کد خبر: ۳۸۲۴۹۷
تاریخ انتشار : ۲۸ تير ۱۳۹۵ - ۱۳:۱۲
پژوهشگر ارشد مسائل استراتژیک معتقد است باید به فکر تقویت دستاوردهایی باشیم که از برجام حاصل شده و نه صرفا تصور کنیم که برجام ذاتا یک دستاورد است. باید فکر کنیم چطور می توانیم از فضاهای موجود در جنبه های مختلف نظامی، فرهنگی، گردشگری و اقتصادی استفاده کنیم.
آفتاب‌‌نیوز : حدود یک سال قبل بود که محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه ایران و فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا بعد از دو سال مذاکره طی بیانیه ای توافق هسته ای بین ایران و گروه1+5 را تحت عنوان برنامه جامع اقدام مشترک 'برجام' اعلام کردند.

برجام طی مراحلی بالاخره در دی ماه سال گذشته به مرحله اجرایی رسید و اکنون بعد از یک سال از امضای توافق هسته ای زمان ارزیابی این توافق فرا رسیده است.
خبرگزاری جمهوری اسلامی به همین منظور با حضور دیاکو حسینی پژوهشگر ارشد مسائل استراتژیک و عطااله عبدی استاد جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی میز گردی برگزار کرده و به بررسی ابعاد و پیامدهای ژئوپلتیک این توافق پرداخته است. توافق ارزشمندی که خیلی ها تصمیم به ناچیز شمردن تاثیرات ودستاوردهای آن دارند ولی به گفته یکی از میهمانان این میز گرد: 'ما نباید کشوری باشیم که برجام را خاتمه یافته اعلام می کنیم. ممکن است کشورهایی که موافق شکل گیری چنین امری نبودند کارهایی بکنند ما خسته شویم و بگوییم بی فایده بوده است و ما چیزی عایدمان نشده است.'

** ایرنا: یک سال قبل و زمان انعقاد توافق هسته ای بین ایران و گروه 1+5 به اعتقاد برخی از ناظران مسائل ایران، توافق هسته ای به عنوان نقطه عطفی در روابط بین الملل محسوب می شد و عده ای هم آن را حداقل نقطه عطفی در روابط خارجی ایران ارزیابی می کردند؛ با گذشت یک سال از این توافق، نگاهتان به این رویداد چگونه است؟

حسینی: یکی از بزرگنمایی ها درباره برجام این بود که آن را نقطه عطف در روابط بین ملت ها توصیف می کردند، طبعا این توافق به دلیل اینکه یکی از جنگ های بالقوه جهانی را کنار گذاشت یک موضوع و توافق بسیار مهم بود. اما اگر به این معنا باشد که الگو و رویه ای ایجاد کرده که روابط بین الملل را تحت تاثیر قرار دهد این طور نبود. این جزو انتظاراتی بود که از ابتدا به اشتباه ایجاد و به آن دامن زده شد.
چیزی که اهمیت دارد این است که برجام این تصور را ایجاد کرد که جمهوری اسلامی ایران با وجود تناقضات سیستماتیک با غرب در طی سی سال گذشته، می تواند با غرب وارد مذاکره و یک نوع مصالحه شود و از این جهت بدعتی بود که امیدواری های فراوانی ایجاد کرد.
روابط ایران و غرب اگر در همین امتداد مورد مطالعه قرار گیرد و با کمک به ایجاد ضمیمه استراتژیک بین ایران و غرب بتواند منجر به موازنه های ژئوپلتیک پایدار بین ایران و غرب به طور خاص با ایالات متحده در اطراف ما شود، درآن صورت می تواند نقطه عطف تاریخی باشد.
به صرف اینکه توافقی امضا شده که هدف از آن جمع کردن بحرانی غیر ضروری و مستعد شعله ور کردن جنگ جدید در منطقه بود نمی تواند نقطه عطف محسوب شود اگر ما بتوانیم برجام را یک پلتفرم و سکویی برای رسیدن به توافق استراتژیک بسیار بزرگتر و دربرگیرنده مناقشات مختلف ایران و غرب از بحرین تا فلسطین قرار دهیم در آن صورت توانسته ایم در راه موازنه سازی های ژئوپلتیک گام برداریم. در آن صورت است که برجام خواهد توانست به نقطه عطف بدل شود.

