پایگاه خبری آفتاب
۲۵ /خرداد /۱۴۰۵
Monday 15 June 2026
کد خبر:۴۶۳۰۰
۰۹:۴۴
۱۳۸۵/۰۲/۲۴

ريشه چالش ها کجاست؟

۰۹:۴۴
۱۳۸۵/۰۲/۲۴
به گزارش آفتاب نیوز،
شرايطي كه ما امروز در كشور با آن مواجه‌ايم بي ترديد يك شرايط پيچيده و حساس است. اساساً اداره و مديريت يك كشور در مقطع فعلي جهان، مديريت ساده و آساني نيست. به دلیل تحولات سریع و فراوانی كه در منطقه و جهان شاهد آن هستيم. اما اگر در يك شرايطي، كشور با چالش خاصي هم مواجه باشد، بي‌ترديد در آن شرايط اداره كشور، سخت‌تر و مشكل‌تر خواهد شد.
من اجازه مي‌خواهم نسبت به چالشي كه امروز با آن مواجه‌ايم، مقداري به عقب برگرديم و ببينيم ريشه اين چالشها كجاست؟ و در واقع چالش سياست خارجي كه امروز با آن روبرو هستيم، از چه عواملي نشأت مي‌گيرد.

ما بعد از پيروزي انقلاب با سه چالش مهم روبرو بوديم، كه در هر سه چالش آمريكايي‌ها يا طراح آن بوده‌اند يا حامي و يا هم طراح و هم مجري آن بوده‌اند. بعد از پيروزي انقلاب، اولين چالشي كه پيش روي ما قرار گرفت، از طریق فشارهاي داخلي بود. حوادثي كه در سال 1358 از كردستان گرفته تا خوزستان تا بلوچستان و تركمن صحرا و حتي مسئله حزب خلق مسلمان در آذربايجان و تا شروع انفجارات و ترورها، همه اينها فشارهايي بود كه دشمنان ما از درون جامعه ايراني و از طریق مزدوران خود بوجود آوردند. اما ملت ما با تدبير و هوشياري و با فداكاري و با راهبري امام، توانست از اين چالش و بحران به خوبي عبور كند.

چالش دومي كه براي ما ساماندهي كردند چالش منطقه‌اي و فشار از بيرون بود. منتهي در آن مقطع، طراحي فشار از منطقه بود. حزب بعث عراق را آماده كردند و يك جنگ 8 ساله‌اي را بر ما تحميل كردند كه در اين زمینه هم، بي‌ترديد هم در طراحي و هم در پشتیبانی و حمايت آمريكاييها نقش مؤثر داشتند به ويژه در سال پايانی جنگ، که آمريكاييها آشكارا خود وارد صحنه نبرد با جمهوری اسلامی ایران شدند.

چالش سومي هم كه عليه ما طراحي شد، بين‌المللي بود و آنهم بعد ازجنگ عليه ما طراحي شد. و عجيب اين است كه عليرغم اينكه برخی از افراد فكر مي‌كنند که دموكراتها دشمنی‌اشان با ايران نسبت به جمهوري‌خواهان کمتر است، هر سه توطئه و فشار در زمان دموكراتها عليه ما طراحي شد.

فشار اول و دوم در زمان كارتر طراحي شد. بنابراين هم فشار داخلي در زمان دموكراتها بود و هم جنگ تحميلي كه در شهريور 1359 به ما تحميل شد در زمان حاكميت دموكراتها بود فشار سوم هم در زمان دموكراتها بود.

البته من نمي‌خواهم بگويم كه جمهوریخواهان بهتر از دموكراتها هستند يا بالعكس. در سياستهاي اصولي آنها عليه انقلاب اسلامي خيلي بين آنها تفاوت نيست.
چالش سوم هم در زمان كلينتون آغاز شد. البته بعد از جنگ تحميلي در زمان بوش پدر شايد خیلی زمينه براي طراحي يك فشار بين ‌المللي عليه ج.ا.ا. نبود به دلیل شرايطي كه در منطقه ايجاد شد. حمله عراق به كويت، حضور ائتلاف در منطقه و مواضع بسيار دقيق و حكيمانه و خردمندانه‌اي كه ج.ا.ا. در اين ماجرا اتخاذ كرد. گرچه موضوع نظم نوين جهاني در زمان بوش پدر طراحي شد، كه مي‌توانست دامنه آن، ما را هم بگيرد. اما عملاًً طراحي فشار بین‌المللی در زمان كلينتون شروع شد.

در زمان كلينتون، سياست مهار دوگانه به تصويب رسيد که عليه ايران و عراق بود. در سياست مهار دوگانه چند موضوع پیگیری مي‌شد. اين سياست در سال 1993 يا 1372 طراحي شد. شش هدف در این برنامه نسبت به ايران پيگيري مي‌شد.

اول، اعمال تحريم اقتصادي؛ که به دنبال اين بودند كه از طریق آمريكا و كشورهاي متحد و دوست آمريكا فشار اقتصادي عليه ج.ا.ا. طراحي و عمل شود. در آمريكا از شخص كلينتون آغاز شد در ماجراي "كونوكو" كه با فرمان رئيس جمهوري آمريكا اين قرارداد لغو شد و به دنبالش كنگره وارد عمل شد و طرح معروف "داماتو" را تصویب کرد تا فشار عليه ج.ا.ا. در بخش اقتصادي بويژه انرژي انجام شود و هيچ كشور و دولتي نتواند در زمينه نفت و گاز در ایران سرمايه‌گذاري كند.

دوم جلوگيري از وام و اعتبارات خارجي بود. و شما مي‌دانيد كه فشار وام و اعتبار خارجي مشكلاتي را هم در سالهاي بعد براي ما بوجود آورد. و حتي كشورهايي مثل ژاپن و اروپايي‌ها كه مي‌خواستند اعتباراتي را در اختيار ما قرار بدهند، آمريكاييها به شدت جلوي آنها را مي‌گرفتند.

سوم جلوگيري از دسترسي ايران به تكنولوژي‌هاي حساس و فناوريهاي پيشرفته بود. چهارم جلوگيري از دستيابي ايران به سلاح مدرن و تقويت بنيه دفاعي بود.
پنجم، جلوگيري از استفاده ايران از انرژي هسته‌اي حتي انرژي صلح‌آميز بود. شما مي‌دانيد كه در هر ملاقاتي كه مقامات روسيه در زمان كلينتون با روسیه داشتند، يكي از موضوعات اساسي موضوع نيروگاه بوشهر بود و اين را به صورت علني هم اظهار مي‌كردند. در زمينه تسليحات هم به روسيه فشار مي‌آوردند كه توافق معروف «گور- چرنومردين» كه بين نخست وزير روسيه و معاون اول رئيس جمهور آمريكا انجام شد، ارسال هرگونه تسليحات پيشرفته را به ايران ممنوع می‌کرد.

