به گزارش آفتاب نیوز، 
1 ـ اين مقاله، تاريخچه ی کوتاهي ست از چگونگي قوانين و شيوه ی دادرسي در يونان قديم، بخصوص قوانيني که بر يکي از محاکمات مشهور جهاني حاکم بوده است .
2 ـ از نقطه نظر حقوق تطبيقي و تئوريهاي حقوق جزايي يونان قديم و دنياي امروز، مقاله اي در خور توجه مي باشد .
اما آنچه که بيش از همه نظر مترجم مقاله را به خود جلب نمود، نگاهي از منظر فلسفه ی حقوق به پديده ی محاکمه و محکوميت سقراط مي باشد. شکي نيست که محاکمه ی سقراط از نوع محاکمات سياسي و ناشي از فقدان آزادي بيان بوده است. لذا اجراي عدالت در اين خصوص، عمدتاً معطوف خواهد بود به نوع قدرت سياسي و برداشت هر جامعه از انسان و حقوق اساسي اش. در محاکمه ی سقراط، اگر چه شيوه ی دادرسي و صدور رأي بطور دموکراتيک انجام گرفته، اما آنچه که در اين محاکمه از اهميت تاريخي برخوردار بوده، محاکمه ی انديشه و انديشمند است. لذا بايد پرسيد که در خصوص محاکمه و به بندکشيدن انديشه و انديشمند، اينگونه عدالت از چه مقوله ايست و سرشت و عنصر اصلي آن از چه تشکيل يافته که آن را چنين در پيشگاه تاريخ مذموم می نمايد؟ به نظر مترجم، آنجا که انديشه آزاد نيست، عدالت از محتوي خويش خاليست و در اجرايش به خطايي فاحش دچار خواهد شد. چنانکه از اين منظر محاکمه و محکوميت سقراط ها، خطاي فاحش عدالت بوده و خواهد بود. اگر چه به زعم نويسنده ی اين مقاله، محاکمه و محکوميت سقراط بر اساس موازين قانوني آنروز يونان انجام گرفته، اما او نيز در نهايت اساس محکوميت سقراط را نبود آزادي بيان در يونان باستان مي داند .
از محاکمة سقراط و حکم صادره مبني بر اعدام با جام شوکران، 2400 سال مي گذرد. سقراط از انتخاب مدافع حقوقي سر باز زد. بيفايده است در اين خصوص تفکر کرد که محاکمه همراه با وکيل مدافع، سرانجام ديگري پيدا مي نمود، اما دو هزار و چهارصدمين سالگرد اين محاکمه، خود انگيزه کافي مي باشد تا به دنبال اين پرسش رفت که آيا محاکمه و حکم محکوميت سقراط، بر اساس حقوق آن زمان آتن عادلانه بود يا نه؟
I ـ شکايت (موارد اتهام )
آنطور که ديوگنس لِرتيوس روايت مي کند، شکايت عليه سقراط در سال 399 پيش از ميلاد مسيح، با مضمون زير تسليم دادگاه شد :
" اين شکايت را ملِتوس، پسر ملِتوس از مردم پيتوس، عليه سقراط پسر سُوفُرنيکُس از مردم آلوپيک، تحت سوگند تنظيم و اعلام نموده که سقراط بر خلاف موازين قانوني رفتار مي نمايد، چرا که او به خدايانِ تأييد شده از طرف دولت اعتقاد ندارد، خداي جديدي (دايمونيا) را تبليغ مي کند، علاوه بر آن او مرتکب عمل خلاف قانون مي شود، زيرا جوانان را فاسد مي نمايد. تقاضاي مجازات معمول در اين خصوص مشعر ميباشد بر: اعدام
در اين جا، موضوع در اطراف شکايت به جهت ارتداد يا عدم اعتقاد به خدايان و بي ايماني دور مي زند که به صورت شکايت مکتوب ) (Graphe ارائه شده است. اين گونه شکايت، شکل رايج عمومي جهت محاکمات رسمي ناشي از بالاترين قدرت دولتي در کنارِ Apagoge ( بازداشت در حين ارتکاب جرم ) و Phasis ( شکايت بردن به پيش آرخون باسيليوس ) و همچنين دادرسي در دادگاه Eumolpiden بود. هر شهروند آتني، تا آنجائي که صاحب حق شهروندي بود، حق داشت چنين شکايتي را به پيش برد و خود را در رابطه با آن به عنوان مدعي العموم بداند. شکايت نامة مربوط به ارتداد، در حدود مفهوم شکايت هاي حدسي بود که در آن بدواً دادگاه مي بايست تعيين مي کرد که آيا اصولاً متهم مقصر يا بي گناه ميباشد. اگر تقصير احراز مي شد، در مرحله بعد نياز به تعيين حدود مجازات منطبق با جرم از طريق شور دوم بود. زيرا قوانين مربوط به ارتداد، تنها موارد اعمال مجرمانه را در برداشت نه ميزان مجازات را .