عبدی:در راستای تایید صحبت های آقای دکتر باید عرض کنم مشکلی که در رابطه با قضاوت افکار عمومی حتی دربدنه دانشگاهی درباره برجام پیش آمد این بود که برجام را مقطعی نگاه کردیم که ایران و 1+5 توافقی امضا کردند و قضیه تمام شده است. ما برای اینکه از این اشتباه دوری کنیم باید به موضوع به عنوان یک فرایند نگاه کنیم که از انتخابات ریاست جمهوری شروع شد شاید مهمتر از برجام صحبت تلفنی بود که دکتر روحانی با آقای اوباما انجام دادند به نظر می رسد یک نگاه و تغییر از ایدئولوژی به واقع گرایی ژئوپلتیک در سیاست خارجی ما از آنجا بروز یافت البته نمی توان خوشبینانه گفت با آن تمام شد. در واقع دریچه هایی باز شد که می توانیم به سمت مذاکره و گفتمان با نظام جهانی در راستای تامین منافع ملی مان حرکت کنیم البته این که این نقطه عطف بوده را من موافق هستم ولی در قالب یک فرایندی بود که از آن بحث انتخابات ریاست جمهوی شروع شد تا به مذاکرات هسته ای رسید و فراز و فرودهای فراوانی داشت.
بعد از برجام اشتباه ما این بود فکر کردیم کار تمام شده است باید بگویم حرکت هنوز رو به جلو ست ولی معارضینی در عرصه منطقه ای، جهانی و داخلی کشورها دارد. اینها مدام سعی می کنند این دستاوردها و چشم اندازی که می تواند در قالب برجام منجر به تغییر راهبردی در جایگاه ما در نظام ژئوپلتیک شود را بگیرند. باید تفکر سنجیده و تدبیر داشته باشیم تا فرایندی که آغاز شده است و در جریان است را به سرانجام مطلوب خود برسانیم.

** ایرنا: فرمودید ما می توانستیم پلتفرمی ایجاد کنیم و کل مسائل را در قالب آن قرار دهیم؛ آیا اساسا در سطح کلان نظام تصمیم گیری ما چنین زمینه ای وجود دارد؟ با توجه به فرمایش رهبری که در آن مقطع فرمودند ما این را تجربه می کنیم اگر موفقیت آمیز بود می رویم در جاهای دیگر هم گفت و گو می کنیم ؛ آیا الان چنین فضایی فراهم است؟
حسینی: باید به یک نکته توجه کنیم فلسفه و علت وجودی شکل گیری بحران اتمی ایران بی اعتمادی عمیق به نیات ایران در روابط خارجی بود. غرب این تصور را داشت که حتی فعالیت های صلح آمیز ایران- از آنجایی که غرب به نیات ایران اطمینان ندارد- می تواند به یک تهدید بالقوه نظامی تبدیل شود. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران کوشید با کمک شفاف سازی فعالیت های هسته ای نشان دهد که ایران نه تنها به دنبال تولید تسلیحات اتمی نیست بلکه به تبع آن نمی تواند تهدیدی برای سایر کشورها باشد. کاری که ما می خواستیم انجام دهیم این بود که بگوییم آماده ایم راستی آزمایی را از طریق مکانیسم های پذیرفته شده بین الملل قبول کنیم و نشان دهیم نیات ما نیات بد برای منطقه وجهان نیست. الان توافقی صورت گرفته و مجموعه ای از مکانیسم ها برای این راستی آزمایی طراحی شده است. در اصل ماجرا همچنان غرب به نیات ایران بی اعتماد است به طوری که ایران را یک کشور تجدید نظر طلب می داند تا زمانی که این تصور وجود دارد فکر می کنم نه تنها در ادامه این مسیر ما همچنان با غرب به ویژه آمریکا مشکل خواهیم داشت بلکه خود برجام هم در معرض بد تفسیرشدن و تخریب قرار دارد. باید برجام را سکویی برای رسیدن به توافق استراتژیک گسترده تری قرار دهیم که درون آن توافق، ایران و آمریکا در تمامی مسائل که تصور می کنند نیات بد می تواند آنها را تحت تاثیر قرار دهد وارد معامله شوند- از آینده امنیت در خلیج فارس گرفته تا آینده لبنان، سوریه، عراق و فلسطین و همینطور سایر موضوعاتی که زمینه هایی که این بدگمانی متقابل درباره نیات می تواند خود را نشان دهد. از این جهت فکر می کنم زمینه های چنین موضوعی وجود دارد.
گاهی در ایران تصور می شود که برای رسیدن به این مرحله در بدو امر باید اعتماد میان ایران و آمریکا چه بسا از طریق برجام شکل گیرد. این دیدگاه کاملاً نادرست است چون توجه ندارد که بنیان روابط بین ملت ها بر اساس بی اعتمادی است و اگر بنا باشد که توافقات استراتژیک به پدید آمدن اعتماد مشروط شود، در آنصورت هرگز توافقی صورت نخواهد گرفت. برای انکه به آن توافق برسیم لازم نیست به غرب اطمینان و اعتماد داشته باشیم بلکه در عوض باید مکانیسم هایی بر مبنای توازن قدرت طراحی کنیم که توسط تعهدات و قیودات حقوقی تضمین می شود.
در روابط بین کشورها توافقات ضمنی یا صریح فراوانی در تاریخ داشتیم ، از کنسرت وین تا امروز بسیاری از این توافقات بر مبنای اعتماد اولیه نبوده بلکه بین کشورهایی بوده که ذاتا به هم بی اعتماد بوده،اند. در یک نمونه، توافقات استراتژیک در دوران جنگ سرد، کنترل تسلیحات بین دو ابرقدرتی بود که ذاتا به هم بی اعتماد بودند منتهی آنچه این تعهدات را معتبر می کرد مکانیسم هایی بود که در این توافقات بین کشورها وجود داشت.