ششم جنگ رواني و تبليغاتي علیه ج.ا.ا بود. اين شش محور كه در سياست مهار دوگانه طراحي شده بود، همه آنها را اجرا كردند. اگر يادتان باشد كلينتون در اولين اجلاس گروه هفت، (که فعلاً شده، گروه هشت) که می‌خواست در جلسه شركت كند، گفت هدف اصلي ما در این اجلاس، فشار به ج.ا.ا. از طریق تحريم و بویژه جلوگيري از ارسال سلاحهاي مدرن به ایران است.

كلينتون قبل از سفر برای این اجلاس در مصاحبه صریحاً اعلام كرد که ما از اينكه ايران در پي دستيابي به سلاح كشتار جمعي است نگران هستيم. يعني اتهامات و فشارها از هر سمت نسبت به ج.ا.ا. آغاز شد. «مارتين ایندایک» مشاور سابق امنيتي اعلام كرد كه يكي از اهداف مهم ما اين است كه اعتبارات صادراتي در كشورهاي اروپايي و ژاپن نسبت به ايران كاهش یابد و اين براي ما اهميت ويژه‌اي دارد.

البرايت وزير خارجه آمريكا گفت: همه فشار ما به بانك جهاني اين است كه هيچگونه وامي در اختيار ج.ا.ا. گذاشته نشود. اظهارات وارن كريستوفر را به ياد داريد كه چه اظهارات تندي عليه ايران ايراد مي‌كرد و هميشه در سخنراني‌هاي خود مي‌گفت كه ايران به دنبال سلاح‌هاي كشتار جمعي است.

در بحث انرژي اظهاراتي كه از طرف مقامات آمريكايي انجام مي‌گرفت؛ داماتو قبل از اينكه طرح خود را عليه ايران مطرح كند مي‌گويد، نفت و گاز رگ حياتي ايران است و ما بايد اين رگ حياتي را قطع كنيم.
در زمينه جنگ رواني و تبليغاتي هم شما مي‌دانيد كه در اين جنگ محور آمريكا عليه ايران بحث سلاحهاي كشتار جمعي، تروريزم و حقوق بشر بود كه همواره مطرح مي‌كرد.

كلينتون در نامه‌اي به كنگره، اعلام كرد که به سه دليل عمده ايران بايد مورد تحريم قرار بگيرد: فعاليتهاي تروريستي ايران؛ حمايت ايران از تروريزم بين‌الملل، بویژه در خاورمیانه؛ و سوم، تلاش ايران براي دستيابي به سلاح كشتار جمعي. اينها اتهاماتي بود كه در نامه کلینتون مطرح شد. بعد هم در همه سخنراني‌هاي مهم خود، مثل سخنراني كه در ماه ژانويه، رؤساي جمهوري آمريكا در كنگره ايراد مي‌كند تحت عنوان «وضعيت كشور»، همواره از ايران به عنوان دشمن بزرگ و اينكه نبايد بگذاريم ايران به سلاح و فن‌آوری مدرن دست پيدا كند، تأکید می‌کرد. البته در كنار ايران در چند سخنراني، كره شمالي را هم نام ‌برد.

اصل برنامة فشار بين‌المللي عليه ج.ا.ا. از دوران كلينتون آغاز شد و يكي از عمده‌ترين بهانه‌هاي آنها هم این بود که ج.ا.ا. در پي سلاحهاي كشتار جمعي و منجمله سلاح هسته‌اي است.

* * *
بنابراین، خواستم اشاره کنم که فشاری که امروز علیه ما نسبت به مسایل هسته‌ای، تشدید شده، شروع آن از سال 1372 و از زمان کلینتون بوده است. فعاليت‌هاي ايران در زمينه مسایل هسته‌اي همواره صلح‌آميز و آشکار بوده است. این كه مي‌گويند ايران برنامه خود را مخفي كرده بوده و نگذاشته جامعه جهاني از فعاليتهايش مطلع شود، این يك دروغ بزرگ است.

عمده مسائل و فعاليت هاي هسته‌اي ما را هم روسها و هم چين و هم اروپا و بالتبع آمريكا مطلع بوده است. برنامه هسته‌اي فعلي ما براي اينكه ما به چرخه سوخت دسترسي پيدا كنيم از آخرين سال دولت مهندس موسوي آغاز شد و ادامه يافت. در دوران هشت سال رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني، تجهیزات و تكنولوژي لازم وارد كشور شد و در هشت سال بعد، اين فناوري بومي شد، که در داخل شروع به ساخت كرديم. سانتريفيوژها را در زمان آقاي هاشمي رفسنجاني وارد كشور كرديم اما ساخت اين سانتريفيوژ با مهندسي معكوس عمدتاً در زمان آقاي خاتمي شروع و اجرا شد.
اینکه مي‌گويند فعاليت هايي كه ايران در زمينه چرخه سوخت داشته است مخفي بوده و ما از آن بي‌خبر بوده‌ايم، درست نيست. ما اين تجهيزات را از كجا آورده‌ايم؟ عمده اين تجهيزات از روسيه یا چين، وارد کشور شده. براي ساخت قطعات سانتريفيوژ، می‌خواستیم با شركتي در آلمان قرارداد ببندیم، كه مدتي ما را معطل كردند و آخر هم توافق نکردند. آژانس در مذاکره با مسئولین فنی در سال 2003 گفت كه از آن آگاه بوده است. يعني سرويس آلمان روي اين ماجرا سوار بود و همه اطلاعات را به اتحاديه اروپا، آژانس و آمريكا داده بود. اين مخفي‌ترين كاري بود كه از ديد آنها ج.ا.ا. انجام مي‌داده است. يا تعدادي سانتريفيوژ كه ما از دلال خريديم، چند دلال اروپايي ما را به اين دلال وصل كرده بودند. پس ما چه چيزي را مخفي كاري كرده‌ايم؟!!

