به گزارش آفتاب نیوز، 
سخنرانی سئوال آفرین و تأمل برانگیز دكتر سروش كه همچون بسیاری از موارد با فرضیات سنتی فاصله داشت ، این بار در تبیین" نسبت میان تشیع و مردم سالاری" بود. تعارض میان تشیع و رﺃی مردم، یا بطور كلی ناسازگاری دین و دموكراسی را بارها از تئوریسین های نظام ولایت مطلقه فقیه شنیده بودیم و به قول ایشان متكلمان رسمی حكومت آنرا به صد زبان و صد برهان در سالهای گذشته گفته بودند، اما این بار همان سخن را، هرچند با زبان واز زاویه دیگری، از ایشان می شنیدیم. اما بستر بحث و میدان نقد و نظر ایشان در زمینه قرائت فقهی از دین و دیدگاه سنتی تشیع تاریخی بود، اما گویا محدودیت زمان و مختصربودن خلاصه منتشرشده، اجازه نداده بود به دیدگاههای دیگر نیز بپردازند.
موضوع " كدام اسلام؟ " را كه مرحوم دكتر شریعتی با تفكیك میان "اسلام محمدی با اسلام اموی"، و به تعبیر خصوصی تر، "تشیع علوی و تشیع صفوی" مطرح كرده بود ، دكتر سروش با تمایز قائل شدن میان " اسلام تاریخی و اسلام ذاتی" به زبان های مختلف در نوشته های سابق خود نشان داده بود، اما در سخنرانی اخیر بدلیل مبهم بودن این مرزبندی ها، هر كسی از ظن خود یار یا اغیار ایشان گشته و موافقان و مخالفان اسلام در طیف گسترده ای از دیندار سنتی تا مخالف اصل و اساس اسلام، برداشت هائی به زعم خویش كرده اند كه چنین تفرقی ضرورت تبیین بیشتر سخن را ایجاب میكند.
ناكارآئی فقه سنتی و جهان بینی حقوقی تكلیف اندیش فقیهان برای پذیرش و بالنده كردن مسائلی از قبیل دموكراسی و مردم سالاری ، در نطق ها و نوشته های دكتر سروش بارها منعكس شده بود ، اما آنچه در نوشته اخیر تازگی داشت، اعلام مطلق " ناشدنی و محكوم به شكست و باطل بودن تلاش روشنفكران دینی برای استخراج مبانی بنیادین دموكراسی از دین"، و "آرمان خیال اندیشانه" آنان برای استخراج این مبانی از "تعلیمات اسلامی" بود! و اشاره مبهم به آن "اجماع میمونی" كه میان اقلیتی از روشنفكران و متفكران جهان اسلام در ناشدنی بودن این كار حاصل شده و"جانب دیگر و جاده اصلی تری كه كوشش ها به سوی آن معطوف گردیده" است !
