پایگاه خبری آفتاب
۱۵ /شهريور /۱۴۰۵
Sunday 06 September 2026
کد خبر:۲۹۲۶۸
۰۹:۵۰
۱۳۸۴/۰۹/۱۳

تناقض دكترين نظامى جديد آمريكا با تعهدات بوش

۰۹:۵۰
۱۳۸۴/۰۹/۱۳
به گزارش آفتاب نیوز، انتظار مى رود نسخه نهايى تا پايان پاييز سال جارى ارائه شود.پيش نويس دكترين و موارد اصلاحى آن تا چندى پيش در اينترنت قابل دسترس بود كه اين امكان را فراهم مى كرد تا بتوان نگاهى هرچند كوچك به دنياى محرمانه برنامه هاى هسته اى در دوران پس از جنگ سرد انداخت . برجسته ترين موضوع از ميان ويژگى هاى جديد اين دكترين ، افزودن اقدامات پيشگيرانه به دكترين ايالات متحده و نيز ادغام سلاح هاى متعارف و موشك هاى دفاعى در برنامه استراژيك است .دولت بوش ادعا مى كند كه بدين ترتيب، نقش سلاح هاى اتمى به شكل بارزى كاهش يافته است . جاى تأسف و نه تعجب، آنجاست كه دكترين جديد از ادعاى دولت بسيار فاصله دارد و به جاى كاهش نقش سلاح هاى اتمى ،بر حفظ حالت آماده باش در سطح بالا و وضعيت تهاجمى هسته اى براى سلاح هاى هسته اى مدرن تأكيدى دوباره دارد . سلاح هاى نظامى متعارف و موشك هاى دفاعى به جاى جايگزينى سلاح هاى هسته اى ، فقط تكميل كننده آنها هستند .دكترين جديد ادامه دهنده نسخه قبلى در سال ۱۹۹۵است كه بر بازدارندگى هسته اى تأكيد داشت . اما در مورد سه عنصركليدى با آن تفاوت دارد : آستانه به كارگيرى سلاح هسته اى ، هدف گيرى هسته اى و قوانين بين المللى ، و نقش سلاح هاى متعارف و دفاعى. 

موارد جديد كدامند؟ 

اهميت دكترين جديد، كمتر به ارائه آنچه نيروى نظامى بايد انجام دهد ، برمى گردد و بيشتر مربوط مى شود به ارائه چگونگى سياست هسته اى كنونى ايالات متحده . اين نسخه به طور محسوسى با نسخه ۱۹۹۵ متفاوت است . يك فصل جديد در مورد عرصه اقدامات هسته اى و نيز مبحثى در مورد نقش سلاح هاى متعارف و دفاعى و بحث مفصلى در مورد عمليات هسته اى به آن افزوده شده است .
افزودن يك فصل در مورد عرصه عمليات هسته اى ، منعكس كننده دل مشغولى برنامه ريزان هسته اى ايالات متحده پس از دوران جنگ سرد ، براى يافتن راهى در جهت بازدارندگى مهاجمان منطقه اى (محورهاى شرارت ) است كه مسلح به سلاح هاى هسته اى ، شيميايى، و بيولوژيكى هستند . و همچنين منعكس كننده يك دهه رقابت قديمى ميان رؤساى جنگ طلب منطقه اى و تسلط استراژيكى ايالات متحده (STRATCOM) بر كسانى است كه « صاحب » برنامه هاى حملات هسته اى هستند . 

اما رويكرد دكترين جديد، فضاى تهديد كننده اى براى برنامه ريزان حملات هسته اى منطقه اى ايجاد مى كند تا ابزار سلاح هاى اتمى را به جعبه ابزار خود بيفزايند. نتيجه عبارت است از سلاح هاى هسته اى پيشگيرانه كه براى اولين بار دكترين جديد به دكترين هسته اى رسمى ايالات متحده افزوده و در آن ، ديگرهدف ، بازدارندگى از طريق تهديد به اقدام متقابل نيست، بلكه انهدام اهداف در ميدان نبرد است . 

تغيير بسيار ملموس ديگر ، افزودن مبحثى درباره نقش سلاح هاى متعارف و دفاعى به فصل هايى است كه هدف ، برنامه ، و به كارگيرى نيروهاى هسته اى را توضيح مى دهد . آنچه كه بيش از هر چيز ضربه زننده است گستره اى است كه در آن توان سلاح هاى متعارف و دفاعى با ساختار برنامه ريزى هسته اى به هم گره مى خورند . 

