یک شباهت میان خاتمی و احمدی نژاد
به گزارش آفتاب نیوز، 
توسعه سیاسی و آزادی و حقوق شهروندی آن چیزی بود که او از آنها سخن می گفتند و این مدعاها نیز همان بودند که تحول خواهان طبقه متوسط، به دنبال آنها بودند. خاتمی اما اگرچه می خواست طبقه متوسط ایرانی را رهبری کند ولی در این امر چندان موفق نبود. رئیس جمهور پیشرو پس از چندی از هواداران خود (طبقه متوسط ایرانی) عقب ماند و راه ها به مرور زمان از یکدیگر جدا شد. رئیس جمهور محبوب به یک سو رفت و طبقه متوسط به سویی دیگر. خاتمی اما در میان طبقات اجتماعی همچنان می خواست که با این طبقه اجتماعی به گفتگو بپردازد و تنها آنها را هواداران اجتماعی خود می دانست.
بدین ترتیب خاتمی نه تنها به دلیل پاره ای مصلحت جویی ها طبقه متوسط را از دست داد که با طبقات دیگر اجتماعی، مخصوصا طبقه تهیدست شهری نیز ارتباطی برقرار نکرد. طبقه تهیدست را ندید و در ارتباط جدی با طبقه متوسط نیز آن مقدار که شعار داد عمل که حجم انبوه وعده های غیر عملیاتی شده، سرانجام او را ناکام گذاشت.
هشت سال پس از خاتمی اما رئیس جمهوری به سوی کار آمده است که اگرچه با کلی از خاتمی متفاوت است اما تشابهی در عمل با او دارد. خاتمی طبقه متوسط را با بمبارانی از وعده ها روبرو ساخت و این حجم انبوه وعده ها او را ناکام گذاشت و پس از 8 سال اولین مخالف او همان جریانی بود که روزی او را رهبر اصلاحات می خواست یعنی طبقه متوسط.
محمود احمدی نژاد نیز امروز پا در همان مسیری می گذارد که خاتمی گذاشت با این تفاوت که روی سخن او این بار با طبقه تهدیدست شهری است. احمدی نژاد تنها با این طبقه از مردم ایران سخن می گوید و مطالبات دیگر طبقات اجتماعی در ایران را نادیده می گیرد. او اگر بدین ترتیب با طبقه متوسط بیگانه است (همچون خاتمی که با طبقه تهدیست شهری بیگانه بود) اما در ارتباط با طبقه تهیدست نیز انبوهی از وعده ها را مطرح کرده که عملیاتی شده و آنها از توانایی های او خارج است. کار اما برای احمدی نژاد از خاتمی نیز سخت تر است. چرا که اگر خاتمی «نخواست» که به وعده های خود در زمینه توسعه سیاسی و حقوق مدنی عمل نماید، احمدی نژاد «نمی تواند» به وعده های خود در زمینه توسعه اقتصادی عمل کند. خاتمی برای مثال گفته بود که قتل های زنجیره ای را تا انتها پی می گیرد و بنابر ملاحظاتی نخواست که به چنین بازی ای در عرصه سیاست ایران تداوم بخشد. احمدی نژاد اما گفته است که می خواهند پول نفت را بر سر سفره مردم بیاورد و این شعار، دیگر با مانعی همچون «نخواستن» مواجه نیست که با سدی به نام «نتوانستن» روبروست. احمدی نژاد گفته است که می خواهد با فساد اقتصادی در ایران مبارزه کند و طرح چنین شعارهایی با مشکل «نتوانستن» و «نخواستن» مواجه خواهد شد.
بدین ترتیب آینده احمدی نژاد نیز همچون آینده خاتمی تا حدودی مشابه به نظر می رسد. 8 سال پس از ریاست جمهوری خاتمی، هواداران او یعنی طبقه متوسط ایرانی، اگرچه همچنان اعتقاد به اصلاحات سیاسی داشتند اما ترجیح دادند که از اصلاح طلبان دوم خردادی که در عمل به وعده هایشان ناصادق بودند و ناکام،روی برگردانند. سال هایی دیگر نیز چه بسا احمدی نژاد با چنین سرنوشتی روبرو شود و اصلی ترین حامیان او منتقدان او شوند. آنها که پول نفت را بر سر سفره های خود می خواستند و با انبوهی از شعارهای اقتصادی بمباران شوند وقتی که ببینند از «هزار وعده خوبان یکی وفا نکند» یا در نهایت حداکثر «یکی وفا بکند» رویگردان «خوبان» خواهند شد. اما رویگردانی و ناامیدی هواداران احمدی نژاد از او پیام های بدی را به همراه خواهد داشت. چرا که بخش سیاستمداران حاضر در عرصه سیاست رسمی ایران آنگاهی که شعار اصلاحات سیاسی را دادند به هر دیل با بن بست روبرو شدند و آنگاهی که بخش دیگری از این سیاستمداران که شعار اصلاحات اقتصادی را می دهند نیز هواداران شان را ناکام بگذارند، لشگر ناکامان دو چندان خواهد شد. اما شکست خاتمی و احمدی نژاد یک پیامد مثبت خواهد داشت و آن پیامد مثبت، پایان پوپولیسم است. تجربه خاتمی، تجربه نافرجام بودن پوپولیسم سیاسی بود و تجربه احمدی نژاد نیز فرجام پوپولیسم اقتصادی را نمایان خواهد ساخت. چه بسا پایان عصر خاتمی و احمدی نژاد، پایان عصر پوپولیسم باشد تا چه میسر افتد.