پایگاه خبری آفتاب
۱۶ /خرداد /۱۴۰۵
Saturday 06 June 2026
کد خبر:۲۹۶۴۹
۱۶:۰۲
۱۳۸۴/۰۹/۱۳
وحدت متعالی اديان از دیدگاه دکتر بينای مطلق (3)

تمیز ذات و صفات در «عالم الهی»

۱۶:۰۲
۱۳۸۴/۰۹/۱۳
به گزارش آفتاب نیوز، انما الکون خيال و هو حق فی الحقيقه
والذی يفهم هذا حاز اسرار الطريقه١

از اين امر در عرفان اسلامی به «حضرات خمسه الهی» ياد می‌شود که يکی از زيباترين بيان‌های آن است -هر مرتبه‌ای از وجود، نحوه‌ای از تجلی خداوند است و ليس فی الدار غيره ديار!٢
 
«مراتب مختلف وجود» نيز نامی ديگر برای اين مبحث است. آن‌چه اساسی است، تمييز در «عالم الهی» بين مرتبه‌ی ذات و مرتبه‌ی صفات و افعال است، که مراتب احديت و واحديت نيز خوانده می‌شوند. مرتبه‌ی احديت مرتبه‌ی بی‌چونی است که حتی از هستی هم فراتر است. بی‌چونی دو جنبه‌ی مطلقيت و بی‌نهايتی را القا می‌کند که اين دو در اين مرتبه بدون افتراق‌اند، ولی عقل ما اين دو جنبه را تمييز می‌دهد. در اصل گفتن مطلق بالغ بر اين است که بگوييم بی‌نهايت، و بی‌نهايت ضرورتاً مطلق است.

اما در نظر گرفتن اين دو جنبه لازم است چون دوگان اصلی و ريشه‌ی همه دوگان‌های بعدی است. اين دوگان پايه‌ی جلال و جمال، يا جنبه‌های تذکير و تأنيث الهی است. بی‌نهايت با امکان کل يکی است و می‌تواند به عنوان بعد درونی مطلق در نظر گرفته شود. ضرورت و آزادی نيز ناشی از اين دوگان هستند. اولين تعين در «عالم الهی» هستی يا «شخص الهی» -Personal God- است و اين همان مرتبه‌ی واحديت است. بدين ترتيب ذات، فوق شخصی است، و اين فوق شخصی بودن کمبود نيست بلکه تعالی ذات را حتی نسبت به اولين تعين که رب باشد می‌رساند:
کان الله و لم يکن معه شیء، و هو الان -فی هذه المرتبه - کما کان٣

در صورتی که رب در ارتباط با مربوب است که رب است.

توجه شود که وقتی «شخصيت» را در اين‌جا به کار می‌بريم برای «شخص الهی» يا «من الهی» است - البته اگر چنين بيانی مجاز باشد - و به هيچ‌وجه منظور «خود الهی» -The divine Self - نيست، که اين «خود» اصل متعالی «من» است، و در اين صورت می‌توان از آن به شخصيت در مقابل فرديت سخن گفت.

يادآوری اين نکته بد نيست که اصل اعلی می‌تواند به عنوان سوژه‌ی مطلق در نظر گرفته شود که در اين صورت به سانسکريت آتما - «خود» - خوانده می‌شود و اگر به‌عنوان ابژه‌ی مطلق در نظر گرفته شود، برهمه ناميده می‌شود.

در فصل سوم از کتاب مورد بحث که عنوان آن «ترانساندانس و اونيورساليته ازوتريسم» است. شوئون به تفصيل نشان می‌دهد که بسياری از مشکلات ارباب کلام به کمک در نظر گرفتن اين دو مرتبه، قابل حل است؛ مثلاً متناظر با اين دو مرتبه دو سوبژکتيويته‌ی الهی داريم که تصوير آن در کلام اسلامی مشيت تکوينی و مشيت تشريعی است، يا مسأله‌ی قِدَم يا حدوث عالم، و مسأله‌ی ديگر وجود شر است که ضرورت متافيزيکی آن توسط مفهوم امکان کل توضيح داده می‌شود. ولی ما در اين‌جا فرصت بحث در اين‌باره را نداريم.

نکته‌ی ديگری که اگزوتريسم از آن می‌گذرد يا حتی آن را انکار می‌کند و در ازوتريسم مطرح است، ايمنانسِ عقل است و بدين ترتيب ارگان‌شناختی اونيورسل و فوق طبيعی، و فوق فردی. 