** ایرنا: مکانیسم ها موفقیت آمیزهم بودند؟

حسینی: اگر این مکانیسم ها برای رسیدن به ثبات استراتژیک باشند به توازن قدرت، اعتبار و حیثیت بدهند احتمال بقای این توافقات در روابط کشورها خیلی بالا می رود تا زمانی که یکی از طرفین به دنبال بازی دادن است و اراده واقعی ندارد و توافق بر مبنای توازن قدرت و منصفانه صورت نگرفته است. بنابراین فکر می کنم ما نیاز نداریم به غرب اعتماد کنیم تا بعد وارد مذاکره و توافق درباره خاورمیانه و غرب آسیا شویم باید با دقت و با تکیه به منطق قدرتمند موازنه قوا بین ایران و آمریکا وارد مذاکرات گام به گام و مرحله به مرحله شویم. ممکن است این امر یک دهه زمان ببرد اهمیت ندارد. مهم این است ما اراده لازم برای رسیدن به ثبات بلند مدت را نه تنها در منطقه بلکه در روابط ایران و غرب در نظر داشته باشیم و قبل از هر اقدامی از طریق مذاکرات فشرده و سنجیده، مطمئن باشیم طرف آمریکایی هم واقعا به دنبال چنین چیزی هست در آن صورت امکان حل تک به تک موضوعات و اختلافات ایران و غرب وجود دارد.
باید دقت کنیم که در اینجا، نه درباره روابط دیپلماسی بلکه درباره جنگ و صلح صحبت می کنیم چون هر کدام از این بحرانها که در منطقه داریم، آن قدر مستعد بد فهمی و احتمالا شروع جنگ های ناخواسته است که دامن همه را خواهد گرفت. در واقع برجام ثابت کرد می توانیم به آن سمت حرکت کنیم اینکه چقدر موفق شویم بستگی به رویه های مذاکراتی دارد.

** ایرنا: در یک سال اخیر بحث هایی مبنی برضمانت، ماندگاری یا شکنندگی برجام مطرح شده است نظر شما چیست چطور می توان از این توافق به عنوان یک سکوی پرتاب در عرصه روابط خارجی استفاده کرد؟

عبدی:به نظر من برجام زمانی ماندگار خواهد بود و طرف مقابل به تعهداتش عمل خواهد کرد که ما سازو کارهای قدرت را در دست داشته باشیم ؛ سازو کارهای قدرت و ابزارهای قدرت ما به نظر می رسد در شرایط کنونی بیشتر موقعیت ژئوپلتیک ماست. اوباما به صراحت وصادقانه اعلام کرد اگر می توانستم، تمام پیچ و مهره های تاسیسات هسته ای ایران را باز می کردم ولی چرا قانع شدند بیایند طولانی ترین مذاکرات سیاسی را با ایران، کشوری که به هیچ وجه قبول نداشتند وهنوز هم ندارند انجام دهند، این است که مجبور شدند به برجام تن دهند همچنان که ما هم معذوراتی داشتیم و وارد این بازی شدیم.
اگر برجام بخواهد ادامه یابد ایران باید که از ابزارهای منطقه ای قدرت در راستای افزایش وزن ژئوپلتیک خود و هدایت آن به سمت اینکه طرف مقابل را قانع کند که به تعهدات خود پای بند باشد استفاده کند در غیر این صورت طبعا معضلاتی در منطقه ممکن است برای آن پیش بیاید.
از سوی دیگر در راستای استراتژی های جهانی که برای صلح و توسعه و امنیت طراحی شده و استراتژی اوراسیایی که امریکا دنبال آن هست اگر بخواهد به آن ثبات و امنیت لازم برسد ما می توانیم از ابزارهایی که داریم به آنها کمک کنیم تا به سوی یک منطقه امن که در راستای توسعه جهانی گام برمی دارد حرکت کنیم.
ابزار ضمانت اجرای برجام این است که از ابزارهای قدرت و نیز از بازوهای ژئوپلتیک مان در کل منطقه به خوبی استفاده کنیم . ایران هنوز هارتلند هارتلندهای منطقه است دور آن مناطقی قرار گرفته که همه در پیوند با ایران هستند و ایران می تواند در اینها نفوذ داشته و برای پیشبرد اهداف خود و از جمله برجام استفاده کند و در آینده برای حل مشکلات بعدی در حوزه منطقه ای از آنها بهره مند شود.

