پایگاه خبری آفتاب
۱۶ /خرداد /۱۴۰۵
Saturday 06 June 2026
کد خبر:۴۵۸۶۵
۱۵:۴۶
۱۳۸۵/۰۲/۱۳
گزارشی از سخنراني «محمود خاتمي» در دانشگاه تربیت مدرس:

پديدار شناسی به منزله روش

۱۵:۴۶
۱۳۸۵/۰۲/۱۳
به گزارش آفتاب نیوز، ما پدیدارشناسی را با کتاب هگل می شناسیم. اما پدیدارشناسی هوسرل، هگلی نیست. پدیدارشناسی دستاورد برنتانو استاد هوسرل است. او تکیه بر کانت و هیوم زده. هیوم مسأله روانشناسی را به جای روش منطقی به کار برده است. کانت گامی بلندتر بر می دارد و ترانساندانتال بودن را مطرح می کند، به این معنا که اگر کسی از موضع روانشناختی می خواهد مسأله را حل کند، ابتدا باید حدود فاهمه بشری را مشخص کند. برنتانو میان کانت و هیوم پیوندی برقرار کرد و روشی روانشناختی را برای تحلیل مسأله شناخت مطرح کرد.
پس برای هوسرل مسأله، «مسأله روش» است. این با متودیک نگاه کردن فرق می کند. متودولوژی نگاه مخصوص مدرنیته است. یعنی همه مسائل و معارف بشری را با یک روش واحد حل کنیم. این با دکارت آغاز می شود و هنوز هم عده ای در پی آن هستند. ما اینرا در حلقه وین می بینیم. مدرنیسم دغده آگاهی را هم دارد. ما قبل از مدرنیسم و در پست مدرن ها اینرا نمی بینیم. برنتانو می خواهد این دو آرمان مدرنیته را با هم گره بزند.
هوسرل ریاضی خوانده و بعد جذب فلسفه شده و شاگرد برنتانو است. ابتدا به سبک روانشناسی شروع به تحلیل مسائل ریاضیات می کند. تحت تأثیر فرگه از این کار صرف نظر می کند و موضع ضد سایکولوژیسم می گیرد و کم کم پدیدارشناسی اش شکل می گیرد. به پدیدارشناسی «روانشناسی توصیفی» می گوید. پدیدارشناسی نوعی توصیف پدیده هایی است که در آگاهی بشر ظهور می کند. او می گوید من می خواهم علمی کلی بسازم که راجع به عالمی کلی صحبت می کند و تمام علوم تحت تأثیر این علم و عالم کلی قرار گیرد. فلسفه را باید به عنوان یک علم متودیک کنیم و این روش پدیدارشناسی است. ما عالم زندگی lebens welt ) ) را می خواهیم صورتبندی کنیم و فلسفه متکفل این کار – با روش پدیدارشناسانه - است.
پدیدارشناسی هم می تواند به عنوان یک متود مطرح شود و هم می تواند به عنوان یک رهیافت و نگاه مطرح شود. از موارد اختلاف هوسرل با هایدگر این است که پدیدارشناسی را به عنوان یک نگاه مطرح نکنیم چون وجه «هرمنوتیک» مطرح می شود و هوسرل این را نمی پذیرد. نتیجه پدیدارشناسی به عنوان یک نگاه، پلورالیزم است. هوسرل که دغدغه اش این است که علمی از فلسفه درست کند که به اندازه ریاضیات متقن باشد هرگز بحثهای نوع هایدگری را نمی پذیرد. هوسرل اصرار می کرد که ریاضیات، فلسفه نیست؛ بلکه روش است. در حالیکه وقتی به پدیدارشناسی وجه هرمنوتیکی می دهیم یک فلسفه می شود.
تبیین آگاهی، با تبیین دستاوردهای آگاهی تفاوت دارد. هوسرل دغدغه اش اولی است. اینکه آگاهی به نحو پدیدارشناختی چگونه شکل می گیرد. مورد دوم را بیشتر شاگردان هوسرل دنبال کردند. کار پدیدارشناسی با مرحله تعلیق (اپوخه) آغاز می شود. با بحث تعلیق ساحت ما از «نومن» تبدیل به «فنومن» می شود. به طور کل سه مرحله اصلی وجود دارد. Reduction را فروکاهیدن معنی می کنیم، در حالیکه در هوسرل اتفاقاً معنای افزایش می دهد. تعلیق یعنی اینکه من در مرحله اول به عنوان کسی که روش به کار می برم، قضاوت نمی کنم که این چیزی که بر من گشوده می شود نفس الامر دارد یا نه. انسان فقط با ظهورات سرو کار دارد. نه اینکه بگوییم نومن