پایگاه خبری آفتاب
۱۷ /خرداد /۱۴۰۵
Sunday 07 June 2026
کد خبر:۲۶۲۸۴
۱۱:۱۹
۱۳۸۴/۰۸/۲۹

بادكنك هاي هسته اي

يادداشت روز کيهان
۱۱:۱۹
۱۳۸۴/۰۸/۲۹
به گزارش آفتاب نیوز، آفتاب-حسين شريعتمداري:سفير آمريكا در آژانس بين المللي انرژي اتمي در واكنش به گزارش تازه انتشار يافته محمد البرادعي گفته است: «اكنون ايران فقط يك سند ساخت بمب اتمي به آژانس بدهكار است». خواندن اين جمله خوشمزه از قول عالي جناب سفير ،داستاني -بخوانيد مجموعه حقايقي - را به ياد نگارنده مي آورد كه باز گفتن آن براي درك موقعيتي كه در آن قرار داريم خالي از فايده نخواهد بود.
نگاهي گذرا به داستان پر ماجراي چالش هسته اي كشورمان با مجموعه مشترك آمريكا، لابي صهيونيست ها، اتحاديه اروپا و آژانس، حكايت از آن دارد كه فصل جدي اين داستان، اندكي بعد از شروع به پايان رسيده و حريف پس از ناكامي در اثبات غيرصلح آميز بودن فعاليت هسته اي ايران، هر از گاه با خلق سوژه اي خنده دار و غيرمرتبط با موضوع اصلي داستان، در پي كش دادن آن بوده است. چرا؟!... پيش از اين درباره آن نوشته هاي مستند و مفصلي داشته ايم و امروز به بهانه انتشار گزارش اخير آقاي البرادعي، فقط برخي از اين سوژه هاي خنده دار و مضحك را كه طي دو سال گذشته مطرح شده اند، برمي شماريم، سوژه هايي كه عوامي و ناآگاهي افكار عمومي جهانيان نسبت به مسائل هسته اي زمينه اصلي طرح آنها بوده است.
1- در آستانه اجلاس ژوئن 2004 شوراي حكام- بهار 83- اين خبر از قول ديپلمات هاي اروپايي روي خروجي خبرگزاري رويترز رفت كه ايران 4000 قطعه مگنت- MAGNET، يك قطعه مغناطيسي مخصوص كه براي ايجاد چرخش دروني در سانتريفيوژ به كار مي رود- از منبع خارجي خريداري كرده و از آنها براي ساخت سانتريفيوژهاي P2 استفاده كرده يا خواهد كرد. در پي انتشار اين خبر، نه فقط رسانه هاي خارجي بلكه ديپلمات هاي اروپايي و آمريكايي دست به جنجال گسترده اي عليه ايران زده و در تحليل ها و تفسيرهاي خود، تلاش ايران براي دستيابي به سلاح هسته اي را قطعي و غيرقابل انكار! قلمداد كردند.
آقاي البرادعي، مديركل آژانس بين المللي انرژي اتمي در گزارش ژوئن 2004 خود به شوراي حكام با استناد به خريد 4000 قطعه «مگنت» از سوي جمهوري اسلامي ايران و احتمال خريد تعدادي بيشتر در آينده، اين موضوع را به عنوان نكته اي كه اخيراً كشف شده، نشانه عدم صداقت و تناقض گويي ايران در گزارش هاي خود به آژانس دانسته و بر ضرورت شفاف سازي در اين زمينه اصرار ورزيد.
در همان حال، نماينده آمريكا در آژانس به طعنه از گلد اشميت، معاون البرادعي پرسيده بود، ايران با 4000 مگنت خريداري شده قادر به ساخت چند بمب اتمي خواهد بود؟ و گلد اشميت در پاسخ گفته بود حداقل 2 بمب هسته اي! و ماجراي اين پرسش و پاسخ بلافاصله روي تلكس خبرگزاري ها رفت و....