II ـ هنجار جزائي: ارتداد
1ـ موارد اتهام
موارد اتهام در شکايت نامه شامل سه مورد زيرين مي شود :
از يکطرف بي ايماني نسبت به خدايان دولتي، از طرف ديگر ادعاي وجود خداي جديد (دايمونيا Daimonia ) و در آخر فاسد نمودن جوانان. عدم ايمان به خدايان دولتي و همينطور ادعاي وجود خداي جديد و فاسد نمودن جوانان عمدتاً جداگانه بررسي مي شدند، در عين حال که فاسد نمودن جوانان خود بايد يک مورد مستقل از اجزاء متشکله جرم را تشکيل دهد. اما اينکه ارتکاب جرمي مبني بر به فساد کشيدن جوانان وجود داشته است، اثبات پذير نيست .
اجزاي متشکلة جرم ارتداد مي توانست نمودهاي مختلفي داشته باشد که سه مورد از آنها عليه سقراط اعلام شد .
2 ـ عمل مجرمانة ارتداد
جرمي که سقراط را به آن متهم کرده بودند، مي بايست بر اساس اصل نهي از ارتکاب عملي، يک قانون و يا شبيه آن باشد. البته ما روايتي از چنين اصلي نداريم. اينکه چنين اصلي بصورت نوشته وجود داشته، بلاشک قابل تأييد مي باشد. چرا که پلوتارخ به ما گزارش ميدهد " که طبق لايحه قانوني ديو پاتيس (431 قبل از ميلاد ) کسي که به خدايان اعتقاد نداشته و اشتغال به امر سخنرانيهاي علمي مربوط به امور ماوراء زميني داشته باشد مورد اتهام واقع ميشود ". اينکه از گفتة بالا چه استنباطي بتوان نمود، البته دشوار است .
پلي بيوس Polybios که در سال 200 قبل از ميلاد متولد شده، ارتداد را بطور تقريب چنين تعريف مينمايد "توهين به خدايان، به والدين و به مردگان ".
براي ارسطو ارتداد "رفتار غلط در مقابل خدايان، موجودات خدايي يا ديوان ( Dämonen) ، مردگان، والدين و سرزمين پدري" بود .
با چنين تفسير موسّعي از رفتار مجرمانه، هر رفتار مخالف دولتي مي توانست به عنوان ارتداد تفسير شود. دليل اين امر اينست که در يونان باستان، مذهب و دولت بعنوان امر واحدي فهميده مي شد و جرم در مقابل خدايان، جرم در مقابل دولت قلمداد مي گشت. واژة يوناني براي ايمان، Nomizein ، نه تنها معناي مذهبي دارد، بلکه نشانگر "ارج گذاشتن، توجه داشتن،محترم شمردن " مي باشد، همانطور که واژة هم خانوادهِ Nomos مساوي قانون است و مشخص مي کند که چيزي را بايد مورد احترام قرار داد. عدم احترام به الوهيت هاي رسمي دولتي، شامل عدم توجه به قانون مي شد، همان چيزي که جامعه دولتي را استوار نگاه ميداشت .
3 ـ در خصوص شکل هاي بروز ارتداد ( Asebie)
الف ـ بي ايماني به خدايان
انکار موجوديت خدايان، بيشترين مواردممکن ارتداد و اصلي ترين و اولي ترين مورد قابل ذکر آن مي باشد. چنانکه آناکساگوراس حدوداً 450 قبل از ميلاد بجهت اينکه خورشيد را تنها بعنوان يک سنگ مذاب دانست و نه بعنوان خدا، به چنين محاکمه اي دچار شد. اين همان چيزي است که مليتوس هم به آن استناد ميکند. بر پروتاگوراس (415 قبل از ميلاد ) نيز همين گذشت، کسي که در آغاز نوشته هايش در بارة خدايان، اين کلمات را آورده بود که "دربارة خدايان نه مي توانم بگويم که وجود دارند، و نه آنکه وجود ندارند". بنابراين، آزادي تفکر، ايمان و آزادي بيان در امور ديني آنزمان آتن وجود نداشت. در آتن کافي نبود، بطور عام به خداياني ايمان داشت، بلکه اگر کسي مي خواست که به ارتداد متهم نشود، مي بايست خدايان دولتي را به رسميت مي شناخت. استهزای موجودات خدايي، بزرگترين جرم محسوب مي شد، چنانکه الکبيادس به جرم ارتداد متهم شد، چون که " عليه خدايان Demeter و Kora مرتکب جرم مي شد، بدينطرق که او اداي موجودات مرموز را درآورده و در مقابل دوستانش با پوشيدن لباس عالي ترين مقام روحانيت اجراي نمايش مي کرد..... در همان سال و به همين جرم نيز اَندوکيدِس Andokides مورد شکايت واقع شد، به جهت صدمه زدن به سينه هاي هِرمس Hermes و اهانت به موجودات افسانه اي اِلوُيزن Eleusen ، همانطور که سقراط در سال 399 قبل از ميلاد محاکمه شد، چونکه او يک شاخه درخت زيتون در معبد اِلوُيزن قرار داده بود .
ب ـ مطرح کردن الوهيت هاي جديد
همه آن چيزهايي که موقعيت خدايان دولتي شناخته شده را مي توانست به خطر بيندازد، مشمول جرم ارتداد مي شد، همينطور نيز مطرح کردن خدايان جديد. به همين دليل نيز منصوب کردن اوصاف عالي خدايي به موجوددات ميرنده، از موارد ارتداد محسوب مي شد. ارسطو در سال 323 قبل از ميلاد مجبور به گريختن به خالکيس Chalkis شد، زيرا او سرود مذهبي پائيان Paian را که تنها براي آپولو Apollo خوانده مي شد، براي دوستش هرمياس Hermias سروده و خوانده بود، لذا بدين خاطر از او بجرم ارتداد شکايت شد .
