پایگاه خبری آفتاب
۱۷ /خرداد /۱۴۰۵
Sunday 07 June 2026
کد خبر:۲۵۴۲۲
۱۳:۱۰
۱۳۸۴/۰۸/۲۵

دومين نسل القاعده

۱۳:۱۰
۱۳۸۴/۰۸/۲۵
به گزارش آفتاب نیوز، در اينجا، چند نكته را بايد روشن كرد: اول اينكه، ارزيابى دقيق نيرو و اعتبار نظامى القاعده در رابطه با اجزاى گوناگون متشكل از شورشيان عراقى در آن مشكل است. مقاومت عراق، بسيار پيچيده و گوناگون و غيرمتمركز است و طيف گسترده اى از جهت گيريها و ديدگاههاى ايدئولوژيكى را شامل مى شود. گرچه اتفاق نظرى وجود دارد، مبنى بر اين كه بيشترين شمار مبارزان، بومى عراق هستند (بيش از ۹۰ درصد) كه الهام گرفته از ملى گرايى و عقايد مذهبى هستند، اما مبارزان خارجى، به دليل انجام عمليات شهادت طلبانه عليه نيروهاى امنيتى عراق، شيعيان، و كردهاى سنى، به دفعات، نقش بزرگترى به نسبت شمار كم خود بازى كرده اند. 

نكته قابل ذكر آنكه در حالى كه مسؤولان آمريكايى و عراقى، مبارزان عرب تحت فرمان زرقاوى را حدود ۱۰۰۰ نفر برآورد مى كنند، نويسنده زندگينامه وى كه گروه مخفى او را برآورد كرده است، ادعا دارد كه وى نيرويى با شمار حداقل ۵۰۰۰ مبارز تمام وقت دارد كه از سوى شبكه فعالى شامل ۲۰ هزار هوادار بومى حمايت مى شود. شمار مبارزان معلوم نيست و نمى توان آن را به طور دقيق تأييد كرد، اما يك نكته بايد گفته شود و آن اينكه، سربازان داوطلب خارجى درصد كمى - شايد يك دهم - نسبت به مبارزان بومى عراقى را تشكيل مى دهند.

 به هر حال، القاعده ثابت كرده كه به شدت در عراق تأثيرگذار بوده و به قدرتى تبديل شده است كه بايد روى آن حساب كرد.
نكته اى در اين ارتباط وجود دارد و آن اين كه گسترش «جنگ عليه تروريسم» توسط آمريكا به ويژه حمله به عراق و اشغال آن، سبب افراطى گرى در بخش عظيمى از جامعه عراق و افكار عمومى اعراب شده و به طور مستقيم، دستاويز القاعده و ديگر مبارزان شده است. درياسالار «لاول اى جاكوبى»، رئيس آژانس ضد اطلاعات در كميته اطلاعاتى سنا در سال ۲۰۰۵ گفت: «سياست هاى ما در خاورميانه، انزجار مسلمانان را تشديد كرد». به نظر مى رسد عراق اگر نه به زمينه اى براى تجديد قوا براى جهادگران مبارز و هر صداى مخالف آمريكا، دست كم به ابزارى براى تجديد قواى آنها تبديل شده است و برعكس ادعاى بوش، ميخ تابوت تروريسم كوبيده نشد. 

ميان آمريكاييان، اروپاييان و تحليلگران عرب (و جامعه اطلاعاتى آمريكا) يك اجماع نظر وجود دارد و آن اين كه عراق به عنوان ايجاد كننده زمينه آموزش نسل دوم ستيزه جويان «حرفه اى» و فراهم كننده فرصت ارتقاى مهارت هاى تكنيكى در آنها، جايگزين افغانستان شده است. يك ارزيابى طبقه بندى شده جديد كه از سوى مركز اطلاعات تهيه شده، حاكى از آن است كه احتمال دارد عراق براى پرورش نيروهاى جنگجوى القاعده، حتى زمينه مؤثرترى از افغانستان ايجاد كرده باشد، زيرا مانند يك آزمايشگاه جنگ شهرى در دنياى واقعى عمل مى كند. چندى پيش، يك گروه كوچك از مبارزان عرب كه در عراق تعليم ديده بودند، نخستين برنامه هاى خشونت آميز خود را در كويت و عربستان سعودى به نمايش گذاشتند.
 
