پایگاه خبری آفتاب
۲۴ /خرداد /۱۴۰۵
Sunday 14 June 2026
کد خبر:۳۸۰۹۴
۱۳:۴۸
۱۳۸۴/۱۱/۰۶

درياي ايمان

۱۳:۴۸
۱۳۸۴/۱۱/۰۶
به گزارش آفتاب نیوز، يادداشت مترجم
نويسنده ي اين كتاب از نوانديشان بنام و بسيار پركار جهان مسيحي است (فهرست كامل آثار او در پايان كتاب آمده). هم كشيش كليساست هم مدرّس فلسفه ي دين در دانشگاه: پس نه لامذهب است نه كم سواد، و افكار او را، هر چقدر هم طرفه و نابه روال، نمي توان سرسري و بي اهميت انگاشت.

دان كيوپيت در 1934 در ايالت لانكاشاير انگلستان به دنيا آمد. در دانشگاه كمبريج علوم طبيعي، فلسفه و الهيات خواند. در 1959 خلعت روحاني پوشيد و در 1966 دانشيار دانشگاه كمبريج و سرپرست امور مذهبي كالج (Immanuel) شد.

مضامين اين كتاب ابتدا در 1984 به صورت رشته برنامه هايي از تلويزيون نيمه دولتي انگلستان (بي بي سي) پخش شد و از همان آغاز سر و صداي فراوان راه انداخت. نويسنده در پاسخ منتقدان مقالاتي نوشت و و در دفاع از نظريات خود از جمله گفت:

ما دين را انضباطي شديد و دروني، طرحي اخلاقي و نوعي معنويت مي پنداريم. وظيفه ي تاريخي دين تجسم ارزشهاي ماست، گواهي و نگه داري آنهاست، و براي تحقق بخشيدن ارزشها در حيات انسان، دين را بايد از خرافات زدود. به اجنه و شياطين نبايد بيش از اين اجازه ي ابراز وجود داد. دين هر چه روشن تر و بي پيرايه تر بهتر. آنچه به حساب مي آيد انسجام و تماميت آدمي است نه عظمتِ ساده لوحي آدمي. ماهيت ايمان حقيقي بسته به ماهيت تقواي حقيقي است.

اين برداشت تازه از دين ابتدا در آيين لوتر خودنمايي كرد، و سپس آشكارتر در افكار كانت، نيچه، كي ير كه گور و بالاخره ويتگنشتاين. تكيه ي اينان، به طوري كه خواهيد ديد، بيشتر بر شيوه ي ايمان است تا بر موضوع ايمان. انديشه ي ديني بر انسان، بر مؤمن و بر نفس ايمان او تمركز مي يابد، انسان كانون زندگي مي شودو دين فضيلتي ارادي و بشري.

در قديم، پيش از رواج فرهنگ علمي، تصور مي رفت كه عقل بشر قادر است از ظواهر طبيعت درگذرد و حقايق جاوداني وراي آنها را برشناسد. نهضت روشنگري و تفكر انتقادي جنت مكاني معتقدات پيشين را فرو ريخت. علم جديد، شك گرايي همراه آورد و از همان ابتدا دلالت بر اين داشت كه در وراي ظواهر طبيعت قوانين رياضي نهفته است. سر و كار عقل به جاي كشف حقايق جزمي و جاوداني ماوراء طبيعت، شناسايي الگوهاي تجربي رياضي شد.

حمله به عينيت و واقع گرايي ديني را در حقيقت بودا در دو هزار و پانصد سال پيش شروع كرد. بودا در صدد انكار وجود خدا نبود؛ تدبير كار، راه فرار، مي جست. مي گفت: «ما مجال دستيابي به پاسخ نظري پرسشهاي بزرگ زندگي را نداريم، بايد بدون آنها روزگار بگذرانيم. طرح پرسشهاي بزرگ، هوس دانستن توضيحهاي غايي، بيماري ذهن است، از آن بپرهيزيم.»

در انديشه ي سنتي مرگ لحظه ي مكاشفه بود. از راه مرگ همه بنابر موازين مطلق اخلاقي سرانجام به كيفر نهايي مي رسيديم؛ به حقيقت خود، و حقيقت نهايي تمامي اشياء پي مي برديم، بدي عاقبت منكوب مي شد، از ظلم اثري نمي ماند. كم و كاستها از بين مي رفت.

