کد خبر: ۴۹۹۴۴۸
تاریخ انتشار : ۱۲ دی ۱۳۹۶ - ۰۸:۱۵
تعداد نظرات: ۱ نظر
التماس هایش دل هر انسانی را به درد می آورد، بغضش ترکیده بود و اشک های گرم بر پهنای صورت کوچکش می غلتید در میان هق هق گریه فریاد می زد ماشین پلیس نمی خواهم مادرم را پیدا کنید دوست دارم کنار مادرم باشم من نمی دانم بهزیستی کجاست ولی نمی خواهم از مادرم دور باشم و ...
آفتاب‌‌نیوز :  التماس هایش دل هر انسانی را به درد می آورد، بغضش ترکیده بود و اشک های گرم بر پهنای صورت کوچکش می غلتید در میان هق هق گریه فریاد می زد ماشین پلیس نمی خواهم مادرم را پیدا کنید دوست دارم کنار مادرم باشم من نمی دانم بهزیستی کجاست ولی نمی خواهم از مادرم دور باشم و ...

این ها بخشی از اظهارات کودک 6 ساله ای است که ماموران کلانتری پنجتن او را حیران و سرگردان در خیابان پیدا کرده بودند. او که لباس مناسب زمستانی به تن نداشت و از شدت سرما می لرزید برای دقایقی خود را به بخاری اتاق مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری چسباند و در حالی که اظهار می کرد خیلی گرسنه ام با زبان کودکانه اش گفت: آدرس خانه مان را نمی دانم مادرم وسایل خانه را با وانت به جای دیگری برد من همیشه از مادرم می خواستم برایم اسباب بازی بخرد خیلی دوست داشتم ماشین پلیس داشته باشم ولی مادرم هیچ وقت برایم اسباب بازی نمی خرید تا این که چند روز قبل وقتی اسباب و اثاثیه منزل را از وانت پیاده کردند مادرم مرا به بازار  برد تا برایم ماشین پلیس بخرد.

او گفت: همین جا در کنار خیابان منتظر باش و خودش رفت تا برایم اسباب بازی بخرد. من هم همان جا نشستم و از جایم تکان نخوردم هوا سرد شده بود و من می لرزیدم اما نمی توانستم جای دیگری بروم! گریه ام گرفته بود که زن جوانی نزد من آمد و خودش را دوست مادرم معرفی کرد او گفت آمده است تا مرا نزد مادرم ببرد! من هم به منزل او رفتم ولی مادرم در خانه او نبود. آن زن گدایی می کرد و مرا هم با خودش می برد هوا سرد بود و من لباس گرم نداشتم وقتی راننده ها مرا می دیدند به آن زن پول می دادند. آن زن گاهی بسته های کوچکی نیز به من می داد که آن ها را به در منزل افراد دیگر ببرم و به آن ها تحویل بدهم او خودش هم از دور منزل را به من نشان می داد و مراقب بود تا فرار نکنم ولی او مقدار کمی غذا به من می داد که سیر نمی شدم.

به همین خاطر وقتی برای گدایی به خیابان رفته بودیم و او برای گرفتن پول از یک راننده مرا رها کرد من هم از لابه لای ماشین ها فرار کردم و خودم را به یکی از کوچه ها رساندم هنگامی که به دنبال یک جای گرم می گشتم تا کمی خودم را گرم کنم ماشین پلیس را دیدم و کنار خیابان ایستادم آن ها هم بعد از آن که فهمیدند کسی را ندارم مرا به کلانتری آوردند در این هنگام برقی در چشمان کودک 6 ساله درخشید و به مشاور کلانتری گفت مادر بزرگی دارم که در یکی از روستاهای اطراف منطقه پنجتن زندگی می کند دقایقی بعد به دستور سروان ولیان (رئیس کلانتری پنجتن) کودک مذکور به همراه ماموران پلیس به سوی منزل مادربزرگش رفتند. ماموران پس از ساعتی جست و جو مادربزرگ او را پیدا کردند اما پیرزن نه تنها از دیدن نوه اش خوشحال نشد بلکه گفت پدر او از دنیا رفته و مادرش نیز که اعتیاد شدیدی به مواد مخدر دارد در مکان نامعلومی زندگی می کند و ...

این گونه بود که به دستور مقام قضایی قرار شد کودک 6 ساله تا پیدا شدن مادرش تحویل بهزیستی شود و ..

بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی
عضویت در خبرنامه
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۲۶ - ۱۳۹۶/۱۰/۱۲
0
1
حالا بر فرض محال اگر همین بچه تو کشور مثلا سوید یا بلژیک بود چه سرنوشتی پیدا میکرد؟
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
پرطرفدار ترین عناوین