شعری از اشکان پام؛
نیامدی چرا؟
هنوز هم شعله پر شور و حرارت شعر و ادب در دل این سرزمین روشن است و این هنر، مختص شاعران و ادیبان نیست، گویی جان مایه احساس سرودن، در تار و پود هر ایرانی نقش بسته است.
به گزارش آفتاب نیوز، شعر و ادب، میراث طلایی فرهنگ ایرانزمین است. قدمت این صنعت ادبی، در این مرز و بوم به بیش از هزار سال میرسد و شاعران بلندآوازه ایران، قرنهاست که شهره تمام جهانیاناند.
هنوز هم شعله پر شور و حرارت شعر و ادب در دل این سرزمین روشن است و این هنر، مختص شاعران و ادیبان نیست، گویی جان مایه احساس سرودن، در تار و پود هر ایرانی نقش بسته است.
در همین راستا سرویس فرهنگ و هنر آفتاب نیوز از انتشار اشعار و قطعات ادبی مخاطبان خوشذوق خود استقبال میکند. به همین منظور، علاقهمندان می توانند متن تایپ شده در صفحه WORD را به آدرس اینترنتی aftabnews83@gmail.com ارسال نمایند.
سـلام اي سـتاره ي شـب هاي ظلمتم
ديريسـت كـز نظـر فرار ميكنـي چرا؟!
با اينكه ديگـران تـو را نـظاره ميكننـد
دلگيـر نيـستـم ز تـو، ناراحتـي چـرا ؟!
ازلـتنشيـن و زخمـی ام تو هم غنيمتي
ای توتیــا تو هم نیـامدی ولـي چـرا ؟!
دل از كفم برفت و مانده است نور چشم
نوري كه رفتهاي ز چشم من ولي چرا ؟!
از صبــح تا غــروب دلم تنگ مي شود
شب هم كه غـايبي ولي آخـر بگو چرا؟!
از ديگـران شنيـدهام كه رخ نــمودهاي
نــظاره گر زياد و من زياديام چــرا ؟!
عـاشـق شدي بگو كه بگويم بهمچنين
ورنه فــرار ميكني ز من بگـو چــرا ؟!
امشب تمام شد نـديدمت دلـم شكست
اي يـار بی وفــای من نيامـدي چرا ؟!
اشكان پام