زلزله خيلى وحشتناك بودمن وهمسرم درآپارتمان طبقه سوم زندگى ميكنيم همون موقع باسرعت به طرف اسانسور دويديم هرچقدركليدهاروزديم كارنميكرد من دست همسرم روگرفتم وخيلى سريع ازپله هاى اضطرارى شروع كرديم به پائين اومدن هنوز يك طبقه هم پائين نيومده بوديم كه ناگهان برق رفت نفس توسينه هامون بندشده بودهمسرم بافريادبلندكمك ميخواست همه جاسياه وتاريك بودمن ازشدت ترس يك لحظه قلبم ازكار افتاد دست همسرم رو گرفتم داشت به شدت ميلرزيد، صداى بقيه همسايه ها به گوش ميرسيدبعد به هروضعى بودخودمون روباترس وواهمه فراوان به طبقه دوم رسونديم يكى ازهمسايه ها چراغ گوشى تلفنش رو روشن كرده بود صدازدحبيب حبيب ازاين طرف يك وقت ديدم راه پله پرشده از همسايه هابچه هاى كوچك باجيغ وفرياد صداى مامان وباباهاشون ميزدن من نميدونستم چكاركنم دستپاچه شده بودم يك پيره مردكه همسايه طبقه دوم بودافتاده بودروى پله نورخيلى كم بودهمه وحشت زده بودن يكمرتبه دست يكنفرباشدت خورد تو سرم همون موقع ازخواب بيدارشدم
من دانشجوی فوق لیسانس دانشگاه شیراز هستم . تنها زندگی میکنم.معالی آباد. امروز صبح که زلزله اومد خیلی ترسیده بودم.تا صبح خوابم نبرد.تاره فهمیدم تنهایی چقدر بد!!!
زلزله نیمه شب درشیراز خیلی پر خسارت میشه چون کسی حال نداره از جاش پاشه جز اینکه دو سه تا آجر بیفته روش.. بلکه شیرازیا تکون بخورن ..فعلا که خبری نیست پس "عامو ولوم بوکونا"
من ساکن شیراز ، زرهی
امیدوارم با اتفاق دیشب هیچ خسارت و ناامیدی بوجود نیاد وای خیلی بد بود خیلییییییییی ... ما طبقه ی چهارم هستیم وقتی زلزله اومد تو خواب ناز بودم و یه خواب شیرین میدیم که یه دفعه با تکون خوردنم از روی تخت افتادم و با جیغ همسایه بیدار شدم ترسیده بودم توی همین چند ثانیه هنوز زمین لرزه ادامه داشت بعد سریع اومدم بیرون دیدم همه بیدار شدن از پنجره نگاه کردم دیدم بیچاره همسایه با بچه و شوهرش جلو در ایستادن بعدم که دیگه خواب به چشمم نیامد ... نقطه سر خط
بابای من وقتی زمین لرزه میاد همیشه میره تو حیاطمون شروع میکنه به اذان گفتن با صدای بلند ...دیشب همسایمون از نه از ترس زلزله از ترس صدای اذان بابام غش کرد.