پایگاه خبری آفتاب
۱۸ /خرداد /۱۴۰۵
Monday 08 June 2026
کد خبر:۱۴۳۰۹
۱۴:۱۲
۱۳۸۴/۰۶/۳۰

اين‌ پول‌ كثيف‌ را از كجا آورده‌يي‌؟!

۱۴:۱۲
۱۳۸۴/۰۶/۳۰
به گزارش آفتاب نیوز، بعضي‌ از پدر و مادرها از دانشگاه‌ چنان‌ غولي‌ براي‌ فرزندانشان‌ مي‌سازند كه‌ جوانان‌ بيچاره‌ گاه‌ از ترس‌ قبول‌ نشدن‌ در دانشگاه‌ دچار چنان‌ اضطرابي‌ مي‌شوند كه‌ تصميم‌ به‌ خودكشي‌ مي‌گيرند. اين‌ يك‌ واقعيت‌ غيرقابل‌ انكار است‌ كه‌ قبول‌ شدن‌ در يك‌ رشته‌ تحصيلي‌ خوب‌ در دانشگاه‌هاي‌ تهران‌ براي‌ بسياري‌ از دختران‌ و پسران‌ شهرستاني‌ يك‌ آرزوي‌ دست‌ نيافتني‌ به‌ شمار مي‌رود و آن‌ دسته‌ از جوانان‌ شهرستاني‌ كه‌ با ورود به‌ دانشگاه‌ در واقع‌ قدم‌ به‌ شهر بي‌ در و پيكري‌ مثل‌ تهران‌ مي‌گذارند خود حكايتي‌ طولاني‌ دارند. يك‌ جامعه‌ شناس‌ مي‌گويد: از قديم‌ بين‌ ما ايراني‌ها يك‌ تصور درست‌ يا نادرست‌ وجود دارد و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ پسرها در همه‌ جا و در همه‌ كار آزادي‌ عمل‌ بيشتري‌ دارند ولي‌ دخترها به‌ واسطه‌ دختر بودنشان‌ محدودترند. اين‌ تصور در شهرستان‌ها قوي‌تر است‌ و بخاطر بافت‌ اجتماعي‌ شهرهاي‌ كوچك‌ دخترها بسيار محدودتر هستند، چه‌ در نوع‌ پوشش‌ و رفتار و چه‌ در خانواده‌هايشان‌!
گاه‌ همين‌ موضوع‌ سبب‌ مي‌شود كه‌ بسياري‌ از خانواده‌ها علي‌رغم‌ اينكه‌ دخترانشان‌ در دانشگاهي‌ غير از محل‌ زندگيشان‌ پذيرفته‌ مي‌شوند اجازه‌ نمي‌دهند آنها براي‌ ادامه‌ تحصيل‌ به‌ آن‌ شهر بروند و ترجيح‌ مي‌دهند دخترشان‌ درس‌ نخواند يا يك‌ سال‌ ديرتر به‌ دانشگاه‌ برود ولي‌ شاهد مشكلات‌ و عواقب‌ ناشي‌ از دوري‌ دخترشان‌ از خانواده‌ نباشند.
حالا ما باز هم‌ يك‌ قدم‌ جلوتر مي‌رويم‌ و فرض‌ مي‌كنيم‌ كه‌ خانواده‌يي‌ راضي‌ شود دخترش‌ براي‌ تحصيل‌ در دانشگاه‌ به‌ شهري‌ ديگر برود. گروهي‌ حاضر هستند مشكلات‌ يك‌ كوچ‌ خانوادگي‌ را تحمل‌ كنند ولي‌ دخترشان‌ را تنها به‌ شهر ديگري‌ نفرستند. بعضي‌ از خانواده‌ها براي‌ مدت‌ چهار سال‌ يا بيشتر خانه‌ و زندگي‌ خود را به‌ شهري‌ ديگر منتقل‌ مي‌كنند كه‌ دخترشان‌ در دانشگاه‌ آن‌ شهر قبول‌ شده‌ است‌ و بدين‌ ترتيب‌ حاضر به‌ رها كردن‌ دخترشان‌ در شهري‌ دور افتاده‌ و غريب‌ نمي‌شوند.
اما گروهي‌ ديگر از خانواده‌ها به‌ بهانه‌ اينكه‌ نمي‌خواهند آينده‌ دخترشان‌ را خراب‌ كنند يا با اين‌ تفكر كه‌ دختر بايد روي‌ پاي‌ خودش‌ بايستد و بتواند گليم‌ خودش‌ را از آب‌ بيرون‌ بكشد يا به‌ هزار دليل‌ و بهانه‌ ديگر، دخترشان‌ را راهي‌ شهر و دياري‌ غريب‌ مي‌كنند.
