به گزارش آفتاب نیوز،
مقدمه نويسنده عصر ما به لحاظ اعتقادات ديني، پردغدغه ترين اعصار تاريخ است. شايد در اعصار بعد، اين دغدغه ها فروكش كند و دغدغه هاي ديگري پديد آيد يا همين دغذغه ها با همين موج باقي بماند و يا شدّت و سرعت بيشتري پيدا كند.
در گذشته، پرسشهاي ديني مربوط به خود دين بود. پرسشهايي كه به اعتقادات مربوط مي شد، با استدلالات فلسفي و كلامي به اثباتشان مي پرداختند و آنچه به فروع، احكام و بايدها و نبايدها پيوند مي خورد، با نصوص و ظواهر كتاب و سنت تبيين مي شد و احياناً از سيره ي عقلا – مشروط به اين كه ردع شرعي نداشته باشد – و سيره ي متشرعه و اجماعات محصل و منقول كمك مي گرفتند، نيازهاي خود را بر مي آوردند و زندگي خود را سامان مي دادند و ديگر دغدغه ي خاطر نداشتند. اگر كسي در اصل يا فرع مسلّمي تشكيك مي كرد، به عنوان ملحد و مرتد، مطرود مي شد و ناچار بود كه انزواي مطلق يا نسبي را پذيرا شود و احياناً قرباني راه و رسم خود گردد و جام شوكران مرگ را سر بكشد. ابن ابي العوجاءها و ابن مقفعها و .... نه تنها پايگاهي در ميان توده ي مردم نداشتند، بلكه حيات فيزيكي و جسمي آنها نيز در معرض خطر بود و چاره اي جز پذيرفتن مارك زندقه و الحاد بر پرونده ي خود نداشتند.
امروز سؤالات ديگري مطرح است و آن، اينكه آيا محتويات دين تبيين عقلاني دارد يا ندارد؟ اين ديگر، دين نيست، بلكه فلسفه ي دين است. هر كدام از فلسفه، كلام و عرفان هم براي خود فلسفه اي دارد. اگر مولوي مي گويد: «پاي استدلاليان چوبين بود»، اين، فلسفه ي فلسفه است و اگر كسي درباره ي استدلالات كلامي بحث مي كند كه آيا رنگ و بوي جدل دارد يا تعقّل محض است يا اينكه آميزه اي از جدل و تعقّل است، اين، فلسفه ي كلام است و اگر شيخ الرئيس درباره ي مسائل عرفاني به كنكاش مي پردازد، تا معلوم شود كه آيا حق با كساني است كه به آنها به ديده ي تحسين و تصديق مي نگرند يا با كساني كه به آنان به ديده ي تفبيح و انكار، نگاه مي كنند، اين، فلسفه ي عرفان است.
او درباره ي عرفا مي گويد:
ولهم أُمورٌ خفيّهٌ فيهِم و أٌمورٌ ظاهرﺓٌ عنهُم، يستنكرُها من يُنكرُها و يستكبِرُها من يعرفُها و نحنُ نقصُّّها عليك؛ براي عارفان اموري است كه در نزد آنان پنهان است واموري است كه از ايشان، ظاهر و پديدار است. آنان كه ناآشنايند، بدانها وقعي نمي نهند و آنان كه آشنايند، به آنها به ديده ي تعظيم مي نگرند و ما قصّه ي آن امور را براي تو باز مي گوييم.
اگر كسي بگويد: آنچه عرفا به عنوان كشف و شهود و اتصال به عالم جبروت، مطرح مي كنند، خواب و خيال و توهّمات است، يا بگويد: بهترين راه براي وصول به حقيقت، راهي است كه آنان طي مي كنند و راه حس و عقل، خبط و خطا بسيار دارد و راه دل، از خبط و خطا به دور است، سخنش سخني فلسفي است، نه عرفاني، آن هم نه فلسفه ي مطلق، بلكه فلسفه ي مضاف، يعني فلسفه ي عرفان.
