پاکزاد، فعال اجتماعی در گفتگو با آفتاب
«جنگ یا صلح» مساله این است
به گزارش آفتاب نیوز،
* در شرایط جهانی و منطقه ای موجود، شما چه ضرورتی برای شکل گیری جنبش صلح در ایران می بینید؟
- شکل گیری چنین جنبشی در ایران امر بدیهی به نظر می رسد. حداقل در ضرورت شکل گیری آن هیچ شکی نیست.
ما در یک منطقه جغرافیایی زندگی می کنیم که جنگ آن را احاطه کرده است و ایران هم در مرکزیت این منطقه قرار گرفته.
بزرگترین جنگ های چند سال اخیر در همسایگی ایران بوده است. جنگ هایی که در حقیقت نتایج خوب و مثبتی هم به همراه نداشت. خب! از ابتدا هم قرار نبود با جنگ مساله ای حل شود. جنگ در افغانستان یا عراق یا هر کجای دیگر فقط بر مسائل و مشکلات می افزاید و پیچیدگی هایی را به وجود می آورد که حل آنها چند برابر زمان پرهزینه جنگ وقت می برد.
انسجام سیاسی – اجتماعی و زیر ساخت های اقتصادی از بین می رود، جنگ های داخلی شروع می شود و... تمام اینها در کشورهای جنگ زده همسایه ما رخ داد. در کشوری مثل افغانستان که پیش از جنگ سرد نیز کشت حداقل قابل کنترل خشخاش داشت، بعد از حمله ایالات متحده آمریکا تولید این مواد هم بیشتر شد و در این زمینه رتبه های بالاتری کسب کرد.
تمام این اتفاقات تبعات خارجی هم دارد. وقتی بحث مواد مخدر و ترانزیت آن در همسایگی ماست یا وقتی صحبت از جنگ های داخلی فقر و فروپاشی های اقتصادی در کشورهایی است که با ما مرزهای مشترک طولانی دارند ضرورت تشکیل چنین جنبشی نمود می یابد.
* وقتی روی واژه جنبش تاکید می کنیم به نوعی جبهه را رد کرده ایم. آیا شما در احزاب رسمی موجود قابلیت تشکیل یک جبهه را نمی بینید یا اعتقاد زیادی به نهادهای اجتماعی برای ساماندهی یک جنبش دارید؟ - من تشکیل چنین جبهه ای را جز دغدغه های احزاب سیاسی موجود نمی بینیم .در مورد نحوه ورود و ضرورت شرکت آنها در چنین جنبشی هم توضیح می دهم. اما در مورد نهادهای اجتماعی علیرغم کسانی که سالهاست با وجود پافشاریهایی که برای شکل گیری این نهادها دارند، این نهادها به نظر من در ایران یک وزنه مهم اجتماعی محسوب می شوند.
همین الان ایالات متحده بیشتر برنامه های رسانه ای خود را به دموکراسی و نیروهایی که می توانند پیش برنده دموکراسی در ایران باشند اختصاص داده است.
* از یک طرف NGO ها تحت فشارهای مختلفی هستند و از طرفی هم همه چیز خارج از اراده آنها در غرب چیده می شود. ادعاهای آمریکا هم مبنی بر اینکه کمکی به این نهادها کرده شامل NGO های واقعی و قانونی نیست. تمام اینها در تاثیر گذاری این نهادها برای شکل دهی یک جنبش گسترده ایجاد شبهه می کند.
- درست است که یک طرف بازی ابر قدرتی است که شناخت تاکتیک ها و روش های عمل سیاسی او پیچیده است اما من مطلقا اعتقاد ندارم که همه چیز خارج از اختیار ما درحال شکل گیری است و ما هیچ کاره ایم یا کاری از دست مان ساخته نیست.
من دوباره تاکید می کنم فعلا کاری به سوء استفادها ندارم و اینکه تاوان همین زوم کردن ها را NGO های مهمی می دهند که اساسا خط قرمز آنها آمریکا و جنگ و... است.
