پایگاه خبری آفتاب
۱۸ /خرداد /۱۴۰۵
Monday 08 June 2026
کد خبر:۲۶۶۴۶
۱۹:۰۹
۱۳۸۴/۰۸/۳۰

فرق حوزه و دانشگاه در میزگردی با حضور: حداد عادل، زیبا کلام، سبحانی و صادقی

۱۹:۰۹
۱۳۸۴/۰۸/۳۰
به گزارش آفتاب نیوز، o به عنوان نخستين پرسش، بفرماييد مفهوم توليد علم به چه معنا است؟
• زيبا كلام:چيستي توليد علم يك بحث كاملا فلسفي است كه فكر مي‌كنم در مجموع، مفيد فايده ايجاد يك نهضت توليد علم نخواهد بود؛ اما تلقي بنده از آنچه فكر مي‌كنم بايد انجام شود عبارت است از ارائه ديدگاه براي شناخت پديدارها و حل معضلات و برآوردن نيازهاي جامعه. البته پديدارها مي‌توانند در هر حوزه‌اي باشند: حوزه طبيعت شناسي، حوزه انساني و مانند آن.
• سبحاني‌نيا:من راجع به تعريفي كه جناب آقاي دكتر زيبا كلام مطرح كردند چند نكته‌اي را عرض مي‌كنم. اين تعريف قابل قبولي است. امروز وقتي صحبت از علم در مجامع دانشگاهي مطرح مي‌شود چنين تعريفي را ارائه مي‌كنند. تعريفي كه محور‌ و جهت‌گيري آن دو مقوله اساسي است: شناخت پدارها؛ كاربرد در حل مشكلات و نيازهاي جامعه.
اگر بخواهيم اين را تفسير كنيم، دو تفسير محدود يا موسع را از اين عبارت بايد داشت كه تعريف محدود آن شايد نتواند همه آن چيزي را كه ما امروز در نهضت توليد دانش دنبال مي‌كنيم بيان نمايد و معناي گسترده آن را مي‌شود با قيود و شرايطي پذيرفت. همان‌گونه كه آقاي دكتر هم اشاره كردند، تعبير وسيع آن را اراده مي‌كنند و مي‌توان مقداري در آغاز بحث به تفاهم رسيد.
به نظر مي‌رسد اگر بخواهيم اندكي ژرف‌‌تر نسبت به دانش‌هاي اسلامي نگاه كنيم بايد بين «مقوله علم و اطلاعات» و «معرفت» تفكيك قائل شويم. سطح نخست مقوله آگاهي‌هاي عمومي است كه گاه به عنوان اطلاعات يا ديتا از آن تعبير مي‌شود. سطع بعدي، اطلاعاتي است كه داراي مباني عقلاني و توجيهات عقلاني و بيروني شده‌اند كه اصطلاحاً به اينها معرفت گفته مي‌شود. سطح بالاتر هنگامي است كه اين معرفت‌ها هم‌بستر و هماهنگ مي‌شوند و سمت و سوي واحد پيدا مي‌كند، در اين جا مي‌توان نام علم يا دانش را معرفت گذاشت.
بنابراين گام سوم اين است كه اين مجموعه معارف در جهت يك كارآيي و كاربرد خاص، سمت و سو گيرد. با اين قيد معلوم مي‌شود كه منظور از نظريه، معرفت‌هاي هم‌بستر است. پس لزوماً حل حاجات اجتماعي يا شناخت پديدارها محدود به مشكلات كاربردي، عيني يا شناخت پديدارهاي روزمره‌اي كه با آن سو كار داريم، نيست.
