پایگاه خبری آفتاب
۱۷ /خرداد /۱۴۰۵
Sunday 07 June 2026
کد خبر:۲۶۱۶۸
۰۰:۱۸
۱۳۸۴/۰۸/۲۹
وحدت متعالی اديان از دیدگاه دکتر محمود بينای مطلق(2)

بهشت زندان عارف است!

۰۰:۱۸
۱۳۸۴/۰۸/۲۹
به گزارش آفتاب نیوز، به عبارت ديگر، يگانگی و وحدت درونی اديان، ناشی از ايمنانس يا حضور ذات الهی در رکن يا کنه هر تجلی (يا همان تشبيه در اصلاح عرفان اسلامی) است و کثرت صور دينی، به علت ترانساندانس يا تعالی ذات الهی نسبت به آفرينش يا حتی نسبت به هر تعين (يا همان تنزيه در اصطلاح عرفان اسلامی) است. در ازوتريسم سخن از تعالی حقيقت (همان وحدت درونی) است؛ در حاليکه متعلَّق اگزوتريسم هر بار جلوه‌ی خاصی از اين حقيقت يگانه است.

تبلور آن‌چه اين وحدت درونی را تشکيل می‌دهد همان است که شوئون از آن به حکمت خالده (Sophia perennis) ياد می‌کند و کلمه‌ی متافيزيک نزد او مترادف با آن است و نبايد آن را با «فلسفه» به معنای رايج و تقريبی آن يکی دانست. حکمت خالده، علم اصول اونتولوژيک و اساسی عالم است؛ علمی‌ تغييرناپذير، همان‌گونه که اين اصول لايتغير هستند، و به‌خاطر کليت و خطاناپذيريش فطری. هم‌چنين می‌توان آن را دين حنيف (Religio perennis) ناميد تا به جنبه‌‌ی عملی اين حکمت و در نتيجه به جنبه‌ی عرفانی و سير و سلوکی آن اشاره شود. درک کامل حکمت خالده بسی فراتر از پذيرش تئوريک آن است و به تحقق معنوی (spiritual realization) می‌انجامد. در اين‌جا مراد همان درک توسط عقل کلی (intellect) است که در اصطلاح عرفانی به «اتحاد عاقل با معقول» از آن تعبير می‌شود. عقل کلی را نبايد با عقل جزئی يا (reason) يکی گرفت. در اصل راسيوناليسم چيزی جز محدود کردن درک ما به قوه‌ی عقل جزئی (ratio) نيست و از اينجاست که فلسفه، پس از دکارت، تبديل به بازی‌های فکری شده و به قول گنون، هر سيستم فلسفی تصويری از محدوديت‌های ذهنی فيلسوف مورد نظر است. البته در الهيات هر دينی نيز نقش عقل، که در عرفان به آن چشم دل می‌گويند، ناديده گرفته می‌شود.‌ ولی آن‌چه الهيات را از فلسفه‌ راسيوناليستی و مادون آن ممتايز می‌گرداند اين است که الهيات اصول پايه‌ی‌ خود را از وحی می‌گيرد و بدين ترتيب، اساسی قابل اطمينان -و ضروری- برای ساختار سيستم فکری دين خود اتخاذ می‌کند. شوئون می‌گويد: پيامبر يا اوتار عقل کون کبير است و عقل پيامبر کون صغير.

قسمت دوم



فريتهيوف شووان
(١٩٩٨-١٩٠٧)
وی در ادامه‌ی بحث درباره‌ی ايده‌ها می‌گويد: «ما يک مفهوم تئوريک را می‌توانيم با رؤيت يک شیء مقايسه کنيم. در رؤيت از يک طرف نظرگاه سوژه و از طرف ديگر وجهه‌ای (aspect) از اُبژه مطرح است. همان‌گونه که اين رؤيت تمام وجهه‌های ممکنه‌ی شیء را مکشوف نمی‌سازد، يعنی طبيعت تام و تمام شیء را که شناخت کامل آن همان يکی شدن با آن است، به همان‌گونه يک مفهوم تئوريک بالاجبار تنها يک وجهه از حقيقت مربوطه را به دست می‌دهد که می‌تواند اساسی باشد يا نباشد. در اين صورت فهم دگماتيکی قابل مقايسه با رؤيتی انحصاری تنها از يک وجهه است. البته هر دگمی‌ حاصل از رؤيتی از وجهه‌ای است، اما اشکالی ندارد زيرا هنگامی که چون سمبل گرفته شود به سوی درون -به سوی ذات- باز است و حقيقت برای برقراری ارتباط با ما ضرورتاً‌ بايد صورتی به خود بگيرد.»

