امپراتوري هخامنشيان امروز به پایان رسید
به گزارش آفتاب نیوز، 
به اعتقاد برخي مورخان، سومين نبرد اسكندر و سپاه داريوش سوم (آخرين پادشاه هخامنشيان) كه موجب سقوط امپراتوري هخامنشي شد 30 سپتامبر يا 1 اكتبر 331 قبل از ميلاد ، در سرزمين نينوا رخ داد.
شمار سپاه ايران در اين نبرد به گونهاي اغراقآميز يك ميليون نفر نوشتهاند. با توجه به اينكه به سپاه ايران چندين فيل جنگي هم افزوده شده بود و سپاه از پيش بسيار ورزيدهتر و تواناتر به نظر ميرسيد، به هنگام آغاز نبرد سپاه ايران در بعضي قسمتها عرصه را بر سپاه اسكندر تنگ كرد، ولي فرماندهي ضعيف داريوش سوم باعث شكست لشكريان پارسي شد.
گزارش شده است كه وقتي اسكندر مقاومت سرسختانه و پافشاري سپاه پارسيان را ديد جهت حمله را به سويي سوق داد كه داريوش روي عرّابه جنگي نشسته بود. داريوش وقتي مشاهده كرد كه او به ميدان مصاف نزديك است، پا به فرار گذاشت و متعاقب فرار او بخشي از سپاه ايران نيز از ميدان جنگ گريخت. فرار از ميدان جنگ به بخشهاي ديگر سپاه ايران نيز سرايت كرد و جنگ به شكست ايرانيان منتهي شد؛ در حالي كه در بخشهايي از اين جنگ پيروزي از آن ايرانيان بود.
اسكندر با داريوش، سه جنگ مهم انجام داد : اولي جنگ گرانيك در سال 334ق.م، كه بخش هايي از آسياي صغير را از امپراتوري جداكرد. دومي جنگ ايسوس در سال 333 ق.م كه بخش هايي از سرزمين شام به تصرف اسكندر درآمد و آخري جنگ گوگامل در سال 331 ق.م، كه سقوط نهايي را رقم زد.
درباره علل شكست داريوش و سقوط امپراتوري پروفسور پير بريان چند عامل ذكر مي كند ، ضمن اينكه تصريح مي كند :نويسندگان باستان اسكندر را گام به گام دنبال مي كنند بدون اينكه كوچكترين توجهي به شاه بزرگ داشته باشند.
بريان معتقد است : سقوط امپراتوري ناشي از نارضايتي اقوام تحت انقياد نبود بلكه ناشي از تنوع قومي و فرهنگي سرزمين هاي تحت سلطه بود. از آنجا كه پارسيان هرگز كوشش نكردند به سنن اتباع تحت انقيادشان آسيبي وارد كنند لذا يوناني خود را يوناني احساس مي كرد و مصري خود را مصري و همين طور درباره بابليان و ساير اقوام و پارسيان هيچ كوششي در جهت نشر زبان خود و تحميل مذهب خود به خرج ندادند به همين دليل هويت هخامنشانه اي وجود نداشت كه قادر باشد تا اقوام را با وجود تنوعشان به قيام براي دفاع از هنجارهاي مشترك وادارد. به همين سبب تعيين سرنوشت شاهنشاهي با جنگ رقم مي خورد و برگزيدگان سرزمين هاي مختلف به سرعت به فاتح ملحق مي شدند و سوگند وفاداري خود را به او انتقال مي دادند.بنابراين وقتي نيروهاي نظامي شكست خوردند ، رهبران محلي در برابر موقعيتي قرار گرفتند كه نياكانشان هنگام فتوحات كوروش با آن مواجه بودند: مذاكره با فاتح بريا حفظ موقعيت مسلط خود در جامعه اي كه به آن تعلق داشتند.