اگر كسي بگويد: محتويات دين، زاييده ي ترس يا جهل يا نظام سرمايه داري يا غرايز سركوفته است، يا بگويد برابر است با فطرت سليم انسان و در حقيقت، به انسانيت اصيل – و نه انسانيتي كه دچار از خود بيگانگي و خود فراموشي شده – مربوط است و پشتوانه اي قويّ از تعقّل و تفكّر و تجارب ديني و گواهي بي چون و چرا از عقل و دل دارد، كلامش، چه در جهت تضعيف و تحقير دين و چه در جهت تقويت و تعظيم دين، كلامي فلسفي است، آن هم نه فلسفه ي محض كه بايد در محضر فلاسفه ي محض و در كتب و مقالاتي كه براي اين كار فراهم شده، آموخت و مطالعه كرد، بلكه فلسفه ي دين كه گذشتگان به طور پراكنده و در ضمن بحثهاي ديني، تفسيري، حديثي، اخلاقي، تاريخي، روانشناسي و جامعه شناسي مطرح مي كردند و امروز براي خود جايگاهي كسب كرده، حد و مرز آن شناخته شده، كتابهاي متعدّدي درباره ي آن تأليف شده، زمينه هاي فراواني براي كار و تحقيق پيدا كرده و روزنه هاي تازه اي به روي دانش پژوهان، مخصوصاً دين پژوهان گشوده است.
در قرن هشتم هجري ابن خلدون بر كتاب تاريخ خود، مقدمه اي نوشت كه بهر ذي المقدمه، برتري يافت او متوجه شده بود كه تاريخ نياز به فلسفه ي تاريخ دارد و اگر محققان رشته ي تاريخ از فلسفه ي تاريخ بيگانه باشند، كاري از پيش نمي برند. امروز عظمت و شوكت ابن خلدون به مقدمه ي اوست. هر جا نام او برده شود، فوراً مقدمه اي را كه به عنوان فلسفه ي تاريخ نوشته، تداعي مي كند. تا مقدمه ي ابن خلدون زنده است، ابن خلدون هم زنده و نام او بر «جريده ي عالم» ثبت است.
غربيها اوگوست كنت را به عنوان پدر جامعه شناسي معرفي كردند، حال آنكه به حكم «الفضلُ لِمنْ سَبَقَ» اين عنوان، حق مسلّم ابن خلدون بود و آنان، دانسته يا ندانسته به او و به جهان اسلام كه همواره جهاني دانش پرور بوده و خواهد بود، ظلم كردند، ظلمي كه نمونه اش فراوان است هنوز هم مسلمانان چوب اين ظلمها را مي خورند. نمونه ي بارز آن، دزديدن مغزها و فرار دادن استعدادهاي سرشار، از سرزمينهاي اسلامي است، البته خود ما هم بي تقصير نيستيم.
پرچمدار نخستينِ فلسفه ي دين، قرآن است. قرآن، دين واقعي را متّكي به عقل و فطرت مي داند و دينهاي باطل را ناشي از جهل، تقليد و پيروي از نياكان نادان، مظاهر استكبار و سردمداراني مي شناسد كه مظاهر زور و زر و تزويرند. عقل آزادانديش، قلب سليم و فطرت پاك، انسان را به سوي دين الهي سوق مي دهد، ديني كه قيم و پايدار است و در بستر تحوّلات زمان، استوار مي ماند، ديني كه از آنِ حنفا و ويژه ي عقلا و تكيه گاه اهل دل است، شجره ي طيبه اي كه اصل آن، ثابت و شاخ و برگ آن در آسمان است و همواره دين داران واقعي را از ثمرات شيرين خود، كامياب و بهره مند مي سازد، صراط مستقيمي كه هر كس در آن گام نهاد و استقامت پيشه كرد، به مقصد رسيد واز خسران و زيان، به دور ماند و از نعمت فوز و فلاح و رستگاري برخوردارش كرد.
قرآن با آوردن آيه ي (قُلْ فَلِلّهِ الحُجَّهُ اُلبالِغَهُ) خود را متّكي به حجت و برهان مي داند، آن هم حجت بالغه و برهان رسايي كه به راحتي در اعماق جان و روان انسان نفوذ كند و قلبش را فروغ و روشني بخشد، نه برهانهاي پرپيچ و خم كلامي و فلسفي كه تنها استعدادهاي قويّ و نبوغهاي سرشار بتوانند از آن بهره مند و برخوردار شوند و براي ديگران يا بي فايده و يا احياناً حيرت آور، و گيج كننده و مضل باشد.
در روايتي آمده است كه جبرئيل به آدم گفت: مأمورم كه تو را به يكي از سه چيز مخيّر كنم. پرسيد: «آن سه چيز، كدام است؟» گفت: عقل، حيا و دين. آدم گفت: «عقل را اختيار كردم». جبرئيل به حيا و دين گفت: برويد و آدم را ترك كنيد. پاسخ دادند: ما مأموريم كه همواره با عقل باشيم. جبرئيل گفت: خود دانيد و عروج كرد.