بعد از تشكيل اجلاس ژوئن 2004 و قرائت گزارش البرادعي، نمايندگان كشورمان با ارائه گزارش مستندي نشان دادند كه اين ماجرا فقط يك جنجال مسخره و بي پايه است. تيم مذاكره كننده ايران، اسنادي ارائه كرد كه نشان مي داد تعداد مگنت هاي خريداري شده فقط 150 قطعه است و نه آنگونه كه البرادعي ادعا مي كند، 4000 قطعه! ضمنا توضيح مستندي داد كه خريد اين 150 مگنت، در زمان قانوني آن از سوي ايران به آژانس گزارش شده است و...
با ارائه اسناد و مدارك غيرقابل ترديد ايران، جنجال مگنت ها فروكش كرد و براي اولين بار در تاريخ آژانس، مديركل بعد از ارائه گزارش اوليه خود، مجبور به اصلاح آن و عذرخواهي رسمي از ايران شد.
گلد اشميت، معاون آقاي البرادعي نيز به طور جداگانه به خاطر اظهارنظر غيركارشناسي خود كه تحت تاثير فضاي تبليغاتي آن روزها ايراد شده بود از كشورمان پوزش خواست.
جالب است يادآوري شود اظهارات غيركارشناسي و عوامانه آقاي گلد اشميت، معاون البرادعي درباره كارآيي 4000 مگنت براي توليد 2 بمب اتمي درحالي است كه براي ساخت يك ماشين سانتريفيوژ علاوه بر تعدادي مگنت كوچك كه هركدام ارزش ناچيزي حدود 2 دلار دارند، بيش از 90 قطعه و لوازم فني ديگر مورد نياز است.
آيا شخصي مانند گلد اشميت در جايگاه معاون مديركل آژانس بين المللي انرژي اتمي از اين نكته پيش پا افتاده فني بي خبر بوده است؟! و چنانچه هوشياري تيم هسته اي وقت ايران در ميان نبود، همين نكته عوامانه به صورت يك سند تخلف عليه فعاليت هسته اي كشورمان ثبت نمي شد؟!
2- در آستانه اجلاس نوامبر 2004 شوراي حكام- آبان سال 1383- خبري به نقل از «ديد بان هسته اي سازمان ملل» در روزنامه «تلگراف» به چاپ رسيد كه در آن ادعا شده بود، ايران مقادر فراواني فلز «بريليوم» خريداري كرده است و نتيجه گرفته شده بود كه قرار است بريليوم خريداري شده در ساخت بمب اتمي به كار گرفته شود!
در اوج جنجالي كه پيرامون اين خبر به راه افتاد، «جكي ساندرز» نماينده وقت آمريكا در آژانس به طور تلويحي، محمد البرادعي را به كتمان اين مورد در گزارش خود متهم كرده و گفت؛ اظهارات ايران مبني بر عدم استفاده از بريليوم در فعاليت هسته اي خود، بي اساس و قابل پي گيري است!
البرادعي در گزارش خود با استناد به بررسي هاي بازرسان آژانس و مشاهده اسناد مربوطه، خريد بريليوم از سوي ايران را قبول كرده ولي تاكيد كرده بود كه ايران از مفاد NPT تخلف نكرده است.
توضيح آن كه بريليوم، اگرچه يك عنصر راديو اكتيو است ولي عمدتاً به عنوان يك فاكتور «ضد جرقه» از آن استفاده مي شود و صدها كاربرد علمي و صنعتي ديگر دارد به طوري كه خريد و استفاده از آن اقدامي كاملا عادي به شمار مي آيد.
جنجال بر سر بريليوم خريداري شده تا آنجا بالا گرفت كه برخي از مقامات آمريكايي و اروپايي مدعي شدند، اگر اين موضوع در گزارش البرادعي آمده بود، پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل ارجاع مي شد!