ج ـ فاسد نمودن جوانان
بدين منوال نيز ارتکاب گناه در مقابل والدين از موارد ارتداد بود. در اين مورد از گزنفون Xenophon نقل شده که سقراط بجوانان " آموزش اينکه پدرانتان را در مقابل خود به کثافت بکشانيد (واژه يوناني در اين خصوص Pälakizein ميباشد که معناي تحت الفظي آن در مقابل خود در نجاست وارد کردن است)، به نحوي که آنان را متقاعد مي کرد که او قادر است دوستان را فرزانه تر از پدرانشان بار بياورد ". لذا چنانچه جوانان در مقابل والدين شان مرتکب جرم شوند، اتهام فاسد نمودن جوانان محرز مي باشد. فاسد نمودن جوانان ارتباط کامل دارد با بي حرمتي نسبت به آنچه که مقرر شده و وجود دارد، حال مي خواهد اين در ارتباط با نسل قديم تر و يا امور مرتبط سياسي باشد .
د ـ جمع بندي
بنابراين موارد ارتداد بسيار وسيع بوده و تنها محدود به ارتکاب جرم عليه خدايان نمي شد. اگر خواسته باشيم موارد متعدد و ممکن ارتداد را تحت يک نامگذاري مشترک بياوريم، اين امر قبل از هر چيز بدين طريق تحقق پيدا خواهد کرد که ما به ريشة لغت و يا اشتقاق لغوي آن برگرديم . Asebeia مشتق مي شود از Seba به معنی حجب توأم با اعجاب و ناشي از هيبت، احترام بطور عام، ترس طبيعي در مقابل خدائيت، همينطور نيز در مقابل والدين، احترام، گرامي داشتن و تحسين. بنابراين نه تنها کسي که در مقابل مقررات احترام لازم را بعمل نياورد متهم به ارتداد می شود، بلکه قبل از هر چيز عدم احترام لازم به آنچيزهايي که با دست انسان ساخته شده و مهمتر از آن، چيزهايي که از جانب خدايان محق دانسته شده اند و نيز قانون اساسي دولتي نيز ارتداد به حساب می آيد .
III ـ دادرسي و دادگاه
1 ـ احضار مقدماتي، مسجل کردن شکايت و تحقيقات مقدماتي
جهت پيش برد دادرسي عليه سقراط، شاکي يعني ملِتوس مي بايست مقدمتاً سقراط را به عنوان طرف دعوي به پيش قاضي دادگاهِ صالح بکشاند. اين امر بدين شيوه صورت مي گرفت که شاکي به همراه يک يا دو شاهد به نزد طرف مي رفت و از او تحت موارد اتهامي درخواست مي کرد که در روز معيني پيش قاضي دادگاه، آن دادگاهي که شکايت به نزدش مي بايست برده شود، حضور بهم رساند. اسامي شهود دعوت شده معمولاٌ در زير شکايت نامه نوشته شده بود .
شاکي نيازي به قرار ملاقات از پيش تعين شده اي با قاضي دادگاه نداشت.
حداقل چهار روز پيش از شکايت به نزد قاضي، می بايست دعوت مقدماتي از متشاکي صورت گرفته باشد .
بدين ترتيب شکايت از طريق بردن شکايت نامه به نزد آرخون باسيليوس انجام گرفت. اين باسيليوس، دومين آرخون از آرخون هاي جديد، حتي اختيارات ناشي از حقوق روحانيتِ پادشاهي قديم را داشته، بنحوي که همزمان مابقي قدرت آنها به آرخون اول ، به آرخون اِپونيموس منتقل شده بود. آرخون باسيليوس بعنوان بالاترين مقام روحاني دولت در عين حال مقام رياست دادگاه در خصوص همه شکايات مذهبي و جرائم عليه جان و زندگي را داشت .
آرخون باسيليوس در ارتباط با شکايت دست به بررسي مقدماتي مي زد که در آن ايرادات طرف شکايت شنيده مي شد. و در ضمن قابل پذيرش بودن شکايت نيز مورد بررسي قرار مي گرفت. در اينجا مي توانست شکايت توسط باسيليوس رد شود، اگر شاکي يا متشاکي از اهليت قانوني برخوردار نبودند، يا اينکه متشاکي حضور نمي يافت و يا طبق مقررات دعوت نشده بود .
در اين بررسي مقدماتي، بدواً در خصوص ايراداتِ بازدارندهِ دادرسي از ناحيه متشاکي و مواد معمولي مثل گذشت ويا مشمول مرور زمان شدن، تصميم گيري مي شد .
درخاتمهِ اين پرسش هاي مقدماتي، وقت دادگاه تعيين مي شد، که در آن از طرفين دعوي خواسته مي شد در دادگاه جهت ( Anakrisis ) يا پرسش هاي معمول و تحقيقات مقدماتي، حضور بهم رسانند .