• حداد عادل: توضيحاتي كه دوست ارجمند دادند مفيد بود و بنده مي‌خواهم در ادامه آن توضيحات عرض كنم از آن‌جا كه علم حوزوي بيشتر مبتني بر وحي و عقل است تا تجربه، از اين رو بنده تصور مي‌كنم برآوردن نيازهاي اجتماعي بايد هدف و غايت از توليد علم در حوزه باشد. فقه، كلام، فلسفه و حتي شيوه‌هاي درس اخلاق، تاريخ و بسياري از علوم ديگر كه داخل در علوم ديني مي‌تواند باشد و به حوزه‌هاي علميه تعلق دارد امروز بايد با نگاه به انتظاراتي كه جامعه از دين دارد، گام در راه توليد گزارد، مولد شود، رشد و توسعه پيدا كند. بنابراين خلاصه عرض بنده اين است كه به اعتبار چالشي كه در برابر حوزه‌هاي علميه پديد آمده و با ادعاي ما براي داشتن حكومت ديني و بر پايه اينكه امروز صدها مسأله پيش روي ماست چاره‌اي براي پاسخ‌گويي به آنها جز با توليد علم نداريم.
• صادقي:در پاسخ به اين پرسش، بنده در آغاز تأملي مي‌كنم بر اينكه مراد ما از علم كدام است. نخست لايه‌هاي علوم بشري و معارفي را كه به دست بشر مي‌رسد از هم تفكيك مي‌كنيم. جناب آقاي سبحاني سه لايه را برشمردند، ولي من مي‌خواهم حداقل پنج لايه را بر شمارم كه يكي از آنها، لايه‌ داده‌هاي حسي سر است؛ يعني وقتي چشم باز كرده و به اطراف خود نگاه مي‌كنيم وارداتي از راه بينايي داريم. وقتي گوشمان را به صداها مي‌سپاريم وارداتي داريم. اين واردات كه اطلاعات تك دانه‌اي در مورد يك شيء خاص به ما مي‌دهد در معناي سنتي خود علم اطلاق مي‌شده اما آنچه تمدن ساز است ناظر به اين دسته از اطلاعات نيست. وقتي بحث از علومي مي‌كنيم كه مي‌خواهيم تمدني را با آن بسازيم مقصود، اينها نيست. مقصود يك دسته اطلاعاتي هستند كه هماهنگ و منسجم باشند كه اين لايه دوم دانش‌هاي بشري است. يعني اين اطلاعات در ذهن فرد، هماهنگ مي‌شود. سپس علاوه بر اين هماهنگي داراي مبنا شده و نظام مي‌يابند. اين مي‌شود لايه سوم كه از اين جا علم، شايسته نام‌گذاري مي‌شود و يك رشته علمي پديد مي‌آيد. در لايه ديگر، اينها داراي يك «پارادايم» مي‌شوند يعني چارچوبه‌هاي نظري پيدا مي‌كنند كه بر مبناي آن، اين رشته سامان مي‌يابد. بخش ديگر، روش‌ها و منطق و معرفت شناسي است. اين، پنج لايه است. ما از لايه سوم به بعد مي‌توانيم نام علم را اطلاق كنيم. اطلاعات منسجم شده‌اي كه مبنا و روبناي آن معلوم شده باشد، چار چوب نظري داشته باشد، براي نظام دادن و روشمند ساختن فراهم شده باشد، منطق و معرفت‌شناسي خاصي بر آن حاكم باشد را مي‌توانيم به علم تعريف كنيم. در اين تعريف، ناظر به هدفي كه براي برپا ساختن علم هست نبوده‌ايم و به هدف خاص محدودش نمي‌كنيم. البته عقلانيت اجتماع اقتضا مي‌كند علومي دنبال و برپا شود كه مورد نياز آن جامعه باشد اما اگر يك دسته از علوم هم ايجاد شدند كه مورد نياز آن جامعه نبودند باز هم علمند هرچند علم بي فايده يا كم فايده. 

