مراسم بزرگداشت «رضا سيد حسيني»* به مناسبت پايان يافتن مجموعه شش جلدي «فرهنگ آثار»** و هشتاد
سالگي وي در خانه هنرمندان برگزار ميشود.
اين مراسم، ساعت 17 روز پنج شنبه 28 ارديبهشت ماه در خانه هنرمندان و با همكاري مجله بخارا برگزار ميشود.
*مهدى يزدانى خرم (شرق):
در طبقات ميانى ساختمان قديمى سروش همه چيز ساكت است. در طبقات ميانى ساختمان دودزده سروش آدم هايى را مى بينم كه در پناه امنيت ميز هايشان سر به كار خود دارند. در طبقات ميانى سروش آخرين راهرو و آخرين اتاق سمت چپ سيماى مترجم، اصلى ترين تصوير كل تصاوير پيرامون است. رضا سيدحسينى را به مناسبت به پايان نزديك شدن فرهنگ و آثار ملاقات مى كنم. فرهنگى كه كار ترجمه و تدوين آن از سال ها پيش و زير نظر رضا سيدحسينى آغاز شده و با انتشار ششمين جلد به پايان خواهد رسيد... در طبقات ميانى ساختمان پرپنجره سروش مترجم، نور چراغ مطالعه و دست هايى كه مشغول نمونه خوانى مداخل حرف «ى» هستند زنده ترين واقعيت است. واقعيتى كه منشأ آن را بايد رضا سيدحسينى دانست... در طبقات ميانى ساختمان خسته سروش...
•••
رضا سيدحسينى از دوران آغازين كارش تا به امروز همواره به دنبال ارائه چهره و شخصيتى آكادميك بوده است. اين گرايش در واقع اشاره به موقعيت خاص برخى شخصيت هاى نسل او است. نسلى كه بهترين ترجمه ها و رساله ها و نوشته هاى تحقيقى را خلق كرده است. رضا سيد حسينى با اين مقدمه از جمله چهره هاى آن نسل است كه همواره در جست وجوى ارائه آثار و مجموعه هاى علمى و دقيق بوده است. او مى گويد: «در اين كار تعمدى نداشته ام، البته دورى من از سياست، باعث نشد تا در رژيم گذشته ۱۵ روز به زندان نروم. در واقع شاهدى بر ظهور و سقوط بسيارى از دوره هاى سياسى اين كشور بوده ام.» سيدحسينى با وجود وجهه علمى مهمى كه در سال هاى دهه هاى چهل و پنجاه به دست مى آورد، تجربه هايى را از سر مى گذراند كه به نوعى خاص به حساب مى آيند. به طور مثال حضور وى در تلويزيون روايتى از يك برهه كوتاه اما حساس تاريخى است. او مى گويد: «در آغاز انقلاب به خاطر بيمارى جراحى كرده بودم. در اين ميان آقاى فرازمند هم رئيس شده بود و به من اصرار كرد كه چرا سر كارت نمى آيى و... در روز هاى اول انقلاب دوره نقاهت پس از جراحى را مى گذراندم. اما ديدم كه نمى توانم در آن شلوغى سرى به تلويزيون نزنم. در اين جا بود كه بسيارى از همكاران قديمى را ديدم و مرا با خودشان به استوديو بردند. قبلاً دكتر شاه حسينى من را مدير كانال دو كرده بود. قطب زاده سراغ مدير كانال دو را مى گرفت. بالاخره دكتر كه در استوديو با بچه ها كار مى كرد احضارم كرد. وقتى بالا مى رفتم آقاى حداد عادل من را ديد و پرسيد، اينجا چه كار مى كنى؟ و بعد هم با آقاى خرازى كه مدير طرح هاى تلويزيون بود آشنايم كرد. او هم از من خواست كه به اتفاق دو نفر ديگر به كشور چك واسلاوكى بروم و مقدارى فيلم هاى اروپايى بخريم تا جايگزين فيلم هاى آمريكايى شود پس به اروپا رفتيم، بعد از مدتى وقتى در فرانسه بوديم با ما تماس گرفتند كه رئيس بين الملل جديدى آمده و مى پرسد: اينها كجا هستند. برگشتيم و به سمت معاون امور بين الملل منصوب شدم. اما بعد از مدتى و بعد از كار فراوان به من گفتند