از تخريب تا کانديداتراشي براي اصلاح طلبان
به گزارش آفتاب نیوز، 
هرگاه به موسم انتخابات مي رسيم يکي از عمده نگراني هاي نامزدهاي مطرح در انتخابات تخريب توسط رقيبان است. وسيله اي که مي تواند با تاکتيک هاي مختلف اجرا شود و هدف متوسلان به خود را تأمين سازد و با کمي شانس تخريب کنندگان نتايج انتخابات را به کام آنان کند.
تخريب ضد تاکتيکي است که تقريباً در هر انتخاباتي توسل به آن توسط رقيبان از گزينه هاي بي بديل است. اما آيا اينک و در انتخابات آتي که متفاوت با تمام انتخابات پيشين مي نمايد تخريب دوباره مورد استفاده قرار خواهد گرفت و آيا توان تأثيرگذاري را مانند پيش خواهد داشت. تجربه انتخابات رياست جمهوري دو دوره گذشته روشن کرده است که متوسل شوندگان به تخريب در استفاده از اين حربه بايد به شدت احتياط پيشه کنند چه احتمال نتيجه معکوس گرفتن وجود دارد.
اين چنين به نظر مي رسد که تخريب گران اين بار کارآزموده و آگاهتر شده اند و کم هزينه ترين روشها را براي خود انتخاب
کرده اند. در اين دوره نيز بالتبع تاکتيک تخريب پيرامون نامزدهايي به کار خواهد رفت که بيشترين شانس را براي پيروزي داشته باشند و هاشمي رفسنجاني نيز که تا کنون درنظرسنجي ها بالاترين آرا را به خود اختصاص داده است و فضاي مثبتي پيرامون حضور او در انتخابات ايجاد شده است طبيعتاً يکي از نامزدهايي است که احتمال تخريب او وجود دارد.
اما هاشمي رفسنجاني يک بار اين تجربه را پشت سر گذاشته و از اين رو اگر او بيايد با تجربه اي گران در راه است و تهديد به تخريب نيز ديگر نمي تواند براي او جدي تصور شود.
مواردي که تخريب گران پيش از اين مطرح کرده اند کارکرد خود را از دست داده و مخالفان او اينک به روشهاي جديدي
مي انديشند.
تخريب هاشمي در اين دوره نه تنها به سبب ابزار و شرايط که حتي نوع نگرش، جناح سياسي متوسلين به تخريب، نسبت به انتخابات 29 بهمن ماه متفاوت است.
آن دوره جوانان جوياي نامي در دانشگاه ها با استفاده از حمايت يکي از کانديداهاي کنوني انتخابات رياست جمهوري دست به تخريب هاشمي زدند و برخي از فعالان مطبوعاتي نيز که دغدغه برخي مسائل را داشتند در تخريب هاشمي همراه بودند. اما اين بار نوبت جوانان جوياي نام ديگري رسيده است که بخت خود را بيازمايند.
جواناني که دوره رياست جمهوري او رشد کردند و پيران آنان نام هاشمي را روزگاري بر صدر ليست هاي انتخاباتي خود نوشتند و به او پناه آوردند تا شايد بزرگي نامش مانع از شکست سخت و تلخ شود.
اين جوانان اما گويا به صلاح نديده اند مادامي که حضور هاشمي در انتخابات قطعي نشده هزينه تخريب او را بپردازند. چرا که پس از يک نطق در مجلس پروژه غريب خود را متوقف ساختند تا آن نطق صرفاً هشداري باشد براي اينکه هاشمي نيايد و اگر آمد خود را آماده رويارويي با اين تخريبها بکند.
زيرکي ديگر اين جوانان که شايد از پيران خود آموخته اند اين است که تمايل ندارند هزينه تخريب هاشمي را به تنهايي بپردازند و براي رسيدن به مقصود قصد دارند شريکاني از جبهه اصلاحات براي خود بتراشند و قسمتي از هزينه تخريب هاشمي را به اردوگاه اصلاح طلبان منتقل کنند.اين روش زيرکانه البته با مشکل رو به روست چه شريک يابي اصلاح طلبانه در اين پروژه بسيار سخت است و در اين راه هسته هاي اصلي جبهه هاي اصلاحات در اين راه نو محاظه کاران را ياري نکرده و حتي حاضر نشدند به طور تلويحي و غير مستقيم هم وارد بازي آنان شوند تا از نتايج آن برداشت کنند.