عراق به آهستگى و به تدريج به عنوان پايه حركت به جلو براى ستيزه جويان جديد، جايگزين ديگر ميدان ها مى شود. امروز، تراكم عمليات ستيزه جويان، نه در افغانستان، پاكستان، يمن يا عربستان سعودى، بلكه در عراق است. مطابق گزارش شوراى ملى اطلاعات در سال ،۲۰۰۵ رئيس سازمان سيا گفته است: «عضويت در القاعده كه منوط به تعليم در افغانستان بود، به تدريج جاى خود را به جان بدر بردگان مجرب از جنگ عراق مى دهد». براى تهيه اين گزارش كه شامل تحليل از سوى يك هزار آمريكايى و كارشناسان خارجى است، يك سال وقت صرف شد. اين گزارش، نتيجه گيرى سازمان اطلاعات آمريكا را مطرح مى كند كه نمى تواند به عنوان يك گزارش جهت دار و ضد جنگ از نظر سياسى و ايدئولوژيكى ناديده گرفته شود. 

افزايش تلفات شهروندان، انزجار از بدرفتارى با زندانيان عراقى، و برخورد فرهنگى ميان اشغالگر و اشغال شونده، بحران هايى هستند كه بن لادن و شركايش به خوبى از آنها بهره بردارى مى كنند تا نبردجهانى عليه آمريكا و متحدانش را محق جلوه دهند. جنگ آمريكا در عراق، يك فرصت براى بن لادن و ظواهرى بود. تلاش ابرقدرت آمريكا براى حملات آنان دريچه جديدى گشود؛ دريچه اى كه گرچه از طريق آن، قلب و مغز بخش اصلى اعراب تسخير نمى شود، دست كم قلوب شمار زيادى از مسلمانان خشمگين در خاورميانه و مناطق ديگر و مسلمانان جوانى كه در اروپا به دنيا آمده اند و قصد مقاومت در مقابل آنچه كه تهاجم انگليسى، آمريكايى به هم كيشان خود تلقى مى كنند را تسخير كرد. 

تعجبى ندارد كه زرقاوى از چنين امتيازى نسبت به بن لادن و ظواهرى برخوردار شده است، يعنى كسانى كه پيش از اين فاصله خود را با او حفظ مى كردند. يكى از دلايل اهميت زرقاوى آن است كه كماندوهاى نظامى و اطلاعاتى آمريكا، اكنون او را به عنوان خطرى عملى تر نسبت به بن لادن به حساب مى آورند. برخى تحليلگران دفاعى اروپايى از اين هم جلوتر مى روند و ادعا مى كنند كه زرقاوى از طريق انجمن هاى مافوق در سوريه، ايتاليا و اسپانيا، بر بسيارى از شبكه هاى اروپايى باقيمانده از القاعده تسلط يافته است. اينان تلويحاً اشاره مى كنند كه وى يك القاعده فعال است. يك بررسى در سطح بالا در درون حكومت ايالات متحده، دست به ارزيابى دوباره طبيعت و ويژگى تهديدى كه ايالات متحده به ويژه در عراق با آن روبروست، زده است. مقامات ارشد حكومتى به طور فزاينده، توجه خود را به عراق زرقاوى، به دور از القاعده بن لادن، معطوف كرده اند تا از چيزى پيشگيرى كنند كه مى توان آن را «خون دادن» صدها يا هزاران جنگجوى تعليم ديده عراقى ناميد كه از خاورميانه و اروپاى غربى به كشور خود بازگشته اند. يك مقام ارشد سابق دولت بوش مى گويد: «اين تكه اى جديد از يك معادله جديد است». گرچه مشكل بتوان قدرت نظامى زرقاوى را ارزيابى كرد، اما او زاده خيال آمريكاييان نيست. عمليات تروريستى زرقاوى تاكنون سبب كشته شدن هزاران عراقى بى گناه شده است. القاعده مسؤوليت صدها حمله را در عراق به عهده گرفته است، اما معاونان زرقاوى در مصاحبه هاى خود با روزنامه هاى عربى، اهداف گسترده تر آن را كه نظير اهداف سازمان سلف خود، القاعده بن لادن است، آشكار كرده اند. يكى از روزنامه نگاران عرب گفته است كه زرقاوى تنها اخراج آمريكاييان از عراق را مد نظر ندارد، بلكه از اين كشور به عنوان ايستگاهى براى سرنگونى رژيم هاى عرب بى اعتنا به مقدسات بهره مى گيرد. او گفته است: «ما در عراق مى جنگيم، اما نظرمان به ديگر نقاط از جمله بيت المقدس است». 

گرچه آشكار است كه زرقاوى وجود دارد، اما درباره ساختار سازمانى و ظرفيت عملياتى وى اطلاعى در دست نيست. روشن است كه بوميان عراق شمار زيادى از مبارزان و اعضاى مقاومت را تشكيل مى دهند. مبارزه آشكار عراقى ها، سياسى است، زيرا بسيارى از عراقى ها عميقاً درباره جهت گيرى آينده كشورشان و حضور نظامى آمريكا اختلاف نظر دارند. و آخرين نكته اين كه آينده زرقاوى و شريكانش اساساً به تمايل عراقى ها و توانايى آنها براى مصالحه و استقرار يك دولت فراگير و مستقل بستگى دارد كه قادر به برقرارى امنيت و صلح باشد كه در حال حاضر، نويد آن نمى رود. 

