پایگاه خبری آفتاب
۲۵ /خرداد /۱۴۰۵
Monday 15 June 2026
کد خبر:۳۶۵۱۲۸
۱۷:۴۱
۱۳۹۵/۰۲/۱۳

شهادت سرهنگ شمسی‌پور در حین تفحص پیکرهای شهدا+تصویر

شهادت سرهنگ شمسی‌پور در حین تفحص پیکرهای شهدا+تصویر
در پی شهادت جستجوگر نور، سرهنگ پاسدار علیرضا شمسی‌پور، کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح اطلاعیه‌ای صادر کرد.
۱۷:۴۱
۱۳۹۵/۰۲/۱۳
به گزارش آفتاب نیوز،
به گزارش روابط عمومی کمیته جستجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح، دراین اطلاعیه آمده است:

بسمه تعالی

بدینوسیله به اطلاع ملت شهیدپرور جمهوری اسلامی ایران می رساند: یکی دیگر از همسنگران تفحص شهدا به خیل همرزمان شهیدش پیوست.

شهید جستجوگر نور سرهنگ پاسدار "شهید علیرضا شمسی پور" ساعت ۱۰:۳۰ صبح امروز ۱۳ اردیبهشت ماه سال جاری در جریان تفحص شهدا در ارتفاعات کانی‌مانگا (پنجوین عراق) بر اثر اصابت مین والمری به درجه رفیع شهادت نائل گردید. در این حادثه دو نفر دیگر از پرسنل کمیته جستجوی مفقودین نیز مجروح شدند.

شهادت سرهنگ شمسی‌پور در حین تفحص پیکرهای شهدا+تصویر

شهید علیرضا شمسی پور از پرسنل خدوم و فعال کمیته جستجوی مفقودین تلاشهای فراوانی را جهت کاوش ابدان مطهر شهدا به عمل آورد.

کمیته جستجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح شهادت این پیشکسوت دوران دفاع مقدس و تفحص شهدا را به پیشگاه حضرت ولیعصر(عج)، مقام معظم رهبری، مردم شهید پرور ایران و استان همدان و به خصوص خانواده این شهید عزیز تبریک و تسلیت عرض می‌نماید.

از خداوند متعال علو درجات را برای این شهید عزیز خواستاریم.

مراسم شب وداع و تشییع و خاکسپاری این شهید بزرگوار متعاقبا به اطلاع عموم خواهد رسید.


گزارش خطا
برچسب‌ها:
سرهنگ شمسی‌پور
ارسال پیام
captcha
پیام های شما
رضا
Iran (Islamic Republic of)
۰۹:۴۷ - ۱۳۹۵/۰۲/۱۴
کانی مانگا روبروی پنجوین و متعلق به خاک ایران است
پاسخ
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۸:۲۸ - ۱۳۹۵/۰۲/۱۳
کجائید ای مردان بی ادعا
پاسخ
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۸:۲۲ - ۱۳۹۵/۰۲/۱۳
سبکبالان خرامیدند و رفتند
مرا بیچاره نامیدند و رفتند
سواران لحظه‌ای تمکین نکردند
ترحم بر من مسکین نکردند
سواران از سر نعشم گذشتند
فغان‌ها کردم، اما برنگشتند
اسیر و زخمی و بی دست و پا من
رفیقان! این چه سودا بود با من؟
رفیقان، رسم هم‌دردی کجا رفت؟
جوان‌مردان، جوان‌مردی کجا رفت؟
مرا این پشت، مگذارید بی پاک
گناهم چیست، پایم بود در خاک
اگر دیر آمدم مجروح بودم
اسیر قبض و بست روح بودم
در باغ شهادت را نبندید
به ما بیچاره‌گان زان سو نخندید
رفیقانم دعا کردند و رفتند
مرا زخمی رها کردند و رفتند
رها کردند در زندان بمانم
دعا کردند سرگردان بمانم...
حبیب‌م قاصدی از پی فرستاد
پیامی با بلوری می فرستاد
الا! ای عاشق اندوه‌گینم
نمی‌خواهم تو را غمگین ببینم
اگر آه تو از جنس نیاز است
در باغ شهادت باز، باز است
پاسخ