انتقاد و اخلاق سیاسی؛ دو روی سکه قدرت
به گزارش آفتاب نیوز، 
اگرچه میزان نقد پذیری قدرتمندان از دولتی به دولت دیگر تفاوت دارد، اما در این میان قاعدهای کلی برای فرار از پاسخگویی حکم می راند: «نارضایتی و انتقاد از عملکرد دولت همواره توسط رقیب و با هدف تخریب و کارشکنی صورت می گیرد.»
به این ترتیب نه تنها حق شهروندان عادی در انتقاد از عملکرد دولت در نظر گرفته نمی شود بلکه اساسا این گروه بزرگ از اجتماع عرصهای برای بیان نظر و سخن خویش نمییابد چرا که در بازی بزرگان آنچه در نهایت قربانی خواهد شد، منافع این حاشیه نشینان قدرت سیاسی است که هیچگاه قاعده بازی در زمین سیاست را نخواهند آموخت.
اما آنچه اکنون در کشور ما اتفاق افتاده و گلایههای مسئولان سیاسی را به دنبال خویش آورده است ، باید از زاویهای دیگر نگریست، اگرچه باز هم در نهایت این منافع بیرون نشستگان قدرت است که فدای بازی بزرگان خواهد شد. گلایه رئیس جمهور از منتقدین خویش و توهین تلقی کردن این انتقادات از جانب شخص دوم کشور در هفته اخیر فتح بابی برای تعریف و باز تعریف انتقاد و تعیین مرزبندیهای میان نقد و تخریب در عرصه قدرت سیاسی کشور شده است. اگر بر طبق قاعده کلی سیاسیون مبنی بر اینکه انتقاد همواره از جانب رقبا با هدف کارشکنی صورت می گیرد به آنچه در ماههای اخیر در عرصه قدرت ایران اتفاق افتاده است بنگریم، در مییابیم که رقیب اصولگرایان حاکم، اصلاحطلبانی هستند که پس از انتخابات سکوتی سیاسی را در پیش گرفته تا راه را برای تحقق وعدههای دولت جدید بازبگذارند.
سکوت اصلاحطلبان تا جایی پیش رفته است که اقلیت اصلاحطلب حاضر در مجلس هفتم نیز در جریان رای اعتماد به وزرای دولت احمدی نژاد، نشستن در حاشیه و نظاره بازی اصولگرایان را بر هرگونه اظهار نظری ترجیح داده و البته انتقاد هواداران خویش را بابت چنین رویهای به جان خریدند. در خارج از مجلس نیز چهرههای سیاسی اصلاحطلب، پس از شوکی که در پی انتخابات به آنان وارد آمد، سکوت و تفکر را در راس قرار دادند و آنچه در این مدت جامعه از اصلاحطلبان شنید، توجیه علل شکست خویش در انتخابات بود.
بنابراین با نیمنگاهی به ترکیب منتقدین دولت احمدی نژاد، آنچه بیش از هر چیز خودنمایی می کند نارضایتی عدهای از اصولگرایان و در نهایت ایراد انتقادات بعضا تند نیز از جانب این دسته علیه دولت می باشد تا جایی که تحلیلگران سیاسی پس از جلسه بررسی رای اعتماد به وزیران در مجلس، اصولگرایان را به دو گروه حامیان دولت و مخالفان دولت تقسیم کردند. به این ترتیب این اصولگرایان مخالف دولت بودند که البته با دلایل عموما شخصی تندترین انتقادها را به رئیس جمهور و دولتش وارد ساخته و میکنند. این دسته از اصولگرایان که خود را«تحول خواه» نیز نامیدهاند، در حالی دولت را آماج انتقادات خویش قرار دادهاند که سکوت و نظاره اصلاحطلبان در حاشیه قدرت، اینان را در عرضه نقد دولت انگشت نما کرده و نهایتا به تنها ناراضیان وضع موجود تبدیل شدهاند.
به واقع اگرچه نمی توان نیت خیر منتقدان اصولگرای قدرت سیاسی را تماما نفی کرد و انتقادهای آنان را تنها سهم خواهی های درون گروهی به حساب آورد، اما باید گفت با جلب رضایت این دسته از اصولگرایان ناراضی از سوی دولت، باب نقد دولت نیز از جانب آنان بسته خواهد شد و آنگاه دولتیان با وعده های بلند پروازانهای که پیشتر دادهاند، در مقابل مردمی می ایستند که قواعد نقد سیاسی را نیاموختهاند و سکوت و در نهایت نافرمانی مدنی را پیش خواهند گرفت.
به این ترتیب اگرچه از آغاز به کار دولت سه ماه بیشتر نمی گذرد، اما آغاز موج انتقاد به عملکرد دولتیان و البته حاکم شدن شرایط سخت سیاسی و اقتصادی در عرصه داخلی و خارجی این واقعیت را نمایان می کند که مسئولان سیاسی در مدت زمان اندکی که قدرت را در دست گرفتهاند، عملکرد مطلوبی نداشته و در تحقق وعدههای کوتاه مدت خویش ناکام ماندهاند. بنابراین باید گفت اصولگرایان حامی دولت و حتی شخص رئیس جمهور باید تحلیل و درک شرایط و وضعیت پیش آمده را جایگزین گلایه و ناراحتی خود کنند و انتقاد از عملکردهای خویش را هم چون اکثر قدرتمندان به کارشکنی تعبیر نکنند.
در روزهایی که اصلاحطلبان تجدید ساختار سیاسی و فکری را به عنوان راهکار آینده خویش انتخاب کردهاند و با سکوت و البته نارضایتی به اقدامات دولت می نگرند، نام بردن از آنان به عنوان تخریب کنندگان دولت، دور از اخلاق سیاسی است، هم چنانکه بسته شدن باب نقد عملکرد دولت از جانب اصولگرایان دور از اخلاق خواهد بود و البته نارضایتی و برآشفته شدن رئیس جمهور در مقابل نقدهای سازنده این چنین است.