o پرسش دوم را در راستاي پرسش نخست مطرح مي‌كنم و آن اين است كه در راستاي توليد علم، وظيفه حوزه و دانشگاه چيست؟ آيا مي‌توان بين حوزه و دانشگاه در توليد علم تفكيك وظيفه كرد؟ و اگر مي‌توان، چگونه اين كار امكان‌پذير است؟
• حداد عادل: در توليد علم و ارتباط حوزه و دانشگاه در توليد علم بايد قائل به تفصيل شويم. نمي‌توانيم يك حكم كلي راجع به همه انواع علوم كنيم. برخي از شاخه‌هاي علم هست كه فرقي در توليد آنها ميان حوزه و دانشگاه نيست. مثلا اگر در حوزه، علم تاريخ اسلام بايد از حيث روش و مباني، توسعه پيدا كند اين كار، اختصاصي به حوزه ندارد و در حوزه همان كاري را بايد بكنند كه در دانشگاه مي‌كنند. در فلسفه هم همين‌گونه است. فرقي ميان شيوه توسعه فلسفه در حوزه و دانشگاه نمي‌شناسيم. ولي علومي هست كه ماهيت آنها اختصاص به حوزه علميه دارد و در واقع، شأن حوزه است، مانند فقه. در اين نوع علوم رابطه حوزه و دانشگاه يك رابطه هم عرض و يكسان نيست. البته اين مطلب به اين معنا نيست كه كسي در دانشگاه نمي‌تواند به شيوه حوزه، كار فقهي كند يا در حوزه نمي‌تواند به شيوه دانشگاه تحقيق كند. بنده با آن تعريف يا تصوري كه عموماً از حوزه و دانشگاه دارم اين نكته را عرض مي‌كنم. رابطه حوزه و دانشگاه در عرضه فقه و احكام شرعي و شريعت، غير از رابطه حوزه و دانشگاه در عرصه تاريخ اسلام يا فلسفه است. در اين‌جا آنچه به حوزه تعلق دارد بيان احكام، استخراج احكام، استنباط احكام بر پايه و ادله فقهي و اصول فقه، رشد اين مباني و مبادي و توسعه فقه است. دانشگاه هم مي‌تواند از حيث شناخت موضوعات و بيان مصاديق به حوزه كمك كند و از تركيب اين دو مي‌توان به نتيجه كامل رسيد.
• زيبا كلام: حوزه و دانشگاه هيچ ربط و نسبتي با هم ندارند. زيرا نقش و عملكرد دانشگاه‌ها امروز اين است كه آرا و انديشه‌هاي توليد شده در غرب را مي‌گيرند و به زبان فارسي بيان مي‌كنند. خواه در فيزيك و شيمي باشد، خواه در جامعه شناسي و روانشناسي. اما در حوزه علميه چه كاري صورت مي‌گيرد؟ در حوزه هيچ توليد معرفت به آن معنايي كه عرض كردم يعني نظريه پردازي راجع به حوزه‌هاي اقتصاد، جامعه شناسي، علوم تربيتي، روان‌شناسي به آن صورت كه مورد نياز جامعه امروز ما باشد، صورت نمي‌گيرد. همان گونه كه در دانشگاه‌هاي ما اين‌چنين چيزي رخ نمي‌دهد. بنابراين صحبت از ربط و نسبت اين دو با توجه به عملكرد اين دو مجموعه بزرگ معرفتي و فرهنگي، عملاً پرسشي است كه جواب محصلي لااقل بنده نمي‌توانم به آن بدهم. يعني ما هيچ ربط و نسبتي در رابطه با توليد معرفت در وضعيت كنوني در ميان اين دو مجموعه بزرگ فرهنگي و معرفتي نمي‌بينيم. اما براي آينده معتقدم چنانچه وضعيت دانشگاه‌ها از اين وضعيت كاملا تقليدي و وارداتي خارج شود و حوزه‌ها پاسخ‌گو به نيازها و معضلات جامعه باشند، تا هنگامي كه دانشگاه‌هاي ما رو به سوي غرب و حوزه‌هاي ما رو به سوي توليد فقه فردي آن هم به صورت توليد احكام دارند، هيچ ربط و نسبت جدي و تعامل بين اينها رخ نخواهد داد.