ديويد هيوم، فيلسوف انگليسي، نخستين متفكر برجسته اي بود كه آشكارا حيات پس از مرگ را نفي كرد. البته لوكرتيوس، شاعر و فيلسوف رومي، مدتها پيش گفته بود كه مرگ بيم ندارد چون خوابي بيش نيست، مرگ شامگاه زندگي است، رويدادي است كه در زندگي خويش طعم آن را نمي چشيم. مرگِ ديگران در واقع بخشي از زندگي ماست و خواهي نخواهي بايد آن را برتابيم. «مرگ خود من جزئي از حيات من نيست. من هرگز به عزاي خود نخواهم نشست. انديشه ي آينده ي بي من غصه ندارد، مگر انديشه ي گذشته ي بي من غصه داشت؟ مگر من از اينكه در زندگي امروز كشور چين نقشي ندارم غمي به خود راه مي دهم؟ اسطوره ي آخرت را بايد به تجربه ي حال مبدل كرد، بهشت و دوزخ احوال روحي است... فرداي قيامت فرداي زندگي است.»

ولي اگر پس از مرگ حياتي در كار نباشد، دنياي ما فاقد هدف نهايي نمي شود؟ پاسخ دان كيوپيت آن است كه نبود زندگي پس از مرگ از قضا موجب بسيار خوبي است براي پاكي و بي غرضي، چرا كه انسان را وا مي دارد به زندگي مذهبي به خاطر نفس آن زندگي رو نمايد، نه به چشم داشت وعده هاي سر خرمنِ دين سنتي.

در اين صورت «تفكر ديني از كجا ارتزاق كند؟» توصيه ي نويسنده يك چرخش 360 درجه اي است. با چرخش 90 درجه اي نگاهمان محتملاً به بهشت برين يا دوزخ زيرين مي افتد. با چرخش 180 درجه اي ناچار به عقب رو مي كنيم، راه نرفته را باز مي رويم. اما چرخش 360 درجه اي دور كامل است، سراسر افق را كه درنوردي باز مي رسي به لحظه ي كنوني و گام بعدي – يعني به قلمرو انساني.

دين در حقيقت بيشتر عملي است تا نظري. با اين همه قرنهاي متمادي، به پيروي از افلاطون، در چارچوب ماوراءالطبيعه ي جزمي اسير شده بود. ريشه ي اصلي هستي انسان و نيز معيار هرگونه پندار و كردار را در عالم لايزال بالا مي جست. زندگي كنوني نوعي غربت و جدايي موقت از موطن حقيقي بود.

در سايه ي اين تعاليم آدمي در اين جهان بيش از دو هزار سال به حال تبعيدي زيست. دين را بايد از سلطه ي فلسفه هايي از اين دست رها كرد. ايمان كه منزه شود به صورت تلاشي منضبط و عملي در راه تحصيل آرمان زندگي درمي آيد، آرماني كه سرچشمه ي آن در نهاد خود ماست. جهان بروني بازتاب جهان دروني است. دين بي شباهت به هنر نيست، منتهي مايه كارش در عوض صدا يا سنگ، واژه يا رنگ، زندگي يك يك ماست.

روزگاري مردم خدا را وجودي عيني در عالمي دست نيافتني مي پنداشتند، حال پي مي بريم كه خدا چكيده ي ارزشهاي ماست، خداي راستين خداي آرمان ديني ماست و آرمان به هر جهت بيكران است. «خداي هر كس يعني آنچه او مي پرستد، يعني آنچه بر حيات او بيش از هر چيز فرمان مي راند، يعني آنچه براي او مهم ترين است، يعني آنچه احساس او را از خويشتن و هدف او را در زندگي عميق تر از هر چيز ديگر مشخص مي سازد، يعني آنچه ژرف ترين حقيقت وجودي او را ابراز مي كند... يعني آني كه برتر از آن نتوان انديشيد، آني كه برتر از آن است كه بتوان انديشيد».

اينها همه اگر نه بدعت، دست كم عقايدي بحث انگيز است. با اين حال، نويسنده ادعا دارد، مسير آتي انديشه ي ديني در اين جهت است و بسياري از اين تغييرات هم اينك در جهان مسيحيت در دست انجام است.

فهرست كتاب
يادداشت مترجم
پيشگفتار
1- ساحل دووِر
2- جهان مكانيكي
3- حيوان تاريخي
4- به روايت كتاب مقدس
5- پرومته ي ازبند رسته
6- ضربه ي ديني
7- جهان نو
8- برگشت موج
9- نتيجه گيري
يادداشتها و كتاب شناسي
فهرست نامها
گزارش خطا
ارسال پیام
captcha