چون شما بازنشسته مخابرات بوده ايد قرارداد شما لغو مى شود. در هر حال ده سال بازى مديريت، رياست و... باعث شده بود كه من از كتاب خواندن بيفتم. چيزى كه بلافاصله آن را از سر گرفتم.» بعد از مدتى از سيدحسينى درخواست مى شود به تلويزيون بازگردد و اين روند او را به موسسه سروش مى كشاند. در آن دوران گويا آقاى احمد سميعى مسئله فرهنگ آثار را در شوراى كتاب سروش مطرح كرده و مسئولين وقت را بر آن مى دارد تا اين كار سخت را (بعد از چندين مرحله مختلف) برعهده رضا سيد حسينى بگذارند. او مى گويد: «پيشنهاد فرهنگ آثار در سال ۶۸ ارائه شد. اول آقاى سميعى، آقاى نجفى و... آن را در شوراى كتاب مطرح مى كنند. كار فرهنگ آثار تجربه سختى بود كه تاكنون در ايران امتحان نشده بود. تشكيلات عظيم مديريت لحظه به لحظه و... از جمله مسائلى بود كه نه من تا به آن روز تجربه اى در آن داشتم و نه آن چنان صورت مثالى از آن وجود داشت. ما اصلاً سازماندهى و بودجه اى نداشتيم و آقاى مهندس فيروزان از بودجه سروش سهمى به ما اختصاص داد. در آغاز كار با اين كتاب شش جلدى فرانسه مسائلى داشتيم؛ اينكه انتخاب و ترجمه به چه صورت باشد، چگونه آدم ها را انتخاب كنيم و...»
فرهنگ آثار يكى از كامل ترين مجموعه هاى منتشر شده به فارسى است، موارد مميزى آن بسيار اندك و جزيى نگرى مترجمينى كه تحت سرپرستى سيدحسينى كار كردند كم عيب است. چيدمان اين گروه بزرگ در طول بيش از يك دهه كار سئوالى است كه از سيدحسينى مى پرسم. مترجم مى گويد: «اول مسئله اول را پاسخ بدهم كه كتاب تقريباً سانسور نشده است. فقط يكى دو نويسنده بودند كه با مسئوليت من مدخل هاى شان حذف شد چون نمونه اى از ادبيات كثيف به شمار مى آمدند... اما من از قديم به نصيحت آقاى خانلرى گوش مى دادم. اينكه هيچ وقت مترجم بد نگير كه كارش احتياج به ويرايش داشته باشد. من هم به دوستان گفتم كه من چند نفر را كه فكر مى كنم كارشان خوب است دعوت مى كنم. شما هم نظر بدهيد. در هر حال عده اى را قبول كردند و عده اى را رد. البته بگويم در حق بعضى از دوستان هم بى انصافى شد چون مترجم هاى خوبى بودند. اما نتيجه به طور كلى خوب بود. عده اى هم نتوانستند با ما ادامه بدهند. به هر حال كتاب را فتوكپى كردم و آن را بين دوستان تقسيم كرديم. آقايان هيات علمى هم در آغاز خيلى خوب كار مى كردند، و بعد از ترجمه، ويرايش متون را خودشان انجام مى دادند. اما خب برخى از آنها عضو فرهنگستان شدند و كارهايشان زياد شد و ناگهان ديدم من پشت اين ميز مانده ام و بايد به همراه آدم هايى مانند آقاى سعادت كارم را تا پايان ادامه بدهم و مسئوليتم را به پايان برسانم.» در واقع گروه ترجمه آن چنان شكل تيمى نداشته اند و در عين حال گروه مدام در حال تجربه آدم هاى تازه بوده است. كار اصلى سيدحسينى در اين مرحله ويرايش متن هايى است كه توسط مترجمان ترجمه شده است. سيدحسينى مى گويد: «در واقع اصلاً تيمى وجود نداشت، مترجمين متن ها را تحويل مى گرفتند و بعد ترجمه ها را تحويل مى دادند من و آقايون هم اين متن ها را برده و ويرايش مى كرديم. معضل بعدى ما مسئله حروفچينى بود كه يك بار مقدار زيادى از متن هاى چيده شده گم شد و باور كن يك لحظه در زندگى ام خواستم خودكشى كنم.»