ندارند. «تعلیق حکم» است نه «تعلیق وجود». در دیدگاه طبیعی چیزی مستقل از ذهن انسان وجود دارد. او این دیدگاه را تعلیق می کند. پس تنها پدیدارهایی می مانند که در شهود حسی ظهور کرده اند. بعداً از این مرحله پدیدارشناسی محض به مرحله ذاتی بر می گردد، یعنی فرایند معنا، صورت و ذات بخشی به پدیدارها. هر سه اینها برای او یک معنا دارد. نوعی نومینالیسم را که غیر از نومینالیسم تجربه گرایان است، در اینجا به چشم می خورد. نومینالیسم پدیدارشناسان، کلی تولید می کند. وقتی برای عده ای از پدیدارها اسمی می گذاریم برای این است که ذاتی به آنها تعلق بگیرد، البته نه آن ذاتی که در آغاز تعلیق کردیم؛ ذاتی که آگاهی من آن را به آنها تزریق می کند و این برای طبقه بندی علوم لازم است. در فلسفه ی علم معاصر می گویند علوم غیر ذات گرایند. این به معنای ارسطویی درست است اما به معنای هوسرلی اتفاقاً ذات گرایند. او نوعی ذات گرایی را ایجاد می کند که مستقل از آگاهی بشر نیست بلکه آگاهی بشر آن را به پدیدارها تزریق می کند. دغدغه هوسرل از این هم بیشتر است. اینکه من مکانیزم دیگری را دنبال کنم و ببینم این علوم چگونه از طریق آگاهی تشکیل می شوند. آگاهی ماهیتاً التفات و نسبت است. آگاهی هویت مستقل نیست. او برای self ماهیت متافیزیکی قائل نیست، و برایش جنبه متودیک دارد. پس آگاهی برایش reduction نهایی است به این معنا که علوم در آگاهی فرد شکل می گیرند (در برابر پوزیتیویستها). پس پدیدارشناسی روش تولید معارف بشری را نشان می دهد. در اینجا بحث توصیف مطرح است. به جای قیاس و استقراء، به توصیف پدیدارشناسی می پردازند. او معتقد است که در تحلیل تمام علوم می توان به پدیدارشناسی پرداخت، اما دغدغه اصلی او فلسفه است. فلسفه می تواند تمام وقایع عالم زندگی را از طریق پدیدارشناسی تبیین کند. شلر اولین کسی است که پدیدارشناسی را در حوزه غیر آگاهی (اخلاق، دین و جامعه شناسی) به کار برد. بعد از هوسرل این روش از آرمان هوسرلی تغییر مسیر داد و تبدیل به علمی شد که در وهله اول به تعلیق شیء از لحاظ نفس الامر می پردازد. مرحله بعد معنادار کردن فنومنها است، یعنی توصیفی از پدیدارهای انسانی در علوم. این روش به لحاظ توصیفی بودنش یکی از پربارترین روشهایی است که در غرب استفاده شده است.
مدرنیستها هیچکدام هرمنوتیک هایدگری را قبول ندارند. فلسفه پدیدارشناسی غیر از روش پدیدارشناسی است (تعلیق- تحویل- همدلی). دستاورد آن شاید عقیده و جمع بندی فیلسوف باشد، اما آنجا که فیلسوف نظر شخصی می دهد جزء روش نیست. ادعای کانت این بود که منطق استعلائی ایجاد می کند، اما آنچه او ایجاد کرد «معرفت شناسی» است. هوسرل واقعاً منطق استعلائی ایجاد کرد (یک روش کلی که بقیه نظامهای منطقی را در خود جای دهد). هوسرل تأکید می کند که چیزی باید مورد مطالعه متودیک قرار بگیرد که صورت انسانی پیدا کرده است. نباید در فلسفه خود را درگیر مسائل حاشیه ای کنیم که ربط مستقیم با زندگی ندارند.

گزارش خطا
ارسال پیام
captcha
پیام های شما
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۹:۰۴ - ۱۳۹۰/۱۲/۲۴
به نام خدا
با سلام
می خواستم بدانم که آیا پدیدارشناسی در مباحث آینده پژوهی نیز کاربرد دارد؟
پاسخ
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۹:۳۲ - ۱۳۸۹/۰۲/۰۱
از اینکه بخشی از نشریه را به مسائل علمی وفلسفی اختصاص می دهید ممنونم.
پاسخ