پایگاه خبری آفتاب
۱۸ /خرداد /۱۴۰۵
Monday 08 June 2026
کد خبر:۲۳۱۲۱
۱۱:۱۷
۱۳۸۴/۰۸/۱۵

چگونگی اشغال سفارت آمريكا از زبان موسوى خوئينى ها

۱۱:۱۷
۱۳۸۴/۰۸/۱۵
به گزارش آفتاب نیوز، شما در حادثه ۱۳ آبان و ارتباط آنها با امام خمينى(ره) نقش مهمى را بر عهده داشتيد. شرايط آن مقطع زمانى يعنى سال هاى ۵۸ و ۵۹ را چگونه تحليل مى كنيد؟

در يك توضيح خلاصه بايد گفت كه انقلاب اسلامى مردم در ابعادى پيروز شده بود اما اين پيروزى كامل نبود. يعنى توانسته بوديم از سويى رژيم شاه را ساقط كنيم و با انجام همه پرسى، نظام جمهورى اسلامى را تاسيس كنيم؛ از سوى ديگر بعد از انقلاب تقريباً تمام كسانى كه مديريت امور را در دست داشتند تجربه كافى نداشتند.

موضع گيرى ها و اقدامات دولت موقت در برخورد با اين مشكلات و معضلات چگونه بود؟

به رغم همه حمايت هاى حضرت امام(ره) و مردم از دولت، افرادى در دولت موقت در رأس امور بودند كه با اوضاع انقلابى آن زمان همراه نبودند؛ به خصوص نخست وزير مرحوم مهندس بازرگان. مرحوم بازرگان مى گفت من مثل يك ماشين سوارى بنز هستم كه بايد در يك خيابان آسفالته و هموار حركت كنم، من بولدوزر نيستم. همان طور كه در پاسخ قبل گفته شد، شرايط آن زمان هموار و معمولى نبود و انقلاب در هر لحظه با ناهموارى ها و مشكلاتى كه شرح داده شد روبه رو بود. طبيعتاً اتومبيل سوارى اى كه فقط در يك جاده صاف و هموار مى تواند حركت كند، براى آن اوضاع و احوال كه مملو از دست انداز و سنگ و موانع مختلف بود، مناسب نبود و با مشكل مواجه مى شد. لذا دولت موقت با توجه به همين مسائل، توان لازم جهت رويارويى با اين آشوب ها و بلواها را نداشت و با توجه به بعضى از ديدگاه هايش، قاطعيت لازم جهت برخورد با عناصر ضدانقلاب را هم نداشت.

از صحبت هاى شما چنين نتيجه مى گيريم كه استعفاى دولت موقت صرفاً به خاطر تسخير لانه جاسوسى نبود و قبل از آن نيز دامنه اختلافات دولت موقت با عناصر انقلابى گسترده بود.

بله. بايد توجه داشته باشيد اختلافات دولت موقت با عناصر انقلابى متاثر از اختلاف ديدگاه هاى آنها بود. از يك طرف دولت موقت به ويژه رئيس دولت موقت و از جهتى ديگر نيروهاى انقلابى و در رأس آنان امام خمينى در رابطه با وقايع مختلفى كه حادث مى شد موضع گيرى هاى متفاوت و بعضاً متقابل هم داشتند. به عنوان مثال نگاه اين دو گروه به آمريكا و موضع گيرى هايشان در برابر اين مقوله كاملاً متفاوت بود. براى اثبات اين مدعا مى توان به ادبيات هركدام از اين نيروها در مورد آمريكا توجه كرد، آن گاه به راحتى اين اختلاف ديدگاه را كه عرض كردم مشاهده مى كنيد. خواه ناخواه اين اختلاف نگاه در مسائلى كه بين امام و همه كسانى كه امام را معيار و ميزان در حركت هاى انقلابى مى دانستند و دولت موقت وجود داشت كه مخاطرات بيشترى را به وجود مى آورد. در ضمن وقتى شما در مسائل سياسى و تحليل هاى آن وارد مى شويد، خود به خود بحث حدس و گمان ها نيز پيش مى آيد. آن زمان اين گمان وجود داشت كه نكند در پس تمام اين قضايا دست آمريكا در كار باشد. در همين ايام نيز شنيده شد يكى از افراد سازمان جاسوسى آمريكا به ايران آمده و وارد سفارت شده است. خبر ورود چنين فردى آن حدس و گمان را تقويت مى كرد. در آن فضا و شرايط، تحليل هاى حضرت امام نيز اكثراً بر اين محور بود كه چون آمريكا بيشتر از همه از استقلال ايران متضرر شده است، طبيعتاً خيلى از مشكلات و معضلات پيش روى ما از آمريكا نشأت مى گيرد. اين تحليل هاى حضرت امام سبب مى شد اين ذهنيت در نيروهاى جوان انقلابى تشديد شود كه هنوز هم فشارها به آمريكا بازمى گردد.

