علي(ع)؛ عالمان دين و روشنفكران زمانه اش
به گزارش آفتاب نیوز، 
«كميل نخعي» از كساني است كه يكي از اين گفتگوها را گزارش كرده است. در اين گفتگو، علي از عالمان دين و روشنفكران زمان خويش، ياد مي كند. رشته كلام را به دست او مي سپاريم تا آنچه را ديده و شنيده برايمان بازگويد:
يك شب علي(ع) به منزل ما آمد، مرا از بستر برخيزاند، دستم را گرفت و به صحرا برد. سكوت شب با هياهوي خاموش ستارگان، درهم آميخته بود. علي يكي دو گام جلوتر از من ايستاد. سپس در حالي كه گويي با خود نجوا مي كرد، گفت: «
اين قلبها، مانند ظرفهايي است، و بهترين آنها، بزرگ ترين و جادارترين آنهاست». گويي شدايد روزگار، قلب علي را لبالب ساخته بود و حالا، بايد باز هم جادارتر و جادارتر مي شد. آيا مصايب بزرگ تري در راه است؟
پس از اين نجوا، علي صدايش را قدري بلندتر كرد و گفت: «
اي كميل! مردم سه دسته اند: يا دانشمند عارف اند، يا دانشجوياني هستند كه راه رستگاري مي پويند. و يا (اينجا صدايش قدري غمگينانه شد)
پشه هاي سرگردانند! آنها (توده ها) هر صدايي كه برخيزد، به دنبالش مي افتند. از روشن شدگي و آگاهي در آنان خبري نيست و به هيچ دانش مستحكمي، اتكاء ندارند».
دلسردي علي از خلق -كه به آساني به هر سوي مي لغزند- خاص اين سالها نيست. از همان روزهاي اول كه علي در ركاب رسول خدا(ص)، اين راه را آغازيد، نشان داد كه خلق را تنها براي شفقت كردن، مي خواهد و نه براي راه پرسيدن و اميد بستن! او صحبت همدلانه با دانشمند عارف و دانشجوي رستگاري خواه را به هر چيزي ترجيح مي دهد. اما آيا از اين جماعت هم هيچ اثري هست؟
علي، ادامه مي دهد: «
دانشمندان پايدارند، چندان كه روزگار مي پايد. اگرچه وجودشان با مرگ، گم مي شود، امّا صورت آنها در دل مردم، برقرار است. آنها جاودانند». آن گاه علي به سينه خود اشاره مي كند و مي گويد: «
اينجا، علم فراواني هست؛ اي كاش برايش فراگيرندگاني مي يافتم».
اندوه علي اوج مي گيرد. چرا در اين عصر و زمانه، كساني يافت نمي شوند كه علم علي را اخذ كنند. علي سخن خود را پي مي گيرد: «
بله! فلان آدم زيرك را مي يابم، اما افسوس كه به او اطمينان ندارم. او از دين براي مقاصد دنيوي استفاده ابزاري مي كند و دنبال برتري يافتن بر بندگان خدا و بر دوستانش و در پي غلبه يافتن بر حجتهاست. يا مثلاً فلان كس را مي بينم كه طرفدار ارباب دانش است، اما افسوس كه به او هم اطمينان نيست، زيرا سطحي و فاقد بينش است. با اولين شبهه اي كه مواجه شود، آتش شك و گمان بد در دلش شعله مي گيرد».
شگفت انگيز است. در اين روزگاري كه علي مي زيد، چقدر دانش دوستان فقيرند، آنان يا در چنبره استفاده ابزاري از دين افتاده اند، يا سطحي و بي بصيرت، مانده. و هيچ كس نيست كه لايق جذب علم علي باشد. علي به پايان سخن خويش نزديك مي شود: «
كميل! مي بيني كه نه اين علم گراي سطحي و نه آن تيزهوش فرصت طلب، هيچ كدام دانشمند واقعي نيستند. و دريغ و صد افسوس كه در اين روزگار، علم، با مرگ دارنده اش، مي ميرد و ره به سينه تيره خاك مي سپارد...».