** ایرنا: یکی از مباحثی که منتقدین در یک سال اخیر درباره برجام مطرح می کنند این است که می گویند آمریکا و غرب می خواستند با برجام رفتار ایران را در منطقه کانالیزه کرده و به مسیر دلخواهشان هدایت کنند. ارزیابی شما از این نظر چیست؟آیا غرب توانسته در یک سال اخیر رفتار ایران را کانالیزه کند؟

حسینی: منتقدان باید توجه کنند به طور متقابل ایران هم آمریکا را کانالیزه می کند درست است که توافق با ایران منجر به مجموعه ای تعهدات و گرایش های طرف ایران در روابطه با غرب از جمله تنش زدایی ایران با کشورهای غربی شد. در طرف مقابل آمریکایی ها یک شکاف کاملا بی سابقه را بعد از جنگ سرد درباره ایران تجربه می کنند و جامعه آمریکا به طرز کاملا بی سابقه ای در رابطه با ایران به دو قطب کاملا متضاد تبدیل شده به نوعی که به جرات می شود گفت بخشی از بن بست های فعلی جامعه سیاسی آمریکا بین کنگره و دولت اوباما مربوط به ایران بود. اینکه جمهوری اسلامی ایران توانسته است در جامعه آمریکا چنین شکافی ایجاد کند -این شکاف تاکتیکی نیست مربوط به استراتژی کلان امریکاست-خیلی مهم است. امروز در آمریکا یک عده ای در بین نخبگان اعتقاد دارند که امریکا نه تنها می تواند بلکه باید برای ثبات در خلیج فارس به ایران اتکا کند چون ایران تنها کشوری است دارای ظرفیت انسانی ،جغرافیایی، نظامی و اقتصادی است که بتواند در منطقه با اهمیت ژئواستراتژیک در جهان ثبات ایجاد کند؛ در حالی که متحدان دیگر آمریکا مثل عربستان عملا درگیر حمایت از تروریسم هستند. زمانی که نوشته ها و مکاتبات کلینتون توسط ویکی لیکس افشاشد گفته بود تا زمانی که عربستان از تروریسم حمایت می کند کار زیادی نمی توان در این رابطه پیش برد و شما می بینید گزارش های متعدد علیه عربستان درخود آمریکا منتشر می شود.
تا جایی که به عربستان سعودی مربوط است، در ایالات متحده تردیدهای فراوانی درباره آینده رژیم آل سعود و وقوع بحران جانشینی در آن بسیار شایع و در ارزیابی های واشنگتن تعیین کننده بوده است. تردیدهای مشابهی دامن ترکیه را هم گرفته است چون از نگاه حداقل طیفی در ایالات متحده، این کشور برخلاف آنچه قرار بود که نماد کشور مسلمان سکولار، دموکراتیک و اروپایی باشد، امروز گرفتار جریان های اسلام گرایی شده که نه تنها جامعه ترکیه را درنوردیده بلکه عملاً ترکیه را در تعقیب جاه طلبی هایی قرار داده است که نهایتاً این کشور را به منزلت استراتژیک تازه و مستقلی از غرب در دهه های آتی تعریف می کند؛ یعنی نوعی استقلال از غرب در راه ایجاد نوعثمانی گرایی جدید و همین طور فضا سازی هایی که توسط ترکیه و اخوان المسلمین در رابطه با جریان های اسلامی صورت می گیرد.
ترکیه هم بنابراین تا حد زیادی این اعتماد را از دست داده است. ما می دانیم که همه سیاستمداران آمریکایی اینطور فکر نمی کنند. هنوز عده زیادی معتقدند باید با ایران به خاطر دشمنی با اسرائیل و حمایت از تروریسم و غیره برخورد شود. چیزی که مطمئن هستیم اینکه ما این شکاف را در این مقیاس پیش از این در ایالات متحده نداشتیم و باید ما را درگیر این اندیشه کند که آیا وضعیت توصیف شده، فرصتی برای جمهوری اسلامی ایران نیست که حتی فضای سیاسی داخلی آمریکا را تا جایی که به ایران مربوط می شود مهندسی کند؟ ما این توانایی را داریم و توانستیم دولت آمریکا را از کنگره این کشور حول مسائل مربوط به ایران، البته تا حدی، جدا کنیم. بنابراین، برخی از منتقدین یک طرفه قضاوت می کنند. جمهوری اسلامی ایران دارای این ظرفیت است که با کمک درگیر شدن در شبکه ای از تعاملات با ایالات متحده، نقش ایران را در رابطه با آمریکا ارتقا دهد و در حتی در جامعه سیاسی آمریکا آن را به نقطه داغ مناظرات سیاسی تبدیل کند؛ چنانچه امروز در انتخابات آمریکا اینگونه است. برجام این ظرفیت را ایجاد کرده و فارغ از مسائل تکنیکی، غافل ماندن از این ظرفیت عظیم سیاسی یک اشتباه جبران ناپذیر برای ایران خواهد بود.