شك نیست استخراج قالب و شكل اجرائی مفاهیمی همچون : دموكراسی، آزادی سیاسی، حقوق بشر و امثالهم از متون اصلی دین ناممكن است ، همچنانكه تلاش برای دستیابی به شكل ایده آل حكومت اسلامی با تعیین سلسله مراتب اداری و مدت مسئولیت آنها و یا شكل اقتصاد اسلامی، انتظاری نامتناسب با ادعا و عملكرد دین است و اسلام همانطور كه برای آموزش فیریك و شیمی نیامده، برای ارائه راهكارهای عملی تحقق حاكمیت ملی و استقرار آزادی و مردم سالاری هم نیامده است. اما میتوان چنین مفاهیمی را به اسلام عرضه كرد و چارچوبهای ارزشی آنرا با محك معیارهای اساسی دین، یعنی كتاب الهی ارزیابی كرد و تقارن یا تباین آنرا اعلام نمود. در اینصورت تلاش روشنفكران مسلمان در ایران و سایر كشورهای اسلامی برای تبیین آیات و احادیثی كه نه تنها تأیید گر، بلكه تقویت كننده مردم سالاری و حاكمیت ملی است ، با توجه به اصل آزادی و اختیار و كرامت و منزلتی كه آفریدگار حكیم عنایت كرده، نمیتواند "باطل و محكوم به شكست" باشد. اگر روشنفكر مسلمانی در تدبر كتاب، آیات آشكار و ادله تعیین كننده ای را، به وضوح یا اشاره ، به آزادیهای سیاسی، حاكمیت ملی ومردم سالاری دریافت و آنرا در مبارزه با جهل و استبداد بكار گرفت، چرا "گامی در سراب" نهاده است؟
دیدگاه فقهی، همانطور كه در نظریات دكتر سروش آشكار است ، ناظر به جنبه های حقوقی دین یعنی احكام وباید نبایدهای فردی و اجتماعی انسانهائی است كه باورمند به دین هستند. با اینكه در ضرورت قانون و تدابیر حقوقی تردیدی نیست، اما دین در نظامات و مقررات رفتاری پیروان خود خلاصه نمیشود و پیك و پیامی دارد كه جوهر و جان، مایه اصلی آن محسوب میشود. همه میدانیم كه "آیات الاحكام" كمتر از یكدهم قرآن را اشغال كرده و نود درصد آن درباره مباحثی همچون توحید ، آخرت ، تاریخ انبیاء وامت ها و آیات خدا در طبیعت است، كه اساساً در آموزش حوزه های علمیه فراموش شده اند. این بدیهی است كه در چارچوب نظامات فقهی كه برای اجرای احكام تنظيم شده اند، و در جهان بینی یك فقیه محصور در مرزهای حوزه، مفهوم "آزادی" و اختیار كه مهمترین امتیاز انسان بر فرشتگان محسوب میشود، غریبه جلوه كند و آنكه خود را دل نگران معصیت مردم و مراقب اجرای احكام شرع می شناسد، تصور نماید آزادی به بی بندو باری و گناه می انجامد و" مردم سالاری" موقعیت او را در كنترل كفر و بی دینی متزلزل می سازد و دمكراسی، قانون اكثریت مردم را جایگزین قانون الهی می نماید!! نه تنها انسان ها، فرشتگان نیز آنگاه كه خداوند آنان را به سجده (در خدمت رشد و كمال آمدن) خلیفه ای كه خون می ریزد و فساد میكند (یعنی آدم) فرمان داد، چنین ایراد و استفهامی را آشكار كردند و خداوند كه میدانست راه كمال در گرو تجربه آزمون و خطاست، پس از آنكه آدم را از مسیر آزادی به آگاهی و آموزش اسماء ارتقاء داد پاسخشان فرمود كه :"آیا به شما نگفتم كه من چیزی میدانم كه شما نمیدانید؟"
سناریوی آفرینش آدم در قرآن ، جهان بینی و انسان شناسی عمیقی عرضه میدارد كه تنگناهای فقه سنتی را برای فهم حقوق بشر، دموكراسی، آزادیهای سیاسی و جامعه مدنی جبران میكند و آنچه را خدا میدانست به ما می آموزد. به نظر این قلم، نه تنها مبانی اساسی مردم سالاری و حق اكثریت در اداره جامعه و تمشیت امور زندگی مادی قابل استخراج از متون مورد اعتماد دینی است، بلكه قرآن مسئله "آزادی" و میدان اختیار و "عقلانیت" را در افقی به مراتب بالاتر از مطالبه منادیان مدرنیته مطرح كرده است :
وقتی قرآن در فرازی بخشنامه وار، در مقام ابلاغ یكی از اصول آزادی بیان تصریح می نماید:
" در كتاب خدا این حكم بر شما نازل شده است كه هرگاه (در مجلسی) شنیدید آیات خدا مورد انكار و استهزاء (گروهی) قرار می گیرد ، با آنها منشینید تا به سخنی دیگر بپردازند..."(۱) در می یابیم كه برای سنگین ترین انحراف عقیدتی، یعنی كفر و الحاد، سبك ترین عكس العمل ، كه ترك موقت جلسه (نه قهر و جدائی) است، (تا هنگامیكه موضوع بحث عوض شود)، به عنوان عملی دفاعی، نه تعرضی و تنبیهی توصیه شده است.