• سبحاني‌نيا: واقعيت اين است كه با دو نهاد و سازمان آموزشي علمي روبرو هستيم. كه به دو تمدن مختلف با رويكردهاي متفاوت ارتباط داشته و از آن سرزمين برخاسته است. از اين رو من در پاسخ به اين پرسش فكر مي‌كنم بايد بين حوزه‌ و دانشگاه تاريخي و حوزه و دانشگاه مطلوب تفكيك كنيم. نمي‌توان داد و ستد مثبت و ريشه‌داري ميان حوزه و دانشگاه تاريخي برقرار كرد. گرچه مي‌توان گاه در رويه‌ها و آثار اين دو نهاد همكاري‌هايي را سازمان داد اما نمي‌توان از اين دو حوزه معرفتي كه به دو حوزه تمدني ارتباط دارند، يك مجموعه واحد و كارآمد در ساختن تمدن اسلامي ايجاد كرد. اما ما در عصر جديد خصوصاً در عصر ظهور انقلاب اسلامي كه عصر هم‌جوشي فرهنگ‌هاي متفاوت بر مباني ديني و اسلامي است، يك كار تاريخي را سامان مي‌دهيم. از اين جهت بايد به باز تعريف حوزه و دانشگاه مطلوب بپردازيم و به پيشينه تاريخي توجه نكنيم. در فضاي موجود و در افق فراروي مي‌توانيم تعامل حوزه و دانشگاه را اين چنين تعريف كنيم كه توجه و تمركز اصلي حوزه بايد بر روي چارچوب‌ها، مباني، ارزش‌ها، احكام بنيادين ديني و زير ساختي دانش‌هاي اسلامي باشد. از حوزه انتظار فلسفه‌اي داريم كه بتواند بنياد دانش‌هاي طبيعي و علوم انساني را سامان دهد نه تنها متا فيزيك باشد، نه تنها انسان‌شناسي باشد بلكه اين را ناظر به نيازهاي علوم انساني روز، تحليل و تفسير كند. نياز به اخلاق داريم نه صرفاً اخلاق فردي و براي تهذيب فردي بلكه اخلاقي كه چارچوب‌هاي ارزشي حاكم بر معرفت ما را سامان دهد. رويكرد اصلي حوزه‌هاي علميه در تبيين چنين مباني و مفاهيمي است. پس در نقطه مطلوب، بهتر است رسالت حوزه را متوجه اين نقطه كنيم. اما از آن سوي، مزيت نسبي دانشگاه كاربردها و توجه به نيازهاي عيني و عملياتي كردن مفاهيم علوم است. اگر دانش‌هاي امروزي توانسته است موفقيت خودش را در بسياري از عرصه‌ها نشان دهد، اگر توانسته است تمدن بسازد كه حتي ما را هم درگير لايه‌هاي حداقل رويين اين تمدن كند، نشانه‌ كارآمدي علوم دانشگاهي است. وظيفه و رسالتي كه در افق آينده براي دانشگاه مي‌توان تصوير كرد اين است كه مفاهيم و اصول بنيادين و ارزش‌ها و چارچوب‌هاي نظري دانش‌هاي اسلامي را بتواند كاربردي كند، از اين رو بهترين تفهيمي كه مي‌توان صورت داد اين است كه دانشگاه را به سمت مفاهيم كاربردي مبتني بر ارزش‌هاي ديني و برخاسته از علوم اسلامي ببريم و علوم اسلامي را به سمت تفسيرها و تعبيرهايي كه بتواند در حوزه‌هاي كاربردي، كارآمد و مؤثر باشد.
• صادقي: از آغاز انقلاب اسلامي، در مورد اينكه جايگاه هر يك از حوزه و دانشگاه چيست و حوزه چه ربط و نسبتي با دانشگاه در مقوله توليد علم دارد بحث‌هاي بسياري شده است. از سويي هنوز تعريف درستي براي تمدن‌سازي در اختيار نداريم. تمدن نياز به علم دارد، علم هم متناسب با نوع تمدني است كه تعريف مي‌شود. بنابراين ارزش‌ها، تكليف‌ها و فضيلت‌هايي كه براي يك تمدن آرماني تعريف مي‌شود حاكم بر تمام علوم است. فقه، فلسفه، حكمت و كلام را براي برپايي تمدن مي‌خواهيم. بخشي از اينها علوم خالص حوزوي هستند، يعني جايگاه و رستنگاهشان حوزه علميه است. البته دانشگاه هم مي‌تواند به نوعي به اينها بپردازد ولي به هر حال، مجتهدان ترازو اول در حوزه‌ها هستند و توانايي پاسخ‌گويي در اين رشته‌ها را دارند. اما آيا وظيفه حوزه در همين علوم خالص تمام مي‌شود و بقيه كار را بايد به دانشگاه بسپارد؟ آيا علوم كارشناسي كه در دانشگاه موجود است را رها كنيم و هيچ ربط و نسبتي بين اين علوم و علوم حوزوي ايجاد نكنيم؟ ما از حوزه نمي‌توانيم به اين مقدار بسنده كنيم بلكه بايد چارچوبه‌هاي نظري، تكاليف، ارزش‌ها و فضائل فردي از سوي كسي تعريف شود كه دستي بر منابع ديني دارد. اگر تمدن ديني مي‌خواهد درست ‌شود طبيعي است كه وظيفه حوزه است كه اينها را ارائه بدهد. بنابراين در گفتگوي بين علوم كارشناسي و مثلاً فقه، يك حلقه واسطه مي‌خواهيم. آن حلقه واسطه، كاري است كه حوزه بايد انجام دهد، البته دانشگاه هم بايد فعال باشد اما وظيفه اصلي حوزه اين است كه اينها را ارائه كند.