** ایرنا: شکافی که فرمودید آیا بعد از انتخابات ریاست جمهوی آمریکا هم خواهیم داشت علاوه بر این آیا چنین شکافی در عرصه بین المللی هم ایجاد شده است؟

حسینی: بعضی افراد تصور می کنند که ایران توانسته یا می تواند بین اتحادیه اروپا و ایالات متحده شکاف ایجاد کند. این یک برداشت ساده انگارانه و ناشی از عدم آشنایی با ماهیت پیچیده مناسبات اروپا و آمریکاست. اشتباه بدتر، اعتقاد به توانایی ایران در ایجاد شکاف میان روسیه، چین در یک طرف و غرب از طرف دیگر است. برای اجتناب از افتادن در دام اینگونه تحلیل های غلط باید دقت داشته باشیم که محاسبات قدرت های بزرگ در روابط با یکدیگر مشروط به سلسله و زنجیره ای از ملاحظات ژئوپولیتیک با جنبه های اقتصادی ( یعنی ابعاد ژئواکونومیک در مقیاس کروی) و جنبه های نظامی ( یعنی ابعاد ژئواستراتژیک در مقیاس کروی) است و تنها در ذیل آن است که نگرش قدرت های بزرگ به بحران های مختلف شکل می گیرد. این قدرت های بزرگ حتی قبل از آنکه وارد بحران هسته ای شوند، اختلافات عمیقی با هم در شیوه اداره مشترکات جهانی، نحوه دیپلماسی بین المللی و شیوه های استفاده از زور در حل اختلافات داشتند.
هر کسی که در ایران درباره سیاست خارجی فکر می کند یا تصمیم می گیرد باید این پس زمینه را در ذهن داشته باشد که ما در جهان در حال گذار زندگی می کنیم. بخشی از این گذار جهانی به بازتوزیع قدرت در هرم ژئوپلتیک جهانی مربوط می شود یعنی ظهور قدرت های جدید. در نتیجه این گذار ناتمامی که در آن زندگی می کنیم ، عدم قطعیت های متعددی هم ظهور کرده اند. در شرایط عدم قطعیت ها که یکی از مهمترین آنها عدم قطعیت در الگوهای دوستی و دشمنی است، ایالات متحده آمریکا نمی داند چین را باید دشمن، دوست و یا رقیب استراتژیک تلقی کند چنین نگاهی درباره جمهوری اسلامی ایران و روسیه هم وجود دارد. در طرف مقابل مباحث پرحرارتی در جوامع سیاسی ایران، روسیه و چین جریان دارد که آیا باید ایالات متحده را دوست، رقیب یا دشمن خود بدانند یا نه. از این منظر، ما در عرصه بین المللی شکافی ایجاد نکرده ایم بلکه سرنوشت بحران هسته ای با کمک برجام، مصداقی بود برای اختلاف نظر ژئوپولیتیکی قدرت های بزرگ که نهایتاً با کمک یک توافق چندجانبه به پایان خود رسید.
اجازه بدهید درباره یکی از ظرفیت های برجام در این بحر تفکر ژئواستراتژیک صحبت کنیم. آنچه خواهم گفت تلاشی برای رهایی دادن مباحث داخلی بی فایده و زودگذر درباره برجام و جایگزین کردن آن با یک تفکر اصیل تر و کلان نگر است . آیا واقعا برجام می تواند به چیزی بیش از یک توافق شکننده تفسیر شود؟ به اعتقاد من بله.
برای درک این مسئله باید تصویری از حرکات ژئوپولیتیک جهانی ترسیم کنیم. امروز در گوشه و کنار جهان صحبت از ظهور آسیا به منزله محور تاریخی قرن جدید است. تفکری که از آن در رابطه با برجام صحبت می کنم از این استنباط آغاز می شود که ظهور چین درعمل به معنای تهدید بالقوه تاریخی ایران هست، ظهور چین در اوراسیا جایی که از طریق آسیای مرکزی و شمال پاکستان دسترسی زمینی به ایران دارد یک تهدید بالقوه جدی است. شاید نه امروز و نه به طور قطعی ولی با در نظر گرفتن اینکه ما نمی توانیم ذهن رهبران چین را در ده، بیست یا سی سال آینده بخوانیم و بنابراین ناگزیر هستیم که بدترین احتمالات را برای دفاع از امنیت ملی در نظر بگیریم، تهدید یک چین قدرتمند که موفق شده است، ایالات متحده را در دریای چین جنوبی پشت سربگذارد و با خیال راحت به دریانوردی و قاره پیمایی های ژئوپولیتیکی متمرکز شود، باید قلب ملاحظات سیاستگذاری ژئواستراتژیک ایران در سرآغاز قرن 21 باشد. این یک بزنگاه تاریخی است چون به استثنای روسیه، ابرقدرت های گذشته شامل بریتانیا در قرن نوزدهم و ایالات متحده در قرن بیستم به واسطه دریا به ایران دسترسی داشتند، جابه جایی نیروی نظامی از طریق دریا بسیار دشوارتر از خشکی است عمده ترین تهدیدات نظامی در تاریخ زمینی بوده و از خشکی صورت می گرفته است و امروز هم با وجود همه پیشرفت های تکنولوژیک در نبردهای نظامی و حتی کم ارزش شدن اشغال گری در برابر سلطه طلبی های اقتصادی و فرهنگی، همچنان خطرات نظامی کنار نرفته اند و لاجرم در کانون محاسبات امنیتی همه کشورها قرار دارند.