سرانجام اين سخن، كه تنها اعضاى القاعده به جنگ بغداد عليه آمريكا پيوسته اند، سخنى گمراه كننده است. بيشترين علائم هشداردهنده مبنى بر آن است كه تجاوز ايالات متحده به عراق سبب پيوستن افراد بيشترى به جريان مخالف سياست هاى امپرياليسم آمريكا، در سراسر كشورهاى عربى شده و جريان اصلى و مبارزين عرب و ديدگاه عمومى مسلمين را راديكال تر كرده است. بسيارى از جوانان عرب را كه من در شهرها و دهكده ها در سراسر منطقه ملاقات كردم، مى گويند از اين كه فرصتى برايشان پيش آيد تا به عراق بروند و به مقاومت عليه آمريكاييان بپيوندند، استقبال مى كنند. از ديدگاه فناتيك القاعده، و صرف نظر از سازمان هاى شبه نظامى، اين مردان جوان قبل از حمله به عراق به رهبرى آمريكا، سياسى نبوده اند و به هيچ گروه اسلامى تعلق نداشته اند. آنها به جنگ آمريكا و حضور نظامى اين كشور در عراق به عنوان دست اندازى يك كشور بيگانه به وطن خود نگاه مى كنند كه از نظر رهبران مذهبى هيچ توجيهى ندارد. 

من در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيدم كه اگر به دلايل و مشكلات لجستيكى و تكنيكى نبود، شمار داوطلبان مسلمان خاورميانه و اروپا كه مايل هستند به عراق بروند، حتى از مبارزان در افغانستان تحت اشغال روسيه در دهه ۱۹۸۰ فراتر مى رفت. بسيارى از جوانان قادر به تهيه بليت اتوبوس يا هواپيما نيستند تا آنها را از مرز سوريه كه قابل دسترس ترين جاده به عراق است، عبور دهد. نيروهاى امنيتى عربى نيز نقل و انتقال جوانان را به كشورهاى همسايه عراق به شدت تحت نظر دارند. ديگر داوطلبان از راههاى ديگرى به عراق مى روند و از مناطق خارج از كنترل پليس در مرزهاى وسيع عراق عبور مى كنند. 

گرچه بيشترين تعداد مبارزان خارجى، اهل كشورهاى حوزه خليج فارس، به ويژه عربستان سعودى و يمن هستند، اما شمار زيادى از آنان نيز از كشورهاى آفريقاى شمالى از جمله سوريه، لبنان، مصر، سودان و اردن هستند. به علاوه، تعدادى از جوانان مسلمان كشورهاى اروپايى به ويژه فرانسه و انگلستان نيز در عراق جنگيده اند و نيروى بالقوه بيشترى نيز در اين كشورها وجود دارند كه در جست وجوى راه هايى براى رسيدن به آنجا هستند. در آنجا، نيروهاى زيادى از كشورهاى ديگر از جمله مسلمانان و جوانان متعصب وجود دارند. اما مشكل آنجاست كه اين جوانان پرشور، مانند همتايان خود در افغانستان، اغلب به دليل تجربيات خود در عراق از نظر ايدئولوژيكى دچار دگرگونى شده اند. اولين تجربه خون و آتش آنها را در مقابل ستيزه جويى آسيب پذير كرده است. 

شواهد نشان از آن دارند كه مبارزانى كه از عراق برگشته اند، در عمليات خشونت آميز در كشورهاى خود دست داشته اند.
آيا امكان دارد كه پديده تراژيك اعراب افغان جاى خود را به «اعراب عراقى» بدهد؟ اين احتمال نمى تواند ناديده انگاشته شود، زيرا گرچه شمار اعراب مبارز بيشتر از چند هزار گزارش نشده است، اما اگر عراق به دامان يك درگيرى فرقه اى تمام عيار سقوط كند.يك ارزيابى از سوى سازمان سيا به اين نتيجه رسيده است كه عراق از زمان تهاجم آمريكا، از بسيارى جهات نقشى را كه افغانستان در طول ظهور القاعده در سال هاى ۱۹۸۰ در عربستان سعودى و ديگر كشورهاى مسلمان ايفا كرد، برعهده گرفته است. 