مسئله ناپديد شدن بخش هاى فراوانى از ترجمه فرهنگ از جمله مسائلى بود كه در دوره اى به سرعت به كار لطمه زد. در عين حال مديريت هاى مختلف سروش نيز در سرنوشت اين فرهنگ تاثير فراوانى داشته اند و همين مولفه ها باعث درگير شدن سيدحسينى با مقوله هاى فنى كار مى شود، چيزى كه مسئول گروه ترجمه و يا تيم تحقيقى هيچ مسئوليتى در قبال آن ندارد. او مى گويد: «شانسى كه من آوردم تجربه چند سال كار در دانشنامه جهان اسلام بود كه سيستم جالبى براى حروفچينى كار داشت. در آنجا آقاى آذرنگ وقتى كار را براى تايپ مى داد، اصل آن را در دفتر امور ادارى بايگانى مى كرد. اما در سروش گفتند اين كار خرج دارد! بنابراين ما روى اصل متن كار مى كرديم. من تاكيد مى كردم كه اينها ممكن است گم شوند. آقاى مهندس فيروزان هم با من موافق بودند بنابراين به هر ترتيبى كه بود داديم الف تا خ را تايپ كردند. بعد هم گفتند ديگر كاغذ نداريم و كار قطع شد، اما همان قسمت هاى تايپ شده به دردمان خورد چون بيشتر صفحات گم شده اصلى همان ها بود.اين ماجراهاى سال ۷۳ بود.» بعد از عوض شدن مديريت سروش در همان سال ها مديريت جديد تاكيد بر انتشار هر چه سريع تر فرهنگ آثار داشت. در اين دوره كارى كه چندين سال از آغاز آن گذشته بود، شكل كتاب را گرفته و در واقع اولين جلد آن آماده مى شود.سيدحسينى مى گويد: «وقتى آقاى اشعرى مدير شد، مدت ها بود كه جلد اول به دليل مشكل كاغذ فرصت انتشار پيدا نكرده بود. روزى آقاى مختارپور كه همراه آقاى اشعرى آمده بودند از من پرسيد كه چرا كتاب چاپ نمى شود و من هم مشكلات را توضيح دادم. به سرعت دستور داد تا چاپخانه كتاب را چاپ كند. بعد هم نيم طبقه مجزا را به فرهنگ آثار اختصاص دادند. من هم از تجربه بهترين حروفچين ها و صفحه بند ها استفاده بردم. به علاوه چند تن از ويراستاران تاريخ تمدن ويل دورانت را اينجا آوردم. عوامل فنى ديگر هم مانند خانم ذاكرى چشم هايش بر سر فرهنگ ضعيف شد. من هميشه تاكيد داشتم اين كتاب بايد بى اشتباه يا حداقل كم اشتباه باشد، در هر صورت بعد از جلد اول جلد هاى ديگر به تدريج تا به امروز منتشر شده اند.» در مقدمه فرهنگ آثار اشاره شده كه نسخه اى كه اساس كار گروه مترجمين بر آن قرار گرفته بود، بعد از مدتى به كنارى گذارده شده و چاپ جديد و نسخه جديدى معيار كار فرهنگ قرار مى گيرد. سئوال اينجا است كه با اين حجم عظيم كارى آيا واقعاً اين امر اتفاق افتاده است. استاد سيدحسينى مى گويد: «مسئله اين است كه چاپ اول فرهنگ آثار در دهه ۵۰ ميلادى منتشر شده بود. بعد از آن در مدت چهل سال چند بار آن را تجديدچاپ كرده بودند و فقط يك جلد به عنوان آثار معاصر به آن اضافه كرده بودند. اما تجديدنظر اساسى شده بود تا اينكه در سال ۱۹۹۴ كه من به فرانسه رفته بودم تصادفاً در همان روز چاپ جديد فرهنگ آثار در آنجا منتشر شد كه همه كتاب هاى جديد تا سال ۱۹۹۰ را دربرگرفته بود. من آن نسخه جديد را تهيه كردم و برگشتم و كار را از سر گرفتيم به طورى كه فرهنگ آثار خطى ما بيشتر آثار نويسندگان جديد مانند