به گزارش آفتاب نیوز، 
جدا از ابعاد نمادین چنین دعوتی (در صورتی که آن را تنها اقدامی تبلیغاتی تلقی کنیم و نه سیاست واقعی دستگاه دیپلماسی کشور) پرسشهایی مطرح میشود که سیاستمدار ارشد ایرانی بایستی پیش از آنکه به عنوان منتخب ملت؛ از بوش که خصمانهترین رویکردها را نسبت به جمهوری اسلامی ایران داشته برای مناظره دعوت کند، به آنها پاسخ میداد.
1- در شرایطی که نامههای پیشین رئیسجمهوری به سران آمریکا و آلمان با واکنش سرد ـ و در عرف دیپلماتیک توهینآمیزـ آنان روبرو شده است، چه محملی برای دعوت بوش به مناظره وجود دارد؟ پاسخ ندادن به دعوت بالاترین مقام رسمی کشور و یا جوابهای نامناسب به آن ـ که رویه آمریکاییهاست ـ دارای هزینه معنوی چندان کمی برای ملت نیست. آقای رئیس جمهور بر اساس کدام تحلیل این گونه اعتبار دیپلماتیک ایران را خرج دعوتها و نامه نگاریهای خود میکنند در حالیکه واکنش به آن را همه میدانند؟
2- اگر هدف از این نامهنگاریهای و دعوت به مناظره تحقق منافع ملی است، قطعاً میتوان آن را درچارچوب پیشنهاد درونی برای مذاکره گنجانده و امر را به دستگاههای مسئول احاله کرد. این درحالی است که تعیین سیاستهای کلی نظام و به طور خاص برقراری رابطه با آمریکا هرگز در اختیار رئیس جمهوری نبوده است. آیا بهتر نیست اگر قرار است برای تحقق منافع ملی مذاکرهای صورت گیرد، به صورت آشکار و به نحوی که پاسخی شایسته دریافت شود، موضوع را مطرح کنیم؟
3- اقدام رئیس جمهوری در دعوت به مناظره ظاهراً نه برای چانهزنیهای سیاسی که برای دعوت سیاستمداران غرب به «راه صحیح» و «حق» صورت گرفته است. این رویکرد در نامه نوشته شده به مرکل و بوش نیز کاملاً مشهود است. آیا رئیس جمهوری چنین وظیفهای ـ اصلاح جهانی ـ را بردوش خود میبیند؟ آیا بهتر نیست این گونه مذاکرات برعهده متفکران و عالمان مذهبی پر شمار و توانای کشور گذاشته شود؟
4- آمریکا و سرانش در گذر زمان با توجه به سیاستهای خصمانه خود هرگز طرف گفت و گوی مستقیم مقامات ایرانی قرار نگرفتهاند. اکنون چه روی داده است که بوش به عنوان جنگ طلبترین سیاستمدار آمریکایی و دشمن قسم خورده ایران، به پای میز مناظره دعوت میشود؟ البته جناب رئیس جمهور در همان کنفرانس خبری تاکید کردند که «مذاکره» و «مناظره» متفاوت است. اما آیا آیا گرگ آمریکا به صلاح رو آورده و یا دندانهایش کشیده شده است؟ آیا آقای رئیس جمهور دندانهای گرگ امپریالیسم را که هر روز در گوشهای از جهان، مسلمانان را قربانی مطامع خود میکند، ندیدهاند یا در خود چنان توانی سراغ دارند که با دمی میتوانند پوزه کاخ سفید را بر خاک مالیده و بر پیکر بیجانش جشن و سرور پیروزی برپا کنند؟
5- در شرایطی که برخی عزیزان در موارد متعدد ایده گفتوگوی تمدنها را که با اقبالی جهانی روبرو شده و حتی آمریکاییان را به تحسین واداشته بود، نکوهش میکردند و آن را حاصل خود باختگی به غرب تلقی میکردند؛ چگونه است که مناظره دو مقام سیاسی ارشد ـ و نه متفکران و دانشمندان ـ امری ممدوح و پسندیده است؟
6- فارغ از تمامی این مسائل یک پرسش اساسی باقی مانده است. تفاوت دیدگاههای طرفین و الفاظی که آنان در نام بردن از یکدیگر بر آن اصرار دارند، باعث شده است تا حتی بستری حداقلی برای تفاهم وجود نداشته باشد. مناظره میان دو خصم چگونه ممکن است دستاوردی جز افزایش خصومت داشته باشد؟ فراموش نکنیم که اگر در مذاکره رسیدن به نقطه مشترک مورد رضایت طرفین اصل است، در مناظره شکست حریف و منکوب کردن او الزامی است.