البته‌ ناگفته‌ نماند در اين‌ ميان‌ دانشگاه‌هايي‌ كه‌ براي‌ دختران‌ خوابگاه‌ مهيا مي‌كنند شايد يك‌ مرحله‌ بهتر از دانشگاه‌هايي‌ باشند كه‌ در قبال‌ دانشجويان‌ شهرستاني‌ تعهدي‌ ندارند. اين‌ خود دانشجو و خانواده‌اش‌ هستند كه‌ بايد سرپناهي‌ براي‌ خود مهيا كنند و اين‌ موضوع‌ زماني‌ حساس‌تر مي‌شود كه‌ پيدا كردن‌ خانه‌ در كلان‌ شهري‌ مثل‌ تهران‌ باشد. حالا مي‌رسيم‌ به‌ اصل‌ قضيه‌!
يك‌ مقام‌ قضايي‌ خبرداد: طبق‌ مدارك‌ مستند و مستدل‌ قانوني‌ شماري‌ از دانشجويان‌ كشور ما داراي‌ روابط‌ غيراخلاقي‌ و نامشروع‌ هستند.
شنيدن‌ چنين‌ آماري‌ تاسف‌ بار است‌. شايد 90 درصد خانواده‌هايي‌ كه‌ دخترانشان‌ در شهرهاي‌ ديگر درس‌ مي‌خوانند ندانند يا باور نكنند كه‌ دخترشان‌ داراي‌ چنين‌ روابط‌ غيراخلاقي‌ است‌. پدر و مادري‌ كه‌ براي‌ دخترش‌ خانه‌يي‌ مجردي‌ تهيه‌ مي‌كند و او را در شهري‌ مثل‌ تهران‌ رها مي‌كند بايد احتمال‌ اين‌ را بدهد كه‌ فساد اجتماعي‌ شايد دامن‌ دختر او را هم‌ بگيرد.

بهتر است‌ براي‌ روشن‌ شدن‌ بيشتر و درك‌ دقيق‌تر موضوع‌، داستان‌ واقعي‌ زير را از زبان‌ يك‌ دختر دانشجو بخوانيد:
سال‌ اول‌ كه‌ ديپلم‌ گرفتم‌ در رشته‌ پرستاري‌ دانشگاهي‌ در تهران‌ قبول‌ شدم‌. پدرم‌ وقتي‌ شنيد بشدت‌ مخالفت‌ كرد. آخر بايد از شهر خودمان‌ كه‌ يك‌ شهر كوچك‌ در استان‌ لرستان‌ بود به‌ تهران‌ مي‌آمدم‌. پدرم‌ مي‌گفت‌ تهران‌ بي‌رحم‌ است‌. من‌ خودم‌ در تهران‌ درس‌ خوانده‌ام‌ آن‌ هم‌ 25 سال‌ قبل‌، تازه‌ آن‌ موقع‌ با الان‌ خيلي‌ فرق‌ داشت‌. الان‌ تهران‌ فاجعه‌ است‌، روز روشن‌ آدم‌ را مي‌دزدند! چه‌ برسد به‌ يك‌ دختر چشم‌ و گوش‌ بسته‌ شهرستاني‌! نمي‌گذارم‌ بروي‌!
خيلي‌ ناراحت‌ شدم‌، غصه‌ خوردم‌. فكر مي‌كردم‌ نهايت‌ تلاش‌ و درس‌ خواندنم‌ همه‌ پوچ‌ شده‌ است‌. ولي‌ فايده‌ نداشت‌، پدرم‌ نگذاشت‌ به‌ تهران‌ بيايم‌. تصميم‌ گرفتم‌ باز هم‌ درس‌ بخوانم‌ و اين‌ بار يك‌ رشته‌ بهتر و يك‌ دانشگاه‌ دولتي‌ قبول‌ شوم‌ شايد بهانه‌ پدرم‌ براي‌ بي‌جا و مكان‌ بودن‌ و نداشتن‌ خوابگاه‌ از بين‌ برود.