هرچند در اسلام سنتی فقهی ، كیفر دشنام به پیامبر و امام و... مرگ است و در قوانین اساسی و مقررات مدنی ایران توهین به مقامات و مسئولان عالیرتبه مملكتی قابل تعقیب جزائی است، اما انكار و استهزای آیات خدا در نظام قرآنی كیفر دنیائی ندارد و به كسی جواز جریمه كردن داده نشده است.
وقتی قرآن تأكید میكند: "به كسانی كه معبودانی غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید...." و اضافه می نماید "ما عمل هر گروهی را در نظرشان آراسته ایم"، می آموزیم كه نه تنها به دگر اندیشان، كه حتی به بت پرستان نیز از آنجائیكه عقاید و اعمال هر گروهی برای خودشان محترم و مقبول است، نمیتوان ناسزا گفت! (۲) هرچند در اسلام فقاهتی و براساس احادیث و روایاتی مجعول، نه تنها دشنام، بلكه تهمت و بهتان وارد كردن به مخالفین برای پراكندن مردم از پيرامونشان، توصیه و ترغيب میشود!
وقتی قرآن آزادی مخالفین پیامبر را، حتّی در بحبوحه جنگ و نبرد سرنوشت ساز، برای تشكیل جلسه مخفیانه و منافقانه شبانه علیه نظریات رهبر الهی جامعه به رسمیت شناخته و به پیامبر توصیه میكند با آنان درگیرنشود و به خدا توكل كند، (۳) به افقی از آزادی مخالفین نظاره می كنیم كه در كمتر نظامی از دنیای امروز قابل توجه است.
مگر غیر از این است كه حتی در پیشرفته ترین كشورهای غربی، از نظر آزادی و دموكراسی، به هنگام جنگ، یا احساس خطر از توطئه و تجاوز و تروریسم، بسیاری از آزادی های اساسی فردی، توسط دولت یا رئیس جمهور، محدود یا ممنوع و منتفی می گردد؟
وقتی قرآن در تبیین اصل آزادی در جریان اعزام رسولان و انزال كتابهای دینی، آشكارا اعلام می نماید: "ما به این گونه (در نظام خود) برای هر پیامبری (امكان پیدایش) دشمنان شیطان صفت آشكار و نهان را قراردادیم كه با گفتار به ظاهر آراسته ، به منظور فریب، در نهان به یكدیگر افكاری را القاء میكنند. و اگر پروردگار تو می خواست چنین نمی كردند (جبراً مانع می شد ولی انسانها را مختار آفریده است). پس آنان را با آنچه (افكاری كه) می بافند، آزاد به حال خود واگذار. (این آزادی و ابتلا برای این است) تا دلهای كسانیكه به آخرت باور ندارند، آنها گرایش یابد و از آن راضی شوند و هرچه می خواهند بكنند " ! (۴)
آیا در اثبات آزادی دگر اندیشان غیر دیندار، در انتخاب عقیده و آرمان، تبلیغ و توسعه تمایلات غیر مذهبی و عمل به آنچه می اندیشند، (۵) فرازی آشكارتر از آیات فوق میتوان تصور كرد؟
اگر در ذهن و زبان و زیاده طلبی های مدعیان امروزی اسلام كمتر نشانه ای از این علائم و آیات می بینید، از جهل عمومی نسبت به كتاب هدایت الهی و مهجور و متروك بودن آن حكایت میكند كه خود حدیثی است كه در این مختصر نمی گنجد.