این مقوله دیگری است. اما یک طرف مساله مردم و NGO هایی هستند که وزن دارند و عملکرد آنها هم بسیار تعیین کننده خواهد بود و یقینا عملکرد و واکنش های آنها قدرت این را دارد که سناریو را برای سناریونویسان تغییر دهد. پس من با این ایده که نهادهای موجود با تمام محدودیت ها قدرتی برای تاثیر گذاری ندارند مخالفم.
* اگر بخواهیم بر اساس (آنچه واقعا موجود) است صحبت کنیم شما این پتانسیل را در نهادهای مردمی می بینید؟
- ببینید، اگر از لحاظ تئوریک بررسی کنیم جنگ در هر کشوری که صورت بگیرد قربانیان اصلی آن به دلیل فروپاشی سامانه اجتماعی ، زنان و کودکان هستند و بعد به دلیل از بین رفتن زیرساخت های اقتصادی و فرار سرمایه کارگران و طبقه محروم هستند که بیشترین آسیب از جنگ را متحمل می شوند.
بنابراین اگر قرار باشد جنبشی شکل بگیرد همین قربانیان یا نهادهایی که بر روی حقوق آنها فعالیت می کنند باید فعال شوند. اما مساله اساسی تر این است که همین ها نیز باید به این باور برسند و تحرکات پراکنده خود را منسجم کنند و در قبال جنگ که یک چالش اساسی است موضع مشترک اتخاذ کنند. باید «جنگ و صلح» تبدیل به یک چالش عمده شود و تمام این نهادها موضع خود را در قبال آن مشخص کنند تا صف بندی ها شکل بگیرد. هر نهادی هم ممکن است دلایل خاص خود را داشته باشد و با تاکید بر مرز بندی ها وارد این جنبش شود.
در همین مقطع ضرورت حضور احزاب و نیروهای درون حاکمیت نیز مشخص می شود. می توان با تاکید بر مرزبندی ها صرفا روی مساله «صلح» همکاری کرد.
چنین جنبشی باید «جنگ و صلح» را تبدیل به یک چالش عمومی کند. این تبدیل کردن هم نیاز به نفوذ در افکار عمومی دارد و بدر پی آن بحث رسانه به میان می آید و خب رسانه ها هم که امروز دست افراد و جریانهای خاص هستند که تعدادی از آنها به طور بالقوه چه به دلیل منافعی که در صلح دارند و چه به دلایل تئوریک می توانند در این جنبش فعال شوند و چرخه مهمترین عامل حیات برای این جنبش یعنی فرهنگ سازی را به چرخه درآورند.
* تشکیل جنبشی که بخواهد از مردم تا احزاب رسمی کشور را در برگیرد و کسانی را در یک حلقه جمع کنند که کینه های دیرینه دارند کمی به نظر بعید می رسد. شما فکر می کنید به فرض روشنفکران یا افراد رادیکال تری که بخشی از احزاب را هنوز به دلیل سوابق تاریخی شان نبخشیده اند در یک چنین جنبشی گرد هم می آیند؟ - کافی است یک سوال اساسی را با یک جواب در نظر بگیریم. جنگ یا صلح؟ آری یا نه؟شما فکر می کنید چه کسانی پاسخ مثبت به جنگ بدهند. جنگی که زندگی طیف های گوناگون مردم را تحت الشعاع قرار می دهد. از یک کارگر و کاسب تا یک سیاستمدار اگر چشم انداز جنگ را مقابل خود ببینند کلیه برنامه هایشان سویه دیگری خواهد گرفت.
حالا یک سیاستمدار برنامه خودش را در مقابل جنگ دارد. برای آن کسبه تغییر شاید در حد محاسبه خرج ها و هزینه ها باشد و برای آن سیاستمدار تغییر در استراتژی ها و تاکتیک ها.
این جنبش یا هر جنبش اجتماعی دیگر یک ستون اصلی دارد و آن حفظ استقلال است که در شعار «صلح آری جنگ نه» تجلی یافته است. با حفظ استقلال می تواند و باید از تمام ظرفیت ها بدون در نظر گیری حاشیه ها و کینه های تاریخی استفاده کند. چه اشکالی دارد اگر حزبی با تمام خط و مرزهای مشخص خود، بیاید اما صرف شعار صلح طلبی رسانه خود یا بخشی از امکانات خود را در خدمت صلح بگذارد.