يك‌ سال‌ درس‌ خواندم‌، آنقدر زندگي‌ را برخودم‌ تباه‌ كردم‌ كه‌ وقتي‌ در رشته‌ دندانپزشكي‌ تهران‌ قبول‌ شدم‌، هيچ‌كدام‌ از والدينم‌ دلشان‌ نيامد به‌ من‌ جواب‌ رد بدهند. با دعاي‌ خير پدر و دل‌ نگراني‌هاي‌ مادرم‌ راهي‌ تهران‌ شدم‌ و در خوابگاهي‌ مستقر شدم‌. روزها و ماه‌هاي‌ اول‌ همه‌ چيز خوب‌ بود. كم‌كم‌ داشتم‌ به‌ بدبيني‌هاي‌ پدرم‌ و حرفهاي‌ او در مورد فاجعه‌ آميز بودن‌ شهر تهران‌ شك‌ مي‌كردم‌. هيچ‌ موضوع‌ نگران‌ كننده‌يي‌ اطرافم‌ ديده‌ نمي‌شد.
سال‌ دوم‌ دانشگاه‌ با دخترهاي‌ شهرستاني‌ بيشتري‌ آشنا شدم‌. بعضي‌ها با من‌ در يك‌ خوابگاه‌ بودند و بعضي‌ ديگر كه‌ وضع‌ مالي‌ پدرشان‌ خوب‌ بود خانه‌ مجردي‌ گرفته‌ بودند و به‌ قول‌ خودشان‌ حاضر نبودند زير بار ساعت‌ ورود و خروج‌ و محدوديت‌هاي‌ خوابگاهي‌ بروند.
يكي‌ از دختران‌ شهرستاني‌ كه‌ با من‌ هم‌ اتاقي‌ بود دختري‌ به‌ نام‌ مهسا بود كه‌ از يكي‌ از شهرهاي‌ شمالي‌ كشور به‌ دانشگاه‌ آمده‌ بود. دختري‌ زيبا و خوش‌ برخورد بود. سادگي‌ و بي‌آلايش‌ بودن‌ او مرا خيلي‌ زود به‌ خودش‌ جذب‌ كرد. از پدرش‌ مي‌گفت‌ كه‌ يك‌ كارمند ساده‌ دولت‌ است‌ و مادرش‌ زني‌ خانه‌دار و سه‌ خواهر و برادر ديگر هم‌ دارد.
تقريبا دو سال‌ و نيم‌ گذشته‌ بود كه‌ متوجه‌ شدم‌ مهسا بعضي‌ شب‌ها به‌ خوابگاه‌ نمي‌آيد و به‌ خانه‌ بعضي‌ از دختران‌ دانشجو مي‌رود كه‌ خانه‌ مجردي‌ داشتند. چند بار از او پرسيدم‌ كه‌ چرا شبها خانه‌ آنها مي‌رود ولي‌ او هربار به‌ بهانه‌ ميهماني‌، درس‌ خواندن‌ و... شبها به‌ خوابگاه‌ نمي‌آمد.
يك‌ بار كه‌ او را در دانشگاه‌ ديدم‌ از تغيير واضحي‌ كه‌ در چهره‌اش‌ ديدم‌ تعجب‌ كردم‌. صورتش‌ را مثل‌ زنان‌ تميز و آرايش‌ كرده‌ بود. گفتم‌ خير است‌ خبري‌ شده‌؟ گفت‌: «نه‌ بابا! از قيافه‌ خودم‌ خسته‌ شده‌ بودم‌. يعني‌ چي‌ يك‌ خروار مو توي‌ صورت‌ و ابروي‌ آدم‌ با هم‌ جنگ‌ مي‌كنند؟ ولي‌ با اين‌ قيافه‌ تا يكي‌ دو ماه‌ نمي‌توانم‌ برم‌ خانه‌مان‌ چون‌ مامانم‌ مرا با اين‌ قيافه‌ ببينه‌ مي‌كشه‌!»
كم‌كم‌ مهسا جمع‌ دوستانش‌ را از ما جدا كرد بيشتر با دانشجوهاي‌ ديگر رفت‌ و آمد مي‌كرد كه‌ زياد در دانشگاه‌ خوشنام‌ نبودند. بيشتر به‌ سر و وضع‌ و لباسش‌ مي‌رسيد. لباسهاي‌ گرانقيمت‌تر، لوازم‌ آرايش‌ گران‌، موهاي‌ رنگ‌ كرده‌ و... يك‌ روز پرسيدم‌: مگه‌ بابات‌ بانك‌ زده‌ كه‌ اين‌ همه‌ براي‌ تو پول‌ مي‌فرسته‌?
گفت‌: كي‌ گفته‌ بابام‌ مي‌فرسته‌?
گفتم‌: خودت‌ كار پيدا كردي‌?