اساس بحث اين است كه اگر كشوري در چارچوب NPT و در چارچوب بازرسي‌هاي پادمان دنبال دستيابي به تكنولوژي صلح‌آميز باشد، نه تنها آژانس نمي‌تواند مخالف باشد بلكه حتي آژانس طبق اساسنامه مكلف است به آن كشور كمك كند. پس آمريكاييها دنبال اين بهانه از سالها پيش بوده‌اند. اما در سال 1381 بهانه‌ جدیدي در اختيار آنها قرار گرفت به خاطر ساختمان سازي كه در نطنز انجام مي‌گرفت. در نطنز هم جز ميل گرد و سيمان چیز دیگری نبود. در تابستان 1381 كه منافقين و آمريكاييها اعلام كردند كه ايراني‌ها در پي ساخت بمب هستند، و سه نقطه را اعلام كردند اصفهان، نطنز و اراك. اصفهان که زير نظر آژانس بود، اراك هم چيزي نبود كه لازم باشد به آژانس بگوييم، چون ما به دنبال تولید آب سنگين بوديم و اين موضوعي نيست كه ما طبق پادمان مكلف باشيم به آژانس خبر بدهيم. اصلاً نيازي به بازرسي و اطلاع آنها نبود. در نطنز هم در آن تاريخ در حال ساختمان‌سازي بوديم.

بنابراین طبق اين بهانه كه مي‌توانست بهانه نسبتاً خوبي براي آمريكاييها باشد، اين ماجرا را بزرگ كردند. پس چالش هسته‌اي ديروز توسط آمريكا بوده، امروز هم توسط آمريكا است و فردا هم توسط آمريكا خواهد بود. كساني كه پشت پرده، رو در روي ما ايستاده‌اند آمريكاييها و صهيونيست‌ها هستند. ديگران به تحریک آنها در صحنه حضور پیدا کرده‌اند.

بیان یک نکته حائز اهمیت است تا روشن شود در ماجرای هسته‌ای ایران، طراح آمریکا است. مي‌دانيد كه در سال 81 بعد از اينكه ماجراي ايران در تابستان اوج گرفت، در پاييز فتيله آن پايين كشيده شد و اين مسأله يكي از استدلال‌هاي ما در دبيرخانه شورایعالی امنیت بود مبني بر اينكه آمريكا مي‌خواهد به عراق حمله كند و فعلاً ايران در دستور كار نيست. البته دلايل دیگری هم داشتيم. لذا شما مي‌بينيد كه در پائیز و زمستان سال 81 نه اروپايي‌ها، نه آمريكاييها و نه آژانس اظهار نگراني نمی‌كردند. البته از گوشه و كنار يك زمزمه‌هايي بود، اما نه خيلي شديد. آقاي البرادعي هم در زمستان 81 به ايران آمد و از نطنز ديدار كرد. اما بعد از بازديد از نطنز هم خبري نبود تا عراق تصرف شد و آمريكاييها در عراق پيروز شدند در ارديبهشت سال 1382، آن وقت موضوع ايران دوباره اوج گرفت و در خرداد موضوع ايران را در دستور كار شوراي حكام قرار گرفت.

پس کاملاً روشن است كه پشت پرده چه قدرتی اين ماجرا را طراحي مي‌كند. چه زماني را مناسب مي‌داند كه اين مسئله را بزرگ كند و در چه زماني مسئله را از دستور خارج مي‌كند.

ما در زمينه مسئله هسته‌اي سه تجربه پيش روي ما بود، تجربه عراق، تجربه كره شمالي و تجربه ليبي. البته در آغاز كه ما كار را شروع كرده بوديم تجربه ليبي هنوز در اختيار ما نبود، و چند ماه بعد در اختیار ما قرار گرفت.

نسبت به عراق، سياست صدام نسبت به بحث سلاحهاي كشتار جمعي اين بود كه، مصوبه‌اي كه شورای امنیت تصويب مي‌كرد. صدام می‌گفت به هيچ قيمتي مصوبه را اجرا نمي‌كنیم، وقتي فشار زياد مي‌شد، كم كم عقب نشيني مي‌كرد و مرتب اين مسئله تكرار مي‌شد.

در آخرين مرحله بحث جستجوي كاخ صدام بود كه مي گفت به هيچ قيمتي نخواهم گذاشت اين كار انجام شود. طارق عزيز هم گفته بود كه اين مسأله، شرف ملي ماست و ما نخواهيم گذاشت كاخ رييس جمهور ما مورد بازرسي قرار گيرد. اما وقتي فشار زياد شد به اين كار هم تن دادند. اين كار صدام را به جايي رساند كه هم اعتماد داخلي‌ به او از دست رفت و هم اعتماد بين‌المللي. بعد هم در نهايت به بهانه سلاح كشتار جمعي در عراق، به اين كشور حمله شد. پاول در جلسه شوراي امنيت سازمان ملل به اصطلاح مدارك و فيلم را هم به نمايش گذاشت.

تجربه دوم، تجربه كره شمالي است. كره شمالي هم با همين مشكل مواجه شد. در آژانس در شوراي حكام محكوم شد قطعنامه عليه او صادر شد. موضوع كره شمالي در دستور شوراي امنيت قرار گرفت و كره شمالي از NPTخارج شد. و توليد سلاح اتمي خود را هم به نحوي اعلام كرد.

در ماجراي كره شمالي دو نكته حائز اهميت است. اول اينكه كره شمالي به چين و روسيه كاملاً متكي بود. به ويژه چين، يك پيوند استراتژيك بين چين و كره وجود دارد. كره شمالي مطمئن بودكه اگر پرونده‌اش در دستور كار شوراي امنيت سازمان ملل قرار بگيرد و اگر بخواهند در چارچوب فصل هفت قطعنامه، بگذرانند چين يا روسيه وتو خواهند كرد و به هرحال توانستند پرونده را از شوراي امنيت منتقل كنند به مذاكرات شش جانبه.

نكته دوم هم بسيار مهم است. قبل از خروج كره شمالي از NPT ، كره شمالي به بمب هسته‌اي دست يافته بود. شما مي‌دانيدكه دنيا با كشورهاي در حال توسعه با سه نوع آيين نامه رفتار مي‌كند.

1. مربوط به كشورهايي كه دنبال فناوري حساس هسته‌اي نيستند كه با آنها رفتاري عادي دارد ولي تلاش مي‌كنند و مراقبت مي‌كنند كه آنها دنبال اين فناوري نروند و سيستم جاسوسي خود را فعال مي‌كنند و آژانس را هم مأمور مي‌كنند كه حواسش جمع باشد.