تأكيد دوباره بر بازدارندگى 

در پيشگفتار گزارش « ان پى آر»(مرور وضعيت هسته اى ) ، «دونالد رامسفلد» وزير دفاع ، گفته است كه سند «يك تغيير اساسى در رويكرد ما به نقش قدرت تهاجمى هسته اى در استراتژى بازدارندگى را به وجود آورده است . » دليلى كه رامسفلد براى اين مدعا به كنگره ارائه مى دهد نظير اظهارات زيادى كه از سوى ديگر مقامات رسمى بيان شده ، آن است كه دولت بوش ،« ان پى آر» را به عنوان كاهش نقش و آمادگى سلاح هاى اتمى و نيز افزايش نقش قابليت هاى دفاع موشكى و سلاح هاى غيرهسته اى ، تصوير مى كند .
اما يافتن « تغيير اساسى» نقش سلاح هاى هسته اى در دكترين جديد مشكل است . در عوض دكترين جديد هسته اى دفاع قاطعانه اى از بازدارندگى هسته اى همراه با مدرن سازى و نگهدارى پايدار سلاح هاى هسته اى در حالت آماده باش كامل است . دكترين مى گويد « براى حفظ تأثير بازدارندگى ، سلاح هاى هسته اى ايالات متحده بايد در حالت آماده باش قوى و محسوس باشند . .. تا امكان واكنش سريع به هر حمله هسته اى عليه ايالات متحده ، نيروهاى آن و يا هم پيمانانش را به وجود آورد.» 

براى نويسندگان دكترين جديد ، منطق موجود در پشت چنين وضعيت تهاجمى ، ساده و عبارت است از اين كه نيروى نظامى قوى ، خود به خود سبب بازدارندگى قوى مى شود . بنابراين ، ظرفيت هسته اى قويتر همچنين به سود امنيت ملى است . دكترين جديد تصريح مى كند كه براستى ، بهترين روش براى دستيابى به دفاع از ملت در مقابل دشمنانش ايجاد چنان « وضعيت دفاعى است كه اين امكان را به وجود آورد تا نتايج محاسبه شده توسط دشمنان چنان نامطمئن و خطرناك از آب در بيايد كه همه انگيزه هابراى آغاز جنگ تحت هر شرايطى را كنار بگذارند . » 

اين نوع تفكر هسته اى به هيچ وجه در تئورى بازدارندگى تازگى ندارد ، اما دكترين هسته اى جديد موفق نمى شود كه توضيح دهد و يا حتى تصورى به دست دهد كه چرا لزوماً بازدارندگى ، مستلزم اتخاذ چنين وضعيت هسته اى تهاجمى است و نمى توان در سطحى پايين تر و بدون حفظ سلاح هاى هسته اى در شرايط آماده باش كامل به آن دست يافت . و به اين ترتيب است كه مى توان با بهره گيرى از توانايى هايى بسيار بيش از آنچه كه به طور منطقى موردنياز است ، در ايجاد موقعيت بازدارندگى نيز افراط كرد . تهديد به وسيله توانايى هاى هسته اى در تئورى ممكن است مانع از آن شود كه دشمنان توان خود رابه كارگيرند اما به همان اندازه ، ديگر كشورهارا تحريك و جنبه هاى بسيار مهمى از سياست خارجى ايالات متحده را تضعيف مى كند . نتيجه نهايى احتمالاً كاهش امنيت براى همه خواهد بود. 

دكترين جديد هسته اى اين امر را روشن نمى كند كه چرا پنتاگون در نهايت اين سلاح را برمى گزيند و مى گويد كه اساس چنين تصميمى ، اختراع مبهم و نامشخصى به نام «توانايى بر اساس برنامه ريزى است و بر روش و چگونگى جنگ از سوى دشمنان تمركز مى كند و نه بر مجموعه مشخصى از دشمنان و يا تهديدات . »
اين ، به نظر پيشرفت تازه اى نمى رسد زيرا طراحى نظامى ايالات متحده بر چگونگى جنگ دشمنان تمركز يافته است . حتى طراحى بر اساس توانايى بايد مجموعه اى از دشمنان و تهديدات را كه از همه نظر مشخص هستند ، معين كند . با اين وجود ، دكترين جديد تصميم «ان پى آر» ( مرور برنامه هسته اى ) را تكرار مى كند مبنى بر اين كه عملاً نيرويى برابر با ۱۷۰۰ تا ۲۲۰۰ كلاهك استراتژيكى استقرار يافته كه «پايين ترين تعداد ممكن» است كه ايالات متحده مى تواند به عنوان نيروى بازدارندگى قابل قبول ، در نظر بگيرد . موضوع چگونگى تصميم براى تعداد ۱۷۰۰ تا ۲۲۰۰ كلاهك ، يك راز است . 

راز حتى از اين هم بزرگتر است، زيرا پنتاگون ادعا مى كند كه سلاحى دراين سطح «به دليل واكنش سريع در مقابل روسيه اتخاذ نشده است .» اما در سال ۱۹۹۶ هنگامى كه نيروى آزمايشى STRATCOM ( تسلط استراتژيكى ) براى توافقنامه «هلسينكى» آماده مى شد ، يعنى زمانى كه روسيه عاملى براى واكنش سريع بود ، سلاح ها در سطح ۲۰۰۰ كلاهك بود. كيت پين كه نايب رئيس «گروه مشاور مفاهيم بازدارندگى» است كه پيش نويس «ان پى آر» را تهيه كرده و پس از آن به عنوان جانشين معاون وزارت دفاع از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۳ خدمت كرده است ، چندى پيش توضيح داد : به طور كلى، ساختار سلاح هاى قابل قبول «ان پى آر» و شمار به كار گرفته شده كلاهك هاى هسته اى به گونه اى محاسبه شده است كه نه تنها نيازهاى فورى براى بازدارندگى را برآورده مى كند ، بلكه به اهداف فراتر نيز نظر دارد تا هم پيمانان و دوستان خود را در مورد پتانسيل بازدارندگى رقبا از انتخاب جنگ مسلحانه يا چالش نظامى مطمئن كند و وسايل جلوگيرى از خسارت در مقابل تهديدات احتمالى جدى تر و فورى نظامى در آينده و يا ايجاد مشكلات تكنيكى در زراد خانه را فراهم آورد . 

