
انعطاف تهران ميتواند به همه اتهامهاي واشنگتن مبني بر تاثيرگذاري ايران در استمرار بي ثباتيها در عراق مشروعيت دهد. ادامه اوضاع ناآرام عراق به عواملي مربوط است كه ريشههاي آن را بايد در ماهيت حضور اشغالگرانه ارتش امريكا، ساختار سياسي اجتماعي و فرهنگي عراق و سرانجام بازتاب تحولات اين كشور در ميان همسايگان عرب آن جستوجو كرد. واشنگتن طي دو سال اخير به عمد از بيان واقعيتهاي جاري پرهيز كرده و علاقهيي به معرفي عوامل اصلي بي ثباتيها در عراق ندارد. همين امر موجب شده كه در اقدامي فرافكنانه تنها به اتهامزنيهاي غيرمستند عليه ايران اكتفا كند،بيآنكه براي مثال حتي يكبار امان (پايتخت اردن) را بابت حداقل حمايتهاي معنوياش از گروههاي تروريستي فعال در عراق مورد شماتت قرار دهد. هنوز خاطره تقدير از عامل عمليات جنايتكارانه كشتار شيعيان در كربلا توسط روزنامه اردني «الزمان»در اذهان باقي است. اين روزنامه دولتي از تروريست يادشده به عنوان شهيد ياد كرد و صفحاتي را به گفتوگو با خانوادهاش اختصاص داد كه از قضا تبعه اردن هستند. جالبتر اينكه پادشاه اردن يك هفته پس از آن به محل روزنامه يادشده رفت و از كاركنان روزنامه مذكور تقدير كرد. به گواه همه گزارشهايي كه تاكنون از عمليات تروريستي در عراق منتشر شده، هرگز نخوانده و يا نشنيدهايم كه عوامل تروريست كمترين ارتباطي با ايران داشتهاند اما ردپاي آنان در ديگر كشورهاي همسايه پيدا است. مخالفت اصولي تهران با پيشنهاد واشنگتن تنها به موارد بالا خلاصه نميشود،بلكه مهمتر از همه اينكه پيشنهاد در بستري از «تكبر ديپلماتيك» مطرح شده است. اين پيشنهاد با ادبياتي تزيينشده كه در آن واشنگتن سرانجام ناگزير و راضي شده با تهران آن هم در سطحي محدود و بدون قايل شدن به هرگونه امتيازدهي و تنها به عنوان يكي از عوامل بي ثباتي در عراق وارد گفتوگو شود. بديهي است قبول اين وضع از سوي تهران جز پذيرش تلويحي همه اتهامهاي واشنگتن نيست.
اتهامهايي كه امريكا در پناه آن ميكوشد خود به امتيازگيري از طرف مقابل تاكيد كند. بنابراين چرا تهران بايد به گفتوگويي تن دهد كه در آن پيشاپيش متهم شناخته شده است؟ سابقه دو جنگ بزرگ در افغانستان و عراق نقش سازنده ايران را در فرآيند تغييرات به نفع مردم اين كشورها نشان ميدهد در حالي كه كمترين امتياز
متوجه حقوق ايران بوده است. براي مثال ايران بزرگترين زخمها را از دو رژيم طالبان و بعث عراق در سالهاي گذشته متحمل شد، اما با تغيير رژيمهاي يادشده تهران نه تنها در احقاق حق خود عجله نكرد بلكه با درك واقعيتهاي جاري كوشيد بيشترين همراهي را در استقرار ثبات در اين كشورها ارايه كند. ولي آيا تاكنون اقدامي معلوم براي حقوق ايران انجام شده است؟ تهران نميتواند با طرفي گفتوگو كند كه ضمن ناديده گرفتن نقش واقعي ايران در تحولات عراق،بيشترين اقدام را در مقابله با حقوق اين كشور نه تنها در منطقه بلكه در حفظ فناوري هستهای رهبري ميكند. گفتوگو يعني محترم شناختن حقوق طرفين از سوي يكديگر براي حل مشكلات پيش رو. ولي گفتوگو با وضعي كه در آن تنها مطالبات يكسويه مطرح شود، چيزي جز تحميل اراده يك جانبه نخواهد بود. تهران به درستي مخالف چنين گفتوگويي است.