فوكو، ليوتار، دريدا و غيره را شامل مى شود.» اتفاق جالبى كه در تدوين و ترجمه فرهنگ آثار مى افتد، جدا كردن بخش ايرانى _ اسلامى آن از ساير قسمت هاى فرهنگ است به طورى كه فرهنگ آثار بيشتر شامل آثار منتشر شده در ديگران مى شود. اين روند كه مداخل مربوط به ايران از فرهنگ جدا شده است، جاى سئوال دارد. رضا سيدحسينى مى گويد: «ما در بررسى فرهنگ دريافتيم كه از مجموع حدود بيست هزار مدخل تنها ۲۰۰ مدخل به كشور هاى اسلامى از جمله ايران اختصاص داده شده است. خب اين به نظرمان توهين آميز آمد. پس اين ۲۰۰ مدخل را هم درآورديم و قرار شد خودمان فرهنگ آثار ايرانى _ اسلامى را تدوين كنيم. اما با اين كار به گرفتارى هايمان اضافه شد. آقاى سميعى هم كه مسئول اين جريان است، تمام تلاش اش را كرده ولى من منتظر بودم بعد از جلد سوم ما جلد اول فرهنگ ايرانى _ اسلامى هم درآيد. اما نكته مهم اين است كه كار ما ترجمه است. اما در فرهنگ مذكور تمام مداخل تاليفى است. آقاى سميعى از تمام متخصصين فرهنگستان و دايره المعارف اسلامى استفاده كرده و اگر آن فرهنگ درنيايد، اين فرهنگ ناقص مى ماند. به هر حال جلد اول آن فرهنگ آماده چاپ است و ما تصميم گرفتيم، آن هم مانند فرهنگ آثار شش جلد شود.» معيار جالبى در فرهنگ آثار به كار رفته و آن اين است كه گرد آورندگان فرهنگ تنها از نويسندگان معاصرى نام برده اند كه بالاى چهل سال سن داشته و چند كتاب منتشر كرده باشند. سئوال اين است كه اين معيار فرانسوى ها از چه منطقى پيروى كرده است و آيا اين منش صحيح است. رضا سيدحسينى مى گويد: «البته در مورد درگذشتگان اين طور نيست. چون تكليف شان روشن است اما مطمئن باشيد كمتر نويسنده اى پيدا مى شود كه تا اين سن به ظرفيت هاى نهايى خود رسيده باشد. به غير از تك چهره هاى جنجالى مانند رمبو اين اتفاق يعنى پختگى در جوانى كمتر پيدا مى شود. بنابراين نبايد اصل را بر چند استثناى تاريخ ادبيات جهان قرار داد. اما اينكه آيا اين معيار در فرهنگ ايرانى _ اسلامى هم اعمال مى شود، سئوالى است كه بايد از آقاى سميعى بپرسيد.» بحثى وجود دارد مبنى بر اينكه در تاليف و با ترجمه چنين فرهنگ ها، دانشنامه ها و مراجعى، مراكز دانشگاهى معتبر هم با حمايت هاى خود به پيشبرد كار كمك مى كنند. اين شكل در غرب كاملاً پذيرفته شده است، بنابراين از سيدحسينى مى پرسم كه آيا دانشگاهى مثل دانشگاه تهران حمايت و يا پشتيبانى خاصى از اين پروژه داشتند. مترجم مى گويد: «اتفاق عجيبى افتاده اين استثنايى ترين دايره المعارفى است كه برايش هيچ تبليغ و بحثى نشده است و شايد بسيارى از دانشجويان آن را نمى شناسند و شايد حرف هاى من تنها تبليغ آن باشد. ما در اين چند سال غير از سرى كارهايى كه نشر فرهنگ معاصر انجام داده سرمايه گذارى خاصى بر فرهنگ و دايره المعارف نداشته ايم. ناشر هاى دولتى هم كه اين قدرت يعنى انتشار فرهنگ ها را دارند هيچ گونه تبليغ و معرفى اى درباره آنها انجام نمى دهند واقعاً براى من عجيبه سروش با اين هزينه اى كه كرده چرا هيچ تلاش و تبليغى براى معرفى كتاب نمى كند.»
