کد خبر: ۳۷۹۶
تاریخ انتشار : ۳۱ فروردين ۱۳۸۴ - ۱۷:۰۷
کيانوش راد :
آفتاب‌‌نیوز :  اين تامل از آنجا ضرورت دارد که اين دو مقوله با يکديگر تفاوتهاي ماهوي دارند. اما تفاوت سياست و نظامي گري از آنجا ناشي مـي شـود که اين دو از دو حـوزه متـفـاوت نـاشي مي شود. سياست با فهم تعامل و مصالحه همراه است اما نظامي گري با امر و نهي و فرمان سر و کار دارد. 
سياست خصوصا در دوران مدرن به تکثر مي انديشد اما حرفه نظامي گري نظم در يکدستي و هماهنگي واحد را اولويت خود مي داند. در حوزه سياست امر سياسي با چرا آغاز مي گردد. چون چرا کردن و برخورد و تضاد منافع جزيي از ماهيت سياسي است اما در نظامي گري چون و چرا مفهمومي ندارد. سياسي ورزي پيش از آنکه آموختنی باشد امري هنری رفتاري است و به واقعيتها نيز توجه دارد اما نظامي گري به فرماندهي و سرسپردگي مي انديشد. بنابراين صرفنظر از آنکه به قضاوت درباره خوبي يا بدي يک حرفه اي بپردازيم زيرا هر حرفه اي جايگاه خود دارد و براي جامعه هم ضروري است، اما بحث برسر خصلت هايي است که پس از گذشت زمان به دست مي آيد. در واقع هر حرفه اي به روحيه صاحبان آن حرفه تاثير مي گذارد به گونه اي که پس از مدتي اين روحيه جز رفتار ذاتي آنان مي شود.

 اما چرا نظاميان به عرصه سياسي مي آيند بيشتر از تمايل آنها براي حل بحرانها است و احساس مي کنند مي توانند بحرانهاي موجود در جامعه را حل کنند. آنان فکر مي کنند بحراني در جامعه وجود دارد که چاره اي جز ورود آنها به عرصه سياست براي حل اين بحرانها نيست. در تاريخ بسياري از کشورها ورود نظاميان در عرصه سياست حالت نوعي منجي گرايانه بوده است و تصور مي کنند مي توانند به بحرانها خاتمه بدهند. 

در واقع نظاميان وقتي وارد سياست مي شوند تصور مي کنند مشکل اصلي جامعه نبود اقتدار کافي در اداره جامعه است و به همين دليل پس از روي کارآمدن رفتاري مقتدرانه نشان مي دهند و به دنبال الگوهاي توسعه دستوري هستند نظامياني که بر سرکار مي آيند به دليل اينکه خصلتهاي آنها در حوزه نظامي گري شکل گرفته علل القاعده در عرصه سياست به سادگی از رفتاری خاص خودشان دور شـوند. آنان همـکاران خـود را از کسانــي انتخـاب مي کنند که بيشتر با خصلت هاي خودشان نزديکي دارد. معمولا در بسياري از کشورها وقتي نظاميان بر سرکار مي آيند ميل اندکي به واگذاري قدرت بعد از خود دارند. نکته ديگر اينکه حضور نظاميان در عرصه سياست رفتارهاي خاصي را بدنبال دارد که در واقع نتيجه حضور نظاميان در عرصه سياست محسوب مي شود. 

از جمله اين نتايج مي توان به رفتن نظاميان به سمت شيوه اي نظامي گرايانه و اقتدار گرايانه در ارتباط با هر موضوعي اشاره کرد. در هر کشوري هرگاه نظاميان بر سرکار آمده اند يا نوعي محدود سازي در حوزه هاي مختلف اجتماعي خصوصا در حوزه سياسي مواجه بوده ايم. البته در ارتباط با شيوه ورود نظاميان به عرصه سياست هم دو روش است آنان يا به صورت کودتايي به عرصه سياسي وارد مي شوند يا سعی مي کنند با خروج از نظامي گري و ورود رسمي به عرصه سياسي براي به قدرت رسيدن از شيوه هاي دمکراتيک استفاده کنند. 

در جامعه ايران شيوه اول به هيچ وجه جواب نمي دهد و نظاميان غيرتمند ما در اين دسته بندي قرار نمي گيرند اما کسـاني کـه از روش دوم استفــادهمـی کننـد اگرچـه روشي مثبت را انتخـاب کرده اند اما در هـر حـال توجـه به تفاوتهـاي دو حوزه سياسي و نظامي و نتايج احتمالي آن جاي بحث جدي را خواهد داشت. زيرا تجربه اي که از خروج نيروهاي نظامي و ورود به عرصه سياست به دست آمده و نحوه همکاري با دوستاني که امروز انتخاب کردند اينها به دليل همان خصلت ها و روحيات خاصي نظامي شان به نيروهايي رجوع مي کنند که قبلا همکار آنها در نيروهاي نظامي بوده اند تجربه نشان مي دهد اينان به موفقيت هاي لازم نرسيده اند.
بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره
عضویت در خبرنامه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
پرطرفدار ترین عناوین