ديني كه اين همه براي عقول بشري احترام و ارزش قائل است، از فيلسوف دين بيم و هراسي ندارد. چنين ديني تشويق مي كند كه محتوياتش را در زير محك فلسفه ي دين بگذارند، تا هر چه بيشتر به تحليل و تبيين عقلاني بپردازد و عظمت و استواري تعليماتش را بر ملا سازد. هر چند رسالت فلسفه ي دين، اين نيست، در عمل، نتيجه اي جز اين ندارد.
فيلسوف دين، حكم آزمايشگر را در آزمايشگاههاي طبي دارد. او بايد از راه آزمايش، معلوم كند كه شخصي كه آزمايش داده، سالم است يا بيمار و اگر بيمار است، علاج پذير است يا نه.
به تعبير ديگر، فيلسوف دين، حكم غسّال را دارد. كار غسّال، غسل دادن ميّت است. او كاري ندارد كه اين ميّت، رهسپار بهشت مي شود يا راهي جهنم.
همين بي طرفي و برون نگري فلسفه ي دين، بن بست عقلي و نظري برخي اديان را برملا مي سازد. بن بستي كه مسيحيت، گرفتار آن است، موجب شده كه به تفسير هرمينوتيك روي آورد، چرا كه هم از متن اصلي وحي به دور است، هم محتواي كتابهايش با عقل و علم ناسازگار است و هم از نظر فروع و احكام در مضيقه است. ساير اديان نيز همين مشكلات را دارند. ولي دين مبين اسلام به دليل متّكي بودن به متن اصليِ وحي و سازگاري با عقل و علم و غني بودن از نظر فروع و احكام، نه از فلسفه ي دين، بيم و هراس دارد و نه از تفسير سمانتيك، گريزان است.
نگارنده در سالهاي اخير طي يك سلسله مقالات منسجمي كه در مجلّه ي وزين مكتب اسلام تحت عنوان فلسفه ي دين منتشر شده، به بررسي مسائل مهمي از قبيل خداشناسي و توحيد، عالم پس از مرگ، تجربه ي ديني، نبوت، معجزه و امامت پرداخته و عقلانيت آنها را به اثبات رسانيده و كوشيده است كه به دور از هر گونه تعصب مهم ترين محتويات دين اسلام را كه همان عقايد است، در زير محك تحليل و تبيين عقلايي قرار دهد.
امتياز مهم اين كتاب اين است كه به تحليل و تبيين عقلاني براهين فلسفي و كلامي نپرداخته است، چرا كه نگارنده معتقد است اين گونه بررسيها به فلسفه ي فلسفه و فلسفه ي كلام مربوط است، نه فلسفه ي دين. رسالت فلسفه ي دين، اين است كه براهين توحيدي قرآن و سنت را تحليل كند. بايد ببيند اَحَديت و صَمَديت خداي قرآن و بي اصل و نسب بودن او را چگونه بايد تحليل كرد. آيا اينها در مقام تحليل و تبيين عقلاني، مُهر قبول مي خورند يا مردود اعلام مي شوند. آيا معجزات و كرامات، توجيه عقلاني دارند يا نه؟ آيا راه خداشناسي منحصر در تفكّر عقلاني است يا نه؟ چرا غرب امروز به تجربه ي ديني اين همه اهميت مي دهد؟ آيا اهميت دادن به تجربه ي ديني از نوآوريهاي غرب است، يا اينكه در متون اصيل ديني توجهي در خور به آن شده است؟
اينها مسائل مهمي است كه در اين كتاب به آن پرداخته شده است، البته نگارنده، مدعي نيست كه آنچه انجام شده جامع و كامل است. هنوز زمينه ي بحث، فراوان است و صد البته كه دانشوران پرتلاش الهيات، چه حوزوي و چه دانشگاهي، به اهميت آن وقوف دارند و با استمرار بخشيدن به تحقيقات مربوط به فلسفه ي دين، وظيفه ي خود را به نحوي مطلوب تر، انجام مي دهند.