حالا با این توجه یکبار دیگر به صفحه شطرنج جهانی نگاه کنیم. چین برخلاف بریتانیا و ایالات متحده، ابر قدرتی با جمعیت یک و نیم میلیاردنفری است که از راه زمین به ایران دسترسی دارد و همین طور روسیه ای که در حال بازخیزی است می تواند در این شرایط اگر از موازنه های جهانی بگریزد، نسخه تازه ای از یک قدرت توسعه طلب مانند روسیه ترازی و یا اتحاد جماهیر شوروی را بالای سر ما خلق کند. به اعتقاد من در مطالعه مقیاس تاریخی، ظهور آسیا لزوما به معنای امن تر شدن ایران نیست. عده ای فکر می کنند اگر غرب افول کند ما امن تر خواهیم شد و آسیایی ها باهم از جمله با ما سابقه تاریخی مشترکی دارند که آنها را در برابر یکدیگر ایمن می کند. این استدلال در نادرست بودن حیرت آور است چون توجه ندارد که همین امروز، مهمترین نقاط اشتعال جهان از اسیای جنوبی میان هند و پاکستان تا آسیای شمال شرقی میان ژاپن، چین و دوکره و همینطور در غرب آسیا میان ایران و عربستان سعودی و اسرائیل همه متعلق به تمدن های آسیایی هستند.
از این گذشته، دلایل بیشتری برای رد این خوش بینی وجود دارد و مهمتر از همه اینکه، همه قدرت های بزرگ به محض دست پیدا کردن به فضایی امن در محیط استراتژیک پیرامون شان در جستجوی سلطه جهانی و تضمین عدم ظهور قدرت های رقیب در مناطق حیاتی جهانی هستند چون نهایتاً می ترسند که این قدرت های مسلط نوظهور با در پیش گرفتن مشی چیرگی، ارتش های بزرگ را برای مهار سایر قدرت های بالقوه بزرگ در نقاط دوردست جهان اعزام کنند. کسانی که فکر می کنند این ادبیات در تفکر استراتژیک کهنه شده است، کافی است که نگاهی به مناقشات اخیر ایالات متحده و چین در اقیانوس آرام بیندازند؛ جایی که چین به سرعت با رشد اقتصادی و نظامی اش، هراس ایالات متحده را به منظور مهار چین از طریق تشکیل ائتلاف های منطقه ای بر علیه چین و آرایش نظامی در هوا، دریا و خشکی برانگیخته است. چه چیزی باعث می شود که در آینده ای نه چندان دور، چین با نشستن به جای آمریکا با سایر قدرت های منطقه ای در حال رشد که رهبران پکن نسبت به نیات آنها اطمینان نخواهند داشت، به گونه ای غیر از این رفتار کند؟
برای اینکه امنیت ملی ایران را در آینده تضمین کنیم لازم است که از موازنه های جهانی حمایت کنیم به گونه ای که مطمئن باشیم در آینده نزدیک در این آشوب های دوره گذار، هیچ قدرتی در اوراسیا به منزلت سرکردگی نخواهد رسید؛ فرق ندارد اسم آن قدرت بالقوه مهاجم، چین باشد یا روسیه، آلمان و یا کشور دیگری. رسالت ژئوپولیتیکی ما بدون آنکه نافی سایر اهداف ملی ما باشد، عبارت است از جلوگیری در تجمیع قدرت و ثروت اوراسیا در دستان یک قدرت بزرگ. برای رسیدن به این هدف، باید از موازنه های جهانی حمایت کنیم؛ برای موازنه چین، با روسیه و ایالات متحده همراهی کنیم؛ برای موازنه روسیه با چین، اروپا و آمریکا و برای مهار یکجانبه گرایی های آمریکا با روسیه و چین. در حال حاضر ما توان لازم نظامی و اقتصادی برای مقابله با قدرت های بزرگ مانند چین را نداریم و برای رسیدن به این رسالت به کمک دیگران نیاز داریم. از این جهت برجام را باید در این بستر ببینیم که آیا برجام می تواند برای ما دریچه ای باشد برای رسیدن به این مرحله از بلوغ تصمیم گیری و سیاستگذاری کلان در راستای توازن قدرت در منطقه و فراسوی آن یا نه.

