در حوزه اندیشه و تاریخ سیاسی معاصر ایران:
شماره چهل و چهارم «زمانه» منشر شد
به گزارش آفتاب نیوز، 
چهل و چهارمین شماره ماهنامه
«زمانه»، ويژه ارديبهشت 85، در حوزه
اندیشه و تاریخ سیاسی معاصر ایران منتشر شد. مطالب اين شماره عبارتند از:
:: پايان امپراتوري-سردبير
:: طرح «مهار سهجانبه»-گفتوگو با اريك لوران، تيري ميسان و بودئن دكرز
:: نيروي سوم اتازوني-علياكبر خدريزاده
:: آيا مصدق فريب خورد؟-ويدا همراز
:: از خاورميانه جديد تا خاورميانه بزرگ-حاكم قاسمي
:: ايران، امريكا و جنگجهاني دوم-محمدامير شيخنوري ــ محمد وليپور
:: نگرانيهاي هانتينگتون-داود راكي
:: تعارض دو ايدئولوژي-ابراهيم متقي
:: نبوغ پيشبيني «جك لندن»-شهريار زرشناس
:: نقشه تصاحب خاورميانه-علي بيگدلي
:: پويشهاي امپرياليستي در قرن بيستم-محمدرحيم عيوضي
:: دو سند و يك ديپلماسي-مجيد بزرگمهري
:: به اسم صلح...-سيدجلالالدين مدني
:: خبر و نظر
:: چكيده انگليسي مقالات
با هم سر مقاله اين شماره را مي خوانيم :
پايان امپراتوري
سخن از كشوري است وسيع با تاريخي كوتاه، سرزميني كه طي يكقرنونيم به تصرف مهاجران عمدتا انگلوساكسون درآمد و در طول چهار قرن تاريخچه خود، با دو نگهبان اقيانوس اطلس در شرق و آرام در غرب، خود را از گزند تحولات و خطرات برّ قديم محفوظ نگاه داشت. شايد تازهواردين قرن هفدهمي به امريكا، حتي به ذهنشان خطور نميكرد كه سرزمين بكري كه پاي در آن مينهند، داعيه سروري و امپراتوري بر كل جهان را در سر بپروراند. بهراستي چه تحولاتي روي داد كه يك سرزمين تقريبا دستنخورده و بيبهره از هرگونه آثار تمدني، طي سه قرن ناگهان به قدرت نخست سياسي، اقتصادي و نظامي دنيا بدل شد. صعود سيزده كلوني سواحل شرقي امريكا به پنجاهويك ايالت كنوني، با چنين جايگاهي، علاوه بر حيرتانگيزبودن متضمن نكات تاملبرانگيزي نيز هست. آيا اين پيشرفت مادي و كسب چنين موفقيتهايي، با رشد فرهنگي و اجتماعي نيز توام بوده است؟ اساسا آيا اين پروسه از عقبه تاريخي و هويتي ويژه و منحصربهفردي بهرهمند ميباشد؟ و ازهمهمهمتراينكه هدف و مقصد چيست و ايالاتمتحده با چنين مسيري ره به كجا خواهد برد؟
جهت بررسي موارد فوق بايد اندكي به گذشته بازگرديم. شعلهورشدن جنگ جهاني اول و متعاقبا ظهور هيتلر چنان ضعفي را بر اروپا مستولي ساخت كه نتيجه آن قد برافراشتن ايالاتمتحده در مناسبات جهاني بود. بريتانيا كه زماني آفتاب در سرزمينش ــ مستعمراتش ــ غروب نميكرد، ناچار شد به خاطر ضعف نظامي و اقتصادي، علاوه بر تقسيم وظايف و مسئوليتهايش با امريكا، منافع خود را نيز با اين كشور به شراكت بگذارد. ظهور استالين و سپس رخنه كمونيسم به سرزمينهاي پيراموني اتحاد شوروي، اروپا را بيشازپيش به جلب حمايت امريكا متوجه ساخت؛ كماآنكه با پايان جنگ جهاني دوم اين طرح امريكايي مارشال بود كه قصد داشت بر ويرانههاي باقيمانده از جنگ جهاني دوم در اروپا، تمدني نو و البته وابسته به خود بنا نهد. اين روند تا دهه 1980 ميلادي تداوم يافت و امريكا بهتدريج سهم خود را از جهان دوقطبيشده