تيم مترجمين فرهنگ تنوع فوق العاده اى دارند. از محمد قاضى ، عبدالله توكل، احمد آرام، ابوالحسن نجفى و... تا جوان تر ها در آن حضور دارند. در عين حال سيدحسينى براى ترجمه مقالات مربوط به جهان سوم از فرهنگ آلمانى از چند مترجم آلمانى دعوت مى كند تا كار بهتر انجام شود. او مى گويد: «بسيارى از آدم هاى موجه در اين جا جمع اند، از اين ميان ده نفر از دوستان مرحوم شدند. آدم هايى مانند مرحوم عبدالله توكل، مرحوم محمد قاضى، مرحوم مصطفى رحيمى، مرحوم محمدجعفر پوينده و...» اما همكارى قاضى و توكل با اين مجموعه به چه شكلى بوده است. سيدحسينى مى گويد: «آقاى قاضى استثنا بود. او حوصله اين كه بنشيند و دائم روى مداخل كار كند را نداشت. من هم خواهش كردم آقا شرح و مداخل كتاب هايى را كه خودت ترجمه كرده اى ترجمه كن. او قبول كرد و همكارى كاملى داشت. بنابراين امضاى قاضى زير آثارى است كه خودش ترجمه كرده بود كه ماشاءالله كم هم نيست! اما آقاى توكل اوايل زياد كار كرد ولى ناگهان رها كرد. نمى دانم شايد انتظار داشت كه در سطح بالاترى قرار بگيرد. او خيلى محترمانه از كار كنار كشيد اما برخى از دوستان در اين كار دلخورى هايى داشتند.» درباره ويراستارى فرهنگ مى پرسم و اينكه آيا سيدحسينى مستقيم بر اين كار نظارت داشته و يا مجموعه اى از آدم هاى مختلف اين كار را انجام داده اند. مترجم مى گويد: «مسائل مختلفى باعث شد تا تيم ويراستاران تغيير هايى كند. وقتى كار آقايون هيات علمى زياد شد افراد ديگرى مانند خانم مهشيد نونهالى بسيار زحمت كشيدند. در واقع دو نام را كه بيشتر مى بينيد يكى اسماعيل سعادت (الف . سين) يكى مهشيد نونهالى (م . ن) بيشترين ترجمه را آقاى سعادت انجام داد. افرادى مانند خانم نونهالى، آقاى نجفى و سميعى هم مقدار زيادى ترجمه كردند.» فرهنگ آثار نمود ۱۵ سال كار مداوم رضا سيدحسينى است و از جنبه آكادميك هم اعتبار بالايى را براى وى به همراه مى آورد. سئوال اين است كه چرا فضا هاى دانشگاهى هيچ گاه از چهره هاى مهمى چون سيدحسينى استفاده نكرده اند. او مى گويد: « آخر من ادبيات نخوانده ام رشته من ارتباطات بوده و اين كار هاى من دخالت در كار ادبيات است! موردى نيست من را به دانشگاه دعوت كنند. حالا كه كتاب هايم مانند مكتب هاى ادبى به عنوان كتاب درسى استفاده مى شود كافى است. در ضمن من ديگر خسته تر از آن هستم كه پشت ميز بنشينم. حالا كه كار فرهنگ به انتها رسيده است دوستان پيشنهاد هاى جديدى مى كنند. اما در توان من نيست. به اين نتيجه رسيده ام كه اگر دوستان خواستند كارى كنند راهنمايى بكنم و تجربه هاى اين همه سال را در اختيار شان بگذارم. اين تنها كارى است كه مى توانم انجام