2. كشورهايي كه به سلاح هسته‌اي دست يافته‌اند كه با مقررات جداگانه‌اي با آنها رفتار مي‌شود. هر كشوري كه به سلاح هسته‌اي دست يافت آيين‌نامه‌ قبلي فراموش مي‌شود و مقررات نو در برابر آن كشور مطرح مي‌شود مثل هند و پاكستان، اول فشار و بعد از يكي، دو سال هم رهايش مي‌كنند. چون به سلاح رسيده و ديگر كاري نمي‌شود كرد. مقررات سوم براي كشورهايي است كه به فناوري حساس نزديك شده‌اند يا در آستانه دستيابي هستند، آنجا شديدترين فشار را وارد مي‌كنند، تا اين كشورها دست بردارند. هر چه كشور جلوتر برود، فشار را بيشتر مي‌كنند. و لذا شما مي‌بينيد كه كمتر كشوري در دنيا هست كه عضو معاهده NPT باشد و اصلاً در اين فكر باشد كه به دنبال سلاح هسته‌اي برود. چون مي‌دانند مقررات شديد است و نمي‌توانند به سمت سلاح حركت كنند.

نسبت به ج.ا.ا. ماجراي ديگري بود. يعني ما داراي سلاح هسته‌اي نبوديم و نيستيم و دنبالش هم نيستيم. اتهام اول اين بود كه ما به دنبال سلاح هسته‌اي هستيم. در سال 81 و نيمه اول 82 آمريكاييها اينطور تبليغ مي‌كردند. با تلاشي كه ج.ا.ا. انجام داد، اين اتهام رفع شد. يعني در جهان امروز هيچ دولتي از آمريكاييها نمي‌پذيرد كه ايران داراي سلاح هسته‌اي است و يا در حال ساخت سلاح است. آمريكا هم الان دنبال اين مسئله نيست. و به اتهام جديدي پرداخته است. و آن اينكه اگر ايران را رها كنيم ممكن است در آينده به دنبال سلاح هسته‌اي برود كه با آن حرفي كه آمريكا در سال 1381 مي‌زد، كاملاً متفاوت است. يكي از سياستهايي كه نظام توانست با مهارت ديپلماسي به آن برسد اين بود كه توانست بسياري از اتهامات آمريكا را به زدايد؛ كه حتي خود آمريكاييها هم فضايي براي تكرار آن نداشته باشند. امروز بحث آنها اين است كه ايران ممكن است در آينده به دنبال سلاح هسته‌اي برود. تجربه سوم، تجربه ليبي است. ليبيايي‌ها وقتي فهميدند كه امريكا و اروپا و آژانس مطلع شده‌اند كه آنها به دنبال چرخه سوخت هستند، گفتند برويم در برابر آمريكا و اروپا همه چيز را تحويل بدهيم تا كل ماجرا تمام شود.

البته ليبي شيوه جديدي را از ماجراي لاكربي شروع كرد كه حاضر شد ميلياردها دلار خسارت كشته شدگان هواپيماي لاكربي را پرداخت كند. مي‌دانيد بعد فرانسوي‌ها ماجراي «يوتا» را مطرح كردند، كه پول آنها را هم داد بعد از آن آلمانها ماجراي كافه «لابيل» را مطرح كردند كه پول آنها را هم داد. اخيراً بازماندگان 76 قرباني هواپيماي آمريكايي كه در سال 1986 در كراچي پاكستان توسط گروه «ابونضال» به گروگان گرفته شده بودند، مطرح است كه خواستار 10 ميليارد دلار هستند. ساز ديگري هم اخيراً كوك كرده‌اند كه بازماندگان جنگهاي داخلي در ايرلند مي‌گويند چون ارتش آزاديبخش ايرلند تحت حمايت قذافي بوده است بنابراين همه آنها مي‌خواهند شكايت كنند.

قذافي تسليم شد و تمام امكانات هسته‌اي را جمع كرد و بار كشتي كرد و بردند به آمريكا و تمام اطلاعات را در اختيار آنها گذاشت و منجمله اطلاعات دلالي كه تجهيزات را از او خريده بود در اختيار آمريكا گذاشت. تمام اطلاعات گروههاي فلسطيني كه قذافي با آنها در ارتباط بود، داد و تمام كمكهايش را به فلسطيني‌ها قطع كرد به اميد اينكه قذافي بشود دوست غرب، كه نشد. تا امروز هم هنوز اسم ليبي از فهرست كشورهاي حامي تروريزم آمريكا حذف نشده است. هنوز فشارها بر ليبي ادامه دارد با توجه به اينكه عقب نشيني كامل كرد. اين هم يك تجربه است.

بنابراين اينطور هم نيست كه اگر كشوري بخواهد همه نوع همكاري كند آنها فوري رفتارشان را تغيير دهند.
جمهوري اسلامي ايران نه مدل عراق را مي‌پسنديد و قبول داشت. نه مدل كره شمالي را و نه مي‌توانست براي ايران مدل باشد چون كره شمالي داراي سلاح هسته‌اي بود و نه مدل ليبي را كه مدل تسليم بود. ج.ا.ا. اعلام كرد به عنوان يك اصل استراتژيك، هرگز از حق قانوني خودم به هيچ قيمتي نخواهم گذشت. ج.ا.ا. داراي حق غني سازي است از نظر مقررات بين‌المللي و اين حق را حفظ خواهد كرد. البته گفت حاضرم با ديگران مذاكره كنم و حتي حاضرم موردي و داوطلبانه برخي فعاليت‌ها را براي مدت كوتاهي تعليق كنم ولي هرگز حاضر نيستم از حقم بگذرم. اينكه غني‌سازي را كنار بگذاريم و سوخت را از شما بخرم، به هيچ عنوان. اين خط قرمز ما بوده و خواهد بود.

اما در عين حال ما سياست تعاملي را برگزيديم. گفتيم با آژانس كار مي‌كنيم تا روشن كنيم آمريكاييها نسبت به ما تهمت و دروغ مي‌بندند و اتهامات آنها واهي است. ما مقررات معاهدهNPT را نقض نكرده ايم و انحرافي به سمت سلاح هسته‌اي نداشته‌ايم. با آژانس و دنيا هم كار مي‌كنيم.

در سال 1382 اولين قطعنامه كه عليه ما صادر شد و به ما مهلت 50 روزه داده شد. در كشور چند نظر بود. بعضي مي‌گفتند جهان وآژانس را رها كنيم و از NPT خارج شويم. ما اصلاً كاري به دنيا نداريم. ما كشور مستقلي هستيم و به قطعنامه آژانس و نظرات ديگران كاري نداريم.
گروه ديگري مي‌گفتند هر چه در قطعنامه آمده فوري قبول كنيم و نبايد مشكلات را بپذيريم.