تنها موضوع جديد در آن ، و تنها مؤيد آن « بازدارندگى دشمنان از به كارگيرى توانايى خود در انتخاب راه جنگ مسلحانه يا چالش نظامى» است . بازدارندگى دشمنان ، اطمينان بخشى به هم پيمانان و جلوگيرى از خسارات همه از عناصرى قديمى در طرح هسته اى ايالات متحده و مربوط به عصر پس از دوران جنگ هستند ، دو مورد نخست حتى به قدمت خود دوران هسته اى هستند . حتى عنوان « انديشه نو براى عصر نو » كه براى دكترين جديد هسته اى در نظر گرفته شده است، توضيح مى دهد كه « طرح براساس توانايى ، يك دگرگونى بزرگ در انديشه جنگ سرد است كه به ايالات متحده اجازه مى دهد به جاى تكيه بر مذاكرات كشدار كنترل سلاح ، رهبرى كاهش ذخاير هسته اى را بر عهده گيرد.» اين ادعا اولين ابتكارهاى هسته اى دولت بوش در سال هاى ۱۹۹۱ و ۱۹۹۲ را ناديده مى گيرد كه در هردوى آنها دولت بوش فارغ از مذاكرات كشدار ، و درست قبل از ارائه «انديشه نوين» خود ، رهبرى را به دست مى گيرد . اين ادعا همچنين اين نكته را ناديده مى گيرد كه هيچيك از موارد كاهش سلاح هاى هسته اى استراتژيك كه در ان پى آر ۲۰۰۱ اعلام شد، ابتكار دولت بوش نيست . همه آنها به استثناى عملى كردن اين تصميمات مربوط به دهه ۱۹۹۰مى شود. 

كاهش سطح موانع استفاده از سلاح هسته اى 

بنابراين، منظور پنتاگون از اشاره به برنامه براساس توانايى چيست؟ يك تفسير از ادعايى كه در دكترين جديد هسته اى توسط مقامات رسمى دولتى در طول دوسال گذشته مطرح شده ، مبنى بر تغيير اساسى در برنامه ريزى هسته اى است . به نظر مى رسد تغييرى پيش آمده باشد، اما نه در مورد كاهش نقش سلاح هاى اتمى . درست است كه تعداد سلاح ها كاهش يافته ، اما تغيير اساسى در مورد تغيير شكل طرح هاى هسته اى و قابليت هايى است كه سبب تخريب اهداف، با راندمان بيشتر در هر جاى دنيا مى شود . در آن تغيير شكل، يك اعتقاد زيركانه نهفته است مبنى بر اين كه بازدارندگى هسته اى دير يا زود باشكست مواجه خواهد شد ، و قبل از اين اتفاق ، لازم است سلاح هاى هسته اى ايالات متحده و طرح هاى جنگ آماده شوند و توانايى لازم براى وارد كردن ضربه حتى پيشگيرانه را پيدا كنند . نشانه هاى چنين تحولى كه در سراسر دكترين جديد به چشم مى خورد ، توضيح درباره لزوم پاسخ هسته اى به تهديدات در هر جاى دنياست كه مى تواند « پاسخ سريع» باشد . 

دكترين جديد، حتى يك مبحث نو از برنامه هاى هسته اى را مطرح مى كند و آن، عبارت است از برنامه اقدام در بحران ها ، به عنوان « گسترش طرح اقدامات مشترك با برنامه اى حساس از نظر زمانى كه فرمان واكنش در مقابل بحران هاى قريب الوقوع را مى دهد.» اين به شدت با برنامه حساب شده با ساختارى قوى و نيز طرح قابل انعطاف برنامه تطبيقى تفاوت دارد . برنامه اقدام در بحران ها ، روند اقدام براى بحران هاى مشخص را دنبال مى كند تا آنهارا فرمول بندى كند و يك پاسخ مؤثر در چارچوب زمانى ويژه آن بحران به اجرا درآورد . اين متفاوت است با برنامه تطبيقى كه اهداف به وجود آمده ، طرح هاى از پيش تعيين شده ندارند تا با آن مطابقت داده شوند. موفقيت در اين نوع اهداف ، بستگى زيادى به سرعتى دارد كه آن ها شناسايى و هدف گذارى مى شوند و مورد حمله قرار مى گيرند . سرعت و حساسيت در اين برنامه بستگى دارد به احساس خطر ازتهديدى كه رودر روى ايالات متحده و هم پيمانانش در قرن بيست و يكم وجود دارد . خطر چندگانه اى كه محيط امنيتى را تهديد مى كند و حتى از خطر اتحاد شوروى در طول جنگ سرد بيشتر وغيرقابل پيش بينى تر است ، نقل محفل تحليل ها و مباحث امنيت ملى است. دكترين جديد هسته اى، همه هوچيگرى هاى دكترين هسته اى را در خود حفظ كرده است . 