در اين تحقيقات مقدماتي مي بايست طرفين دعوي همه آن توضيحاتي را که به قضيه کمک مي کرد، ادا مي کردند و دلايل و مدارک خويش را ارائه مي دادند. اين Anakrisis عمدتاً با پرسش و پاسخ هاي طرفين دعوي انجام مي پذيرفت، به همين دليل نيز واژه Anakrisis به معناي پرسش است .
اينکه سقراط نيز در اين چنين تحقيقات مقدماتي حضور داشته، از طريق افلاطون به ما روايت شد، او در تياتيتوس Theaitetos مي گويد که سقراط مي بايست به سالن شاهي برود تا به شکايتي که ملتوس عليه او کرده بود، جواب بدهد .
چنانچه موارد شکايت مشخص بود، مدارک جرم ارائه مي شد. اين مدارک در ظروف فلزي يا گلي نگهداري و مهر و موم ميشد. اين ظروف علائم خار دريايي و خار داشت .
در خاتمه رئيس دادگاه، باسيليوس، وقت دادرسي اصلي و دادگاه صالح را تعيين مي کرد .
2 ـ دادگاه
اين امر جزء دموکراسي يونان باستان بشمار مي رفت که هر شهروندي صرفنظر از منشاء خانوادگي و دارايي اش، نه تنها در اجتماعات ملي و در قانونگذاري شرکت مي کرد، بلکه در امر قدرت قضايي و قضاوت نيز سهيم بود.هر شهروند بالاي 30 سال مي توانست بعنوان قاضي به کار گمارده شود، به شرطي که آن شخص هنوز همة حقوق شهروندي واجتماي اش را دارا مي بود .
اينکه سقراط توسط دادگاه هلياس Helias محکوم شده بود و نه توسط ايروئوپاگ Areopag ، محرز مي باشد .
دادگاه هلياس دادگاهي جهت شکايات عمومي بود. مراحل دادگاهي در آن وجود نداشت. حکم اش غير قابل نقض و قطعي بود .
بعداز اصلاح قانون اساسي در سال 400 قبل از ميلاد توسط اويکلايدُس Eukleidos ، شهروندان خودشان را آزادانه جهت شغل قضاوت در اختيار مي گذاشتند. انتخاب شدگان به عنوان هلياس يک تابلوي چوبي دريافت ميداشتند که اين تابلو، يعني پيناکيون Pinakion ، براي او مجوزي بعنوان قاضي بود .
در شروع هر سال قضاتي کانديد مي شدند. حال اگر محاکمه اي در پيش بود، از بين قضات کانديد شده تعداد قاضيان مورد نياز از طريق قرعه انتخاب ميشدند، براي هر يک روز يکي از آنان، به نحوي که امر رشوه دادن ها و يا اقداماتی مشابه آن غير ممکن بود. تعداد قضات لازم براي هر محاکمه اي متفاوت بود. بخش قضايي هلياس جهت محاکمات عمومي از 501 قاضي تشکيل مي شد. همينطور نيز سقراط با اين تعداد محاکمه شد. تنها يک محاکمه اصلي وجود داشت، زيرا جهت تحقيقات مرحله پرسش هاي مقدماتي Anakrisis وجود داشت، و در اين محاکمه ميبايستي در همان روز بدون مشورت قضات حکم صادر مي شد. بدين لحاظ مقدار وقت سخن گفتن براي هر يک از اصحاب دعوي بوسيله ساعت آبي Klepshydra تعيين مي شد .
بعداز سخنان طرفين دعوي، ادامه دادرسي يا سؤالاتي از شهود در بين نبود، همينطور هيچگونه شور و مشورتي در بين خود قضات وجود نداشت، بلکه بفوريت رأي گيري نهايي انجام مي گرفت. دادگاه هلياس توسط آرخون باسيليوس اداره مي شد. اين شخص سمت رياست را نيز بر عهده داشت. عملکردش تنها يک نقش نظارت کننده بود. او تنها جريان دادرسي را مراقبت مي کرد، منشي دادگاه و منادي دادگاه را کنترل مي کرد، همينطور نيز تعداد قضات را در سمت قضائيشان تعيين مي نمود. او در صدور حکم هيچگونه رأيي نداشت .
3 ـ محاکمه اصلي در دادگاه هلياس
بعداز اعلام رسمي بودن دادگاه توسط منادي دادگاه، بفرمان آرخون باسيليوس، منشي دادگاه کيفرخواست و جوابيه طرف را قرائت کرد. بدنبال آن محفظه مدارک دعوي باز و همه مدارک دعوي ارائه شد .
در ادامه آن دفاعيات شروع شد. در ابتداء اظهارات شاکي يعني مليتوس .
مليتوس مي بايست از ظاهر خاصي برخوردار مي بوده، جنانکه در اويتوفرون Euthyohron نقل مي شود، او داراي بيني عقابي، موهاي صاف و ريش کوسه بوده است .
در کنار مليتوس همينطور انيتون Anyton و ليکون Lykon نيز شکايت را نمايندگي و بعنوان همراه شاکي Synegoroi بودند .
بعداز اتمامِ وقتِ سخنانِ شاکيان با ساعت آبي، نوبت سقراط رسيد. اگر او طلب مي کرد، حق داشت يک دفاعيه نويس، لوگوگراف Logograph ، را به مشورت بخواهد. لوگوگراف ها در آنزمان براي اصحاب دعوي دفاعيه مي نوشتند. بدين ترتيب لي سياس Lysias براي سقراط دفاعيه اي را آماده کرده وليکن سقراط آنرا نپذيرفته بود .