• پس دانشجويان نيز با توجه به تحليل هاى حضرت امام خمينى كه به آن اشاره كرديد، تصميم به تسخير سفارت آمريكا گرفتند؟

در چنين شرايطى كه وصف آن گذشت، بعضى از دانشجويان به اين فكر افتادند كه اگر آمريكايى ها در پشت مشكلاتى كه به آنها اشاره شد حضور دارند، بايد مركز تمام اين توطئه ها و محل نوشتن اين سناريوهاى شوم در سفارت آمريكا باشد. لذا به نظرشان آمد اگر اين محل را تسخير كنند، شايد بعضى از ريشه هاى اين جريانات مشخص شود. علاوه بر اين در همان ايام شاه وارد آمريكا شد. آمريكايى ها گفتند فقط به خاطر معالجه شاه را پذيرفته اند اما به خاطر شدت بدبينى نسبت به آمريكا كه در كشور وجود داشت و حاصل سال ها فتنه گرى آمريكايى ها بود، اين توجيه پذيرفته نشد. بيشترين تحليل اين بود كه عناصر فرارى رژيم در آمريكا جمع شده اند و مقصود آن است كه شاه را هم به آنجا ببرند و با محوريت او به عنوان يك حكومت منسجم عمل كنند و فعاليت هاى ضدجمهورى اسلامى را سازماندهى كنند. اما آمريكايى ها اصرار داشتند هيچ كدام از اين مسائل و تحليل ها صحيح نيست و صرفاً بحث معالجه شاه مطرح است؛ چون در آن ايام كشور ديگرى نبود كه بتواند همه تجهيزات را جهت معالجه شاه فراهم كند. ضمن آنكه آمريكايى ها نيز از عواقب اين كار مطلع بودند و آن چنان هم راضى نبودند كه شاه را در كشورشان نگهدارى كنند، بايد خاطرات را در كنار هم قرار داد و از مجموع آنها نتيجه گيرى صحيح داشت. با توجه به فعاليت ها و توطئه هاى گذشته آمريكايى ها كه همگى در جهت مبارزه با نهضت هاى آزاديخواهانه بود، اين باور در جامعه وجود نداشت كه آمريكا صرفاً به خاطر كمك هاى انسان دوستانه شاه را پذيرفته است و هيچ انگيزه ديگرى ندارد. 

با اين حساب ورود شاه به آمريكا فصل مهم و قابل ملاحظه اى است كه حتى تسخير لانه جاسوسى نيز متاثر از همين حركت است.

بله. با ورود شاه به آمريكا بود كه تمام اين تحليل ها قوت گرفت و اين قطعيت به وجود آمد كه آمريكا مركز تمام مشكلات و فتنه ها در داخل كشور است؛ لذا تصميم بر آن شد براى آنكه هم اعتراضى در سطح جهانى و بين المللى نسبت به اين اقدام آمريكا صورت گيرد و هم انعكاس گسترده اى داشته باشد، سفارت اين كشور تسخير شود. در درجه دوم نيز تحليل آن بود كه فشار وارد كردن به آمريكايى ها موجب تحويل دادن شاه خواهد شد و يا باعث مى شود او را از آمريكا بيرون كنند. تصور عمومى بر آن بود كه دست شاه در آمريكا براى توطئه عليه انقلاب باز است. اين خلاصه تحليلى بود كه آن زمان از تسخير سفارت آمريكا ارائه مى شد. البته شايد تحليل هاى ديگرى هم آن زمان در اين رابطه مطرح مى شد اما عمده دلايل تسخير سفارت اين مواردى بود كه عرض كردم.