راه سوم هم اين بود كه از حق خودمان نگذريم و با جهان هم وارد تعامل شويم با منطق و شيوه‌هاي ديپلماسي. شورايعالي امنيت ملي، مقام معظم رهبري و سران نظام اين راه را انتخاب كردند و با حركت در اين راه ما دستاوردهاي بسيار مهمي داشتيم.

ما گاهي يادمان مي‌رود كه در دوسال قبل كجا بوده‌ايم و به چه نتايجي رسيديم.

اولين معضلي كه پيش روي ما بود از لحاظ حقوقي بود. خيلي اين مسأله مهم بود. ما كه مي‌گوييم كه حق ما است از لحاظ مقررات بين‌المللي كه غني سازي كنيم، مي‌بايست از لحاظ حقوقي كاري مي‌كرديم كه اين حق محكم و ثابت بماند. آمريكاييها دنبال اين بودند كه بگويند ايران حق غني‌سازي ندارد.

ما كه مي‌گوييم حق داريم غني سازي كنيم طبق بند 4 NPT است، كه به ما اين حق را مي‌دهد كه فناوري صلح آميز داشته باشيم. بند 4 NPT اين حق را منوط مي‌كند به بند 2؛ كه در واقع كشوري حق دارد كه بند 2 را نقض نكرده باشد. بند 2 اين است كه كشور به دنبال سلاح هسته‌اي نباشد. آمريكاييها مي‌خواستند بگويند كه چون ايران دنبال سلاح هسته‌اي بوده است پس اين حق دچار خدشه شده است. ما لازم بود ثابت كنيم كه دنبال سلاح هسته‌اي نبوده‌ايم. و اين كار را كرديم. بعضي‌ها به ما مي‌گفتند اين كار، ساده‌لوحي است، چون آژانس تحت نظر آمريكا و اروپاست مگر شما مي‌توانيد، از آژانس چيزي بگيريد.

پس اول لازم بود ثابت كنيم كه حقمان ثابت است و به آن لطمه‌اي وارد نيامده دوم اينكه ما دو مقطع مهم پيش رو داشتيم. يكي جلسه‌اي كه آقاي البرادعي از بيست و چند كشور دعوت كرده بود و مي‌خواست نتيجة آن جلسه اين باشد كه هر كشوري كه به غني سازي نرسيده، حق ندارد دنبال غني‌سازي برود. مقطع بعدي، اجلاس بازنگري NPT بود كه پيش رو داشتيم. مي‌دانيد كه هر 5 سال يكبار معاهده NPT بازنگري مي‌شود. كه سال گذشته اين بازنگري انجام گرفت. در بازنگري مي‌خواستند قطعنامه‌اي را بگذرانند كه مانع فعاليت غني سازي كشوري مثل ايران (در شرايط ايران) بشوند. پس خيلي مهم بود كه از اين گذرگاه‌هاي خطرناك بخوبي عبور كنيم.
ما از لحاظ حقوقي بخوبي از اين مقاطع عبور كرديم و اين دستاورد مهم نظام ج.ا.ا. است.
شما مي‌دانيد كه در قطعنامه نوامبر 2004 يعني آذر سال 1383 شوراي حكام قطعنامه‌اي را تصويب كرد كه يك بند آن اين است كه، كليه فعاليتهاي ج.ا.ا. تا كنون صلح‌آميز بوده است.

شوراي حكام به اتفاق آراء گفت فعاليت ج.ا.ا. تا كنون صلح‌آميز بوده است يعني خط بطلاني بر روي تبليغات 10، 12 ساله آمريكا عليه ايران كه همواره مي‌گفتند ايران دنبال سلاح هسته‌اي است. شوراي حكام به صراحت گفت كه تاكنون هيچ نشانه‌اي براي انحراف ايران يافت نشده است. دوم اينكه اگر كشوري تخلف كرد و قصوري انجام داد بايد آن قصور را جبران كند. در اين قطعنامه به صراحت آمد كه ايران قصورات را جبران كرده است. اين دو دستاورد خيلي مهم بود.

البته اين قطعنامه به دنباله توافق پاريس به تصويب رسيد. روشن است كه قطعنامه كه براي رضاي خدا تصويب نمي‌شود. با ديپلماسي و فعاليت سياسي ممكن مي‌شود. بعضي‌ها مي‌گويند پرونده ما حقوقي است ما چه كار به اروپا و امريكا داريم؟! درست است كه ظاهر پرونده حقوقي است اما باطن آن سياسي است. در شوراي حكام 35 سفير هستند كه مي‌نشينند و تصميم مي‌گيرند. بعضي از اعضاء ثابت هستند مثل پنج كشور هسته‌اي، و كشورهايي نظير هند، آفريقاي جنوبي و آلمان و برخي از اعضاء هم عضو موقت هستند كه تغيير مي‌كنند. پس ما مي‌بايست كار سياسي ـ حقوقي مي‌كرديم تا به نتيجه برسيم.

در آن كميته‌اي كه آقاي البرادعي تشكيل داد تا تعدادي از كشورها بنشينند و براي غني‌سازي فكر كنند بنام MNA'S كه آقاي بوش صريحاً اعلام كرده بود كه ايران نبايد عضو اين نوع كميته‌ها باشد و در آغاز اين كميته هم ما عضو نبوديم ولي بعداً توانستيم وارد اين كميته شويم، و اين هم از اثرات توافقنامه پاريس بود. يعني اروپاييها قول دادند كه اين كار را ب‌كنند. و لذا مدير كل از ما دعوت كرد و ما وارد كميته (MNA) شديم. نتيجه آن جلسه چه شد؟ در آن جلسه دنبال اين بودند كه كشورهايي كه تا امروز فناوري‌ غني سازي شان تكميل نشده است ديگر حق ندارند بروند دنبال غني‌سازي ولي آن كشورهايي كه فناوريشان تكميل شده است، مي‌توانند ادامه بدهند.

آنها مي‌خواستند بگويند كه ايران هنوز فناوريش كامل نيست. دوم اينكه مي‌خواستند در آن كميته مصوب كنند كه سوخت به اندازه كافي در دنيا وجود دارد و كشورهايي كه سوخت مي‌خواهند مي‌توانند بخرند و سوم آنكه مي‌توان به آنها نسبت به تأمين سوخت تضمين داد، پس چه دغدغه‌اي است كه كشوري به دنبال سوخت برود.