لوگوگراف ها بدينطريق از شرکاي شاکي متمايز ميشدند که وظيفه شان تنها به تنظيم دفاعيه محدود ميشد. شرکت همراهان شاکي Synegoren ، نه تنها شرط شکايت بود بلکه شاکيان را کامل ميکرد. در طرف شاکيان، سينه گورها Synegoren را نبايد با وکلاي دادگستري امروزي يکسان پنداشت. آنان هيچگونه حق الزحمه اي دريافت نمي داشتند و از طرف ديگر با آن طرف ( شاکي ) در رابطه معيني بودند، تا آنجا که حتي در يک رابطه دوستي قرارداشتند. اينچنين است که بطور مثال فورميو phormio ، قيم آپولودورُس Apollodoros ، توسط يک سينه گور ( مدافع ) با دفاعيه تنظيم شده توسط دِموستنس Demosthenes نمايندگي و دفاع شد .
سقراط همچنين از پذيرفتن چنين مدافعي، که در اينجا مدافعِ همراه مي باشد، امتناع نمود، او، همانطور که گزنفون روايت مي کند، بهيچ وجه تمايلي جهت از پيش آماده کردن خويش براي وقت تعيين شدهِ دادگاه نداشت و به سوأل هرموگنس Hermogenes در اين رابطه بدين طريق جواب گفته بود که " آيا به نظر نمي رسد که من تمام عمرم را با آماده سازي براي دفاع از خود صرف کرده باشم؟ "
در جريان دفاعيات هر طرف، طرف ديگر مجاز به طرح سوأل بود. قانون حکم مي کرد، که طرفين دعوي مجبورند به سوألات طرف ديگر جواب بدهند، اما به عنوان شاهد مجاز نبودند به دعوي وارد شوند .
سقراط در جريان اين بازپرسشهاي تقابلي با مليتوس، از اين امکان به کرات استفاده کرد .
IV . انطباق جرم ارتکابي با قانون
آيا عملکرد سقراط از موارد ارتداد بود، يا اينکه او کاملاً غير عادلانه محکوم شد؟
1. بي خدايي و مذهب دولتي
سقراط متهم شد به اينکه او به خداياني که دولت به آنان اعتقاد داشت، معتقد نيست. مليتوس در بازپرسش خود اين اتهام را گسترش داد و ادعا کرد که سقراط نه تنها به خدايان حکومتي اعتقاد ندارد، بلکه او اصولاً بي خداست .
اينکه اين اتهام ( بي خدايي ) مي بايست فوراٌ امر باطلي اعلام شود، خود از شکايت احراز مي شود. چرا که وقتي که سقراط متهم به طرح خدايان جديد مي شود، ديگر بي خدا بودن او منتفي است. اين مي بايست براي قضات نيز روشن شده باشد، چرا که در مقابل آنان سقراط اظهار نمود که حتي اگر آنان تحت اين شرط رأي به آزادي او بدهند که او دست از پرسش نمودن و فلسفيدن بردارد، او تحت نداي خدايش از آن امتناع خواهد کرد، چونکه او به خدايش بيش از آتني ها گوش خواهد داد. بنابراين سقراط در اين مورد مرتکب ارتداد نشده است .
اينکه سقراط به خدايان حکومتي اعتقاد داشت، بطور عموم مورد تأييد مي باشد. همانطور که افلاطون گزارش مي دهد، سقراط هميشه خورشيد را عبادت مي نمود، و آخرين کلامش به کريتون Kriton اين بود که او اجازه ندارد در مقابل اَسکليوس Asklepios خروس قربانيِ وعده داده شده اش را فراموش نمايد. سقراط واژه نوميساين Nomizein در معناي، از عرف تبعيت نمودن، را جدي مي گرفت و سخت بدان اعتقاد داشت .
جهت اينکه اين مورد شکايت غير موجه جلوه داده شود، همين قدر کافي بود که سقراط اظهار مي داشت، او به خدايان دولتي اعتقاد دارد. خلافش را اثبات نمودن از وظايف شاکيان بود .
از گزنفون حتي نقل شده است که " سقراط آشکارا براي خدايان قرباني کرده بود، خيلي موارد در منزل، و موارد بسياري در مراسم رسمي دولتي ". تا اينجا اتهامات ملتوس ميتوانست به بي اعتباري محکوم شود. در کل سقراط قوانين را بطور بسيار دقيق و حتي بطور تنبه آميز رعايت کرده و از دوستانش آن را طلب مي کرد. بدين دليل او نمي خواست از زندان فرار نمايد، چرا که چنين عملي مساوي با زير پاگذاشتن قانون مي توانست باشد. لذا در اين مورد سقراط مرتکب ارتداد نشده است .
2. طرح خدايان جديد
مورد دوم از موارد اتهامي، مطرح نمودن موجود خدايي جديد ( دايمونيا Daimonia ) مي باشد. اينکه براي سقراط موجودات خدايي شکل ديگري داشتند
از آنچه مردم باور داشتند، اينکه او خود را از محدودة جهان بيني اين مردم بيگانه کرده بود، پذيرفتنی است، حتي وقتيکه آنها، دايمونها در معناي جديدشان نبودند .