گرچه خطرات امروزى به راستى جدى هستند ، اما لازم است به ياد بياوريم - به ويژه وقتى صحبت از سياست سلاح هاى هسته اى مى شود -كه اين خطرات از نظر مقياس كاملاً با ايجاد توازن هسته اى در جهان كه مشخصه جنگ سرد بود، تفاوت دارند . زيرا آن زمان به مدت چهار دهه ، نژاد بشر و نيز زندگى در سياره زمين هدف گرفته شده بود و تنها ۳۰ دقيقه با انهدام جهان فاصله وجود داشت . استراتژى هسته اى كنونى در بيشتر موارد در اندازه كاملاً متفاوتى قرار دارد كه عبارت است از خطرى بسيار محدود تر، از سوى كشورهاى دشمن و يا حتى تروريست ها. 

اما دكترين جديد اين تفاوت را ناديده مى گيرد و در عوض ، سطح شدت خطرات مورد نياز در بحران ها كه به ايالات متحده حق مى دهد از سلاح اتمى استفاده كند را پايين مى آورد و اين كار را با جايگزينى كلمه « منازعه » به جاى كلمه « جنگ » انجام مى دهد .
اين جايگزينى ممكن است به نظر جزئى برسد ، اما مفهوم آن مهم و حساب شده است. اين كار كه توسط STRATCOM پيشنهاد شده بود ، توضيح مى داد كه جايگزينى كلمه « منازعه» به جاى « جنگ » ، تأكيد دارد بر طبيعت نتيجه اغلب منازعات كه در آن سلاح اتمى به كار گرفته شده است . جنگ هسته اى اشاره به تبادل دوجانبه سلاح هاى هسته اى ميان طرفين مخاصمه دارد و نشانگر همه حقايق نيست . 

در طول جنگ سرد ، جنگ هسته اى احتمالى ميان ايالات متحده و اتحاد شوروى ، هردوى اين كشور ها را درگير استفاده از سلاح هسته اى عليه يكديگر مى كرد . اما در عصر پس از دوران جنگ سرد ، در يك منازعه ، احتمالاً تنها يك و يا تعداد كمى سلاح هسته اى به كار مى رود و نه لزوماً به وسيله هردو طرف درگير در جنگ و در تبادل با يكديگر. دكترين جديد پيشگويى مى كند كه تروريست ها ،«تعهد امنيتى ايالات متحده نسبت به هم پيمانان و دوستانش را امتحان مى كنند . » 

در تأييد اين نكته لازم است گفته شود كه برخى از قسمت هاى اين روش ، تازه نيست: دكترين ،۱۹۹۵ نقش سلاح هاى هسته اى را عليه تروريست ها ، بررسى مى كرد در حالى كه سؤالى جدى د ر مورد اعتبار چنين نقشى همواره وجود داشت . با كنار هم گذاشتن عبارات بيان شده در دكترين جديد، مشخص مى شود كه طراحان نظامى توقع دارند سلاح هاى هسته اى آمريكا در بحران هايى با شدت كمترى از آنچه كه قبلاً پيش بينى شده است، بايد به كار گرفته شوند . به عنوان مثال ، در دكترين جديد هسته اى ذكر مى شود كه يك دشمن امكان دارد يك سلاح هسته اى پرقدرت را در فضا منفجر كند تا ابزارهاى الكترونيكى نظامى ايالات متحده را با امواج بلند الكترومغناطيسى منهدم نمايد . دكترين جديد هسته اى اين نكته را آشكار مى كند كه هرگونه فعاليتى كه احتمال آن از سوى دشمن مى رود، به ايالات متحده حق مى دهد كه لزوماً منتظر حمله نماند و چنانچه لازم شد با به كارگيرى سلاح هاى اتمى در حمله پيشدستى كند و چهار نوع شرايط را براى حركت بازدارنده تعيين مى كند : 

*وقتى كه يك دشمن قصد استفاده از سلاح هاى كشتار جمعى عليه ايالات متحده، نيروهاى چند مليتى يا هم پيمانان و شهروندان را دارد .
*حمله قريب الوقوع سلاح هاى بيولوژيكى دشمن كه تنها از طريق كاربرد سلاح اتمى مى تواند منهدم شود . *حمله به تأسيسات دشمن ازجمله سلاح هاى كشتار جمعى ، زاغه هاى مهمات شامل سلاح هاى شيميايى يا بيولوژيكى ، يا نظارت و كنترل تأسيسات نظامى مورد نياز دشمن براى حمله با سلاح هاى كشتار جمعى عليه ايالات متحده يا دوستان و هم پيمانانش . 
*نمايش قصد و توانايى ايالات متحده براى به كار گيرى سلاح هاى اتمى در جهت منع به كارگيرى سلاح هاى كشتار جمعى از سوى دشمن . 