آيا انگيزه تمام دانشجويانى كه در اين كار شركت داشتند يكسان و بر طبق همين مواردى بود كه مطرح شد؟

البته نكته ديگرى هم وجود داشت و آن اينكه بعضى از دانشجويان مى خواستند با اين حركت به دولت موقت ثابت كنند جريان ضدآمريكايى بسيار نيرومند و قوى است و دولت بايد در رفتار و موضع گيرى هايش نسبت به آمريكا تغيير ايجاد كند. چون در همان ايام، قبل از حادثه ۱۳ آبان ۵۸ نمايندگانى از سوى دولت موقت به الجزاير رفته بودند. در آنجا ملاقاتى بين اين نمايندگان و يكى از مقامات بلندپايه آمريكايى _ مشاور امنيتى كاخ سفيد _ صورت گرفته بود كه بازتابى بسيار منفى در داخل داشت. بعدها متوجه شدم كه حضرت امام نيز از اين بابت ناراحت شده بودند، به خصوص اينكه چرا بدون مشورت تصميم به انجام چنين كارى گرفته اند. طبعاً چنين ديدارى بدون اطلاع اعضاى شوراى انقلاب و امام قدرى سئوال برانگيز شد و به شك و شبهه ها و نگرانى ها دامن زد. 

چه شد كه دانشجويان پيرو خط امام شما را به عنوان پل ارتباطى با امام خمينى(ره) در نظر گرفتند؟

همان طور كه گفتم اين گروه از دانشجويان مصر بودند كه حركتشان همسو با نظرات امام باشد. لذا تصميم گرفتند مطلب را به نحوى به اطلاع امام برسانند و از ايشان نظرخواهى كنند. اينجا به اين فكر افتادند كه موضوع را با شخصى در ميان بگذارند، به همين دليل سراغ من آمدند تا موضوع توسط اينجانب به اطلاع امام برسد. من در همان اولين ملاقات به آنها گفتم كه اين حركت در مجموع مثبت است ولى از طرفى هم لازم نيست كه اين موضوع به اطلاع امام برسد؛ چراكه معتقد بودم اگر اين حركت مورد تائيد امام هم باشد چون ايشان به هر حال رهبر كشور و بالاترين مقام رسمى كشور است طبعاً صحيح نيست كه بخواهند اين حركت را تائيد كنند و بگويند برويد سفارتخانه اى را تسخير كنيد كه بايد امنيتش توسط مسئولان كشور تامين شود. به دانشجويان گفتم اگر شما برويد سفارتخانه را بگيريد، در همان دقايق اول كارى كه مى خواهيد انجام دهيد، اگر امام اين حركت را تائيد كردند كه چه بهتر، در غير اين صورت هم هيچ مشكلى نيست. اعلام مى كنيم كه ما با چنين هدفى مى خواستيم اينجا را اشغال كنيم و چون امام فرمودند كار درستى نيست آمديم بيرون و خود اين هم حركت مثبتى است؛ چون به جريان هايى كه چندان به تبعيت از امام پايبند نبودند ثابت مى شد، جريانى وجود دارد كه صددرصد پيرو دستورات امام است. در نهايت آنها هم پذيرفتند كه اين حركت تا قبل از اقدام نهايى به اطلاع امام(ره) نرسد. در ادامه قرار شد من نيز در جمع دانشجويان حضور پيدا كنم، چون اگر امام مى دانستند من نيز در ميان جمع دانشجويان هستم بسيار تاثيرگذار خواهد بود؛ چراكه امام مرا از قديم مى شناختند و مورد وثوق ايشان بودم و در مجموع به بنده نگاه مثبتى داشتند. از سوى ديگر اگر مردم و رسانه ها ببينند يك روحانى در جمع دانشجويان حاضر است، آنها نيز اطمينان بيشترى پيدا مى كنند كه اين جمع غير از جمع مجاهدين خلق و كمونيست ها است. همين اتفاق هم افتاد و من البته با كمى تاخير به دليل ترافيك خيابان ها به محل سفارت رسيدم.

