کد خبر: ۲۸۷۰۹۵
تاریخ انتشار : ۱۸ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۰:۵۷
نویسنده این یادداشت معتقد است که قالی ایرانی را می‌توان به عنوان نماد ایران در جهان جا انداخت و حتی آن را به مثابه یک رسانه برای شناساندن فرهنگ ایرانی به جهانیان معرفی کرد.
آفتاب‌‌نیوز :
آفتاب: محمود اسعدی در بخش وبلاگ خبرآنلاین نوشت: انتشار قالین که کتابی منسجم و تحقیقی در باره قالی مشرق زمین و ایران است پرسش هایی را به ذهن متبادر می کند

1. نقش تاریخی- اجتماعی قالی در هویت و شخصیت ایرانیان چیست؟

2. شناخت ممیزات و مشخصات قالی در جهان امروز چه فایده ای دارد؟

3. چگونه است که قالی در هنر های تجسمی ما جایگاه ویژه ای ندارد در حالی که علاوه بر دارا بودن عناصر هنری زحمت و مشقت و زمان بیشتری صرف ابداع و پیدایی آن می شود؟

4. آیا قالی همچنان که به عنوان شی تزئینی بکار می رفته هنوز هم می تواند با همان موقعیت جایی در جوامع امروز داشته باشد؟ یا عنصری هنری است که باید در گالری های هنری جهان هر چند گاه رونمایی و در معرض دید علاقمندان قرار گیرد؟

5. چگونه می توان از قالی برای شناسایی و شناساندن خودمان به دیگران بهره ببریم؟

با نگاهی به سیر کاربردی قالی در جوامع گوناگون مشخص می شود که ابتدا قالی در معرض دیدگان انسان ها نهاده می شد و بر در و دیوار نقش می بست و آدمیان در بدو ورود چشمانشان به نقش و نگار و رنگ و نقشه آن دوخته می شد و در حقیقت "روی چشم" آنها بود. بعد ها و یا در برخی جوامع "روی میز" قرار گرفت و با دستان ما ارتباط یافت. ما آن را لمس و حس می کردیم و همزمان و توامان رنگ و نخ و طرح و فکر و نقشه در ذهن و ضمیرمان نقش می بست.

چگونه شد که ناگهان قالی به زیر پایمان آمد و مقام و موقعیت آن ظاهرا تنزل یافت. شاید بتوان ورود "تجارت" به این عرصه را جمله دلایل آن عنوان کرد. مقتضیات زمان و مکان شرایط اجتماعی و فرهنگی البته در این امر موثر بوده است اما همواره قالی نه یک "کالا" که مجموعه ای از "تفکر و احساس" را به مخاطب منتقل می کرده است آنگاه که انسان ها با پای خود قالی را لمس می کردند یا روی آن می نشستند و در خلوت و جلوت مدتها به تار و پود آن زل می زدند و آرزو ها و احساساتشان همراه با طرح های گوناگون قالی ها قرین و همراه می شد شاید برخی گره های ذهنی آنها هم گشوده می شد و نوعی آرامش و آسایش به آنها دست می داد اما وقتی حتی از زیر پا بودن قالی نیز دریغ شد و مانعی مثل کفش حایل شد حتی دیگر آن حس هم به آدم ها منتقل نشد. اگر بخواهیم نگاهی دوباره به نحوه کاربرد قالی بندازیم.