مطلب آخر
پرزيدنت بوش و دستياران ارشدش به جاى اعتراف به نقاط ضعف اساسى در تصميم به حمله به عراق و گرفتن درس هاى لازم از آن، هرگز از تكرار اين كه عراق اكنون «جبهه اصلى جنگ عليه تروريسم» است، براى مردم آمريكا خسته نمى شوند. آنها به طور غير مستقيم به اين امر اشاره دارند كه آنها دشمنان بيشترى با خطرات جدى ترى براى امنيت ايالات متحده به وجود آورده اند. رؤساى كنونى و سابق سازمان سيا، يعنى «پورتر جى گراس» و «جورج تنت»، به ترتيب به كنگره اعلام كرده اند كه ضديت تندروانه با آمريكا و مهارت هاى به كار گرفته شده توسط القاعده به ديگر افراطيون سرايت كرده است و اينان پشت سر «موج آينده» تروريسم قرار گرفته اند، تروريسمى كه «در آينده قابل پيش بينى همراه با القاعده يا بدون آن در صحنه» باقى خواهد ماند. 

على رغم همه اين شواهد رسمى، تعداد كمى از دولتمردان بوش بر اين نكته صحه مى گذارند كه گسترش جنگ عليه القاعده، به تصوير، وجهه و منزلت آمريكا در جهان اسلام لطمه وارد كرده و به همان اندازه صلح بين الملل را مورد تهديد قرار داده و مطابق نتايج صدها مطالعه، گزارش و نظرسنجى، به مبارزه جويى جان تازه اى بخشيده است. نتيجه گيرى يكى از كتاب هاى من نشان داده است كه برعكس آنچه كه منطقى به نظر مى رسد، واكنش مسلط نسبت به القاعده در جهان اسلام بسيار خصمانه است، و جداى از مسلمانان معمولى، مسلمانان فعال از آن استقبال نمى كنند. القاعده در جنگ خود با دو جبهه روبروست؛ جبهه داخلى و جبهه خارجى كه جبهه داخلى، حيات آن را به شدت مورد تهديد قرار مى دهد.مسلمانان در جبهه هاى داخلى و خارجى نقشى اساسى در منزوى ساختن القاعده داشته و به طور مشخص به جنگ هاى چندگانه اى كه عليه شبكه خشونت برپا شده است، كمك كرده اند. از ميان همه اين درگيريها، بن لادن و همكاران فرامليتى آن، در جنگ عقيدتى يعنى در مبارزه با افكار مسلمين شكست خورده اند. اين يك دستاورد حساس بود كه مفسران و سياستگذاران آمريكايى آن را ناديده گرفتند؛ سياستگذارانى كه توجه خود را به القاعده و همفكران ستيزه جوى آن معطوف كردند و اشتباهات مبارزان و مخالفت وسيع با آنان را ناديده گرفتند. اگر آنها توجه خود را به طور كامل به كشمكش هاى داخلى در سرزمين هاى مسلمين معطوف مى كردند، درباره گسترش نظامى آنچه كه آن را «جنگ با تروريسم» مى خوانند، تجديدنظر مى كردند و متوجه مى شدند كه القاعده يك سازمان حاشيه اى است كه فاقد نهادهاى مستحكم كارامد مى باشد. 

اگر آنها به دقت به انتقادهاى چند جانبه از القاعده توسط متفكرين مسلمان و نظريه پردازان گوش فرا مى دادند، پاسخ سؤالات مكرر خود در مورد اعتدال مسلمانان را يافته بودند. اگر آنها گفتار و كردار مجاهدين و مسلمانان پيشين را بررسى مى كردند، متوجه مى شدند كه جنبش مجاهدين از القاعده جدا شده و القاعده نماينده و سخنگوى ملى گراهاى مذهبى يا افكار عمومى مسلمانان نيست. مفسران و سياستگذاران آمريكايى همچنين متوجه مى شدند كه شكست القاعده در جبهه خانگى - يعنى جهان اسلام - مؤثرترين ضربه براى كوبيدن ميخ به تابوت القاعده بوده و هست. ايالات متحده و جامعه بين الملل مى توانستند دلايل منطقى براى زنده نگهداشتن و حمايت از نيروهاى داخلى كه مخالف افكار ستيزه جويانه نظير شبكه بن لادن بودند، بيابند. راه آن، اعلام يك جنگ سراسرى عليه يك دشمن غير متعارف شبه نظامى با حمايت اجتماعى ناچيز و يا حتى فاقد آن و تلاش براى سرنگونى ديكتاتورهاى محلى نبود. اين دقيقاً همان چيزى است كه بن لادن و همپيمانانش اميدوار بودند ايالات متحده انجام دهد. همان گونه كه سيف العادل، فرمانده نظامى القاعده گفته است: «آمريكايى ها طعمه را گاز گرفتند و به تله افتادند».
گزارش خطا
ارسال پیام
captcha