دكترين قبلى در سال ۱۹۹۵ در مورد سناريوهاى ويژه اى كه ايالات متحده بايد در آنها از سلاح هاى هسته اى براى بازدارندگى استفاده كند ، توضيحى نمى داد اما دكترين جديد سياست پيشگيرانه دولت بوش را در درون دكترين هسته اى رسمى ايالات متحده محفوظ مى دارد و اذعان مى كند كه «جنگ افروزى كه استفاده از ابزارهسته اى را آغاز مى كند، احتمالاً خود را هدف سرزنش جهانى قرار مى دهد» اما مى افزايد « هيچ عرف و يا قانون كنوانسيون بين المللى ، ملت ها را از به كارگيرى سلاح هاى هسته اى در درگيرى هاى مسلحانه منع نكرده است . به عبارت ديگر، به نظر مى رسد پنتاگون نتيجه گيرى مى كند كه ايالات متحده به مقدار زياد و به شكلى قانونى در به كار گيرى سلاح هاى هسته اى پيشگيرانه آزاد است ،البته اگر بخواهد . 

پايانى بر غير استراتژيك بودن 

انتخاب راه پيشگيرانه در فصل ميدان عمليات هسته اى گنجانده شده است ، كه به شكلى سنتى با سلاح هاى هسته اى غير استراتژيك ( با برد كوتاه ) در كنار هم قرار مى گيرند . دكترين ۱۹۹۵ توضيح مى دهد كه هدف از مأموريت ميدانى ( محلى يا منطقه اى ) با سلاح هاى هسته اى غير استراتژيك ، كنترل گسترش از طريق افزودن سلاح هاى متعارف با توانايى كامل تلافى جويانه هسته اى ايالات متحده است . بر عكس سلاح هاى استراتژيكى به گونه اى تاريخى شامل سلاح هايى با برد قاره پيما بوده اند .
تفكيك اينها همواره چيزى نامشخص بوده است ، اما دكترين جديد از جداسازى نقش ميدانى سلاح هاى هسته اى استراتژيك فاصله گرفته است . در عوض به همه سلاح هاى هسته اى اعم از استراتژيك يا غير استراتژيك ، نقش حمايتى در ميدان عمليات هسته اى بخشيده است . جزئيات مأموريت ميدانى در فصل «تاكتيك ها ، تكنيك ها و روند مشترك براى برنامه هاى هسته اى ميدانى »مشخص خواهد شد ، كه يك برنامه دكترين فرعى محرمانه است و توسط پنتاگون مدتى پس از انتشار دكترين اقدامات هسته اى مشترك ، منتشر شد . 

مقامات نظامى، سال ها بر اين عقيده بوده اند كه سلاح هاى هسته اى غير استراتژيك وجود ندارد ، به همه سلاح هاى هسته اى عصر پس از دوران جنگ سرد بايد عنوان استراتژيك داد ، زيرا همه كاربردهاى هسته اى در طبيعت خود، استراتژيك هستند . اما زبان به كار برده شده در دكترين جديد و حذف نقش منطقه اى براى سلاح هاى هسته اى غير استراتژيك ،اشاره به تغيير عميق ترى دارد كه عبارت است از افزايش نقش منطقه اى ميدانى سلاح هاى هسته اى استراتژيكى و در همان زمان كاهش نقش سلاح هاى غير استراتژيك . در دستورالعمل و دكترين، تقاضاى مأموريت هاى جديد عليه توانايى هاى محورهاى شرارت و بازيگران غير دولتى مى شود . 

يكى كردن نقش سلاح هاى استراتژيك در سطح متمركز جهانى با نقش آنها در درگيرى هاى كوچكتر منطقه اى به اين معنى است كه تمايز ميان عمليات سلاح هاى هسته اى استراتژيكى و غير استراتژيكى روشن نخواهد بود . در يك سناريوى بازدارندگى منطقه اى عليه يك دشمن مسلح به سلاح هسته اى شيميايى يا بيولوژيكى ، بسته به شرايط ، همه سلاح هاى اتمى مى توانند سلاح هاى صحنه نبرد يا در واقع سلاح هاى استراتژيك باشند . ايالات متحده مى تواند در يك عمليات پيشگيرانه يا اقدام متقابل از بمب هسته اى ب ۶۱ كه در تركيه مستقر شده بهره گيرد يا يك كلاهك موشكى زيردريايى تريدنت در نزديكى ژاپن را به كار برد . 

اين تغيير در دكترين ، پيش رفته و به نقطه تعيين شده در STRATCOM رسيده است و يك طرح ضربتى جهانى براى به كارگيرى قدرت هسته اى و سلاح هاى متعارف در سناريوى منطقه اى را به اجرا در آورده است . طرح ضربتى جديد كه به نام «طرح احتياطى ۸۰۲۲ » خوانده شد ، اولين بار در اواخر سال ۲۰۰۳ استراتژى خود مبنى بر جنگ با سلاح هاى كشتار جمعى را به اجرا در آورد ، يعنى كمتر از يكسال پس از انتشار سند دستورالعمل رياست جمهورى امنيت ملى منتشره از سوى كاخ سفيد . طرح احتياطى ۸۰۲۲ سياست دولت بوش را عملى و دكترين جديد هسته اى را تدوين مى كند . 