اشارات فوق، نمونه هائی از صدها آیه قرآن است كه مفهوم و محتواى آزادی را به زبانهای مختلف بیان كرده است، (۶) اما در" تعارض میان تشیع و رﺃی مردم" نيز همچون "كدام اسلام؟" باید "كدام تشیع؟ " را مطرح كرد. و در طرح عناوینی همچون : ولایت ، معصومیت و مهدویت، ضروری است زاویه نگاه و زمینه بحث را قبلأ تعریف كنیم. گرچه برای اهل نظر این امر بدیهی و تفاوت آن از زمین تا آسمان است، با اینحال مقایسه آنها بی حاصل نیست.
۱- ولایت
در اندیشه سیاسی تشیع كه از دیدگاه فقه سنتی و احكام حقوقی دین شكل گرفته است، حضرت علی (ع) منصوب مستقیم خداوند و جانشین بلافصل رسول او محسوب میشود و چنین حقی برای حكومت بر مسلمین به یازده فرزند آنحضرت داده شده است. در چنین تعریفی از "ولایت"، واضح است كه "حق انتخاب" از مردم سلب میگردد و " اكثریت آراء"، آنچنان كه متولیان هم بارها اعلام كرده اند، كاربردی جز تأیید سیاست های حاكم، آنهم در تشریفات و راه پیمائی ها، ندارد. اما خود حضرت علی (ع) به عنوان نخستین امام شیعه، حكومت را حقّ طبیعی توده های مردم میداند كه با رضایت و اختیار كامل هر كه را خواستند بر می گزینند. كافی است نگاهی به نهج البلاغه، به عنوان مستندترین مدرك مربوط به زندگی سیاسی آنحضرت بكنید تا تفاوت عظیم میان تشیع علوی را با دیدگاه فقهی میراث برده از تشیع صفوى دریابید.
آیا این تفاوت شگفت میان دیدگاه تاریخی تشیع ، كه مسیر خلافت پس از رسول را ترسیم و تعیین شده توسط خدا میدانند، با دیدگاه حضرت علی كه تأكید میكند " ... همینكه در شورای صاحبنظران پیشگام جامعه فردی به عنوان " امام " برگزیده شد، رضایت خدا در همین (شیوه) است " (۷) وجود ندارد؟
در "ولایت" به معنای اسوه و الگوی محبوب، یعنی " امام" بودن علی (ع) در ابعاد مختلف انسانی كه تردیدی نیست، اما چگونه ممكن است خدا و رسول "ولایت سیاسی" كسی را به عنوان حكمی شرعی امضاء و ابلاغ كرده باشند و آن شخص با تعارف و مماشات در پاسخ كسانیكه او را به پذیرش حكومت می خوانند، بگوید: " مرا رها كنید و ديگرى را بر گزینید.... اگر مرا به حال خود گذارید همچون فردی (عادی) همانند خودتان خواهم بود و چه بسا شنواترین و مطیعترین شما (شهروندان) نسبت به كسی خواهم بود كه او را برای اداره امورتان (رهبری سیاسی جامعه) برمی گزینید و من وزیر(مشاور و همكار) شما باشم بهتر از این است كه امیرتان باشم"(۸)
در تشیع تاریخی ادعا میشود كه پیامبر (ص) علی (ع) را بدون توجه به خواست و رضایت مردم واصل قرآنی شورا "نصب" كرده است. اما كسی كه این چنین منصوب محسوب میشود، صریحاً اظهار میدارد:
"پیامبر به من فرمود: ای فرزند ابی طالب، ولایت امّت من شایسته توست. پس اگر تو را در عافیت (نه اختلاف) برگزیدند و با رضایت بر تو وحدت نظر پیدا كردند، در اداره امورشان برخیز، ولی اگر درباره تو اختلاف كردند، آنها را و آنچه درآنند (از رقابت در قدرت) رها كن...." (۹)