اين سوژه تبليغاتي نيز، به دليل عوامانه بودن آن فروكش كرد ولي...
3- داستان خنده دار «پلونيوم» نيز سوژه عوامانه ديگري بود كه در آستانه اجلاس مارس 2004 مطرح شد و رسانه ها و محافل غربي با بوق و كرنا درباره آن داد سخن دادند!
چند ديپلمات برجسته! غربي كه بازهم نخواسته بودند نامشان فاش شود، از پيدا شدن مقداري پلونيوم در بازرسي از تأسيسات هسته اي ايران خبر دادند و اين بار هم مثل دفعات قبل، مدعي شده بودند كه ايران قصد دارد از «پلونيوم» در ساخت بمب اتمي استفاده كند و از يك ديپلمات باز هم بدون ذكر نام نقل شده بود كه بعيد نيست ايران تاكنون بمب هسته اي را ساخته و در محل امني پنهان كرده باشد!
اين جنجال و هياهوي گسترده درحالي صورت مي پذيرفت كه هياهوكنندگان با بهره گيري از عوامي و ناآشنايي افكار عمومي نسبت به مسائل هسته اي، اين نكته تعيين كننده را پنهان مي كردند و آن نكته اين كه، پلونيوم، اگرچه يك عنصر راديواكتيو است ولي «شكافت پذير» نبوده و قابليت استفاده در ساخت بمب اتمي و ايجاد انفجار هسته اي را ندارد و طبق گفته دبير كل آژانس لزومي به اظهار آن از سوي ايران نبوده است.
حال بايد از هياهوكنندگان پرسيد، تقصير ايران چيست كه رسانه هاي غربي عوامند و فرق ميان «پلونيوم» و «پلوتونيوم» را نمي دانند. و هر گردي را گردو تصور مي كنند؟! و يا، اگر مي دانند، خود را بنا به عللي كه بر هيچكس پوشيده نيست به نفهمي مي زنند!
4- در گزارش اخير البرادعي كه به منظور ارائه در اجلاس نوامبر 2005- آذرماه 84- تهيه شده، با نگراني از درخواست ايران براي فك پلمب از 150 بشكه «كيك زرد» با هدف فرآوري آن در تاسيسات UCF اصفهان ياد شده است.
و ظاهراً هيچكس نمي پرسد- يا بعد از افشاي عوامانه بودن آن، هيچكس به روي نامبارك خود نمي آورد- كه اولاً؛ فعاليت UCF اصفهان، از نوع فرآوري است كه ربطي به غني سازي ندارد. ثانياً؛ فعاليت آن از مدتي قبل شروع شده، ثالثاً و مهمتر از همه اين كه، هم مواد اوليه آن- كيك زرد- و هم محصول نهايي آن- UF6- همچنانكه خود آقاي البرادعي در گزارش خود به اجلاس نوامبر 2005 آورده است، تحت نظارت كامل آژانس قرار دارد. بنابراين، هياهو براي چيست؟!...
5- و بالاخره، نمونه هاي فوق كه فقط اندكي از بسيارهاست، نشان مي دهد، جبهه مشترك آمريكا، لابي صهيونيست ها، اتحاديه اروپا و آژانس، هر از گاهي با سوءاستفاده از عوامي افكار عمومي جهانيان -و حتي بسياري از ديپلمات هاي خارجي- يك سوژه مضحك و غيرمرتبط با فعاليت هسته اي را عليه كشورمان كوك مي كنند و سپس با هياهو در اين سوژه كه به يك بادكنك شبيه است، مي دمند ولي هنگامي كه «بادكنك هسته اي»! آنها، پر باد و فربه شد، با فرو رفتن يك سوزن كوچك در آن -بخوانيد يك استدلال ساده و منطقي- مي تركد و همه زوري كه براي باد كردن اين بادكنك هسته اي به كار رفته بود، هدر مي رود... اما رو كه نيست!!

گزارش خطا
ارسال پیام
captcha