وقتي ايران عضو اين كميته شد واقعاً هيئت ايراني كار بسيار ارزشمندي كرد. نتايج اين كميته در نهايت در حدود 200 صفحه سند منتشر شد. در اين گزارش نهايي اولاً اعتراف مي‌شود كه تأمين سوخت تضمين ندارد مسئله‌اي كه آقاي البرادعي دنبالش بود.
اينكه ما يك نيروگاه بسازيم و سوخت آن از بيرون تأمين شود؛ ممكن است آن كشور يك روزي به دلايلي سوخت را ندهد و در اين زمينه تضميني وجود ندارد.
مسأله بعد اينكه ايران جزو ليست كشورهاي داراي فناوري چرخه سوخت قرار گرفت و نام ايران صريحاً آمد و اين نتيجة بسيار ارزنده‌اي بود كه بدست آورديم و نام ايران در كنار كشورهايي نظير برزيل و آرژانتين و هند، بعنوان كشور دارندة چرخه سوخت ذكر شد. پس لازم بود اين اقدامات را براي حفظ حقوقمان انجام دهيم.

مورد آخر هم جلسه بازنگري نيويورك بود كه يادتان هست يكي از روزنامه‌هاي داخلي مرتب مي‌نوشت كه مذاكره كنندگان نمي‌دانند كه اين تعليق ايران در نيويورك دائمي خواهد شد و آنجا مصوب مي‌شود كه هر كشوري كه غني‌سازي ندارد، نمي‌تواند غني‌سازي را شروع كند، پس تعليق دائمي خواهد شد. من همانوقت در يك مصاحبه گفتم كه ما حواسمان جمع است و ما براي جلسه بازنگري نيويورك برنامه‌ريزي كامل داريم. و شما ديديد كه جلسه بازنگري نيويورك هيچ قطعنامه‌اي و مصوبه‌اي نداشت و منجر به شكست شد. پس ما از لحاظ حقوقي اين دستاوردهاي بزرگ را بدست آورديم.
دوم اينكه قطعنامه شهريور سال 1382 تعليق را براي ما الزامي كرده بود. و ما مي‌خواستيم اين الزامي بودن را از بين ببريم و همچنين تعليق را پلكاني قبول كنيم و اين بدون كار سياسي مقدور نبود. طبق قطعنامه شهريور 82 مي‌بايست همه فعاليتهاي غني‌سازي و هرآنچه كه مرتبط با غني‌سازي است، تعليق مي‌كرديم.

مشكل‌ترين بخش مذاكراتمان با سه وزير اروپايي در تهران نيز بر سر مسئله تعليق بود كه دوبار جلسه ما در آستانه شكست قرار گرفت. در آن جلسه ما مي‌گفتيم بايد در بيانيه تهران بيايد كه تعليق داوطلبانه است و صرفاً براي اعتماد سازي است و اين خود ايران است مي‌خواهد اين كار را براي اعتماد بيشتر بكند و نه بخاطر قطعنامه، زمان تعليق هم در اختيار ايران است و آنها مي‌گفتند ما چنين چيزي نداريم. داوطلبانه اصلاً معني ندارد. و مي‌دانيد بالاخره اين نكته مهم را در بيانيه تهران گنجانديم كه تعليق داوطلبانه است و صرفاً براي اعتماد سازي بيشتر است و اجراي پروتكل هم داوطلبانه است.

بعد هم در تعليق فقط قسمتي از فعاليتها را پذيرفتيم و آن هم حساب شده بود. ما تعليق اصفهان را قبول نكرديم. چون در اصفهان مشغول نصب تجهيزات بوديم. بخش uf6 تقريباً همه‌اش باقي مانده بود. ما نياز به زمان و آرامش داشتيم تا كامل كنيم. ما قطعه و مونتاژ نياز داشتيم چون تعداد سانتريفيوژ ما كم بود و لذا تعليق قطعه و مونتاژ را نپذيرفتيم.

ما فقط تعليق فعاليت نطنز را قبول كرديم چون در نطنز فعاليت غني‌سازي را با 20 سانتريفيوژ انجام داده بوديم و موفق شده بوديم و لذا مي‌توانستيم تعليق كنيم ما چون به اين فناوري دست يافته بوديم بنابراين تعليق كرديم ولي آنهايي كه نرسيده بوديم، تعليق نكرديم. ما نياز داشتيم به فضاي آرام تا فناوري را كامل كنيم و اين فضا را بوجود آورديم.

مورد سومي كه لازم بود، انجام دهيم اينكه، سال 82 كه آمريكاييها مي‌خواستند ما را به شوراي امنيت ببرند، خود را پيروز صحنه مي‌دانستند. و به تازگي در عراق پيروز شده بودند و مغرور و مست، اصرار داشتند تا ما را به شوراي امنيت ببرند. ما در آن شرايط بايد از شوراي امنيت فاصله مي‌گرفتيم و اين كار تنها با نزديك شدن به سه كشور اروپايي و مذاكره با آنها و توافق با اتحاديه اروپا ميسر بود. به اين هدف هم رسيديم فاصله ما با شوراي امنيت به قدري زياد شد كه در آغاز سال 84 هيچكس تصورش را هم نمي‌كرد كه پرونده ما روزي به شوراي امنيت برود. چون در فروردين سال 84 ما به مرز توافق نهايي با اروپا بسيار نزديك شده بوديم.

ما يك طرح چهار مرحله‌اي در فروردين ماه 84 در پاريس روي ميز گذاشتيم. طرح چهار مرحله‌اي اين بودكه در مرحله اول اصفهان را راه‌اندازي ‌كنيم. مرحله دوم سه هزار سانتريفيوژ را نصب خواهيم كرد مرحله سوم، سه هزار سانتريفيوژ را راه اندازي ميكنيم. مرحله چهارم كل نطنز يعني حدود 60 هزار سانتريفيوژ را، راه اندازي مي‌كنيم.

مهم اين بود كه در جلسه پاريس بعد از بحث هاي طولاني اروپا قبول كه طرح چهار مرحله‌اي ما محور مذاكرات باشد.
ممكن است كسي بگويد توافق نهايي حاصل نشد، اما اينكه اروپا پذيرفت كه طرح ما مبناي مذاكراتي ما و اروپا باشد، خيلي مهم بود.

در همان فروردين خبرگزاري رويترز خبري را مخابره كرد و گفت اروپا و ايران بر سر اصفهان و 500 سانتريفيوژ در نطنز به توافق رسيده‌اند كه در تهران بعضي از روزنامه‌ها انتقاد كرده بودند، كه چرا ما به به 500 سانتريفيوژ راضي شده‌ايم. كه البته اين خبر واقعيت نداشت. اما اينكه خودشان اين عدد را به خبرگزاري خودشان داده بودند كه اين خبر را پخش كند. بسيار مهم بود.

