سال ۱۳۶۳ / وصف استاد شهریار از نماز هاشمی + دستخط
به گزارش آفتاب نیوز،
آفتاب: عقل من پاره ميكند زنجير/كه به سر ميزند جنون دلم من هم از آن فن و فنون دانم/كه جنون زايد از فنون دلم كلماتت چو تيشه فرهاد/ميشكافند بيستون دلم وز مواعظ كه ميكني آنگاه/صبر مي زايد از سكون دلم / انقلاب من از تو اسلامي است/كه حريفي به چند و چون دلم / چشم اميدي و چراغ نويد/هم شكوهي و هم شكون دلم / عرشيان ميكنند صف به نماز/از درون دل و برون دلم / كفهاي همتراز خامنهاي/در ترازوي آزمون دلم بازوان امام آنكه دگر/بي قرين است در قرون دلم
ای غریــــو تو ارغنون دلــــــــم / سطوت خطبــــهات، ستون دلم / خطبـــــههای نمـــاز جمعه تـــو / نقشه حمـــله با قشون دلــــــــم / چه فسونی است در فســانه تــو / گوهــر شبچراغ رفسنـــجان ای چراغ تو، رهنــمون دلــــم "
استاد محمود شهریار در سال 1363 قطعه شعری را در وصف نماز جمعه های هاشمی با عنوان "پای خطبه های رفسنجانی" سرود و با دستخط خود برای امام جمعه تهران فرستاد .
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی در بخشی از این سروده آمده است : " ای غریــــو تو ارغنون دلــــــــم / سطوت خطبــــهات، ستون دلم / خطبـــــههای نمـــاز جمعه تـــو / نقشه حمـــله با قشون دلــــــــم / چه فسونی است در فســانه تــو / گوهــر شبچراغ رفسنـــجان ای چراغ تو، رهنــمون دلــــم " .
متن کامل این شعر و دستخط استاد محمد شهریار بدین شرح است :
اي غريو تو ارغنون دلم/سطوت خطبهات ستون دلم
خطبههاي نماز جمعه تو/نقشه حمله با قشون دلم
چه فسوني است در فسانه تو/كه فسانهاست از او فسون دلم
با دلي لالهگون ترا گوشم / اي لبت لعل لاله گون دلم
چشم از نقش تو نگارين است/ مينگارد مگربخون دلم
عقل من پاره ميكند زنجير/كه به سر ميزند جنون دلم
من هم از آن فن و فنون دانم/كه جنون زايد از فنون دلم
كلماتت چو تيشه فرهاد/ميشكافند بيستون دلم
وز مواعظ كه ميكني آنگاه/صبر مي زايد از سكون دلم
انقلاب من از تو اسلامي است/كه حريفي به چند و چون دلم
گوهر شبچراغ رفسنجان/اي چراغ تو رهنمون دلم
كفهاي همتراز خامنهاي/در ترازوي آزمون دلم
بازوان امام آنكه دگر/بي قرين است در قرون دلم
چشم اميدي و چراغ نويد/هم شكوهي و هم شكون دلم
در ركوع و سجود خامنهاي/من هم از دور سرنگون دلم
خاصه وقت قنوت او كز غيب/دستها ميشود ستون دلم
او به يك دست و من هزاران دست/با وي افشانم از بطون دلم
عرشيان ميكنند صف به نماز/از درون دل و برون دلم
من برون نيم خدا داند/كاين صلا خيزد از درون دلم
من زبان دلم ولي افسوس/بسكه بي همزبان زبون دلم
پيرم از چرخ واژگون و عليل/بشنو از بخت واژگون دلم
چون كماني خميده ام ليكن/تيرآهي است در كمون دلم
طوطي عشقم و زبان از بر/جمله ماكان و ما يكون دلم
در ترازوي سنجشم مگذار/اي كم عشق تو فزون دلم
درس من خارج است و حاشيه نيست/كه دگر فارغ از متون دلم
درسی و بحثی از تن و جان نيست/دل به جانان رسيده چون دلم
شهريارم لسان حافظ غيب/شعر هم شاني از شئون دلم {$old_album_171573}