نقش سلاح هاى متعارف 

يكى ديگر از عناصر دكترين هسته اى ، نقش سلاح هاى متعارف پيشرفته در طرح استراتژيك است . اين، يكى ازاركان «ان پى آر» (مرور وضعيت هسته اى) ۲۰۰۱ بود و دكترين جديد مى گويد : «هدف هايى كه در طرح قبلى براى دستيابى به نتيجه مورد نظر، از سلاح هسته اى استفاده مى شد ، با سلاح متعارف هدف گيرى شوند». دكترين توضيح مى دهد كه چگونه « ادغام سلاح هسته اى با سلاح متعارف ، كارآمدترين كاربرد سلاح را به دنبال خواهد داشت و رهبران ايالات متحده را با ضرباتى با برد وسيع تر در موارد احتياطى فورى مجهز خواهد كرد.» 

با اين وجود، هم زمان، سند هشدار مى دهد كه «وقتى پاسخ مناسب، كاربرد سلاح هسته اى ايالات متحده را ايجاب مى كند ، در آن صورت، برخى اقدامات احتياطى همچنان پابرجا خواهند ماند . هدف همچنان حصول اطمينان از انهدام تأسيسات است ، بنابراين روشن است كه بايد توان سلاح هاى متعارف، قبل از اينكه در طرح هاى جنگى جايگزين سلاح هسته اى شود ، به طور مشخص افزايش يابد. در واقع آنها اذعان مى كنند كه تدابير اندكى براى تبديل مرور وضعيت هسته اى از طرح به واقعيت انديشيده شده است . پنتاگون در ماه آوريل يك گروه ضربت با هدف ادغام سلاح هاى هسته اى با سلاح هاى متعارف ، و دفاعى ايجاد كرد .چهار سال و نيم پس از اينكه دولت بوش «تحول اصلى» خود را اعلام كرد ، ادغام سلاح هاى متعارف در بهترين حالت ، يك مسأله فرعى به نظر مى رسد .
به نظر مى رسد بخشى از موانع عبارت باشد از ايجاد دقت لازم به دو ركن از سه ركن موشك بالستيك . قدرت انفجار سلاح هاى متعارف همچنين به طور ذاتى حتى از كوچكترين كلاهك هسته اى موجود در انبار كمتر است بنابراين چيزى بيش از ايجاد دقت ،لازم است . ژنرال جيمز كارترايت از پنتاگون در ماه آوريل ۲۰۰۵ گفت: « من نمى توانم به اندازه كافى انرژى ( انفجارهاى سنتى ) براى برخى از اين اهداف توليد كنم تا آنها منهدم شوند . بنابراين نمى گويم كه مى توان از سلاح هاى هسته اى خلاص شد.» 

همچنين يك سند در مورد نظارت و كنترل سلاح هاى سنتى استراتژيكى وجود دارد . خط مشى نظارت بر حمله هاى ضربتى هسته اى در طول دهه ها بتدريج شكل گرفته ، اما كاركرد آن در مورد استفاده از سلاح غير اتمى در حمله هاى ضربتى استراتژيك عليه تأسيسات سلاح هاى هسته اى دشمن چگونه است؟ نيروى هوايى كه اجراى سند كنترل موشك هاى بالستيك و بمب ها را بر عهده دارد ، خاطرنشان مى كند كه دربازنگرى دكترين ، بر ضرورت تأييد همه اهداف هسته اى از سوى رئيس جمهور و معاونت دفاع ، تأكيد شده است اما اهداف سنتى شامل اين تأييد نمى شوند . احتمالاً دولت بوش قصد خواهد كرد اين خلأ را براى اطمينان صد در صد از كنترل طرح هاى ضربتى و اطمينان از اينكه اين امر سبب سوء تعبير ازسوى ديگر نيروهاى هسته اى نشود، پر كند . 

نكته پايانى اما به همان اندازه مهم آن است كه ، كار گذاشتن كلاهك هاى هسته اى و سنتى بر روى موشك هاى بالستيك يا روى سكوهاى استراتژيك، تأثير جدى در پايدارى بحران ها دارند . دولت صاحب سلاح هسته اى كه در آغاز نبرد توسط سلاح هسته اى مسلح به سلاح هاى متعارف موشك بالستيك ، مورد حمله قرار مى گيرد ، احتمالاً خيلى زود به اين نتيجه مى رسد كه هدف حمله هسته اى قرار خواهد گرفت و در نتيجه از سلاح هسته اى خود استفاده خواهد كرد . به نظر مى رسد درهم آميختن نيروى سلاح هاى هسته اى و سلاح هاى سنتى به فاجعه ختم خواهد شد . 

