به گزارش آفتاب نیوز، 
لقمان گفت: راه برو!
آن مرد مجدداً حرف خود را تکرار کرد و گفت: می گویم تا چند ساعت دیگر به شهر می رسم؟
لقمان باز هم گفت: را ه برو!
آن شخص خیال کرد لقمان دیوانه است، به راه خود ادامه داد، هنوز چند قدمی نرفته بود که لقمان به او گفت: دو ساعت دیگر!
آن شخص گفت: چرا از اول همین جواب را ندادی؟
گفت: به علت اینکه راه رفت تو را ندیده بودم.