«و لکلّ وجهة هو مولّيها فاستبقوا الخيرات» [١]



آن‌چه مشکل‌آفرين است و باعث جنگ هفتاد و دو ملت می‌شود، همان اعطای مطلقيت که آنِ خودِ حقيقت است به يک صورت خاص فرمول‌بندی آن می‌باشد که همان‌گونه که بيان شد منتج از نظرگاه و وجهه است. به عبارت ديگر، همان وجهه‌ای را به جای وجه نشاندن است.

رابطه‌ی ميان وجه و وجهه‌ها به روشن شدن موضوع اصلی گفتار ما، يعنی وحدت درونی اديان، کمک می‌کند. ولی هنوز بايد دو مفهوم اساسی ديگر که با دو مفهوم بالا پيوند ذاتی دارند، بررسی شوند. اين دو مفهوم عبارتند از: ازوتريسم و اگزوتريسم.

وجه اشتقاق اين دو لغت از اِزو (درون)، و اِگزو (بيرون) است. بدين ترتيب می‌توان اين دو را به نام‌های راه درون و راه برون ترجمه کرد، که اين دو، دو بعد اساسی هر دينی را تشکيل می‌دهند. بعد افقی که ضامن تعادل جامعه و رستگاری افراد و بعد درونی که برای خواص است:

«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی يحببکم الله و يغفر لکم ذنوبکم و الله غفور رحيم
قل اطيعوا الله والرسول فان تولوا فان الله لا يحب الکافرين» [٢]

دعوت به تبعيت برای خواص، دعوتی مشروط، و دستور اطاعت برای همه، دستوری مطلق.

هر اگزوتريسم وجهه‌ای است که حقيقت واحده به خود گرفته و تولای آن می‌شود. ازوتريسم گذر از صورت به ذات يا از وجهه به وجه است -البته با تکيه بر اگزوتريسم- از اين رو در اصل يگانه است، يا به يک جا منتهی می‌شود. هر وجهه راهی برای رسيدن به وجه يگانه است. رومی ‌می‌گويد:

«آن‌جا که الست آمد ارواح بلی گفتند
اين مذهب و ملت ها می‌دان که نبود آن‌جا»

درباره‌ی قائم به خود بودن و استقلال ازوتريسم شوئون می‌گويد:

«ازوتريسم ميوه اگزوتريسم نيست بلکه چون دارواشی [٣] آسمانی بر شاخه‌ی اگزوتريسم می‌نشيند» و نيز اين فرمايش از حضرت عيسی (ع) را نقل می‌کند: «باد هر کجا بخواهد می‌وزد و صدای آن را می‌شنوی ولی نمی‌دانی از کجا می‌آيد و به کجا می‌رود. اين چنين است هر که از روح زاده شده.» (انجيل يوحنی، باب سوم).


عنوان فصل دوم کتاب مورد بحث ما «محدوديت اگزوتريسم» است. شوئون اين فصل را چنين آغاز می‌کند:

«مد نظر اگزوتريسم ... عالی ترين نفع فرد است. بدين معنی که دوره‌ی کامل وجود فرد و نه تنها زندگی زمينی او در نظر گرفته می‌شود و اين همان است که رستگاری ناميده می‌شود؛ و روشن است که اين امر چيزی ترانساندانت ندارد. در نتيجه حقيقت اگزوتريکی طبق تعريف محدود است و اين به خاطر محدوديت غايت آن است، بدون اين‌که اين امر به آن تعبير ازوتريکی که همين حقيقت به‌خاطر اونيورساليته سمبليسمش (کليت رمز آن) يا به شکرانه‌ی طبيعت دوگانه‌ی «درونی» و «بيرونی» خودِ وحی، پذيرای آن است لطمه‌ای وارد آورد؛ در نتيجه دگم، در عين حال هم ايده‌ای محدود است و هم سمبلی نامتناهی.»



فريتهيوف شووان
(١٩٩٨-١٩٠٧)
برای توضيح مطلب بالا بايد به تفاوت بين «من» و «خود» در انسان اشاره شود. فرديت انسان توسط «من» داده می‌شود در حالی‌که «خود» يا ذات انسان فوق فرديست. در اگزوتريسم «من» برجا می‌ماند و در بهشت نيز فرديت برقرار است. در صورتی‌که در ازوتريسم غايت، فنای «من» و بقایِ «خود» است، از اين‌جاست که می‌گويند: «بهشت زندان عارف است.»