بعد از آن هم كه در آستانه انتخابات بوديم و اروپا اصرار داشت كه توافق نهايي در دولت بعدي انجام شود و لذا تعلل كردند. پس از انتخابات هم كه شرايط و تيم مذاكره كننده تغيير كرد.
* * *
در شرايط امروز، كه حداقل اروپا و آمريكا معتقدند كه تنها راه حل مسئله هسته‌اي ايران شوراي امنيت است و بالاتر، از طريق فصل هفتم شوراي امنيت است، شرايط خاصي را بوجود آورده‌اند. مي‌دانيد كه فصل هفتم منشور سه ويژگي‌دارد اول اينكه اجراي مصوبات شوراي امنيت تحت فصل هفتم براي دولتها الزامي است دوم اينكه اگر كشوري مصوبات را اجرا نكرد، شوراي امنيت مي‌تواند تحريم‌هاي سياسي و يا تحريم‌هاي اقتصادي را عليه آن كشور وضع كند و سوم اين كه اگر تحريم‌ها مؤثر واقع نشد شوراي امنيت مي‌تواند حتي پيش بيني حمله نظامي را هم به آن كشور بنمايد.

امروز آمريكا و اروپا دنبال اين هستند كه موضوع ايران در شوراي امنيت تحت فصل هفتم باشد. خيلي از كشورهاي دنيا با اين مسئله موافق نيستند كشور روسيه و چين هم موافق نيستند حالا اين كشمكش‌ها به كجا مي‌رسد، بحث ديگري است. من راجع به چين و روسيه هم فعلاً نمي‌خواهم بحث كنم. كه علت مخالفت آنها براي چيست.

واقعيت امر اين است كه شوراي امنيت و اجراي مقررات فشار به ايران ـ به اعتقاد من به عنوان فردي كه در زمينه مسأله هسته‌اي مقداري كار كرده‌ام ‌ـ نمي‌توانند به اهداف خود برسند. حتي هدفي كه آمريكا دنبالش هستند.

با شوراي امنيت چطور مي‌توانند با كشوري به كه فناوري رسيده است و فناوري را بومي كرده است، مقابله كنند. همه آنها مي‌دانند كه ما خودمان سانتريفيوژ را مي‌سازيم. خودمان تغذيه‌ آن يعني UF6 را توليد مي‌كنيم. كيك زرد را هم خودمان توليد مي‌كنيم. همه اين زنجيره را ما به دست آورده‌ايم. مگر مي‌شود اين فناوري را از ملت گرفت؟!! پس چرا اين همه سروصدا مي‌كنند، مي‌گويند ما از ايران نگران هستيم، اگر مشكل اين است. راه رفع نگراني وجود دارد.

من اخيراً براي اينكه بتوانيم در فضاي افكار عمومي غرب مقداري كار كنيم مقاله‌اي تهيه كردم و در اختيار روابط عمومي مركز تحقيقات استراتژيك قرار دادم كه در يك روزنامه يا مجله در آمريكا يا اروپا چاپ شود كه آنها در اختيار مجله تايم براي انتشار قرار داده‌اند. در اين مقاله من در مقدمه گفته‌ام كه به چه دليل ج.ا.ا. به دنبال سلاح هسته‌اي نخواهد بود و سلاح هسته‌اي تضمين امنيت ملي ما نيست.

در بخش دوم هم گفته‌ام اينكه مي‌گوييد ما مخفي‌كاري كرده‌ايم دروغ است به دليل اينكه ما براي چرخه سوخت در دهه 80 به بسياري از كشورهاي غربي و شرقي مراجعه كرديم. به چين، اروپا و روسيه مراجعه كرديم و از آنها خواستيم فناوري چرخه سوخت را به ما بدهند. اگر مي‌خواستيم مخفي به آن برسيم كه رسماً نمي‌رفتيم به اروپاييها بگوييم كه فناوري چرخه سوخت را به ما بدهيد.
مسئله سوم گفتم كه شما مي‌گوييد ما به ايران اعتماد نداريم ولي به ما مي‌گوييد كه ايران به ما اعتماد كند.

شما به ما مي‌گوييد كه شما غني سازي تان در چارچوب يك قرارداد بين‌المللي است (NPT) و آژانس هم بر شما نظارت مي‌كند ولي در عين حال به شما اعتماد نداريم ولي در مقابل مي‌خواهيد ما به شما اعتماد كنيم كه هر وقت سوخت خواستيم شما به ما مي‌دهيد كه نه مقررات بين‌المللي وجود دارد كه شما مجبور باشيد به ما سوخت بدهيد و نه نظارتي بر آن وجود دارد. اين چه منطقي است كه شما به اعتماد نمي‌كنيد ما لازم است به شما اعتماد كنيم. من در نهايت 9 پيشنهاد داده‌ام و گفته‌ام اين پيشنهادات شخصي من است. كه مي‌شود هم اعتماد جهاني بوجود بياوريم و هم بتوانيم غني سازي داشته باشيم:

ايران در كنار ساير كشورهايي كه برنامه توليد سوخت دارند اعلام آمادگي كند تا مشاركت فعالي در جهت تقويت رژيم عدم اشاعه و ايجاد اعتماد بيشتر بنمايد.
ايران تصويب پروتكل الحاقي را مورد بررسي قرار دهد.
ايران شبهه خروج احتمالي از معاهده عدم اشاعه (N.P.T) را برطرف نمايد.

ايران آمادگي خود را براي مذاكره در زمينه توسعه و زمان‌بندي غني سازي صنعتي اعلام نمايد.
ايران سقف غني سازي در حد نياز براي نيروگاه و قابل راستي‌آزمايي براي آژانس را بپذيرد.

ايران در دوران مذاكره براي توسعه و زمان‌بندي غني سازي در سطح صنعتي، سقفي براي توليد UF6 بپذيرد.
ايران و آژانس در مورد جزييات مربوط به حضور مستمر بازرسان در ايران به منظور راستي‌آزمايي براي عدم انحراف برنامه هسته‌اي ايران به توافق برسند.

ايران با اعلام آمادگي جهت مشاركت با ديگر كشورها در چارچوب يك كنسرسيوم اطمينان بيشتري نسبت به صلح آميز بودن برنامه هسته‌اي خود به وجود آورد.

و بالاخره، ايران در پي بي‌اعتنايي به تصميمات شوراي امنيت نيست. راه برون رفت، تصميم شوراي امنيت به واگذار نمودن موضوع هسته‌اي ايران به آژانس براي ارائه فرمولي مناسب در چارچوب پيشنهادات فوق مي‌باشد.