oدر ادامه به عنوان آخرين پرسش، اقدامات لازم براي توليد علم چيست؟ چه كاري بايد در جامعه ما اتفاق بيفتد تا بتوانيم به هدف توليد علم نزديك شويم با برسيم؟
• حداد عادل:براي رفع موانع توليد علم در حوزه بايد هم در برنامه‌هاي آموزشي حوزه تحول ايجاد شود و هم در برنامه‌هاي درسي. مي‌دانيد دو رشته در دانشكده‌هاي علوم تربيتي وجود دارد؛ يكي برنامه‌ريزي آموزشي و ديگري برنامه‌ريزي درسي. برنامه‌ريزي آموزشي اعم از برنامه‌ريزي درسي است و شامل مديريت‌ها و جنبه‌هاي اجتماعي، رابطه علم با جامعه و اين‌گونه امور مي‌شود و تمام نگر است. برنامه‌ريزي درسي قدري تخصصي‌تر و ناظر به رشته‌ها و مواد است. دگرگوني‌هايي كه در برنامه‌ريزي آموزشي حوزه بايد صورت گيرد شناخت نيازهاي جامعه است. حوزه بايد بشناسد كه جامعه چه نيازهايي و چقدر نياز دارد يعني از نظر كمي و كيفي.
مطلب دوم، تخصصي شدن است. حركتي كه در حوزه آغاز شده بسيار مبارك است و بايد با دقت و سرعت تمديد شود تا طلاب به سمت تخصص بروند. يكي در كلام متخصص شود، يكي در اقتصاد، يكي در فلسفه، عده‌اي در فقه و همچنين در حوزه‌هاي مختلف. اين نياز قطعي جامعه امروز ماست. ديگر نمي‌شود به سبك صد سال و دويست سال پيش در حوزه درس داد و درس خواند. جامعه امروز، حوزه را تخصصي مي‌خواهد. در عين تخصصي كردن بايد نوآوري‌هايي براي ايجاد آموزش‌هاي چند رشته‌اي صورت گيرد. مثلاً تركيب فقه و اقتصاد يا تركيب يك رشته با رشته ديگر رشته‌هاي جديدي پديد آيد. آن‌گونه كه در دانشگاه‌ها پديد آمده است. مسأله سوم نهادينه شدن تحقيقات است. تدريس به جاي خود ولي هيچ حوزه‌اي و هيچ دانشگاهي به صرف تدريس با طراوت باقي نمي‌ماند. بايد تحقيق، غايت تدريس باشد و بايد براي تحقيق جايگاه تعريف شده‌اي در حوزه پديد آيد. رساله‌هاي تحقيقي تنها براي اضافه شدن به رديف قفسه‌هاي كتابخانه تأليف نشود بلكه براي پاسخ‌گويي به نيازهاي واقعي باشد. لازمه اين سخن، نكته چهارمي است كه آن برقراري ارتباط با ساير بخش‌هاي جامعه از سوي حوزه به منظور آگاهي يافتن از نيازهاي آنهاست؛ تا اينكه تحقيقات، پيرامون محور آن نيازها صورت گيرد. حوزه بايد يك پنجره گشوده به روي جامعه و حكومت داشته باشد، سفارش بگيرد و پاسخ بدهد و تحقيقات را متوجه اين سفارش‌ها بكند. اشاراتي هم بكنم براي تحول در برنامه درسي و آن عبارت از اصلاح مداوم كتب درسي است. اصلاح هميشگي و پيوسته روش تدريس و توسعه دائمي وسايل آموزشي شامل كتابخانه، رايانه، مجلات علمي، دسترسي به انواع دانشنامه‌ها و بسياري چيزهاي ديگر. اينها تحولاتي است كه بايد در حوزه برنامه‌ريزي درسي صورت گيرد. با پيشرفت در اين امور مي‌توانيم بر موانع توليد علم در حوزه غلبه كنيم. اين كاري كه در حال شروع شدن است بايد با آگاهي بر اين واقعيت‌ها سرعت پيدا كند و جهت‌ها دائماً تنظيم و تصحيح شود.