شوئون می‌نويسد: «ايده‌ی ديگری که اگزوتريسم نمی‌پذيرد ايمنانس عقل در هر باشنده است، عقلی که ميستر اکهارت چون «خلق ناشده و خلق ناشدنی» تعريفش کرده؛ روشن است که اين حقيقت در ديدگاه اگزوتريکی نمی‌گنجد همان‌گونه که ايده‌ی «تحقق متافيزيکی» - metaphysical realization -، تحققی که توسط آن انسان از آن واقعيتی «آگاه» می‌شود که هرگز جز آن نبوده و آن وحدت ذاتی انسان با اصل الهی است. اگزوتريسم از جانب خود مجبور به برپا نگه‌داشتن تفاوت بين عبد و رب است.» (صفحه ٣٨-٣٩) البته قيمتی که بايد برای آن پرداخت نوعی ثنويت خفی است.

حال چگونه ارتودوکسی يک دين را بررسی کنيم؟
شوئون می‌گويد که اين ارتودوکسی بايد درونی باشد، چون از بيرون صور را نمی‌توان با هم مقايسه کرد. معيار ارتودوکسی درونی را می‌توان با توحيد و نبوت و معاد خلاصه کرد؛ نخست بايد که دين دکترينی مکفی از مطلق به دست دهد - خواه اصل اعلی در بدو امر از جنبه‌ی شخصی درک شود يا فوق شخصی. 

به‌علاوه دين بايد منشا الهی داشته باشد - نبوت- تا بتواند حامل برکت تقدس‌بخش باشد و تعليماتش راهی برای زندگی انسانی به‌دست دهد که ضامن تعادل زندگی دنيوی و رستگاری در آخرت باشد. توجه شود که صورت بيرونی دين صورتی اندام‌وار است و عناصر دو صورت را نمی‌توان متناظراً با هم مقايسه کرد.

اکنون اگر بخواهيم مثالی ارائه کنيم، می‌توانيم از بوديسم سخن بگوئيم که به علت عطف توجه به جنبه‌ی غيرشخصی اصل اعلی، در نظر مونوتئيست‌ها اصلاً دين به حساب نمی‌آيد و به عنوان يک فلسفه انگاشته می‌شود. مشکل مونوتئيست‌ها در درک بوديسم در اين است که الوهيت را به مرتبه‌ی «شخص الهی» محدود می‌سازند و در نتيجه هر چه به دنبال مفهوم «خدا» در بوديسم می‌گردند آن را نمی‌يابند. اهميت دکترين ازوتريکی در اين‌جا به وضوح ديده می‌شود. شوئون می‌نويسد: «چون يک نگرش غير آنتروپومورف، غيرشخصی و «ايستا» از بی‌نهايت، امکانی است؛ اين امکان در شرايط زمانی و مکانی معين می‌بايستی متجلی گردد.»

مثال ديگر تائوئيسم است، آن‌چه جالب است اين است که در چين آن زمان، ازوتريسم و اگزوتريسم توسط دو شخص آورده شدند؛ لائوتسه و کنفوسيوس. از اين رو تائوته کينگ همّ و غم «شريعت» ندارد و لذا می‌تواند از همان اول با متافيزيک محض شروع کند:

راهی که توانش نمودن راه جاودان نيست
نامی که توانش خواندن نام جاودان نيست

بی‌نام، منشأ آسمان و زمين است
بانام مادر ده هزار موجود است

گفتيم که صور اديان را نمی‌توان با هم مقايسه کرد، حتی اگر به ظاهر شباهتی بيشتر داشته باشند؛ مثلاً در اسلام و مسيحيت قرآن و انجيل با هم قابل مقايسه نيستند، چون قرآن کلام خدا - تجلی مستقيم آن - است و تجلی کلمه- به صورت انسانی- خود حضرت عيسی (ع) است. از اين رو برای تجلی مادری باکره می‌خواهد و قرآن بايد بر سينه‌ای امّی نازل شود. به عبارت ديگر، در اسلام وحی آسمانی قرآن است و سينه‌ی حضرت رسول (ص) پذيرای انسانی اين وحی آسمانی است. در مسيحيت وحی آسمانی خود حضرت عيسی (ع) است و حضرت مريم (ع) پذيرای انسانی کلمه‌ی الهی يا وحی آسمانی است.

ما در اين گفت‌وگو که از يک سو
شد ز ناقوس اين ترانه بلند

که يکی هست و هيچ نيست جز او
وحده لا اله الا هو

---------------------------------------------------------------------
پاورقی‌ها

١ همانا که عالم خيال است ولی در حقيقت حق است و کسی که اين را بفهمد، اسرار طريقت را به‌دست آورده است (ابن عربی).
٢ در خانه غير از او کس ديگری نيست.
٣ خداوند بود و هيچ چيزی با او نبود، و اکنون نيز -در اين مرتبه- همان‌گونه است که بود.
گزارش خطا
ارسال پیام
captcha