«حجاب چهره‌ی جان می‌شود غبار تنم
خوشا دمی ‌که از اين چهره پرده برفکنم»


در اين شعر حافظ می‌توان گفت که در ظاهر امر، بحث از بقای فرد است ولی در حالتی بهشت‌گونه، آزاد از قيد تن. اما در اين شعر ديگر کاملاً روشن است که فنآی فرديت مد نظر می‌باشد:

«ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست
تو خود حجاب خودی حافظ از ميان برخيز»

حضرت علی (ع) می‌فرمايند:

«ان قوماً عبدوا الله رغبةً فتلک عبادة التجار
و ان قوماً عبدوا الله رهبةً فتلک عبادة العبيد
و ان قوماً عبدوا الله شکراً فتلک عبادة الاحرار» [٤]

در عبادت تجار و عبادت عبيد هنوز فرديت برقرار است، رغبت و رهبت به سوژه برمی‌گردد. حال آن‌که احرار در واقع از قيد «من» -سوژه خواهنده- آزاد شده‌اند.


«ما و می‌ و معشوق در اين کنج خراب
فـارغ ز اميـد رفتـن و بيـم عذاب»

«جان وتن و جام و جامه در رهن شراب
آزاد ز باد و خاک و از آتش و آب» (خيام)


در توضيح اين‌که «دگم، ايده‌ای محدود و سمبلی نامتناهی است» نويسنده مثال می‌آورد: «دگم، يگانگی کليسای خداوند (دگم مسيحيت کاتوليک)، بايد حقيقتی چون اعتبار فرم‌های ديگر سنتی را کنار بگذارد، چون ايده‌ی اونيورساليته‌ی سنتی، فايده‌ای برای رستگاری ندارد و حتی می‌تواند به آن ضرر برساند. چون اين ايده تقريباً ناگزير نزد آنان که نمی‌توانند از نظرگاه فردی فراتر روند بی‌تفاوتی و بی‌اعتنايی دينی به همراه می‌آورد و به دنبال آن اهمال در وظايف دينی که انجام آن‌ها شرط اساسی رستگاری است؛ اما برعکس همين ايده به نحو سمبليک، اونيورساليته‌ی سنتی را در بردارد چون تمام مؤمنين به خداوند، اعضای کليسای خداوندند.

به همين ترتيب ايده‌های «قوم برگزيده» و «اسلام» (تسليم مشيت الهی بودن) و سناتن دهرمه (سنت جاويدان) که آن ِ هندوان است‌، مثال‌های ديگری به دست می‌دهند.»

«البته روشن است که اين محدوديت بيرونی دگم... کاملاً‌ مشروع است چون‌که نظرگاه فردی که اين محدوديت پاسخگوی آن است در سطح وجودیِ خود واقعيتی است. هم‌چنين به خاطر همين واقعيت نسبی،‌ اگزوتريسم پايه‌ای ضروری برای ازوتريسم است.»


(قسمت پايانی اين مقاله در شماره‌ی بعد ارائه می‌شود)

پاورقی

[١] و برای هر يک وجهه‌ای است که او تولای آن می‌کند، پس در نيکوکاری بر يک‌ديگر سبقت گيريد. (بقره، ١٤٨)

[٢] بگو: اگر خدا را دوست می‌داريد از من پيروی کنيد تا او نيز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بيامرزد، که او آمرزنده و مهربان است. بگو: از خدا و رسولش فرمان ببريد. پس اگر روی‌گردان شدند، بدانند که او کافران را دوست ندارد. (آل عمران، ٣١ و ٣٢)

[٣] دارواش (mistletoe) نام گياهی است که بر روی درختان نشسته، برگ‌های آن سبز و گل آن سفيد و مرواريدی شکل است و در هنگام زمستان که درخت بدون برگ است به آن زيبايی و جلوه‌ی خاصی می‌دهد. اين گياه در هنگام نوئل گل می‌دهد و در نزد قوم سلت مقدس بوده است.

[٤] به‌راستی قومی خداوند را از روی رغبت (اميد پاداش) عبادت می‌کنند و اين عبادت تجار است؛ و به‌راستی قومی خداوند را از روی رهبت (بيم عقاب) عبادت می‌کنند و اين عبادت بردگان است؛ و به‌راستی قومی خداوند را از روی شکر عبادت می‌کنند و اين عبادت آزادگان است.

گزارش خطا
ارسال پیام
captcha