دهم.» آيا بعد از پايان فرهنگ آثار، سيدحسينى به سراغ برخى كار هاى انجام نشده مانند ترجمه آثار نويسندگان ناآشناى فرانسوى، چهره هاى جديد و... نمى رود. سال ها است كه استاد كتاب هاى زيادى در حوزه داستان منتشر نكرده اند. او مى گويد: «زندگى بازى هاى عجيبى دارد. آمدم ناشر شوم كه مى دانى آن بازى سرم آمد. حالا كه نمى توانم كار نشر بكنم بهترين كار معرفى آثار به مترجمين فرانسه زبان جديد است تا آنها را ترجمه كنند. من اميد زيادى به خودم ندارم و از نظر روحى خسته ام. فكر نكنم با اين شرايط توان كار جدى را داشته باشم. مگر راهنمايى كسانى كه بخواهند كار جدى كنند.»
**گفتگو از محمد زندي (همشهري):
معرفي اثر : ترجمه فرهنگ آثار توسط يك گروه چهل نفري شامل مترجم- ويراستار فني و ... صورت گرفته كه سرپرستي علمي آن را رضا سيدحسيني بر عهده داشته است. در مقدمه ناشر، در جلد اول آن آمده است: آماده سازي اين متن حاصل كار استاد گرامي جناب آقاي رضا سيدحسيني مترجم فاضل است كه قريب يك دهه از حيات پربار خويش را وقف سرپرستي علمي دايره المعارف فرهنگ آثار كرده است. در مقدمه آندرموروا نويسنده بزرگ فرانسوي در فرهنگ آثار آمده است:
همچنانكه انسان براي صرفه جويي در مصرف تلاش هاي مادي و جسماني خود نيازمند منابع انرژي است؛ به منابع تحقيق هم نياز دارد تا تلاش هاي معنوي و روحاني خود را بهتر به كار ببندد. آندرموروا در ادامه مي نويسد:
ژان ژاك روسو مي گفت: نبايد صدها داشته زائد را در حافظه بسپاريم. نويسنده بزرگ فرانسوي در پايان مي افزايد: فرهنگ حاضر براي پاسخ گويي به اين سه نياز روح فراهم آمده است ۱- از وجودشان آگاه باشيم ۲- براي فهميدن بايد نظام ارجاعي وسيعي در اختيارمان باشد ۳- براي يادآوري آنها به منبع تذكاري نيازمنديم.
رضا سيدحسيني در مقدمه فرهنگ آثار مي نويسد: يكي از دقيق ترين و پرزحمت ترين كارهاي تنظيم فرهنگ آثار كار ويرايش فني آن بوده است. ويراستاران فني گذشته از يكنواخت كردن رسم الخط و يكنواخت كردن ترجمه اساسي كتب در مقالات گوناگون و همچنين مراعات يكنواختي در نوشتن اسامي خارجي، كار بسيار وقت گير ارجاعات را هم بر عهده داشته اند.
- آقاي رضا سيدحسيني اگر ممكن است پيرامون انتشار فرهنگ آثار و اينكه در چه مراحلي است توضيح دهيد؟ - فرهنگ آثار از انتشارات سروش است و يك گروه چهل نفري آن را به سامان رسانده و مي رساند. اين دايره المعارف همه كتاب هاي مهم جهاني را در بر مي گيرد و مجموعه اي است از تمامي رشته ها از جمله كتاب هاي مذهبي، علمي، ادبي، رمان، شعر، داستان، سفرنامه، رساله هاي فلسفي خاطرات و غيره. در حدود بيست هزار جلد در اين فرهنگ با شرح مفصل معرفي شده است.