• زيبا كلام:بنده با توجه به ضيق وقت اقدامات لازم براي توليد علم را تنها يك به يك بطور چكيده برمي‌شمارم:
1. تشخيص دانشجويان و طلاب فكور و مستعد در فرآيند روابط استاد و شاگردي همچنان كه در گذشته در حوزه رواج داشت نه بر اساس امتحان و كنكور و مسابقات رايج صوري امروزي؛
2. تشخيص اساتيد فكور و متهور به لحاظ فكري و تدارك و تمهيد امكانات پژوهشي براي ايشان؛
3. مشروط كردن هر نوع ارتقاي مقام علمي به داشتن پژوهش‌هاي جدي، اصيل و بازنشسته كردن زودهنگام اساتيدي كه ظرف مدت تعيين شده هيچ گونه تحقيق جدي و قابل قبولي نداشته‌اند و در برابر، افزايش حقوق اساتيدي كه داراي پژوهش‌هاي غير كليشه‌اي و غير تكراري هستند؛
4. تحول بنياني در ساز و كار مجلات پژوهشي كنوني كه اغلب در دانشگاه‌ها انتشار پيدا مي‌كند؛
5. تعيين بودجه براي تأمين منابع پژوهشي كتابخانه‌اي؛
6. بازنگري بنياني در بزرگ‌ترين شوراي انسداد فرهنگي كشور يعني شوراي انقلاب فرهنگي؛
7. بازنگري و بررسي در كاركرد و عملكرد شوراي پژوهش‌هاي علمي كشور كه از زير مجموعه‌هاي رياست جمهوري است؛
8. بازنگري در ساز و كار، نقش و وضعيت فرهنگستان‌هاي كشور در رابطه با توليد علم و مقايسه آن با فرهنگستان‌هاي برخي كشورهاي ديگر؛
9. تكريم و تعظيم محققين با جشنواره، همايش و سهيم كردن ايشان در فرآيند‌هاي سياست‌گذاري و تصميم‌گيري‌هاي كلان به صورت عضويت در هيئت‌هاي مشورتي؛
10. ايجاد زمينه‌هاي مناسب براي تعامل صميمانه و بي تكلف عالمان.