گفت‌: مگه‌ با اين‌ وضع‌ درس‌ و دانشگاه‌ وقت‌ كار كردن‌ هم‌ دارم‌?
گفتم‌: پس‌ اين‌ همه‌ پول‌، لباس‌، خريدهاي‌ جورواجور پولش‌ از كجا مي‌آيد؟
با خنده‌ گفت‌: اي‌ بابا مگه‌ واسه‌ پول‌ پيدا كردن‌ حتماص بايد كار كرد؟ تازه‌ من‌ كه‌ نا سلامتي‌ دانشجوي‌ دندانپزشكي‌ هستم‌ نمي‌توانم‌ مثل‌ كلفت‌ها بگردم‌. بايد به‌ سر و وضعم‌ برسم‌. با ماهي‌ 50 40 هزارتوماني‌ كه‌ بابام‌ برام‌ مي‌فرسته‌ نمي‌توانم‌ حتي‌ ساندويچ‌ بخورم‌ بالاخره‌ بايد يك‌ جوري‌ هزينه‌هاي‌ زندگي‌ را جور كرد.
بعدها فهميدم‌ كه‌ مهسا و امثال‌ مهسا چه‌ كار مي‌كنند و هزينه‌هاي‌ زندگيشان‌ را چطور تامين‌ مي‌كنند. پدر و مادرهايشان‌ هم‌ دلشان‌ خوش‌ بود كه‌ دارند براي‌ بچه‌هايشان‌ زحمت‌ مي‌كشند و پول‌ مي‌فرستند.
از خودم‌ بدم‌ آمده‌ بود از اينكه‌ وقتي‌ جايي‌ مي‌رفتم‌ براي‌ خريد، جوان‌ مغازه‌دار با طعنه‌ مي‌پرسيد: شما دانشجو هستيد؟ از شهرستان‌ آمده‌ايد تهران‌؟ با خجالت‌ از مغازه‌ بيرون‌ مي‌آمدم‌ ولي‌ بعدا فهميدم‌ كه‌ آنقدر دانشجوهاي‌ ديگر از اين‌ دانشجو بودن‌ و شهرستاني‌ بودن‌ خود سوء استفاده‌ مي‌كنند كه‌ حالا تاسف‌ مي‌خورم‌. شايد يك‌ موقع‌ با افتخار مي‌گفتم‌ دانشجو هستم‌ چون‌ فكر مي‌كردم‌ براي‌ من‌ و امثال‌ من‌ ارزش‌ و احترام‌ قايل‌ هستند ولي‌ متاسفانه‌ گروهي‌ از هم‌ قشران‌ من‌ باعث‌ سرشكستگي‌ من‌ شده‌اند.

داستان‌ اين‌ دختر دانشجو شايد حرف‌ دل‌ خيلي‌ از دختران‌ دانشجوي‌ شهرستاني‌ است‌ كه‌ از رفتار و كردار هم‌ قشران‌ خود احساس‌ تاسف‌ مي‌كنند. او نمي‌داند مقصر كيست‌؟ شايد خانواده‌ ها و شايد هم‌ جوانان‌ كه‌ وقتي‌ از يك‌ محيط‌ بسته‌ و محدود به‌ شهري‌ بي‌در و پيكر و غريب‌ مي‌رسند خود را مثل‌ پرنده‌ رها شده‌ از قفس‌ مي‌بينند و به‌ هر طرف‌ پر مي‌كشند و شايد هم‌ مسوولان‌ دانشگاه‌ها كه‌ بدون‌ در نظر گرفتن‌ شرايط‌ مناسب‌ براي‌ زندگي‌ دختران‌ و پسران‌، آنها را به‌ شهرهاي‌ ديگر مي‌كشانند غافل‌ از اينكه‌ فرهنگ‌ زندگي‌ و آداب‌ و رسوم‌ اجتماعي‌ مردم‌ در شهرها و قبيله‌هاي‌ ايران‌ با يكديگر بسيار متفاوت‌ است‌ و اين‌ تفاوت‌ فرهنگ‌ها، فجايع‌ بزرگي‌ در پي‌ دارد.



گزارش خطا
ارسال پیام
captcha
پیام های شما
ناشناس
-
۱۸:۱۳ - ۱۳۸۴/۰۶/۳۱
به نظر من دولت بايد تمامي دانشگاهها راموظف كند تا براي دختران به هر طريق ممكن خوابگاه فراهم كند
به هر طريق ممكن. در ضمن به اندازه ظرفيت خوابگاه
دانشجو بذيرفته شود
اينجانب 9 سال كارمند دانشگاه هستم
پاسخ