اما پرسش در اينجاست که آيا در مورد دايمونِ سقراط، واقعاً مسئله بر سر مطرح نمودن خداي جديد مي باشد. چرا که اگر انسانها به " علائم خدايي " توجه نشان مي دادند امری معمولي بوده، نه قابل مجازات. هر کس مي خواست که ارادة خدايان را کشف نمايد، اشخاص طالع هاي گوناگوني را به خدمت مي گرفتند، جهت اينکه ارادة خدايان را کشف نمايند. بطور مثال، تعبير گزنفون اينست که " سقراط در مورد اشاره خداي درونيش چيز جديدي را بجز آنچه که ديگران، که به هنر تعبير پيشگويانه باور داشتند و خود را براساس پرواز پرندگان، صداها و نشانه ها جهت گيري مي کردند، ارائه نمي دهد ". سقراط به دوستانش توصيه مي کرد که در برابر پرسشهاي غامض به علائم و اشارات خدائي پناه ببرند. در يک مورد ديگر سقراط به گزنفون توصيه مي نمايد، از کاهن در معبد دلفي بپرسد که آيا او بايد دعوت کوروش به ايران را بپذيرد .
اما خداي دروني سقراط تنها يک نشانهء خدايي نبوده بلکه بيشتر از آنست. تفاوت در اينست که شهروند آتني ارادة خدايان را از پرواز پرنده کشف مي نمايد، اما سقراط ارادة خدايان را خودش و از طريق شنيدن نداي دروني که آنرا دايمون مي نامد، مي شناسد. بنابراين براي سقراط خدا در درونش بود. آن دعوي گناهکارانه در اينجاست. سقراط خداي درونيش را بمثابه ندايي معرفي مي نمايد که آنهنگام که خود را آشکار مي کند، او را پيوسته از انجام امر خلاف قانون باز ميدارد .
اين نداي خدايی شايد بتواند بخصوص با يک وجدان قوي قابل مقايسه باشد. فرويد آن را مطمئناً، " مافوق من " ( Über- Ich ) مي ناميد، اين زمينه اي است که براي انسان هنجار معيني را جهت " رفتارِ " درست تعيين مي کند، و او بايد آن را اطاعت کند، چنانچه نخواهد با او، با وجدانش و با نداي دروني اش در ستيز افتد .
اما بدان سبب که سقراط اين نداي دروني را بعنوان يک امر خدايي در خود عنوان مي کرد ـ يعني به مثابه شعبه اي از کاهن معبد دلفي ـ و اينکه او عمدتاً از اين سروش دروني اطاعت مي کرد تا از نداي خدايان دولتي و اين را نيز آشکارا اعلام ميکرد، لذا او يک موجود خدايی جديد را مطرح نموده بود. به اين دليل داوران مي بايست احراز مي نمودند که او در اين مورد مرتکب ارتداد شده است. براي آتني ها اين نداي دروني جلوة امر جديدي بوده و لذا ارتداد محسوب ميشد، اگر به سادگي ادعا ميشد که " مي توان با خدا ارتباط فوري بر قرار کرد ".
3. فاسد نمودن جوانان
اتهامي که به نظر شاکيان بالاخص آنيتوس از اهميت بيشتري بر خوردار بود، فاسد کردن جوانان بود. بدان صورتي که سقراط ايده هايش را با آموزش به جوانان انتقال مي داد، خود را بويژه مستحق مجازات مي کرد .
در اينجا رقابت سياسي مابين آنيتوس و سقراط آشکار مي شود. چرا که در خصوص گمراه نمودن جوانان، سياسي بودن سقراط نيز قابل فهم بود. اَنيتوس مردي کاملاً دموکرات بود. او به دموکرات هاي محافظه کاري تعلق داشت که عليرغم جباريت سي نفر، خواهان بازگشت به قانون اساسي سولون بود. اَنيتوس همچنين کمک نمود که 30 جبار سقوط نمايند .
اما سقراط به سيستم دموکراسي اي که کارمندانش را بطريق قرعه انتخاب مي نمود حمله مي کرد. چونکه، همانطور که شاکيانش ادعا مي کردند و چنانکه گزنفون روايت مي کند، " او موجب مي شد که دوستانش قوانين موجود را زير پا بگذارند، هنگامي که او مي گفت، اين احمقانه است که رهبر حکومت را از طريق انتخاب کردن بوسيله دانه هاي لوبيا تعيين کرد؛ بالعکس هيج کس حاضر نيست که به وسيلة دانه هاي لوبيا، حتی کسي را به عنوان ناخدا، کارگر ساختمان، فلوت زن و يا براي چيزي مشابه آن انتخاب کند، اگر چه در صورت انتخاب نادرست در اين موارد، خسارت بسيار کمتري مي تواند ايجاد شود تا اشتباه در امور دولتي". آنيتوس ادعا مي کرد، بدين سبب سقراط " بدون قيدو شرط اعدام شود، يا اينکه اصولاً نمي بايست به اينجا دعوت مي شد ـ آنيتوس چنين توضيح مي داد که، اگر سقراط برائت حاصل نمايد، آنوقت تمامي پسرانش آنچه را سقراط آموزش مي دهد، اجرا مي نمايندو ازپايه و اساس فاسد مي شوند ـ .....".