يكي از كارهاي مهمي كه بايد در فلسفه ي دين، انجام پذيرد، قلمروشناسي دين است. ما بايد بدانيم چه چيزهايي داخل در قلمرو دين است و چه چيزهايي خارج از آن قرار دارد. گوهر و صدف دين چيست؟ آيا دين، پوست و مغز دارد يا همه ي آن، مغز است؟ آيا اين شعر مولوي درست است:
ما ز قرآن مغز را برداشتيم
پوست آن پيش خران انداختيم
چرا مولوي به عده اي توهين كرده است؟ آيا ميوه ي بي بديل قرآن، پوست و مغز دارد؟ آيا مغز از آنِ خواص و پوست از آنِ عوام است؟ آيا عارفان به كنه قرآن رسيده و پوست آن را براي ديگران رها كرده اند؟ آيا كساني كه در قرآن تدبّر نكرده و تنها به خواندن و حفظ كردن آن اكتفا مي كنند، قشري نيستند و كساني كه كمتر مي خوانند و كمتر حفظ مي كنند، ولي مي كوشند كه به اعماق آن راه يابند، اهل مغز، معنا و گوهر قرآن نيستند آري، صدف، دورانداختني يا كم بهاست، ولي گوهر، برگرفتني و پربهاست وظيفه ي فلسفه ي دين اين است كه ببيند همه ي دين، مغز و گوهر است يا پوسته و صدف هم دارد. مرحوم شهيد صدر در انديشه هاي فلسفه ي ديني خود سخن را «منطقه الفراغ» به ميان آورد. اگر دين، منطقه الفراغ دارد، مي توان در آن منطقه برحسب شرايط زمان و مكان، به احكامي روي آورد كه قابل تغيير است. اينها گوهر دين نيستند، بلكه پوسته ي دينند. مرحوم شهيد مطهري به تبع استادش علّامه ي طباطبايي از احكام ثابت و متغير دين سخن گفته و فلسفه ي ختم نبوت را در همين حوزه جستجو كرده است.
راستي اگر دين، منطقه الفراغ نداشته و همه ي احكامش ثابت است، چگونه مي تواند با شرايط متغير زمان و مكان، هماهنگ شود و جاودان بماند؟ آيا لازم نبود همچنان در هر عصري تا قيام قيامت، پيامبري مبعوث شود؟
به هر حال، بحثهاي مربوط به قلمروشناسي دين، همچنان در مجله ي مزبور ادامه دارد و نگارنده اميدوار است كه در آينده ي نزديك بتواند آنها را تقديم دين پژوهان كند.
فهرست مطالب كتاب بخش اوّل: كليات
تعريفها و ابهامها
1. فلسفه
2. كلام
راه حلّ لاهيجي
كلام قديم و كلام جديد
فلسفه ي دين و فلسفه ي علم دين
تعريف دين
علم دين
كارهايي كه بايد انجام شود
تعريف كلام
تعريف فلسفه ي علم دين
تعريف فلسفه ي دين
1. دفاع عقلي از دين
2. تفكّر فلسفي در باب دين
الف) تفكّر كلامي متكلمان يا فلسفي فيلسوفان
ب) تفكّر فيلسوفان دين
3. تحليل عقلاني از متون ديني، بدون قصد دفع يا رد
بخش دوم: حوزه ها و قلمروها
فلسفه ي علم كلام
پوزش از خواننده
تمايز روشها
كلام جدلي و كلام برهاني
رصدخانه ي علوم
انسانهاي ذوفنون
نمونه اي از خلط
مثالي از تفسير
تبيين قلمروفلسفه ي دين
رسالت فلسفه ي دين
آب كوزه و آب دريا
مشكل بزرگ برخي از ارباب فلسفه ي دين
نگاهي به فلسفه ي دين نور من.ال.كيسلر
نگاهي ديگر به كتابي ديگر
گستره ي فلسفه ي دين اسلام
گستره اي گسترده تر
شاهد اوّل
شاهد دوم
شاهد سوم و چهارم
تحليل و بررسي صفات متضاد
بخش سوم: مسئله ي الوهيّت
پاسخ دين به پرسشهاي معرفتي
خداي اسلام، چگونه خدايي است؟
سؤالاتي در قلمرو فلسفه ي دين
باخدا
توضيح و اضحات
كاري بيهوده تر
چون و چرا در كار خدا
