به گزارش آفتاب نیوز، 
هر روز خبر بیماری او را پی میگرفتم، از سلامتی او خرسند میشدم. اما یکباره تمامی شادیها و خرسندیها فروریخت. خشکید نهر جاری ذوق شاعری.
به محض اینکه این خبر را شنیدم همان لحظه به فکر خاموشی «آتشی» افتادم که جانها را گرم میکرد و صفا و نور میبخشید.
خاموشی «آتش» غمانگیز است. آتشی، شاعر شیدا و دلداده هوای شرجی جنوب، در هوای سرد شهر دم کرده آهن و دود، در فصل خزان برگها و سبزهها، شعله جانش به خاموشی گرایید.
اما سخت باور میکنم که شاعران چون رخ در نقاب خاک کشند، مرده به حساب آیند. مرده آن است که نامش به نکویی نبرند. شاعر گرچه جسم خاکیاش را به سرای دوست میبرد، اما روح باقیاش در سرای دوستان جاودانه میماند. شاعر هم جانش و هم روحش را برای دیگران میگذارد و میرود.
گرچه «مرغ آتش» جانش «زین شب مکروه» فسرد، اما او «افسانهها سرود» زرین، «از درهها گذشت»، «بس دانهها» فشاند در خاک، تا ساقهها بروید از نور.»
اینک این «مرغ شعله» دوباره بر میافروزد و جانهای سرد را از عشق و شیدایی و شور وجود خویش گرم میکند و با «آخرین جرقه که مانده است» شعلهاش را بر میافروزد، تا به من، به تو و به خیل آن عاشقانی که در جاری شعرش روح خود را تطهیر می سازند بگوید که شاعر هرگز نمی میرد.
«آتشی»، شاعر صدفها و دریاها و نقاش خیال انگیز زلال آب و ماهیان، مرگش شاید برای او چون خوابی شیرین باشد، ولی برای من با همه این اوصاف سخت است و باور نکردنی؛
خوابیدهای کنار من
-آرام مثل خواب
خواب کدام خوب ترا میبرد چنین
مثل گل سفید، شناور به روی آب؟
«آتشی» تک سوار شعر ایران، اینک ره سوی فرداهای بلند و تاریخی دارد، بستر امروز برای او و شاعرانی چون او، کوچک است و در آغوش فرداها آرمیدن بزرگ سعادتی است. یادش گرامی