و چنین است كه آن پیشوای پرهیزكار با ردّ تقاضای كسانیكه او را به قیام علیه خلفا می خواندند، با تأكید بر تصدیق سخن رسول می فرماید:
"من در كار خویش نظر كردم، پس دیدم كه اطاعت كردنم (از توصیه رسول) بر بیعت ام پیشی گرفته است و در این شرایط، عهد و میثاق برای (بیعت كردن با) دیگری به گردن من است. "(۱۰)
حضرت علی (ع) در پاسخ مخالفین تصریح میكند كه : "به خدا قسم مرا نه رغبتی در خلافت و نه تمایلی به "ولایت" بود، ولیكن شما مرا بر اینكار فراخواندید و بر من (حكومت كردن را) تحمیل كردید. )۱۱)
علی (ع) كه همچون بسیاری از بزرگان تاریخ بشری، فاصله ای بس عظیم با قافله پیروان غلوكننده و متعصّب خود داشت، سرانجام وقتی حكومت را با استقبال توده های مردم می پذیرد ، بدون آنكه كوچكترین اشاره ای به ادعای اهل غلو نماید، تاكید میكند كه " اگر حضور این اجتماع مردمی نبود و اگر حجت ( قبول حكومت ) با پیدایش یاوران بر من تمام نشده بود و اگر پیمانی كه خداوند از آگاهان جامعه برای بی تفاوت و ساكت نبودن در برابر شكمبارگی ظالمان و درد گرسنگی مظلومان نبود ، می دیدید كه چگونه ریسمان شتر خلافت را رها میكردم ..."( ۱۲)
اینك آیا جا ندارد سؤال كنیم، كدام تشیع با مردم سالاری در تضاد و تعارض است؟
اگر علی (ع) میگفت اسلام در آینده همچون پوستین وارونه پوشیده خواهد شد، در مورد تشیع نیز صادق است .
به قول مولای رومی:
كیست "مولا" ؟ آنكه آزادت كند. بند رقیّت ز پایت بركند
چون به " آزادی " نبوّت هادی است مؤمنان را ز انبیا آزادی است
ای گروه مؤمنان شادی كنید همچو سرو و سوسن آزادی كنید
۲ – معصومیت
در تشیع تاریخی ، پیامبران و امامان معصوم محسوب میشوند. معصومیت در تلقی توده های مردم ،كه تحت تاثیر تبلیغات فقیهان قرار دارند، یك نوع حفاظت و حمایت الهی است كه از بدو تولد همراه آنها بوده و مانع از ارتكاب خلاف میشود، گویی گل وجود آنها از خمیر دیگری سرشته شده است كه گِرد گناه نمیگردند.
هرچند معصومیت نسبی و اكتسابی، كه در اثر خدا شناسی عمیق و پرهیزكاری خالص به تدریج و تمرین حاصل میشود ، قابل درك و فهم مردم و آموزش پیروان است، اما وقتی "معصومیت ذاتی" مطرح میشود، یك جوان حق دارد در پاسخ پدر و مادرش كه آنها را به پیروی از این الگوها فرا میخوانند ، بگوید: "او امام بود ! اگر من هم معصوم بودم گناه نمیكردم".
اما سیمائی كه قرآن از پیامبران ارائه میدهد، به كلی تصویر دیگری است. زبان قرآن نسبت به این الگوهای انسانیت، بیش از آنكه لحن تمجید و تكریم داشته باشد، لحن تربیت و تذكر و در مواردی لحن تنبیه و تهدید دارد، به گونه ای كه تلاوت كننده قرآن تعجب میكند و مفسرین نیز عمدتاً به دلیل ارادت قلبی به آن شخصیت های عظیم الشان، در تفسیر این گونه آیات انتقادی ، ناگزیر به توجیه و گریز از بیان ظاهر آیات میشوند. قرآن حداقل در سیزده آیه بر اینكه انبیاء بشری مثل و مانند شما بوده اند تأكید كرده و امتیاز و تفاوت آنها را در شایستگی دریافت وحی شمرده است.
