
بيشتر مطالعات استراتژيك در كشورهاي بيگانه در مورد مسئله ي هسته اي ايران از اين روش بهره گرفته اند و براي جلوگيري از هسته اي شدن ايران، استفاده از ابزارهايي چون تحريم، استفاده از شوراي امنيت، آژانس بين المللي انرژي اتمي، حمله ي نظامي و نظير اينها را پيشنهاد كرده اند. امّا در گزارشي كه توسط آقايان عباس ميلاني، مايكل مك فال و لوي دايموند تحت عنوان «فراسوي حركت تدريجي: استراتژي جديدي براي برخورد با ايران» توسط مؤسسه ي مطالعات انقلاب، جنگ و صلح هوور به رشته ي تحرير در آمده است، كم هزينه ترين و مؤثرترين راه براي برخورد با ايران در حالت كلي و برخورد با ايران در حالت خاص، گسترش دموكراسي در بلند مدّت عنوان شده است كه به زعم آنها باعث شفافيت هر چه بيشتر مواضع ايران از يكسو و ناتواني نخبگان حاكم در دستكاري افكار عمومي و استفاده از احساسات ملي گرايانه ي ايراني از سوي ديگر مي باشد.
به اعتقاد اين كارشناسان در گذشته آمريكا به دليل نداشتن يك سياست منسجم در قبال ايران به موضوع گسترش دموكراسي نگاه جدّي نداشته و حتي اقدامات آن باعث تضعيف حاميان دموكراسي در ايران شده است. براين اساس، گزارش آنها تأكيد ويژه اي بر استفاده از عناصر جامعه شناختي – سياسي در تدوين استراتژي بلند مدّت آمريكا در قبال ايران دارد و يك استراتژي دو ستوني را براي برخورد با ايران پيشنهاد مي كند كه در برخورد كوتاه مدت استفاده از روشهاي سخت افزاري براي جلوگيري از دستيابي ايران به سلاح هسته اي را توصيه مي نمايد و در برخورد بلندمدّت، دموكراتيزاسيون و پيشبرد تغييرات مسالمت آميز را به عنوان روشهاي نرم افزاري توصيه مي نمايد. نويسندگان گزارش بر اين باورند كه در وضعيت كنوني جنبش دموكراسي خواهي در ايران تضعيف شده و نيروهاي حامي تغيير، فاقد قدرت و سازمان دهي مي باشند. آنها ادعا مي كنند در ايران هم مثل اوكراين، چك، لهستان و برخي كشورهاي ديگر، جنبش دموكراسي خواهي پس از مدّتي ركود و نخوت دوباره احياء خواهد شد و خود را باز خواهد يافت. بنابراين اگر شكاف نخبگان حاكم تشديد شود نيروهاي حامي دموكراسي تقويت شده و ميزان تأثيرگذاري خود را بر تحولات افزايش خواهند داد. با اين وجود نويسندگان گزارش معتقدند فروپاشي نظام سياسي در ايران قريب الوقوع نيست زيرا اولاً نظام سياسي ايران بسيار متفاوت از نظامهاي سياسي اوكراين، لهستان و چك مي باشد، ثانياً قانون اساسي ايران قدرت ويژه اي را به برخي نهادها و افراد داده است و ثالثاً نيروهاي حامي دموكراسي پراكنده و سرگشته اند. لذا نبايد تصور كرد كه به اين زوديها جنبشي دموكراتيك در ايران شكل بگيرد. از نظر نويسندگان، استراتژي جامع و هوشمندانه ي آمريكا در پيشبرد دموكراسي در ايران مي تواند لحظه ي وقوع اين حادثه را تسريع كند. امّا در عين حال به دليل سابقه ي منفي تاريخي، آمريكا به هيچ وجه نبايد به فكر مداخله ي مستقيم براي پيشبرد دموكراسي در ايران باشد. به اعتقاد نويسندگان تا زماني كه شرايط كنوني برقرار بوده و آمريكا ضمن حفظ كلاهكهاي هسته اي خود و توسعه ي استراتژيهاي جديد دفاعي، با ايران برخوردي تبعيض آميز و متفاوت از ساير كشورها و حتي اعضايNPT دارد، نمي توان اميدوار بود افكار عمومي، توجيه آمريكا در مورد لزوم برخورد شديدتر با ايران را بپذيرد. آمريكا براي تضعيف ادعاهاي ايران در مورد لزوم دستيابي فن آوري پيشرفته ي هسته اي، ابتدا خود بايد اعتمادسازي را آغاز كرده و نشان بدهد به مفاد NPT در مورد لزوم كاهش تسليحات هسته اي توسط دولتهاي هسته اي پايبند است.
چنانچه دست به كار تحليل گزارش نويسندگان مذكور بزنيم، به آساني متوجه مي شويم كه دشمنان و مخالفان برنامه ي هسته اي ايران، طرحهاي زيادي براي تضعيف وحدت داخلي يعني اساس و زيربناي افزايش قدرت چانه زني ايران در مذاكرات دارند. آشكار است كه براي مقابله با رويكرد جديدي كه آمريكا آن را دنبال مي كند، حفظ وحدت ملّي و انسجام نيروهاي سياسي داخلي از يكسو و ايجاد فضاي رواني براي پذيرش فعاليتهاي هسته اي ايران در ابعاد فراملي و خارجي كه مستلزم سياستهاي مدبرانه ي نظام در اعتمادسازي و رفتار منطقي با جامعه جهاني از سوي ديگر مي باشد، ضرورت مي يابد.
همان گونه كه در گزارش نويسندگان مذكور مشهود است، آمريكا در برخورد با ايران به لايه هاي پيچيده تري خواهد خزيد و بنابراين ما نيز به جاي برخوردهاي سطحي بايستي با پيچيده گيهاي لازم برخورد نماييم. بايد بكوشيم در فضاي بين المللي، از به وجود آمدن هر گونه اجماع جهاني در نحوه ي برخورد با ايران جلوگيري به عمل آوريم و نشان دهيم كه جمهوري اسلامي ايران توان مقابله با تضييع كنندگان حقوق خود را در عرصه هاي پيچيده، كاملاً داراست و تكرار شعارهاي غير مؤثر، را علاج كار نمي داند.