مهم این است که در همین منطقه و شرایط جغرافیایی مرزی این جنبش شکل بگیرد تا بتواند در مقابل مواضع جنگ طلبانه خارجی مقاومت مدنی خود را نشان دهد.
وقتی مساله تا این حد عمده است و ضرورت آن تا این حد در منطقه و در ایران حس می شود، برای شکل گیری چنین حرکتی بهتر است روی اختلافات تاکید نکرد. مساله اصلی اشتراک روی موضع صلح است.
صلح یا جنگ بحث فراگیری است. بنا بر این همه حق مداخله در آن را دارند. بحث چند حزب و گروه نیست. بحث مردم است و مردم در انتخاب خود صلح را برمی گزینند.
شما معتقدید که این جنبش به طور بالقوه در ایران وجود دارد. حتی اگر مشکلات ساماندهی و اتحاد در این جنبش را در نظر نگیریم آیا قوای داخلی ظرفیت پذیرش این موج را دارد؟- بحث تشکل ها و آزادیهای سیاسی، اجتماعی که بحث جدیدی نیست. فعالیت در ایران قواعد خاص خودش را دارد و تشکیل چنین جنبشی هم فراسوی مسائلی که تاکنون وجود داشت نخواهد بود.
تنها امر مهم اتخاذ موضع مستقل است چون در صورت عدم استقلال، این جنبش کارایی خود را از دست می دهد. ممکن است در شرایطی منافع مردم در همکاری مقطعی با حاکمیت باشد. برای این همکاری هم باید آلترناتیوهای جایگزین جنگ ارائه شود و توان این را به وجود آورد که برابر تصمیم گیران تصمیم سازی کرد و اگر طرح ها و آلترناتیوها واقعا اجرایی هستند برای قبولاندن آن پافشاری کرد.
* با توجه به فضای راکد فعلی که هم در میان احزاب و NGO ها و هم در میان مردم حاکم است استقبال مردم را از چنین جنبشی چطور می بینید؟ - باید دید مردم چرا از این فعالیت ها و مشارکت ها کنار کشیده اند. این مشکل احزاب و NGO ها است که به دغدغه های اصلی مردم بها نداند و خب امروز دارند پاسخ خود را از مردم می گیرند.
اما در مورد این جنبش خاص، وقتی روی آن شکاف اصلی یعنی جنگ یا صلح تاکید شود مردم که در حقیقت بدنه بالقوه این جنبش هستند صلح را حتی بدون هیچ پیش فرضی انتخاب می کنند. این انتخاب برای یک روشنفکر یا فعال سیاسی اجتماعی همراه با هزار و یک دلیل تئوریک است اما وقتی از مردم حرف می زنیم این «صلح» بدون اما و اگرهای حاشیه ای و تئوری پردازی است. چون او به طور غریزی، مثل هر انسان دیگری از جنگ و نابسامانی، و عواقب بعدی آن، یعنی کشته شدند عزیزان اش فقر و گسست تمام برنامه هایش صلح را انتخاب می کند.
مردم اگر برنامه های واقعی و واقعا اجرایی از این جنبش ببینند از آن استقبال می کنند. مرگ، گرسنگی، بیماری، نابسامانی های اجتماعی مردم ایران را وادار به واکنش می کند. مردم ایران در حوادث طبیعی مثل زلزله بم ثابت کردند که از هر کانالی چه دولتی چه خصوصی به مردم کمک می کنند و برایشان تنها کمک به مردم آسیب دیده مهم است. در چنین جنبشی هم وقتی بحث صلح و ضرورت آن برایشان قانع کننده باشد به حاشیه فکر نمی کنند. صلح را برای خود به همان اندازه می خواهند که برای مردم افغانستان یا عراق و به هر جنبشی که بتواند برای خواسته شان تلاش کند روی خوش نشان می دهند. مهم باوری است که می گوید «صلح آری، جنگ نه»