• سبحاني‌نيا:متأسفانه در حوزه نسبت به دانش‌هاي خودمان آن‌چنان كه بايد به شناسايي توانمندي‌ها و نقاط ضعف اين دانش‌ها نپرداخته‌ايم. در يك تعبير ديگر ما نياز داريم كه دانش‌هايمان را به عنوان يك دانش مورد بازنگري قرار دهيم. مطالعات ما معمولاً ناظر به عرصه‌ها و موارد جزئي علوم اسلامي است اما اين كه علمي مانند فقه يا فلسفه، مورد بازنگري قرار گيرد تا ببينيم در ساختار فلسفه، در ساختار فقه، چه روش‌شناسي و توانمندي‌هاي معرفتي وجود دارد يكي از ضرورت‌هاي اوليه عرصه توليد دانش است گام دوم، بازنگري و به تعبيري كه رهبر معظم انقلاب فرمودند، ترميم دانش‌هاي ديني است. امروز بر ميراث گذشته تكيه مطلق كردن و بي‌توجه بودن به نيازهاي جديد و راه نيانداختن و توسعه ندادن توانمندي‌ها و روش‌شناسي‌هاي درست گذشته در مقوله‌ها و عرصه‌هاي جديد، مي‌تواند يكي از نقاط ضعف و كاستي تلقي شود. نياز داريم كه عرصه‌هاي دانشي‌مان را بازنگري كنيم، نقاط ضعف ساختاري اين دانش‌ها را ببينيم و با استفاده از خلاقيت‌ها، منابع ديني يا دستآوردهاي برون حوزه فكري، آن را ترميم كنيم. اما همه اينها به مرحله سوم اين استراتژي و راهبرد ارتباط دارد كه بالندگي و نوسازي دانش‌هاي اسلامي است. جا دارد در پايان اين ميزگرد يادي كنيم از استاد شهيد مرتضي مطهري كه اگر چه در دوره‌اي نبوده كه مسأله بالندگي و بازسازي دانش‌هاي اسلامي، موضوع اول باشد ولي وقتي به آثار و انديشه‌هاي آن بزرگوار مراجعه مي‌كنيم مي‌بينيم دغدغه توجه به زير ساخت‌هاي معرفتي علوم و بازنگري اين ساختار و روش‌شناسي، يكي از دغدغه‌هاي رايج ايشان در عرصه‌هاي مختلف بوده است. حال اينكه چرا گاهي از اين ضرورت غفلت مي‌كنيم، نكته‌اي است كه بايد به آن پرداخت. پرسش اصلي اين است كه چگونه مي‌توان ميراث گران سنگ دانش‌هاي ديني را بر اساس يك راهبرد درست در عرصه‌هاي جديد بازسازي كرد، نظريه‌هاي نو فراهم نمود و كاربردهاي جديد براي علوم اسلامي، چه علومي كه داريم و چه علومي كه بايد از نو تأسيس كنيم، پيدا كرد.
• صادقي:بنده هم با توجه به اتمام وقت، تنها گام‌هايي را لازم است براي توليد علم برداريم، علمي كه وصف لازم براي ساخت تمدن ديني داشته باشد، بيان مي‌كنم:
1. تغيير نگرش و طرد سيادت علوم پوزيتويستي و شناسايي ماهيت اسطوره‌اي علم؛
2. ابزاري دانستن علم و معرفي ماهيت ابزاري آن (تنها علوم تجربي)؛
3. تغيير معناي علم از تبيين‌هاي حسي و توسعه آن به حوزه‌هاي فلسفه و الهيات؛
4. آوردن آگاهي‌هاي برخاسته از دين و فلسفه در حوزه ساخت فرضيه‌هاي لازم براي علوم تجربي؛
5. توجه به آثار معنوي فرضيه‌ها در مقام به محك زدن آنها؛
6. هماهنگ كردن جهت توسعه علمي با نيازها و امكانات خود؛
7. ايجاد اعتبارات بين المللي براي نوآوري‌هاي علمي و تن ندادن به ارزش‌گذاري‌هاي غربي؛
8. تقويت روحيه علمي مسلمانان و گسترش شهامت نظريه‌پردازي ديني و دوري از گرايشات رايجي كه علوم پوزيتويستي دارند؛
9. بازسازي و نوسازي اجتهاد از متون ديني؛
10. حاكم ساختن نگرش تمدني بر جوامع اسلامي و تجميع قواي علمي براي توليد و پردازش علوم مورد نياز اين تمدن؛
11. برنامه‌ريزي براي جذب نخبگان و سرمايه‌گذاري براي حفظ آنان و ايجاد شرايط مساعد كار براي آنها؛
12. بالاتر بردن اعتبارات اقتصادي، علمي، اجتماعي براي پژوهش در نسبت به آموزش (وضعيت كنوني علمي جامعه ما، آموزش محور است. كساني كه در كادرهاي آموزشي هستند اعتبارات بالاتري دارند از همه حيث؛ اقتصادي، اجتماعي، علمي و مانند آن و بايد اين قضيه برعكس شود).

گزارش خطا
ارسال پیام
captcha