اين مجموعه شش جلدي است كه چهار جلد آن منتشر شده است (جلد چهارم آن در نمايشگاه بين المللي تهران عرضه شد) و دو جلد ديگر آن، تا يكي ، دو سال ديگر منتشر خواهد شد. فرهنگ آثار كتابي به شدت مورد احتياج كتابخانه ها، ناشران، مترجمان و اهل كتاب است.
- در مورد همكارانتان بيشتر بفرماييد؟
- ما بهترين مترجمين فرانسوي و آلماني را براي اين كار به كمك گرفتيم. هيأت علمي كه اوايل خيلي همكاري كردند عبارت بودند از آقايان: احمد سميعي گيلاني ، اسماعيل سعادت ، ابوالحسن نجفي ؛ و كارهاي مترجمين زير نظر اين دوستان مقبوليت مي يافت. لازم مي دانم از همكاراني كه ديگر در ميان ما نيستند: ياد كنم: احمد آرام ، خانم صفيه اصيفا ، محمد جعفر پوينده ، عبدالله توكل ، دكتر جواد حبيبي ، محمود محمودي ، علي اسدي ، دكتر سيدجلال خسروشاهي ، دكتر مصطفي رحيمي و محمد قاضي.
* ترجمه فرهنگ آثار تا چه سالي را در بر مي گيرد؟
- در مسافرتي كه به پاريس داشتم، فرهنگ آثار تجديد نظر شده را ديدم و اين باعث شد كه ما بتوانيم تمام آثاري را كه تا سال ۱۹۹۰ آمده است بياوريم؛ مثلاً آثار پست مدرن ها را. قبل از مسافرت من به پاريس يعني قبل از سال ۱۹۹۴ تا آن وقت فرهنگ آثار تجديد نظر نشده بود و اگر بخواهيم بعد از سال ۱۹۹۰ را در نظر بگيريم بايد يك ضميمه به آن اضافه كنيم.
* چطور شد كه به فرهنگ آثار آلماني مراجعه كرديد؟
- چون فرهنگ آثار فرانسه به ادبيات جهان سومي ها نپرداخته است ما به فرهنگ آثار آلماني به نام كيندلرز مراجعه كرديم كه شامل بيست جلد است كه آثار جهان سومي ها را بيشتر از آن در آورديم.
* آيا در چهار جلد منتشر شده اشكالاتي را مي بينيد؟
- مجموعه اي كه ما از هيأت علمي ، مترجمان و ويراستاران فني آماده كرديم نتيجه اي كه داده است اين است كه اشتباه بسيار كمي در آن باشد به ويژه تلفظ اسامي و ترجمه درست اسامي- ترجمه هر مطلبي به دست متخصص آن مطلب بوده است- اينها باعث شد كه فرهنگ قابل اعتمادي عرضه شود.
در تجديد چاپ پيشنهادهايي كه رسيده بود تصحيح كرديم. در مورد جلدهاي ديگر هم اشتباهات بسيار كم است كه همه آنها را يادداشت كرده ايم كه تصحيح كنيم.
* همانطور كه فرموديد در مورد ادبيات جهان سوم كمبودهايي در فرهنگ آثار فرانسه وجود داشت كه به فرهنگ آثار آلماني مراجعه كرديد آيا در اين زمينه مشكلات ديگري نداشتيد؟
- در فرهنگ آثار بر كتاب هاي ايراني- اسلامي توجه زيادي نكرده بودند و ما ناچار بايد فرهنگ معادل آن را تهيه مي كرديم. در حال حاضر در كنار كار ادامه فرهنگ آثار، انتشار يك فرهنگ ايراني و اسلامي را شروع كرده ايم. سرپرستي اين دوره فرهنگ آثار ايراني- اسلامي به عهده: آقاي احمد سميعي گيلاني است. تمام مقالاتي كه ترجمه و نوشته مي شود نويسندگانش بيشتر از اعضاي فرهنگستان و دايره المعارف بزرگ اسلامي هستند. اميدواريم كه جلد اول آن امسال منتشر شود.