پایگاه خبری آفتاب
۲۶ /خرداد /۱۴۰۵
Tuesday 16 June 2026
کد خبر:۲۴۰۰۸
۱۶:۰۱
۱۳۸۴/۰۸/۱۸

رئالیست های امریکایی در برابر محافظه کاران نوین

۱۶:۰۱
۱۳۸۴/۰۸/۱۸
به گزارش آفتاب نیوز،


این روزنامه امریکایی که در انتخابات دور دوم ریاست جمهوری بوش، برخلاف روزنامه های معتبر و پرشمارگانی چون نیویورک تایمز و یا واشنگتن پست به حمایت از بوش و سیاست های یکجانبه وی در حمله به عراق و افغانستان پرداخته بود، در ادامه با نقل بخش هایی از کتابی تحت عنوان« خیزش تهران: چالش ایران برای ایالات متحده» نوشته ایلان برمان می افزاید: اظهارات اخیر رئیس جمهوری ایران مبنی بر محو اسرائیل از صحنه جهان اثبات مطالب نوشته شده در این کتاب بود. در این کتاب با ارائه مستندات(!) بسیاری اثبات شده است که ایران، کشوری است که حکومت آن باید تغییر کند.
مارتین داکر نگارنده این مطالب در ادامه می افزاید: عمده متحدین امریکا و رئالیست های درون ساختار سیاسی این کشور بر این باورند که باید نوعی« تعامل گزینشی» با ایران را تعقیب کرد.
نویسنده، بژرینکی واسکوکرانت را از جمله موافقان این طرح بر شمرده و می نویسد: این افراد معتقدند با توجه به اینکه ایران همواره یک بازیگر عمده قدرت در خاورمیانه باقی مانده و همزمان حساب مردم ایران را باید از اعراب جدا کرد، لازم است به خصومت فکری و تاریخی شیعیان ایران با افراطیون سنی القاعده و سایر گروه های ترورستی توجه ویژه ای داشت.
در ادامه نوشتار نیویورک تایمز آمده است که تاثیر نظرات این رئالیست در سیاست خارجی واشنگتن باعث شده است، ایالات متحده همچنان از تلاشهای دیپلماتیک سه کشور اروپایی برای تنظیم برنامه هسته ای خود با چارچوب های بین المللی حمایت کند.
نویسنده در ادامه با اشاره به اینکه احتمال مخالفت چین ( با توجه به قراردادهای نفت و گاز منعقد شده میان پکن و تهران که از ارزشی معادل 200 میلیارد دلار برخورد دار است) و نیز عدم شکل گیری اجماعی جهانی برای اقدام نظامی علیه ایران از یک سو و ناتوانی فعلی ارتش ایالات متحده ـ که در نقاط مختلف منطقه پراکنده و درگیر شده است ـ و نیز معضلات داخلی امریکا، باعث شده است تا ایران از خط آتش امریکا دور بماند، با استناد به نوشتار ایلان برمان در کتاب خود از آن به عنوان« اشتباهی استراتژیک» یاد می کند.
برمان که معاون رئیس شورای روابط خارجی ایالات متحده است، در کتاب خود می نویسد: ایران تهدیدی جدی برای امنیت و صلح بین المللی است. پیشرفت برنامه های هسته ای ایران و گسترش ماجراجویی های ایران در خلیج فارس، آسیای مرکزی و قفقاز و حمایت ایران از ناراضیان عراقی، باعث شده است تا تهران تبدیل به مهمترین عامل در راه تحقق سیاست« خاورمیانه بزرگ» امریکا شود.
برمان در بخشی از کتاب خود بدون ذکر شواهد و مستنداتی قابل توجه ادعا می کند که هم اکنون نزاعی درونی در ایران میان نهادهای روحانی و عامه مردم شکل گرفته است. وی از عامه مردم به عنوان حامیان دموکراسی نام می برد. اما تنها در چند پاراگراف بعد اعتراف می کند که اپوزیسیون ایران (در داخل و یا خارج کشور) فاقد رهبری و سازماندهی است و از تاثیر چندان هم برخوردار نیست. برمان که مدعی است مردمان ایران حامیان دموکراسی بوده و در مقابل حاکمان صف بندی کرده اند، با به فراموشی سپردن ادعای خود اعتراف می کند که در ایران، حکومت برای حفاظت از دستاوردهای خود از حمایت اکثریت شهروندان ایرانی که دارای احساسات ناسیونالیستی بارزی هستند برخوردار است و از فناوری هسته ای به عنوان عامل وحدت آفرینی که شهروندان را در پشت سر حکومت قرار داده است، یاد می کند.