چون و چراهاي غيرالحادي
مغالطه اي عجيب
حق مطلق و نفي حد
آيا زبان دين زبان تمثيلي است؟
گزاره هاي ديني و نفي حدّ
ديدگاه آيات و روايات
يك بحث مقدماتي
1. آيات
آيه ي اوّل
آيه ي دوم
آيه ي سوم
آيه ي چهارم
آياتي در زمينه ي علم خداوند
2. روايات
روايات اوّل
روايات دوم
روايات سوم
روايات چهارم
روايات پنجم
نفي برهان از واجب الوجود
نكته اي از صدرالمتألّهين
سخن حافظ
معناي حجاب
خدا را چگونه يافتند؟
رفع يك تناقض ظاهري
برهان إنّي مفيد يقين
مروري بر براهين
1. بر مبناي سالك و مسلك و مقصد
الف) وحدت سالك و مسلك و مقصد
ب) وحدت سالك و مسلك
ج) جدايي سالك و مسلك و مقصد
2. بر مبناي تأخّر و تقدّم بر تجربه
برهان وجودي آنسلم
بيان كوتاه و غير مقنع اسپينوزا
صورتي تازه در بيان دكارت
نظريّه ي كانت
انتقادي از يكي از معاصران آنسلم
اشكال اساسي
وحدت و توحيد
نگاهي به برهان فرجه
بخش چهارم
سابقه ي تاريخي اعتقاد به روح و عوالم پس از مرگ
رسالت فلسفه و كلام
الف) قائلان به حُسن و قُبح عقلي
ب) منكران حسن و قبح عقلي
شبهه هاي منكران
الف) شبهات متقدّمان
ب) شبهات متجدّدان
1. خواب معناطيسي
2. احضار يا ارتباط با ارواح
يادي از روز «الست»
اقسام و مراتب شهود
1. شهود حسي
2. شهود قلبي
شهود عقلي
اسرار مرگ
دسته ها و گروههاي سه گانه
بخش پنجم: تجربه ي ديني
تجربه ي ديني و ساير تجارب
تجربه ي ديني و تجربه ي اخلاقي
تجربه ي ديني و تجربه ي استحساني
تجربه ي ديني و سكولاريسم
تجربه ي ديني از دو نگاه
تجربه ي ديني از نگاه كتاب و سنت
«اللّه» يعني چه؟
چگونه خدا را شناختي؟
1. فسخ شدن تصميمها
2. گشوده شدن گرهها
3. نقض اراده ها
احوال و مقامات
تكامل فرد و جامعه
حال و قال يا بحث و ذوق
تجربه ي ديني از نگاه غرب
الف) ويژگيها
ب) ابعاد
1. تعالي يافتن به سوي مبدأ
2. استعلا به سوي اعلي
3. استعلا به سوي ماورا
4. استعلا به سوي غايت
پاداش روزه
نمونه اي ديگر
نتيجه ي بحث
بخش ششم: فلسفه ي اعجاز
با شيادان چه بايد كرد؟
تكليف مردم
خدا، ياري كننده ي پيامبران
فرق معجزه و كارهاي خارق العاده ي بشري
جنبه هاي بشري و الهي نبي و امام
فضيلت عقلاني
1. قوه ي عقلاني
حدس، راهي براي كشفيّات علمي
مرحله ي كمال نهايي
درجات تابش انوار معرفت بر دلها
يك پرسش
پرسشي ديگر
پاسخ
فضيلت تخيل
1. رؤياي يوسف
2. رؤياي هم بندهاي يوسف
3. رؤياي پادشاه مصر
4. خواب ابراهيم خليل
5. خوابهاي پيامبر گرامي اسلام
الف) در سوره ي اسراء
ب) در سوره ي انفال
ج) در سوره ي فتح
فعاليت خيال در بيداري
الف) تخيلات شاعران وهنرمندان
ب) تخيلات افراد ديوانه يا خيالاتي
ج) تخيلات انبيا و اوصيا
آثار تخيّلي و تمثيلي عرفا و فلاسفه
قرآن تسلّي بخش پيامبر(عليه السّلام)
مروري بر بيانات شيخ الرئيس
نمونه هايي از آيات
نمونه هايي از روايات
3. تصرف در طبيعت
نفوس انبيا و اوليا
معجزه و اصل عليّت
همساني معجزه و ساير پديده ها
يك نمونه
وجوه اشتراك و افتراق
معجزه و اسباب طبيعي
اشاعره و اعجاز
عدليه و فلاسفه
عليّت و اعجاز
تحليل معجزه با نگاهي به تأثير نفس در بدن
نتيجه ي بحث