اما آنچه که سقراط آموزش مي داد چه بود؟ وآن به چه طريق، آنگونه که اظهار مي شد، تأثيرات مخرب بر روي جوانان مي گذاشت؟
بزعم ملتوس، سقراط بدين طريق جوانان را گمراه مي کرد که او به آنان آموزش مي داد، به نداي درونيتان، خداي جديد ايمان داشته باشيد، نه خدايان دولتي. اين آموزش هستة اساسي آموزه هاي سقراطي بود، اگر چه تنها قسمتي از آن را تشکيل مي داد .
آنچه که در پشت همه اين اتهامات وجود دارد، اساس اش را بايد در شيوة تعليمي سقراطي اش يعني پرسش نمودن، همه چيز را به شک منتهي نمودن و پرسش و پاسخ مطرح کردن جستجو کرد. و دقيقاً اتهام ارتداد در همين جاست، چرا که سقراط از طريق شيوة پرسش نمودنش، به ارزش هاي جامعه اعتنايي نمي نمود. بدان شيوه که سقراط به جوانان آموزش مي داد، انسان " تنها مي تواند بداند که نمي داند "، در اذهان جوانان ايجاد آشوب روحي مي نمود، در حاليکه روح جوانان تکيه گاه و دانش مطلق را جستجو مي نمايد و اينکه جوانان خود بدين شيوه همشهريانشان را مورد پرسش و پاسخ قرار داده و سپس آنان را استهزاء مي کردند، اين نشانگر آنست که آنان چقدر گمراه شده اند .
به جوانان ياد دادن، که تنها به نداي دروني گوش فرا دهند و از صحت و سقم همه چيز پرسش نموده و طرح پرسش و پاسخ نمايند، بي احترامي به ارزشها و نهاد هاي موجود جامعه مي باشد. بدينوسيله سقراط بي توجهي خود را در به خطر انداختن دولت نشان داده لذا مرتکب جرمِ ارتداد شده است .
IV. تقصير سقراط
بنابراين سقراط در دو مورد مرتکب جرم ارتداد شده ، يکبار در فاسد نمودن جوانان و ديگري طرح الوهيت هاي جديد .
حال پرسش اينجاست که آيا سقراط جرم را مقصرانه مرتکب شده است؟ به عبارتي در اينجا تئوري قانون مجازات جديد در خصوص تفکيک اش به ارتکاب عمل، خلاف قانون بودن و تقصير، مصداق پيدا نکرده، چرا که در قانون آتن اينچنين تفکيکي انجام نمي شد. با وجود اين، همانطور که سقراط نيز بيان داشت " قانوني وجود ندارد که کسي را به دليل چنين تقصير غير عمدي دادگاهي نمايند ".
قانون آتن برحسب وجود و يا عدم وجود تقصير معين و عمدي ، مجازاتهاي مختلفي را مقرر مي کرد .
مفهوم عمد و قصد در آتن با خواستن مشخص می شد. اين امر روشن تر خواهد شد وقتي که مورد قتل عمد بررسي شود. کسي که در يک مسابقه ورزشي حريفش را بدون خواست به قتل مي رساند، اينکار را بدون "خواست " و "بايد" انجام مي دهد، لذا طبق قانون دِلفي تنها مي بايست عهده دار پاکيزگي باشد. طبق اين قانون بنابراين سقراط ميبايستي که با خواست، به عبارت ديگر بطور عمدي، دايمون جديدي را طرح مي کرد و يا جوانان را گمراه مي نموده. اينکه سقراط نداي درونيش را بيش از خدايان دولتي دنبال مي کرده، خود نيز اقرار کرده. همين طور نيز آشکار است که سقراط، به آن معنايي که ما درک مي کنيم، قصد فاسد کردن جوانان را نداشت. اما قضات از فاسد نمود جوانان آن شيوه اي را مي فهميدند که سقراط به جوانان رهنمون مي داد که پرسش و پاسخ انجام دهند، و پرسش نمايند، شيوه اي که او همه چيز را به زير سوأل مي برد، حتي قانون اساسي دموکراتيک موجود را و در اين مورد بي توجهي خويش را در مقابل جوانان عيان و آشکار مي کرد. سقراط اين سخنان را با خواست کامل و قصد انجام مي داد. او حتي يکبار نيز اين سخنان را ترک نکرد و بفکرش نيز خطور نکرد که يکبار به نداي دروني خدائيش گوش فرا ندهد. اين امر زماني وضوح بيشتري يافت، که او امتناع نمود، از اينکه در آينده از اين شيوه پرسش صرفنظر و از داوران طلب بخشش نمايد .
لذا سقراط عمل ارتداد را بطور تقصيرکارانه مرتکب گرديد .
V. رأي 1. رأي بر محکوميت
بعداز اتمام وقت سخن گفتن سقراط، منادي دادگاه بدستور باسيليوس از داوران خواست که به رأي گيري بپردازند .
برخلاف دوران اخير، هر قاضي در اواخر قرن پنجم تنها يک سنگ رأي دريافت مي داشت
دو جعبه رأي، آمفورِن Amphoren آماده مي شد، يک در " نزديکتر " جهت محکوميت، ديگري " دورتر " براي برائت .
