آغاجري:
احتكار قدرت، حرام تر از احتكار ثروت است
به گزارش آفتاب نیوز، 
1- بايد بدانيم عدالتي كه در دوران صفوي عرضه شد، با عدالت روزگار علي(ع) تفاوت دارد. اگر اين بازشناسي صورت نگيرد اين امكان وجود دارد كه در دوراني كه دين، اسلام و تشيع در آزموني بزرگ در شرايط مدرن قرار گرفتهاند، عليرغم كوشش روشنفكران ديني در 100 سال اخير كه موجب گرايش نسل جوان به مكتب علي(ع) شدهاند، امروز شاهد نوعي گريز و رويگرداني از اين مكتب باشيم.
2- دفاع از راه علي(ع) ايجاب ميكند كه تمام نسخههاي بدلي و آنها را كه به نام اسلام و تشيع در تاريخ عرضه ميشود، بازشناسي و از نقطهي اصل تفكيك كنيم.
3- آنچه به نام علي(ع) ميشناسيم روح عدالت علوي است كه بر اساس آن، همهي نمونههاي ديگر را در تاريخ مورد ارزيابي قرار ميدهيم. مقايسهي عدالت علوي با عدالت صفوي نيز از منظر روح علوي است و به معناي ناديده گرفتن وجوه ديگر نيست.
4- عدالت در دوره شاهان صفوي مبتني بر كرامت نبود، نخستين تمايز عدالت علوي را با عدالت صفوي در همين بعد است. لازمهي عدالت انساني به رسميتشناختن ويژگيهاي انسان كريم است و در اسلام علي(ع) اين كرامت تجلي و تبلور پيدا ميكند و انسان با آزادي و آفرينندگي و آگاهي، به رسميت شناخته ميشود. از اين رو كرامت يك شعار و يك بهانه براي عوامفريبي نيست؛ بلكه حقيقتي است كه بايد در رابطه با مردم، ظهور و بروز پيدا كند. عدالت علوي عدالتي است كه با حق نسبتي مستقيم دارد و اگر حق نباشد عدالتي هم نيست.
5- عدالت يعني رعايت حقوق همه حتي دشمن، نفي امتيازخواهي، انحصارخواهي و احتكار. قرآن وقتي عدالت را مطرح ميكند پارسايي و تقوا را نيز مورد اشاره قرار ميدهد؛ چراكه اگر اين دو نباشد امكان اجراي عدالت وجود ندارد.
6- عدالت علاوه بر توزيع عادلانه و برابر امكانات، حق آزادي، انتقاد و لازمهي تحقق كرامت انساني در حكومت و جامعهي علوي است.
7- در تحقق عدالت علوي بايد ضرورتهاي تاريخي را در نظر گرفت. امروز الگوي زندگي تعيين ميكند كه عدالت چيست. امروز كه حق، بسط تاريخي پيدا كرده، حق دگرانديشي، آزادي، انتقاد، اعتراض، حق مشاركت مؤثر و سازندهي مردم در قدرت و تعيين سرنوشت خود، نصب و عزل آزادانه و دموكراتيك حكومت، جمع شدن و اجتماع مردم در قالبهاي گوناگون سياسي و فرهنگي، حق تشكيل نهادهاي مدني، فرهنگي و احزاب از حقوق اساسي انسان است كه عدالت با آن معنا ميشود. روح عدالت علوي فراتر از روح قانوني و حقوقي است.
8- هيچگاه در منطق علوي، تبار، خون و نژاد مبنا نبوده است.
9- هرچه از آغاز به اواخر دورهي صفوي ميرويم، قشريگري به حكومت راه پيدا ميكند و حل مشكلات كشور به جاي اينكه با علم، تدبير و انديشه باشد، معطوف به رمل و اسطرلاب ميشود، قشريگري مذهبي در اين دوره تا جايي پيش رفت كه وعاظ قشري و مجلس گرمكن عاميانه در كوچه و بازار تودههاي مردم را تحريك و از عواطف و احساسات آنها سوءاستفاده ميكردند.
10- امشب شب شهادت علي است، اگر حقيقت عدالت علوي و روح علوي را بشناسيم ميتوانيم ميزان نزديكي هر حكومتي را به علي، سيره و عدل او ارزيابي كنيم. در اين راستا، بهترين كار اين است كه از نزديك با علي(ع) آشنا شويم و نزديكترين راه براي اين كار نهجالبلاغه است. هرچند كه بررسي خطبههاي نهجالبلاغه بايد با رويكرد سندشناسانه صورت بگيرد، اما بسياري خطبهها هم هست كه خطبههاي دقيق امام است و اگر با دقت آنها را بخوانيم عدالت علوي را ميتوان از آن دريافت.
11- آغاز عدالت علوي، حكومت علي(ع) است، مبناي كار اين حكومت از ابتدا رضايت مردم بوده است. عدل علي مبتني بر حكومت حق است. علي اساس تأسيس حكومت خود را بر دو مبنا قرار ميدهد؛ يكي خواست مردم و ديگري تعهد خودش. كلمات علي نشان ميدهد كه بر حق متقابل مردم و حكومت تأكيد ميشود.
12- در حكومت علي، رعيت والي است، اما در حكومت صفوي رعيت راعي است. حكومت صفوي بر حق حكومت و تكليف مردم است؛ اما حكومت علوي بر نفي سلطه است. حكومت علي براي برپا داشتن عدالت، اصلاح و دفاع از مردم مظلوم شكل گرفته است.
13- رابطهي حكومت با مردم حقمحوري است و نظام الفت و دوستي و مهرورزي و همبستگي ملي، بر اساس رعايت متقابل حقوق دولت و ملت شكل ميگيرد.
14- علي(ع) در خطبهها مستقيما آورده است كه مردم بايد بتوانند آزادانه و با امنيت، مطالبهي حق كنند و آزادي بيان و آزادي پس از بيان داشته باشند و حتي از آنها ميخواهد تا با جرأت به او انتقاد كنند. اما در مورد حاكمي كه تحمل شنيدن حرف حق را نداشته باشد مطمئنا ادعاي عمل و عدل نيز دروغ است.
در حكومت علوي احتكار قدرت حرامتر از احتكار ثروت است. حضرت علي(ع) گفته است كه حكومت مگر با رأي آزاد تودهي مردم مشروعيت ندارد، و اين در حاليست كه در مدينهي سال 35 هجري كه ارتباطاتي وجود و امكان عملي نداشت كه همهي مردم سرزمين جمع شوند و به كسي رأي دهند.