در خلال جنگ سرد، بهدست آورد. در اين سالها هر اقدام جهاني امريكا كه برخلاف عرف و قوانين بينالملل بود، با ترساندن افكار عمومي جهان از موجودي بهنام شوروي توجيه ميگرديد. اين روشي بود كه عملا تا دهه 1990، يعني تا زمان فروپاشي و حذف رقيب، از سوي سران كاخ سفيد تعقيب ميشد. در غياب شوروي، غفلت و شايد ضعف ساير كشورها سبب گرديد امريكا به سمت طرحريزي نظم نوين جهاني با محوريت واشنگتن گام بردارد. اما هنوز يك مشكل جدي در اين مسير وجود داشت: تكليف كشورهاي مستقل در اين پروژه چه بود؟
استراتژيستهاي كهنهكار سيا و پنتاگون اينبار نيز راهحل را در دشمنتراشي ديدند. اسلام و مسلمانان ميبايست در اين سناريو نقش مقابل امريكا را بازي ميكردند. براي شروع كار، حادثهاي به ابعاد يازدهم سپتامبر مناسب بهنظر ميرسيد. اينبار نوبت به تروريستهايي رسيد كه بسياري حتي وجود خارجي آنها را منكر ميشوند. آيا بهراستي بايد اين افراد را موجوداتي سواي اعضاي سازمانهاي جاسوسي غرب تصور كرد؟ پاسخ هرچه باشد، نتيجه يكي است: تروريستها در معادله هژموني امريكا بر جهان نقش يك كاتاليزور ناشناخته را بازي ميكنند. دراينبين كشورهايي كه حلقه ضعيف رشته بودند، بهزودي رژه سربازان امريكايي را در پايتختهايشان بهنظاره نشستند. ملتهاي مقاوم نيز مدتي به نقض حقوق بشر و چندصباحي به تلاش براي ساخت تسليحات كشتارجمعي متهم شدند. در فرمول فوق، هركس با امريكا نباشد، يا تروريست يا كمكحال آنها است. اما بهراستي پايان كار چيست و ايالاتمتحده تا كجا خواهد توانست چنين فشار عظيمي را بر كشورهاي جهان وارد كند؟ آيا بايد در اين پروژه، سرانجام كار را به كام سران كاخ سفيد دانست يا قضيه طور ديگري است؟
پاسخ به اين سوالها در دورهاي كه هنوز به پايان آن نرسيدهايم، نظريهپردازان و محققيني ميطلبد كه در گريز از تكرار واضحات و حرّافيهاي خستهكننده، به مغز مطلب بپردازند. بهنظر ميرسد تا پاسخي براي پرسش فوق نيابيم، نميتوانيم پيشبيني دقيقي از نظام بينالملل و روابط حاكم بر آن در سالهاي پيشرو داشته باشيم. در يك كلام، آيا بايد خود را براي زندگي در فضايي آماده كنيم كه كدخداي دهكده جهاني آن امريكا است يا اينبار سرنوشت سرزمين شوراها به سراغ ينگهدنيا خواهد آمد؟ هر محقق و تحليلگري ميتواند در اين خصوص به گمانهزني بپردازد اما محققا نظري صائب و دقيقتر خواهد بود كه بر شناخت همهجانبه و كافي درخصوص تاريخ، جغرافيا، سياست و مسائل اجتماعي ايالاتمتحده و جريانات مرتبط مبتني باشد. با دستهبندي و مقايسه تطبيقي نقاط ضعف و قوت اين واحد سياسي مغرور است كه حدس و گمانها در اين خصوص توجيهپذير و باورمند خواهند بود. پرواضح است كه بررسي تاريخچه روابط خارجي امريكا با ساير دولتها و بهويژه كشورمان، در اين بحث از اهميت بالايي برخوردار است. از افق پاسخ به پرسشهاي بنيادين اين مبحث است كه ميتوانيم به ارزيابي گذشته، حال و آينده مناسبات خود با ايالاتمتحده بپردازيم. درهمينراستا، شماره حاضر از ماهنامه زمانه تحقيقات ارزشمندي را در اختيارتان قرار ميدهد.