دفاع موشكى 

دومين ركن «ان پى آر»۲۰۰۱ عبارت بود از دفاع فعال در طراحى استراتژيكى و گنجاندن يك مأموريت جديد در دكترين جديد . دكترين سال ۱۹۹۵ سهم دفاع موشكى را مشخص مى كرد ، اما اين امر در دكترين جديد بسط داده شده است . دكترين جديد به جاى توضيح در مورد اين كه چگونه دفاع موشكى مى تواند مردم را از حملات موشكى در امان بدارد ، روى اين امر متمركز مى شود كه چگونه دفاع موشكى مى تواند قدرت مقاومت نيروهاى هسته اى را افزايش دهد و توانايى تهاجمى را بالا ببرد .
چنانچه دولت بوش حفاظت از مردم را دليل كناره گيرى از پيمان منع موشك هاى بالستيك (آى بى ام ) و بودجه ميليارد دلارى دولت براى برنامه دفاع موشكى ذكر نمى كرد ، شايد تمركز روى حفاظت از نيروى هسته اى به جاى حفاطت از مردم، خودخواهانه به نظر نمى رسيد. پرزيدنت جورج دبليو بوش در دسامبر ۲۰۰۱ هنگامى كه برنامه كناره گيرى از آى بى ام تدارك ديده مى شد ، اظهار داشت: من به اين نتيجه رسيدم كه پيمان آى بى ام مانع به كار گيرى قدرت حكومت ما براى گسترش راه هاى حفاظت از مردم در مقابل تروريست ها يا حملات موشكى محور شرارت در آينده است ... دفاع از مردم آمريكا بزرگترين اولويت من به عنوان رئيس دولت است و من نمى توانم و نمى خواهم اجازه دهم ايالات متحده عضو پيمانى باشد كه مانع ما در دفاع مؤثر باشد .
در يك تناقض بزرگ با اولويت رئيس جمهور، دكترين جديد توضيح مى دهد كه دفاع موشكى وسيله اى است براى حفاظت از نيروهاى نظامى . دكترين تنها سه بار به امر حفاظت از مردم مى پردازد و آن را در درجه دوم اهميت و پس از حفاظت از نيروهاى مسلح قرار مى دهد .
به علاوه ، دكترين مى گويد يك هدف حفاظت از نيروهاى نظامى ، افزايش سطح قدرت ضربه هاى تهاجمى هسته اى است . طرح STRATCOM در جست و جوى حملات تهاجمى ايالات متحده و نيروهاى تهاجمى و دفاعى هم پيمانانش است تا همانگونه كه دكترين توضيح مى دهد ، «ازهمه ويژگى هاى ارائه شده توسط نيروهاى هسته اى استراتژيك ايالات متحده براى پشتيبانى از اهداف بازدارندگى ملى و منطقه اى بهره گيرى شود . »
در يك سناريوى عملياتى ، قدرت دفاعى موشكى محدود يا ناقص ، تصميم گيران ايالات متحده را مجبور خواهد كرد تا ميان نجات لوس آنجلس يا پايگاه هوايى وندربرگ ، يكى را انتخاب كنند . 

اهداف هسته اى و قانون بين الملل 

تعميق تعهد دكترين هسته اى جديد در مقابل هدف گيرى منطقه اى در فراسوى تأسيسات هسته اى ، و كاستن از موانع براى به كارگيرى سلاح هاى هسته اى حتى در موارد بازدارندگى ، سؤالات مهمى درباره هدف گيرى هسته اى و قانون بين الملل به وجود مى آورد . در طول روند تصحيح دكترين هسته اى جديد ، بحث هايى درگرفت در مورد اين كه كدام حالت براى هدف گيرى هاى مختلف مورد استفاده قرار گيرد . ويژه ترين مورد ، هدف گيرى قانونى براى مقابله به مثل بود ، متدولوژى هدف گيرى كه در دكترين هسته اى ۱۹۹۵ آمده بود:
استراتژى هدف گيرى براى مقابله به مثل ، انهدام يا خنثى سازى تأسيسات نيروى نظامى و تأسيسات مربوط به نيروى نظامى دشمن نظير صنايع ، منابع و يا نهادهاى سهيم در توانايى دشمن براى برپايى جنگ را مورد نظر قرار مى دهد . به طور كلى ، ضرورت ندارد كه سلاح هاى لازم براى اجراى اين استراتژى ، مانند سلاح هاى لازم براى استراتژى هدف گيرى نيروى نظامى متقابل ، به تعداد زياد و يا دقيق باشند ، زيرا اهداف براى مقابله به مثل معمولاً در مقايسه با اهداف نيروى نظامى متقابل ، سبك تر و بى دفاع تر هستند .
در طول بازنگرى دكترين جديد ، STRATCOM اعلام كرد كه «هدف گيرى براى مقابله به مثل، ناقض قانون جنگ مسلحانه است. بنابراين هيأت نظارت پيشنهاد تغيير» مقابله به مثل به «هدف گيرى تأسيسات زير بنايى حساس» را مى دهد . STRATCOM در توضيح اين تصميم مى گويد :
بسيارى از نمايندگان قانون اعتقاد دارند كه هدف گيرى براى «مقابله به مثل» يك دليل موجه قانونى براى استفاده از نيروى نظامى نيست چه رسد به استفاده از نيروى هسته اى . فلسفه مقابله به مثل تفاوتى ميان فعاليت هاى صرفاً غير نظامى و فعاليت هاى مرتبط با نيروى نظامى قائل نيست و مى تواند به عنوان دليلى براى حمله به غير نظاميان وبخش هاى غير نظامى اقتصادى يك ملت باشد . بنابراين نمى تواند با فصل«ضرورت نظامى» در قانون جنگ مسلحانه مطابقت داشته باشد . هدف گيرى براى مقابله به مثل همچنين يكى از ارزشهايى كه شالوده قانون جنگ مسلحانه است را سست مى كند و آن عبارت است از كاهش رنج غير نظاميان و افزايش توانايى حفظ صلح پس از پايان درگيرى . به عنوان مثال ، ازنظر فلسفه مقابله به مثل ، حمله يازده سپتامبر به برج هاى مركز تجارت جهانى مى تواند دليل قابل قبولى باشد . 