يعني مصوبه‌اي را بگذارند كه ايران و آژانس، يا ايران و آژانس و چند كشور ديگر با هم بنشينند و به فرمولي برسند كه ايران بتواند غني سازي كند و اعتماد جهاني را هم به همراه داشته باشد.

البته اين مطلب مسبوق به سابقه است. يك بار در فرانسه با آقاي شيراك نسبت به فرمولي به توافق رسيديم. من 5 پيشنهاد دادم كه آقاي شيراك پيشنهاد چهارم را قبول كرد و نسبت به آن، به توافق رسيديم. كه قرار شد او با ديگران هم صحبت كند. اما شب تلفن آقاي بوش و مخالفت آمريكا اين توافق را با مشكل مواجه كرد.
به هرحال ما در يك مذاكره رسمي با شيراك رئيس جمهور فرانسه به توافق رسيديم. با شرودر هم صحبت كرديم گفت ممكن است اين طرح براي آلمان اعتماد آفرين باشد اما ديگري (امريكا) هم هست كه بايد اعتماد كند و او قبول نمي‌كند.

من نظرم اين است كه در شرايط فعلي ما بايد دنبال راه حل مناسب باشيم. راه حل سياسي و فني. اخيراً در مركز تحقيقات استراتژيك سمينار بين‌المللي هسته‌اي داشتيم. گروههايي از اروپا و آمريكا آمده بودند. پيشنهادي تعدادي از آمريكايي‌ها داشتند و گفتند ما تيمي هستيم كه در سال 1986 رفتيم به مسكو و اختلاف مهم آمريكا و شوروي را از طريق مذاكرات فني حل كرديم و ما آماده‌ايم در تهران با گروه فني شما به يك فرمول مناسب برسيم. من به آنها گفتم ما اگر فرضاً با شما به يك فرمولي برسيم چه فايده‌اي دارد؟ گفت چيزي كه ما اعلام كنيم دولت بوش نمي‌تواند نپذيرد. چون ما يك گروه معروف هستيم و افكار عمومي آمريكا ما را قبول دارد. نمي‌خواهم بگويم اين يك راه حل مناسب است. ولي حتماً راه‌حل‌هاي مناسب وجود دارند.
* * *
سخن پاياني من اين است كه مسئله هسته‌اي امروز به صورت مسئله بسيار مهم و پيچيده‌اي درآمده است. در اين مقطع هم منفعت ملي مان مطرح است و هم منفعت حياتي ما مطرح است. بايد حواسمان جمع باشد ما يك منافع حياتي داريم كه اصل نظام، اصل كشور، تماميت ارضي و امثال اينها است كه منافع حياتي ما است و يكسري منافع ملي داريم. بايد منافع ملي را در كنار منافع حياتي، توأمان حفظ كنيم. اين مسئله مهمي است.

نكته ديگر اينكه درست است كه ما در انديشه، آرمان گرا باشيم و در مباني، اصول‌گرا باشيم اما در مقام عمل و برنامه‌ريزي بايد واقع گرا باشيم. ناچاريم واقعيتهاي جهان و منطقه را مدنظر قرار دهيم. آرمان‌گرايي محترم، اصول گرايي هم محترم، اما نمي‌توان برنامه‌ريزي صرفاً بر مبناي آرمان‌گرايي و اصول‌گرايي كرد. بايد واقعيت‌ها هم در برنامه‌ريزي مدنظر قرار دهيم.
درست است كه مسئوليت مسأله هسته‌اي بر عهده شورايعالي امنيت ملي است و تيم مذاكره كننده هم مشغول فعاليت است. اما اين مسأله، يك مسئله ملي است و همه بايد احساس مسئوليت كنند.

تمام اين مردم تلاش كردند، جوان و پير و روحاني و بازاري، همه و همه تا اين انقلاب به پيروزي رسيد و با فداكاري همه مردم بوده كه در طول اين بيست و هفت سال اين نظام حفظ شده است.
در اين شرايط معتقدم بايد نهادهاي ديگر هم به كمك مسئولين بيايند، مجلس شوراي اسلامي هم بايد فعال‌تر باشد، مجمع تشخيص هم بايد فعال باشد، مجلس خبرگان هم مي‌تواند كمك كند. حتي در اين شرايط، احزاب و تشكلهاي سياسي هم بايد حضور پيدا كنند. البته منظورم اين نيست كه هر گروهي نظري كه دارد در روزنامه‌ها منتشر كند. ما هر نظري داريم بايد به مسئولين منتقل كنيم.

نخبگان كشور هم مسئوليت دارند و همچنين همه مردم . اين شرايط حساس است و همه بايد دست به دست هم بدهيم تا بتوانيم اين مسئله مهم را در كوتاه ترين زمان و كم هزينه ترين مسير به مقصد برسانيم يعني فناوري را حفظ كنيم و جمهوری اسلامی ایران داراي چرخه سوخت باشد، اما ساير منافع را نيز حفظ كنيم.
در اين مقطع يك استراتژي يك وجهي ما را به هدف نمي‌رساند. يك استراتژي چند وجهي نياز داريم كه، از يك طرف منافع ملي و شرايط داخلي خودمان مدنظر باشد؛ و از طرف ديگر واقعيتهاي جهان بيرون و شرايط بين‌المللي مطرح باشد.
از يك طرف بايد برنامه‌ريزي‌ها و حربه‌هاي دشمن و پايگاههايي كه دشمن به آن متكي است مد نظر قرار دهيم و از طرف ديگر امكانات و توانمنديهاي خودمان. در چالشي كه مواجه‌ايم فقط به هدف نگاه نكنيم بلكه هزينه‌ها را هم به دقت محاسبه كنيم.

ما هميشه در همه مقاطعي كه چالش فراگير مي‌شود و اوج مي‌گيرد، اهداف ملي را فراموش مي‌كنيم. يادمان نرودكه ما چشم انداز بيست ساله را تصويب كرده‌ايم و دنبال رشد و توسعه هستيم. اينجا جايي است كه ما از يك طرف بايد به چالش بنگريم و از طرف ديگر هم به اهداف ملي خود نگاه كنيم.

به اميد اينكه در اين شرايط حساس با ياري و كمك يكديگر مسيري را براي كشور برگزينيم كه ضمن رفع و دفع تهديدها به سمت اهداف ملي خودمان حركت كنيم و انشاء الله با كمترين هزينه و خطر منافع ملي خودمان را هم حفظ كنيم.

*متن کامل سخنرانی دکتر روحانی نماینده مقام معظم رهبری در نشست نمایندگان ادوار مجلس

گزارش خطا
ارسال پیام
captcha