در ادامه، سنگهاي رأي در هر دو جعبه رأي شمرده شد. در جعبه جلويي، جعبه محکوميت، آراي بيشتري وجود داشت تا در جعبه برائت. نسبت آراء بر اساس گفته ديوگنس لايرليوس، شاهد قضيه، می يايست 281 رأي بر محکوميت سقراط بوده باشد، 281 به 220. برخلافش از قول افلاطون اگر " تنها 30 رأي نوع ديگري داده مي شد، سقراط آزاد مي گشت ". اگر حقيقتاً 30 رأي طور ديگري داده مي شد، بدين ترتيب هنوز سقراط با نسبت آراء 251 به 250 محکوم مي شد، زيرا 501 داور رأي مي دادند نه 500. بنابراين اگر ما به گفته ديوگنس لاريوس باور داشته باشيم، افلاطون يک رأي را فراموش کرده است. احتمالاً ولي سقراط در دفاعياتش از يک تقريب عدد 30 سخن گفته است، بنحوي که عدد دقيق اش تعداد 31 رأي مي تواند باشد .
در خاتمة دادرسي، منشي دادگاه نتيجه را اعلام نمود، مبني براينکه، سقراط با يک نسبت آراي 281 به 220 محکوم شده و سپس منادي دادگاه چوب دادگاه را با سقراطِ محکوم شده، به تماس درآورد. با اين ترتيب رأي عليه سقراط صادر شد .
2. تعيين مجازات
بعداز خاتمه دادرسي اصلي مي بايست يک مرحله ديگر ادامه پيدا مي کرد، زيرا قانون عليرغم اثبات جرم ارتداد، مجازات معيني را پيش بيني نکرده بود. به هر يک از طرفين دعوي اجازة دفاع معيني، اما خيلي کوتاه، جهت اثبات تقاضاي مجازات معيني داده ميشد. درخواست ملتوس مبتني بود بر مرگ. اما سقراط از آنجايي که خود را گناهکار نمي دانست، درخواست مهماني در پريتانه ئون Prythaneion را داشت .
جائي که شهروندان شايسته لايق اش بودند. طبيعتاً سقراط بدينوسيله داوران را مخالف خود کرده بود. در خاتمه او درخواست مجازات نقدي به مقدار 30 مينن Minen به ضمانت افلاطون، کريتوبلوس و آپولودوروس کرده بود .
در ادامه، قضات بار ديگر مي بايست رأي گيري نمايند. واضح بود که با پيشنهاد تمسخرآميز اين مقدار وجه نقد از طرف سقراط، به تقاضاي ملتوس مبني بر اعدام، مجوز صدور داده مي شد. داوران اجازه داشتند بين اين دو تقاضا، يکي را انتخاب نمايند. براي اين کار ـ برخلاف دوران اخيرتر ـ از سنگ رأي استفاده نمي نمودند بلکه تابلوي مومي بکار مي رفت، که برروي آن هر قاضي با يک گچ، خط دراز يا کوتاهي که هرکدامشان بر حسب اينکه تصميم بر مجازات سخت تر يا نازل تر گرفته بودند، مي کشيدند. رياست دادگاه ( باسيليوس ) مي بايست رأي را براساس رأی گيري قضات، گنوسيس Genosis انشاء ميکرد و براي آن اداراتي که صلاحيت اجراي حکم را داشتند، مي فرستاد. در ادامه، حداقل در دادرسيهاي قضايي رسمي، اين احکام در کنار ساير مدارک دادرسي در بايگاني دولتي، دِمترون Demetroon ، نگهداري مي شد. در آنجا، در 200 سال بعد از ميلاد مسيح، فاورينوس Phavorinus کيفرخواست ملتوس عليه سقراط را قرائت کرده است .
3. اجراي حکم در شرايط عادي، اجراي حکم در روز بعد از محاکمه انجام مي گرفت. اما اجراي حکم عليه سقراط 30 روز به تأخير افتاد. زيرا بعد از اتمام دادرسي دادگاه، کشتي مقدس سفر ساليانه اش را بطرف دِلوس Delos شروع مي کرد. در اثناء اين سفر در شهر روزهاي جشن مقدس اجراء ميشد. در طي اين مدت، احکام اعدام تا زمانيکه فرستاده شادي مراجعت نکرده بود، اجازه اجرا نداشتند .
يازده مرد مأمور اجراي حکم اعدام مي شدند. در طلوع آفتاب بعداز مراجعت کشتي مقدس، مأموران اجراي حکم جام شوکران را براي سقراط آماده کردند که او نيز آن را بلافاصله سر کشيد .
VI . جمع بندي
همانطور که از تحقيقات بر مي آيد، در بارة سقراط تنها مي توانست مجازات مرگ جاري شود. از آنجايي که او به جرم ارتداد محکوم شده بود، مجازات ديگري، بطور مثال تبعيد، که قضات مناسب تشخيص دهند، تقاضا نشده بود، لذا سقراط مي بايست جام شوکران را بنوشد .
بدين سبب بايد با اَلزبرگ Alsberg مخالفت کرد که معتقد است، سقراط " اولين متهمي است که ما اطلاع داريم قرباني خطاي عدالت قضايي شده است ". طبق قوانين آتن، محاکمه عليه سقراط، منطبق با موازين قانوني بود .