** ایرنا: آیا چنین نگاهی به برجام در ایالات متحده آمریکا هم وجود دارد؟

حسینی: ایالات متحده هم در موازات گذار جهانی، دوران گذار داخلی خود را سپری می کند. در استراتژی آمریکا بحث این است نقش آمریکا در جهان چیست عده ای معتقدند ایران می تواند نقش مستقل را در اوراسیا در پیش بگیرد و نیاز نیست آمریکا در اوراسیا درگیر شود و عده ای از هژمونیست ها اعتقاد دارند امریکا باید برای تضمین دموکراسی و صلح در منطقه حضور همه جانبه داشته باشید. ما اولا باید بپذیریم که جامعه سیاسی و شیوه اندیشیدن استراتژیک در آمریکا هم در حال تغییر شکل است. مباحثات جدی در این زمینه در جریان است و نکته ای که باید برای ما مهم باشد اینکه ما می توانیم در این مباحثات شرکت کنیم و تا حدی در هدایت آن نقش داشته باشیم. در این مسیر و با کمک ابزارهای مختلف می توانیم به نیروهای سیاسی در آمریکا که دیدگاه های آنها به خواسته های ما نزدیک تر است، کمک کنیم. من فکر می کنم برجام اگر بتواند ما را به این نحوه تفکر هدایت کند فارغ از بحث های تکنیکی، می تواند یک بینش ژئواستراژیک را به ما بدهد در غیر این صورت به یک توافق مرده تبدیل می شود که دیر یا زود تاریخ مصرف آن تمام خواهد شد و ما را مجددا به بحران دیگر با غرب خواهد کشاند.