امام چگونه و چه زمانى از اين ماجرا مطلع شدند؟

من بنا به ارتباط نزديكى كه با مرحوم حاج احمدآقا داشتم، تقريباً هر روز با ايشان تماس تلفنى داشتم ولى ماجرا را نگفتم تا اينكه در روز تسخير سفارت و در همان دقايق اول با دفتر امام تماس گرفتم و با حاج احمدآقا صحبت كردم. براى ايشان توضيح دادم و گفتم عده اى از دانشجويان كه كاملاً افراد امين و مطمئنى هستند و پيرو نظر امام، آمدند و در اعتراض به سياست هاى آمريكا چنين كارى را كردند. مرحوم حاج احمدآقا رفت و بازگشت و چند دقيقه اى طول كشيد، طورى كه حتى تلفن را قطع هم نكردم. حاج احمدآقا گفتند «دليل اين تاخير نماز خواندن امام بوده است. من صبر كردم تا نماز امام تمام شد بعد ماجرا را براى امام گفتم.» خود حاج احمدآقا بعداً با تعجب به من گفت كه امام اصلاً نگفتند كه صبر كنيد يا بگذاريد فكر كنم بعد از نماز دوم نظرم را مى گويم، بلكه بلافاصله گفتند به فلانى بگوييد كه خوب جايى را گرفتيد، آن را محكم نگه داريد. من وقتى نظر امام را براى دانشجويان نقل كردم، شور عجيبى بين آنها حاكم شد و بسيار خوشحال شدند. شايد از اصل حادثه برايشان مهمتر بود كه كارى كردند كه باعث خرسندى امام شده است. با اين تعبير كه خوب جايى را گرفتيد و محكم هم نگه داريد. 

پس از آن چه كرديد؟

بلافاصله بعد از تماسى كه با دفتر امام داشتم، با مجلس خبرگان تماس گرفتيم كه آن زمان رئيس اين مجلس آيت الله منتظرى بود. با توجه به ارتباط نزديك بنده با ايشان فكر كردم به ايشان هم اطلاع دهم (خبرگان در آن ايام پيش ازظهر و بعدازظهر جلسه داشت)، چرا كه يكى از مراكزى كه رسانه ها هميشه سراغشان مى روند همين مجلس خبرگان است و اگر از جريان مطلع نباشند ممكن است اظهاراتى شود كه صحيح نباشد. دو، سه ساعت بعد از صحبت هاى من، خبرگان تشكيل جلسه داد كه هم آقاى منتظرى و هم مرحوم بهشتى - كه مديريت جلسات بيشتر به عهده ايشان بود - در سخنرانى كوتاهى از اين اقدام كاملاً حمايت كرده بودند. در آن زمان مجلس خبرگان كانون مهمى بود كه مسئوليت تصويب قانون اساسى را بر عهده داشت و شخصيت حمايت كنندگان (آقاى منتظرى و شهيد بهشتى) هم در آن زمان تاثير بسزايى داشت. ضمن آنكه همزمان بعضى از دوستان به مجلس خبرگان رفتند و ماجرا را با بعضى از اعضاى آن در ميان گذاشته بودند. به خاطر دارم مرحوم شهيد دادمان مسئول شده بود كه به مجلس خبرگان برود و جريان را براى آنها توضيح دهد. ايشان نيز ابتدا شهيد دكتر باهنر را ديده بود و جريان را به او گفته بود. تا آنجا كه حضور ذهن دارم آن زمان آقاى خامنه اى و آقاى رفسنجانى اصلاً ايران نبودند و به مكه رفته بودند. آقاى موسوى اردبيلى نيز آن زمان از اعضاى شوراى انقلاب بود ولى نمى دانم كه آيا به ايشان نيز اطلاع داده بودند يا خير.

آن زمان احتمال اشغال سفارت كشورهاى ديگر نيز وجود داشت مانند سفارت شوروى يا سفارت انگليس؟