ديگر ناظران نظامى با چنين تغييرى موافق نبودند . بحث ناظران اروپايى آن بود كه عبارت مقابله به مثل نبايد تبديل به عبارت تأسيسات زيربنايى حساس شود ، زيرا مقابله به مثل يك مفهوم نهادينه شده و بسيار قابل درك در ادبيات آكادميك و ابزار جنگى هسته اى و به طور كلى در مطالعات امنيتى بين المللى است . ناظران اروپايى عقيده داشتند كه «اگر شكى وجود داشته باشد و معنى كلمه مقابله به مثل در اينترنت جست وجو شود ، خواهيم ديد كه معانى زيادى براى آن به دست خواهد آمد كه مستقيماً به سياست گذارى هسته اى مربوط مى شوند. 

در پايان ، ناظران نتوانستند توافق حاصل كنند و عبارت«هدف گيرى تأسيسات حياتى» پس گرفته شد ، اما عبارت«مقابله به مثل» نيز برداشته شد و ديگر در دكترين هسته اى جديد به كار نرفت . اعلاميه مسكوت ماند و گرچه موضوع هدف گيرى دنبال شد ، اما تغيير واژه ها ، تغيير محسوسى در هدف گيرى غير قانونى به وجود نياورد .
انصافاً ، دكترين جديد هسته اى بر انزجار ايالات متحده از ابزار جنگى نامحدود و تبعيت ايالات متحده از قوانين جنگ ، تأكيد دارد . اما اگر هدف ،عبارت از اهميت دادن به قانون بين الملل است ، دكترين به شكل بارز اين نكته را از نظر دور مى دارد كه دادگاه بين الملل (آى سى جى ) در حكم خود در سال ۱۹۹۶ در مورد مشروعيت تهديد يا استفاده از سلاح هاى هسته اى نتوانست به توافق نامه اى مبنى بر مشروعيت تهديد يا استفاده از سلاح هسته اى ، حتى در شرايط بحرانى دفاع از خود ، كه حيات يك كشور در خطر باشد ، دست يابد . دادگاه بين الملل به اتفاق آراء رأى داد كه قانون بين الملل اجازه حتى تهديد به كارگيرى سلاح هاى هسته اى را نمى دهد . اين تفاوت هاى مهم در دكترين جديد ناديده گرفته شده است . 

نتيجه گيرى 

گرچه بحث هاى گسترده اى در محافل عمومى در مورد اين كه آيا سلاح هاى هسته اى جديد ساخته شود و يا اين سلاح ها تعديل گردد ، در گرفته است ، اما هيچ بحث اساسى درباره دكترينى كه الگويى براى استفاده از سلاح هاى هسته اى باشد و برنيازهاى آينده تأثير بگذارد ، صورت نگرفته است . نكته عجيب ، علاقه قابل توجهى است كه به سياستگذارى دولت بوش بر حمله پيشگيرانه ابراز شده است و نتيجه آن كه، بازنويسى دكترين هسته اى اساساً بدون بحث هاى علنى ، انجام گرفت .
با اين وجود ، دكترين و اسناد تكميلى آن ، تضاد قابل توجهى را ميان سخن پردازيهاى دولت بوش در مجامع عمومى درباره كاهش نقش سلاح هاى اتمى و اعلاميه هاى راهبردى طرح هاى هسته اى به وجود آورده است . گرچه شماركل كلاهك ها كاهش يافته، اما طرح هاى راهبردى دكترين جديد تأكيدى بر حفظ وضعيت تهاجمى باقيمانده آنها و آماده باش كامل نيروى هسته اى براى به كار گيرى در سناريوهاى فزاينده حملات ضربتى محدود عليه دشمن در هركجاى دنيا و حتى در موارد پيشگيرانه است . به نظر مى رسد كه پيش بينى طراحان نظامى مبنى بر اين كه بازدارندگى شكست خواهد خورد و سلاح هاى هسته اى ايالات متحده دير يا زود در يك درگيرى به كار گرفته خواهد شد ، دكترين جديد را به پيش مى برد .
براى طراحان هسته اى، مسأله بسيار ساده و عبارت است از اين كه بازدارندگى بايد پذيرفته شود و تنها راه آن نيز عبارت از افزايش توانايى ها و شمار راه هاى مختلف براى حملات ضربه اى عليه هر سناريوى قابل تصور است . پس از گذشت يك دهه و نيم كه همه بايد از منطق بازدارندگى هسته اى مربوط به زمان جنگ سرد فرارى باشند،اما طراحان به طرزعجيبى به اين انديشه كهنه چسبيده اند.
به نظر مى رسد وحشت از گسترش سلاح هاى كشتار جمعى و تروريسم ، دولت بوش را واداشته است تا به جاى كاهش چشمگير نقش سلاح هاى اتمى ، همانگونه كه در مجامع عمومى قول داده بود، به ادامه و تعميق برخى از جنبه هاى دردسرآفرين ترى از نگرش جنگ طلبانه هسته اى كه نشانه دوران جنگ سرد بود ، بپردازد .

گزارش خطا
ارسال پیام
captcha