نیویورک تایمز در بخش دیگری از نوشتار خود از طرح برمان به عنوان« ابداعی زیرکانه» یاد کرده با ابراز شادمانی از وجود چنین سیاست قابل توجهی! به نقل آن می پردازند.
به موجب سیاست برمان ـ که با وجد ارگان محافظه کاران نوین امریکایی روبرو شده است ـ ایالات متحده باید سیاست خود در منطقه را بر مبنای آگاه سازی ترکیه، روسیه و کشورهای حاشیه خلیج فارس نسبت به تهدیداتی که ایران متوجه آنان می کند، پیگیری کرده و همزمان این کشورها را از حمایت امریکا مطمئن سازد!
طرح برمان که نویسنده از آن به عنوان ابتکاری نو آورانه یاد می کند، اما درنهایت آن چنان عجیب می نماید که وی را وادار به اعتراف می کند که « بخشهایی از این طرح چون تشکیل نیروی دریایی مشترک روس ـ ترک و امریکایی در دریای خزر با فن آوری ضد موشک برای حمایت اروپا در برابر« موشک های شهاب» ایران بسیار جاه طلبانه و دور از دسترس به نظر می رسد.»
نیویورک تایمز در ادامه با اشاره به پذیرش ایران از سوی کشورهای عرب منطقه به عنوان دوست و شریک، از آنچه که سردرگمی اعراب برای مواجهه با « تهدیدات موشکی ایران» می خواند، ابراز نارضایتی می کند و می افزاید: تا زمانی که ایالات متحده استراتژی واحدی را در منطقه تعقیب نکند، اوضاع بدتر خواهد شد!
نظرات برمان نیز در این میان خواندنی است. نگارنده بار دیگر نظرات ارزشمند(!) وی را راه کار ببرون رفت امریکا از این وضعیت دانسته و به نقل از وی می نویسد: کشورهای حاشیه خلیج فارس که از عدم ایفای نقش راهبری توسط واشنگتن به ستوه آمده اند، اخیرا تصمیم گرفته اند که ایران را در جلسات خود دعوت کنند. ایالات متحده بیش از این توان پرداخت هزینه« انفعال» را نداشته و پیش از هر موضوع دیگری باید به تعیین استراتژی مدونی در رابطه با ایران و منطقه بپردازد چرا که سرنوشت ایران، جهت گیری تحولات خاورماینه را مشخص خواهد کرد.
مارتین واکر نگارنده این مطلب که از اعضای انستیتو سیاست جهانی نیویورک است، در ادامه با اشاره به نقش تعیین کننده ایران در موفقیت و یا شکست استراتژی بوش برای مدرن سازی و دموکراتیزه کردن منطقه می نویسد: در شرایطی که ایران در تلاش است تا به قدرتی هسته ای تبدیل شود، سایر کشورهای منطقه از هم اکنون در جستجوی راه کاری برای مواجهه با شرایط جدید منطقه ای هستند.
واکر در ادمه پس از اینکه از افزایش بهای نفت به عنوان برگ برنده ایران یاد کرده و سعی دارد این باور را به خوانندگان خود القا کند که حمایت چین، روسیه، هندوستان و حتی ترکیه از ایران به دلیل بازی ماهرانه تهران با « کارت نفت» است، تلاش اروپایی ها برای حل و فصل دیپلماتیک بحران هسته ای را نیز ناشی از تمایل آنها به عقب نیافتادن از پروژه های نفتی و رقابت در این عرصه با روسیه و هندوستان وچین قلمدادمی کند.
نگارنده مطالب امادر نهایت پس از آنکه نظرات برمان را بار دیگر مورد تمجید قرار داده و از کتاب وی به عنوان اثری ارزشمند که لزوم و اهمیت حل و فصل« معضل» ایران را به صراحت یادآورد می شود. تمجید می کند، در بخش پایانی نوشتار خود می نویسد: این کتاب علیرغم نکات بسیار مثبت خود در اثبات این امر که سیاست تغییر حکومت ایران، عواقبی بهتر از عواقب فاجعه بار تغییر حکومت در عراق نخواهد داشت، ناتوان مانده است. این همان واقعیت سیاسی است که دولت بوش را وادار کرده است تا نسبت به هر نوع برخورد خصمانه با ایران و رویارویی با این کشور نهایت دقت و تامل را داشته باشد.
گزارش خطا
ارسال پیام
captcha