اينچنين محافظه کاران مجبورند در پي گروهها و يا افرادي باشند که شهرت اصلاح طلبي دارند اما از شريک شدن با
محافظه کاران هم ابايي ندارند.براي اجرايي شدن اين پروژه به نام اصلاح طلبان و به کام محافظه کاران کانديداهايي تراشيده خواهد شد. کانديداهايي که مي توانند کد بياورند که اصلاح طلب بوده اند. در پيروزي هاي اصلاح طلبان هم نقش داشته اند اما در هشت سال گذشته سهم لازم را دريافت نکرده اند. البته بي ترديد اين کانديداهاي تراشيده شده بر خلاف دوره هاي پيشين مسائل متفاوتي را براي تخريب هاشمي مطرح خواهند کرد.مسائلي که دغدغه روشنفکران و فعالان سياسي اصلاح طلب نيست بلکه پيش مرتبط به حوزه هاي عمومي بوده و داراي جذابيت براي مردم باشد مسائلي چون مشکلات اقتصادي، بيکاري، فساد و ... طرح خواهد شد تا به شکلي عوامانه ريشه اين مشکلات به سياستهاي اقتصادي هاشمي و خاتمي نسبت داده شود.اينان عوام فريبي را تا آنجا پيش خواهند برد که به مقايسه پيشرفت رفسنجاني به هر شهري که مي روند بپردازند.مباحث مربوط به خانواده هاشمي رفسنجاني و شايعات موجود در جامعه احتمالاً پارامتري است که اينان با احتساب آن شانس خود را زياد مي پندارند. البته اگرچه تجربه فروپاشي شوراي شهر تهران و انتقال شورا به نو محافظه کاران از نظر آنان تجربه اي موفق است که مي شود با اتکا به آن در اين انتخابات نيز حرکت داشت اما آنچه که خط بطلانی بر فرضيه ايشان و تاکتيک تخريب است و در تحليلهای آنان مغفول مانده است شرايط کنوني جامعه و نوع ديدگاه مردم نسبت به انتخابات است.مردم در اين دوره با تخريب و هوچي گري تخريب نمي شوند چه دلسردي مردم سبب شده است هر اقدامي در اين دوره براي تخريب کانديداها هر چند با هيجان و پر سر و صدا باشد تنها به عنوان صحنه سازي براي دميدن به تنور انتخابات تصور شود و چندان تأثيري بر رأي دهندگان نداشته باشد. از سوي ديگر تجربه هاي انتخابات گذشته سبب شده است مردم کانديداهايي که براي تخريب مي آيند را بشناسند چرا که قد اين کانديداها خود ثابت مي کند اينان جز تخريب يک رقيب بزرگ راهي براي بالا کشيدن خود از ميان همقدان ندارند. اما باز هم تجربه هاي انتخابات پيشين باعث شده که مردم ديگر به شعارهاي سلبي توجهي نشان ندهند و شعارهاي سلبي و تخريبي را صرفاً حربه اي بدانند که کانديداها براي طرح خود مطرح مي کنند.اين بار مردم در پي اعتمادهاي پي در پي سخت اعتماد مي کنند و افراد بايد داراي سوابق روشن بوده برنامه هاي مشخص ارائه دهند و يا حداقل شخصيت و سابقه آنان بيانگر برنامه هاي آنان باشد.در حقيقت يکي ديگر از تفاوت هاي اين انتخابات اين است که فضاي شعار پايان يافته و کانديداها براي جلب نظر مردم بايد برنامه ارائه دهند و سوابق روشن داشته باشند و توانمندي هاي خود را ثابت کرده باشد نه اينکه به اين تخريب ها به عنوان زنگ تفريح انتخابات هم توجه نخواهند کرد.