ابتدا روی دیوار و با چشم آنرا رصد می کردیم بعد با دستو نگاه توامان وقتی که روی میز قرار می گرفت و بعد ها زیر پایمان نهاده شد و حالا قالی اگرچه همچنان نقش تزئینی، هنری خود را تا حدودی حفظ کرده است اما این "تجارت" است که سهم آن را در جامعه ما و دیگر جوامع مشخص می کند و البته برخی افراد معدود که به جنبه هنری و تاریخی آن همچنان توجه دارند. حال چه باید کرد تا این عصاره "فرهنگ" و "اندیشه" یک ملت مجددا در معرض توجه و تامل قرار گیرد. طبق مدارک مستند تاریخی، ایران اگر نه پایگاه و مبدا اصلی ظهور قالی؛ که یکی از اصلی ترین مراکز تجلی آن بوده است. ما در قرن بیست و یکم مناسب است توجه بزرگان، فرهیختگان و نخبگان و مردم را به قالی نه به عنوان کالایی که فقط در قالب فرش های ماشینی یا سنتی عرضه می شود بلکه به مثابه "نمادی ایرانی" که نشانگر هویت و شخصیت ماست حداقل در بخشی از تولیدات قالی جلب و جذب کنیم. در جهان امروز فرم و نحوه ارائه و عرضه، مهم بلکه اساسی است اگر سیستم "بسته بندی" در کالا های مصرفی به جذب مشتری می انجامد به دلیل تغییر ذائقه فکری و ذهنی مخاطب است پس باید که در عرضه دیگر داشته های خود نیز تجدید نظر کنیم و آن عرضه قالی بعنوان یک "رسانه" است. بدین معنی که با صدور و عرضه و ارائه مطلوب دقیق قالی به جهانیان آنرا نمادی از منش و روش و فرهنگ و هنر ایران کنیم تا هر جا قالی ایران دیده شد نماینده و شاخص ایران و ایرانی باشد به گونه ای که قالی نه فقط برای استفاده معمولی و زیر پا انداختن برخی کسان که نماینده و نمایه فرهنگ و هنر کشور باشد .

بیست سال پیش کتابی نفیس نوشته هلموت ریتر اهالی آلمان را دیدم که پنجاه سال قبل تر به شیوه ای کاملا علمی و ادبی آثار عطار را به گونه ای کاملا نو بررسی و برای نسل امروز آلمان و غرب ارائه کرده بود. عطار نماد بخشی از فرهنگ ایران بود بدین روی با مرحوم استاد زریاب خویی صحبت کردم و جلد اول کتاب ترجمه شد لکن اجل مهلت نداد و استاد زریاب فوت کردند و بعد خانم مرحوم مهرافاق بایبردی جلد دوم آن را ترجمه کرد و دو مجلد ترجمه رسا و تاثیر گذار به نام دریای جان توسط انتشارات الهدی منتشر شد که تا کنون بارها چاپ شده. احساسم این بود که کتاب قالین هم می تواند در صورت عرضه مناسب رسانه ای دیگر باشد. در جهان رسانه ها عطار، مولوی و حافظ و خیام خود هر کدام یک رسانه اند حالا قالی نیز می تواند همین جایگاه نو را بیابد. البته ساز و کار این کار با جامعه شناسان، روانشناسان، استادان مدیریت و برنامه ریزی، هنرمندان و بازرگانان فرهنگمدار است. آنچه به نظر می رسد جداسازی نحله ای و بخشی از قالی های خاص است که می تواند جهانی شود و به عنوان رسانه در دسترس دیپلملت ها، روسای کشور، نویسندگان، روزنامه نگاران و اشخاص صاحب رای گذارده شود.

اگر کشور کوچک کوبا توانست از برگ گیاهان، توتون و سیگار برگ، یک رسانه بسازد و با ارسال آن در شش دهه پیش برای سران کشور ها - حتی آنها که سیگاری نبودند - و باعکس و طرح سرانجام آنرا نماد کوبا کند ما هم قادریم از "قالی" که عصاره اندیشه و هنر و فرهنگ ماست و با سرپنجه مردم پاک نهاد و زحمتکش اقصای کشور بافته می شود به عنوان نماد و رسانه مطرح کنیم. درک این مطلب البته باید با سیاست فرهنگی توام باشد. فرش ایرانی که در عصر صفوی خط نستعلیق را در خود داشت و رابطه متافیزیکی با مخاطب ایجاد می کرد و معاد و معاش را توامان ترویج میکرد می تواند نماد ایرانی باشد.

کتاب "قالین" در دو مجلد و 1040 صفحه حالا مقابل چشمان ماست و این حاصل تعامل گروهی است که یک اتفاق - آشنایی اینجانب با مولف ایرانی کتاب به زبان ایتالیایی - آن را پیوند زده است شاید بتوان این واقعه را تعمیم داد و تار و پود پراکنده تولید، عرضه و تفاهم را در دیگر عرصه های فرهنگی نیز به نقطه مهر و خلاقیت گره زد.

بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره
عضویت در خبرنامه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
پرطرفدار ترین عناوین