خير. البته در آن ايام در داخل جلسه هاى انجمن اسلامى كه در دانشگاه تهران يا دفتر تحكيم برگزار مى شد، برخى از افراد بودند كه به شدت طرفدار دولت موقت بودند و اصلاً با تسخير لانه جاسوسى مخالفت مى كردند. بدين جهت دانشجويانى كه مصمم به تسخير سفارت بودند سعى مى كردند اين افراد در جلساتى كه در اين مورد تصميم گيرى مى شود حضور نداشته باشند؛ چون فكر مى كردند اگر آنان نيز در اين جلسات حاضر باشند موضوع را با دولت موقت در ميان مى گذارند و دولت نيز قبل از هرگونه اقدامى جلوى آنها را خواهد گرفت. ناگفته نماند تمام دانشجويان مسلمانى كه تابع امام بودند طرفدار دولت موقت نيز بودند اما بخش اعظم آنها انتقاداتى نيز به دولت موقت داشتند. در مقابل نيز عده اى بودند كه بسيار طرفدار دولت موقت بودند. اين گروه از دانشجويان به اين حركت اصلاً نگاه علمى يا اسلامى نداشتند و در ذهنشان اين بود كه اين حركت بى تاثير از تحريكات شوروى نيست؛ چراكه تصور مى كردند در ايران بند ناف هر حركت ضدآمريكايى و ضدامپرياليستى به شوروى متصل است. در سال هاى اخير كتابى به نام «شنود اشباح» منتشر شد كه در ارتباط با من يادداشت هايى را از مجلات خارجى جمع آورى كرده بود و مرا اين طور معرفى كرد كه يك عنصر وابسته به شوروى هستم، تحصيلاتم نيز در دانشگاه پاتريس لومومبا در مسكو بوده است. اين كتاب اين طور مى خواهد القا كند كه چون من از نزديكان امام بودم، خواسته هاى شوروى را به امام القا مى كردم، بنابراين آن حركت هاى تند ضدآمريكايى امام القائات و زمينه سازى هاى شوروى بوده است كه مهمترين عنصرش من بودم. البته من در مقام تخطئه اين نگاه و اين كتاب نيستم. هر كسى آزاد است هر طور كه مى خواهد فكر كند. اين نگاه و اين طرز تفكر آن زمان نمى توانست باور كند كه يك حركت ضدآمريكايى كاملاً مستقل و خودجوش صورت گرفته كه بى ارتباط با شوروى است. حتى به خاطر دارم اولين سالى كه بنده به عنوان اميرالحاج به مكه مشرف شدم، در تمام نشريات عربستان اين مطالب را چاپ كردند كه بگويند اين كسى كه آمده، ماركسيست است و وابسته به شوروى ها است و اصلاً بزرگ شده مسكو است.

واكنش حضرت امام خمينى به اين گونه تحليل ها در آن زمان چه بود؟ آيا اين نوع تحليل ها توانست در بين عموم مردم جايگاهى پيدا كند؟

يكى از عمده ترين عوامل مطرح نشدن اين گونه تحليل ها در سطح عموم، موضع گيرى هوشمندانه حضرت امام بود. چون ايشان شديداً از اين حركت حمايت كردند و تعبير انقلاب دوم را به كار بردند و حتى فرمودند اين انقلاب از انقلاب اول با ارزش تر و مهم تر است، از اين رو صاحبان اين تعبيرها جرأت نكردند كه در عرصه مطبوعات و رسانه ها و عموم مردم اين مطالب را عنوان كنند. لذا اين دسته به فكر افتادند حركت ماركسيستى (از نگاه خودشان) عليه آمريكا را خنثى كنند. بعد مطلع شديم اين دسته قرار است بروند و سفارت شوروى را اشغال كنند و ما نيز با تلاش فراوان جلوى اين حركت را گرفتيم و معتقد بوديم اين حركت، تسخير سفارت آمريكا را نيز لوث و بى معنا مى كند. ضمن آنكه وجهه آمريكا با شوروى كاملاً متفاوت بود؛ چراكه آمريكا كاملاً عليه انقلاب ايران موضع گرفته بود. شاه و عوامل او را پناه داده بود و علناً با سياست هاى انقلاب عداوت مى ورزيد و از ۲۸ مرداد به بعد توطئه هاى اين كشور در ايران كاملاً مشهود بود. امام نيز از سال ۴۲ به بعد اعلام كرده بود كه دشمن اصلى ايران، آمريكاست. لذا اين حركت (تسخير سفارت آمريكا) معقول و منطقى بود ولى اينكه بخواهيم برويم سفارت هر كشورى كه با ما دوست نيست را اشغال كنيم ديگر صحيح نبود؛ چرا كه به غير از شوروى، انگليس هم بود. بايد مى رفتيم انگليس را هم مى گرفتيم؟ از اين جهت با اطلاعيه و اعلاميه و هر طور كه بود جلوى اين حركت ها را گرفتيم و معتقد بوديم اشغال سفارت شوروى هيچ دستاوردى نخواهد داشت جز بى ارزش كردن تسخير سفارت آمريكا.
گزارش خطا
برچسب‌ها:
خوئینى ها
ارسال پیام
captcha
پیام های شما
ناشناس
-
۱۱:۴۲ - ۱۳۸۴/۰۸/۱۵
سلام و خسته نباشد.
اين مطلب كه امروز ان هم در صفحه اصلي سايت كار كرده ايد دقيقا متعلق به يك هفته پيش است . حداقل اگر مي خواهيد خبر بدزديد خبرهاي امروز را بدزديد.
از سايت شما چنين صفحه سياسي ضعيفي بعيد است.
اميدوارم بتوانيد بهتر شويد .
پاسخ