** ایرنا: در حال حاضر برخورد ما در قبال اجرای برجام و اجرای تعهدات طرفین باید چگونه باشد؟

حسینی: قبل از اینکه در داخل کشور درباره برجام فکر کنیم باید درباره نحوه رسیدن به اجماع ملی در سیاست خارجی فکر کنیم. در مباحث سیاست خارجی، جامعه سیاسی ایران به طرز کم سابقه ای چند قطبی است. ضمن آنکه کثرت اندیشی در تمامی قلمروهای جامعه سیاسی، نشانه سلامت آن است و باید تکریم شود، باید مراقب باشیم که این کثرت به شکافی پیرامون اصول اولیه که منافع ملت در قلب آن جای می گیرد، تبدیل نشود. منظورم از منافع ملت، خواست قاطبه شهروندان ایران است به گونه ای که متضمن بقا، امنیت و رفاه آنها باشد و وفاداری ملت به کشور و دستگاه حاکمیت را تقویت کند. برای رسیدن به این هدف، لازم است که از فرصت های اجتماعی برای هر آنچه به اصول روابط خارجی ایران مربوط می شود، با سعه صدر توافق کنیم. این توافق یک شبه به دست نخواهد آمد و در جامعه ای که بیش از نیمی از جمعیت آن را جوانان تشکیل می دهند، پویایی حیرت انگیزی را تجربه خواهد کرد. بدون تردید این راهی است که در بطن تکامل اجتماعی و تاریخی ایران، دروازه های 'سیاست خارجی دموکراتیک' را به روی جامعه ایرانیان می گشاید.
به علاوه، باید توجه داشته باشیم که برجام هرگز هدف نبوده و نیست، برجام در کنار سایر توافقات و تعهدات بین المللی، ابزار و وسیله برای هدفی بزرگتر بود که عبارت است از تامین امنیت ملی ایران به بهترین وجه و با کمترین هزینه ممکن و تا زمانی که ما را به این هدف نزدیک می کند، باید از آن حمایت کنیم و زمانی که ما را از این هدف دور می کند، کمترین تقدس و احترامی نزد افکار عمومی، نخبگان و سیاستمداران نخواهد داشت. باید به فکر تقویت دستاوردهایی باشیم که از برجام حاصل شده نه صرفا این تصور که برجام ذاتا یک دستاورد است باید فکر کنیم چطور می توانیم از فضاهای موجود در جنبه های مختلف نظامی، فرهنگی، گردشگری و اقتصادی استفاده کنیم. در زبان ژئوپلتیک ایده 'فضای حیاتی' در دوران ما جنبه های عمدتا اقتصادی دارد. باید از این فضا سازی هایی که همه جنبه های اقتصادی علمی و تمدنی را شامل می شود استفاده کنیم برجام فضای حیاتی را نه فقط به ما بلکه به اروپایی ها هم داده است. اروپایی ها در زمان ظهور آسیا به شرکای استراتژیک تازه ای نیاز دارند که بتوانند به آنها تکیه کنند و بخشی از مسئولیت جهانی را در دنیای چند قطبی به آنها بسپارند. این برای قدرت های بزرگ بیش از آنکه یک انتخاب باشد، یک ضرورت است. ایران درحاشیه اقیانوس هند و جایی که 90 درصد تجارت جهان آنجا صورت می گیرد می تواند، نقش موثری در ایجاد ارتباطات در آسیای در حال ظهور و اروپا داشته باشد. نه تنها برای ایران بلکه برای غرب هم این سوال پیش کشیده می شود که آیا انها می توانند به این درک از « تصویر بزرگ » برسند. در این صورت ایران و غرب به جای تمرکز بر مسائل حاشیه ای باید بر نقش های جدید قرن 21 متمرکز شوند و اینجاست که می توانیم با غرب، برای باز تعریف نقش ها و جایگاه ها در ژئوپلتیک جهانی وارد مباحثه و مذاکرات استراتژیک شویم. برجام به ما ثابت کرد که می توانیم با غرب و ایالات متحده در وضعیت به ظاهر خیلی آشتی ناپذیر، توافق کنیم بدون اینکه ماهیت ایدئولوژی و نظام سیاسی در ایران تغییر کند و یا ماهیت ایدئولوژی، نظام سیاسی ایالات متحده دگرگون شود. این یک سرمایه و داشته استراتژیک است که می تواند و باید مورد استفاده قرار بگیرد؛ به شرط اینکه این تصویر بزرگ را داشته باشیم و از آن حمایت کنیم. در حالیکه وزارت امور خارجه وظایف اش را برای اجرای دقیق تعهدات طرفین انجام می دهد، آنچه برای ما مهم است برقرار کردن ارتباط ارگانیزمیک بین برجام به عنوان یک پلتفرم زنده با این تصویر جدید از ژئوپلتیک و جایگاه ایران است.

عبدی: ما نباید کشوری باشیم که برجام را خاتمه یافته اعلام می کنیم. ممکن است کشورهایی که موافق شکل گیری چنین امری نبودند کارهایی بکنند ما خسته شویم و بگوییم بی فایده بوده است و ما چیزی عایدمان نشده است و اینجاست تهدیدهای قبلی دوباره زنده می شود و این بار با اجماع بیشتر ولی اینکه چطور به این مرحله نرسیم راه آن این است که برجام بخشی از یک فرایند راهبردی تعامل ایران و غرب باشد.برجام دریچه ورود بود و بهره گیری از آن از طریق فرستادن این پیام ها به غرب است که آنها به ما نیاز دارند و ما ظرفیت را داریم به آنها در منطقه کمک کنیم. ما چابهار را به عنوان بندر کوچک می شناسیم در حالی که به فعلیت رساندن ظرفیتهای این بندر شاید بتوان گفت مثل پیدایش نفت در اقتصاد ایران است. چابهار می تواند بخشی از ابزار ژئوپلتیک قدرت نمایی ما باشد اگر در منطقه اقتصاد و تعاملی می خواهد وجود داشته باشد ما بخشی از این جریان هستیم ظرفیتهای ارتباطی ، ترانزیت ،انرژی ،آسیای مرکزی همه ابزارهای در اختیار ما هستند که می توانند در تامین منافع ملی نقش جدی داشته باشد.
بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره
عضویت در خبرنامه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
پرطرفدار ترین عناوین