آشنایی با فرقه های اسلامی (6)
فقبهان ظاهریه چه می گویند؟
(جمود بر ظاهر آیات)
به گزارش آفتاب نیوز، 
داود، فقه خود را از ابى ثور، و ابن راهويه، و از كتب و شاگردان شافعى، فرا گرفت؛ مخصوصا افكار شافعى، در رد فقهاء اهل رأى، و رد قياس و استحسان و احترام به نصوص تأثير فراوانى در او گذاشت، و مورد پسند او واقع شد؛ هر چند بر شافعى اعتراض مىكند كه در بعضى احكام به قياس و استحسان عمل مىكند.
ويژگى مهم مذهب داود تمسك به ظاهر نصوص (آيات و روايات) است و به همين جهت مذهب او را ظاهرى مىنامند، و فقه او غير نصوص چيز ديگرى ندارد، او در اين روش راه افراط مىپيمايد و جمود بر ظاهر نصوص دارد بنحوى كه هيچ تعليل و تأويلى را نمىپذيرد، ـ بلكه بالاتر ـ مىگويد: خداوند هيچ كارى را بجهت علتى انجام نمىدهد، حتى اگر خدا و رسول علت حكمى را بيان كنند نمىتوان در غير مورد آن سرايت داد، چون نهايت آن اين است كه آن چيز سبب اين مورد خاص است، پس نمىتوان گفت كه هر جا اين علت هست آن حكم هم هست.
و اين در واقع نوعى انكار قانون عليت است.
داود با اينكه اطلاعات فراوانى در حديث داشت، و خود اهل ورع و زهد بود، ولى بجهت بعضى عقايد چنانكه بيان خواهيم كرد، و نيز برخورد خشن در مقام گفتگو با مخالفين، مورد نفرت علماء زمان خود قرار گرفت.
مذهب داود (ظاهرى) ، حدودا دو قرن بعد، توسط «ابن حزم اندلسى» ، تقويت و گسترش يافت و بنحوى كه گفتهاند: «لولا ابن حزم لاندشرت فروع هذا المذهب و اصوله».
اگر ابن حزم نبود، فروع و اصول اين مذهب (ظاهرى) از بين مىرفت.
اسم كامل ابن حزم، «على بن احمد بن سعيد بن حزم» ؛و كنيه او «ابو محمد» است. او در قرطبه اندلس در سال 384 ه. ق متولد شد؛ و در سال 458 ه. ق از دنيا رفت.
ابن حزم، علاوه بر حفظ قرآن، در علم فقه،حديث، علوم عقلى و فلسفى، ادبى، تاريخى و سياسى تبحر داشت.
در فقه، ابتدا مذهب مالكى را كه در اندلس شيوع داشت، فرا گرفت؛ و پس از آن به فراگيرى فقه شافعى پرداخت؛ و در نهايت فقه ظاهرى، را از مسعود بن سليمان بن صلت آموخت.
ابن حزم، هر چند مذهب «داود» را پذيرفت ولى مقلد محض او نيست چنانكه بر خلاف داود قرآن را مخلوق نمىداند.
ابن حزم به شدت با تقليد مخالفت مىكند و مىگويد: «مجتهد مخطى پيش خداوند از مقلد مصيب افضل است».
ابن حزم نيز در جدل و گفتگو داراى شدت و حدت بود، و همين امر موجب دورى علما هم عصرش از او گرديده بود.
ابن حزم معروف است به حمايت از امويين و دشمنى با علويين و بنىهاشم.
بعضى از آراء و عقايد مذهب ظاهرى:
1ـ قابل رؤيت بودن خداوند در قيامت براى مسلمين.
2ـ اعتقاد به قضا و قدر حتمى.
3ـ يكى بودن ايمان و اسلام، كه همان «عقيده قلبى و گفتار زبانى و عمل جوارحى» است، و قابل زياده و كم شدن، بواسطه طاعت و معصيت است.
4ـ انحصار خلافت در قريش، عدم جواز بودن بيش از يك امام در زمان واحد، و مردن بدون امام مثل مرگ در جاهليت است، عدم جواز ترديد بيش از سه روز در انتخاب امام جديد بعد از مرگ امام سابق.
5ـ وحدت روايات صحيح با قرآن، در اينكه همه من عند الله هستند.
6ـ حديث بايد عين لفظ رسول الله (ص) باشد، و نقل به معنا جايز نيست.
7ـ در راوى، عدالت (يعنى قيام به فرائض و اجتناب از محارم) و ضبط شرط است.
8ـ باطل بودن تعادل و تراجيح، پس در صورت تعارض بايد تا آنجا كه ممكن است به هر دو آيه يا هر دو حديث و يا آيه و حديث معارض با هم عمل كرد.
9ـ اجماع منحصر است در اتفاق جميع صحابه پيامبر (ص) پس اتفاق غير صحابه اجماع نيست و نيز اختلاف و لو يك نفر از صحابه مخل به اجماع است.
10ـ مخالفت با تقليد و فتح باب اجتهاد.
11ـ مخلوق بودن قرآن؛ البته از مجموع گفتههاى داود مىتوان گفت كه او براى قرآن دو مرتبه قايل بوده است. الف) مرتبه مكنون (پنهان) ب) مرتبه ظاهر يعنى همين صفحات كه در دست مردم است با مرتبه مكنون كه لا يمسه الا المطهرون، غير مخلوق است؛ اما مرتبه ظاهر كه ملموس مردم است،مخلوق است.