علاوه بر قرآن ، آن بزرگواران نیز چنین ادعائی نداشتند. سهل است بیش از همه مدعیان استغفار و انابه میكردند. همینكه حضرت علی پس از قبول خلافت خطاب به مردم صریحاً اعلام میكند: " مبادا ازگفتن حق (انتقاد به من) یا رﺃی زدن به عدل خود را كنار بكشید، زیرا من در نظر خود بالاتر از آن نیستم كه مرتكب خطا نشوم و در اعمال خود از خطا ایمن نیستم، مگر آنكه خدا كفایت كند..." (۱۳) نشان میدهد خود را همچون بقیه مردم در معرض خطا و اشتباه می دید. و نمونه ای از این موارد را صریحاً و باشهامتی كه ویژه آنحضرت بود، در گزینش نابجای یكی از كارگزاران حكومتی در دوران خلافت خود شمرده، آنگاه كه در نامه ای خطاب به آن خیانتكار، كه بیت المال راحیف ومیل كرده بود، میفرماید: " درستكاری پدرت مرا در انتصاب تو دچار خطا كرد و پنداشتم تو از روش او پیروی می كنی و به راه او میروی". (۱۴)
"علم غیب" داشتن آن بزرگوار نیز ادعای دیگری است كه از همان زمان به ذهن كسانیكه از گستردگی علم و دانش ایشان حیرت میكردند خطور كرده بود تاجائیكه مجبورشد برای جلوگیری از این غلو و شخصیت پرستی، رسماً به كسی كه چنین تصور و پرسشی كرده بود اعلام كند: " اینها علم غیب نیست، فقط یادگرفتنی است از صاحب علم ... علم غیب را جز خدا نمی داند، سوای آن معلوماتی است كه خداوند به پیامبر و او به من آموخته است...." (۱۵)
۳- مهدویت
در پاسخ به پرسش "مهدویت را چگونه با اندیشه رهائی و دموكراسی می توان جمع كرد؟" نظریه جناب دكتر سروش را در خلال سخنرانی ایشان میتوان چنین دریافت.
" نظریه مهدویت، حق باشد یا باطل، در عرصه سیاست یا به بی عملی سیاسی یا سفاكی و مردم فریبی صفوی صفتانه یا به ولایت مطلقه فقیه یا اسلحه سازی ایدئولوﮊیك می انجامد كه علی ای حال با دادگری دموكراتیك پاك بیگانه اند". البته دست روی دست گذاشتن و منتظر ظهور یك نجات بخش بودن، بدون تدارك و تربیت و تغییر نفوس مردم تحولی در سرنوشت جامعه ایجاد نمی كند. (۱۶) قرآن قیام برای برقراری عدالت را به دوش مردم گذاشته است نه فردی مستقل از آنها. (۱۷) اما رهبر یك جنبش می تواند منبعث از مردم ، مولود زمان، منادی حاكمیت ملت و از سلاله پیامبرباشد. این وعده ای است كه خداوند به مظلومان مأیوس و محكوم داده است تا چشم انتظار طلوع فجر و حاكم شدن بر سرنوشت و میراثهای ملی خود باشند. (۱۸)
گرچه در همان سخنرانی ایشان استثناء كرده اند كه : " مهدویتی را كه رتبه نبوت یا بالاتر از آن داشته باشد مانع تحقق دموكراسی معنوی"، میدانند، بااینحال از آنجائیكه محتوای سخنرانی و مقاله جوابیه ایشان ناخواسته القای تعارض مطلق و همه جانبه این دو اندیشه را می كند، ضروری است در این مورد نیز سئوال كدام تشیع و كدام مهدویت را بار دیگر مطرح كنیم. تردیدی نیست جایگاهی برای مردم سالاری در مثالهای ارائه شده ایشان، ازجمله دیدگاه انجمن حجّتیه و ولايت مطلقه فقیه موجود نيست، اما نقش دكتر شریعتی در استفاده از اعتقاد شیعیان به "انتظار فرج" برای ساختن اسلحه ایدئولوژیك "اعتراض" علیه استبداد سلطنتی، تعارضی با دموكراسی و مردم سالاری ندارد، قرآن نیز از شاعرانی كه از شعر خود اسلحه ای برای انتصار ویاری مظلومان علیه ستمگران می سازند ستایش كرده است. (۱۹) اگر روشنفكری با بها دادن به نقش مردم در تغییر سرنوشت سیاسی خویش، از زمینه های سنتی و فرهنگی ایشان برای بسیج عمومی بهره برداری كرده باشد، بنظر نمیرسد كاری خلاف دموكراسی كرده باشد.
