توانند باشند. بدين ترتيب نهضتى ارتجاعى (جنگ هاى صليبى) به جنبشى پيشرفته (عصر روشنگرى) انجاميد. ما ايرانيان نيز تاكنون جز در شرايط ارتباط با بيگانه چشم خود را به جهان ديگر نگشوده ايم. تنها رضاخان نبود كه در سفر به تركيه مقهور غرب گرايى و مدرنيسم دولتى شد؛ نبرد با اسكندر به اشكانيان آموخت كه در كنار نهاد سلطنت بايد مجلسى از بزرگان (مهستان) ساخت، جنگ با اعراب عدالتخواهى ايرانيان را در صورت مذهب جديد به ياد شاهان آورد و جنگ ايران و روس ضعف و سستى دولت را به حكومت قاجار گوشزد كرد. 

در ميان مبارزان نيز چه سفرها كه ايرانيان را دگرگون ساخت. جمهورى اسلامى شكل مدرن شده حكومت اسلامى بود كه امام خمينى در سفر پاريس بيش از هر جاى ديگر درباره آن نظريه پردازى كرد. اكنون نيز رئيس جمهور اصولگراى ايران در قلب استكبار براى اولين بار سخن از دموكراسى مى گويد. او كه در همه دوران مبارزات انتخاباتى خود در ايران ترجيح داد به جاى جمهورى اسلامى از دولت اسلامى سخن بگويد و براى جلب راى مردم نامى از دموكراسى و حتى مردم سالارى دينى بر زبان نياورد در مجمع عمومى سازمان ملل متحد در مهمترين شهر آمريكا جهان را به دموكراسى فراخواند. 

سفر محمود احمدى نژاد به مقر سازمان ملل متحد در نيويورك و نطق او در عالى ترين اركان اين نهاد حتى اگر با اصولگرايانه ترين زبان و ادبيات صورت گيرد به معناى پذيرش اين نظم جهانى است. نظمى كه در آن پذيرفته ايم اراده اى برتر از اراده دولت ها و حقوقى فراتر از قوانين آنها براى ملت ها وجود دارد. احمدى نژاد البته در چنين ساختارى اصلاح طلب است. 

خواستار بازنگرى در آرايش قواى حاكم بر سازمان ملل متحد مى شود و از عدم توازن ميان قاره ها و ملت هاى عضو در شوراى امنيت سخن مى گويد. او همچون دموكرات هاى پرشور قرن هجدهم خواستار برابرى عددى در نظام بين الملل مى شود و از اينكه اقليتى در جهان (غرب) بر اكثريت حكمرانى مى كند و به جاى عِده، عُده و به جاى عدد، زور بر جهان حكومت مى كند انتقاد مى كند.
گزارش خطا
ارسال پیام
captcha
پیام های شما
ناشناس
-
۰۰:۵۱ - ۱۳۸۴/۰۶/۲۷
احسنت بر اين تحليل

بگذريم
پاسخ