درهرحال، اگر انقلاب پس از مرحله پیروزی اولیه ، به دلیل تمامیت طلبی متولیان و زمینه تاریخی فرهنگ استبدادی، از اهداف اولیه خود به انحراف كشیده شد و خشم و خون و خرابی و خیانت و خسران ببار آورد، شریعتی قبل از انقلاب ازدنیارفته بود! و در آن دوران نیز مردم انقلابی جز گل به گلوله های گارد شاهنشاهی هدیه نمی كردند! و به شهادت جهانیان، آن انقلاب مظلوم، آرام ترین و مسالمت جویانه ترین انقلابات تاریخ بود.
اگر فصل گفتمان انقلابی در روزگار ما به سرآمده و ملت ها شیوه های كم هزینه تری را طلب می كنند، و اگر واژه های مقدس دیروز در روند رو به رشد بشری مطرود و منزوى گشته اند، تحولات هر دوره ای را در ترازوی مقتضیات منصفانه زمان خود شايسته تر است ارزیابی كنیم.
۱) سوره نساء آیه ۱۴۰ – لازم به تذكر است كه این آیه در مدینه یعنی دوران اقتدار مسلمانان نازل شده است، نه در دوران ضعف مكه .
۲) سوره انعام آیه ۱۰۸ – در ضمن در مقدمه آیه فوق خطاب به پیامبر می خوانیم :"... از مشركان اعراض كن (درگیر با آنان مشو) چرا كه اگر خدا می خواست ( مشیت جبر حاكم بود) آنها مشرك نمی شدند وتو نه نگهبان و نه وكیل آنان هستی.
۳) سوره نساء آیه ۸۱
۴) سوره انعام آیات ۱۱۲ و۱۱۳
۵) بدیهی است این آزادی و اختیار هرگاه به تجاوز به حقوق دیگران، كه آنها نیز آزاد هستند، منجر شود، به عنوان دفاع از حقوق عامه با آن برخوردمیشود و آیات جهادی و امر به معروف و نهی از منكر و قتال در قرآن دقیقاً به همین منظور مقررشده است.
۶) بخشی از این اشارات در كتاب " آزادی در قرآن" از انتشارات شركت قلم ، از همین قلم، آمده است.
۷) نهچ البلاغه نامه ۶
۸) نهج البلاغه خطبه ۹۱
۹) مستدرك نهج البلاغه باب الثانی صفحه ۳۰
۱۰) نهج البلاغه - خطبه ۳۷
۱۱) همان - خطبه ۱۹۶
۱۲) همان- خطبه ۳
۱۳) نهج البلاغه - خطبه ۲۰۷
۱۴) همان - بخش رسائل نامه ۷۱
۱۵) همان - خطبه ۱۲۸
۱۶) نهج البلاغه خطبه ۲۰۷
۱۷) آیه ۲۵ سوره حدید تصریح میكند كه هدف از ارسال رسولان و انزال كتابهای دینی قیام مردم برای عدالت بوده است.
۱۸) سوره قصص آیه ۵
۱۹) سوره شعراء آیه ۲۲۶