به گزارش آفتاب نیوز، 
اوّل ـ در میان «
چهرههای سياسی، ديني و انقلابي» مشخصاً سه چهره سرشناس وجود دارند که در چند سال اخیر به صورت متمرکز توسط جریانهای تخریبی تعقیب شده و با شدیدترین اتهامات و دشنامها روبرو بودهاند: اکبر هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی و نهایتاً سید محمد خاتمی. سه ضلع این مثلث به رغم تمام تفاوتهایی که دارند، از شباهتهایی غیر قابل انکار نیز برخوردارند. هر سه آنها به عنوان چهرههایی میانهرو و طرفدار توسعه همه جانبه کشور شناخته میشوند. هر سه بر ضرورت گذار از «انقلاب اسلامی» به «جمهوری اسلامی» تاکید میکنند. و هر سه طرفدار گفتمانی هستند که در عین پایبندی به اصول بنیادین انقلاب اسلامی، روابط ایران با جامعه جهانی را بهبود بخشیده و چهرهای قدرتمند و صلحطلب از حاکمیت ایران ارایه کند. این سه تن ویژگی مشترک دیگری هم دارند: سوابق گذشته تمام آنها و نوع حضورشان در کاست قدرت نشان میدهد که در هر شرایطی، وفاداری خود به انقلابی که از دست اندرکارانش بودهاند را حفظ خواهند کرد.
دوم ـ این سه تن البته به رغم تمام شباهتها یشان از تفاوتهایی مهم نیز برخوردارند. با این حال، «هدف مشترک» گروه کوچک اما پر سر و صدایی محسوب میشوند که اتهاماتی غریب، وحشت آور، کلی و غیر مستند را به سمت این «هدف مشترک» شلیک میکنند. نوع اتهامات وارد شده به اضلاع این مثلث در عین آن که از تفاوتهایی اساسی برخوردار است اما یک هدف و فقط یک هدف را دنبال میکند: تخریب کامل و خارج کردن سه شخصیت میانهرو انقلابی از گود سیاست در جمهوری اسلامی. پازل ساخته شده از این اتهامات تصویری متبحرانه از عملکرد همان «
جمع کوچک» ارایه میکند. بدین معنا که میبینیم انگاره ارایه شده از مجموع اتهامات همان فضایی است که مستقیماً احساسات و نگرش طبقه سنتی و مذهبی را تحت تاثیر قرار داده و تحلیلهای سیاسی آنان را متاثر میکند. از همین زاویه است که خاتمی با آن که روحانی است به عنوان یک چهره «ضد دین» معرفی میشود، هاشمی با آن که یکی از اصلیترین مؤسسان جمهوری اسلامی است به ضدیت با جمهوری اسلامی متهم میگردد و روحانی با آن که نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی است، قائم مقام ستاد جنگ و مسئول سابق مهمترین پروندههای امنیتی ایران (پرونده هستهای، عراق، افغانستان و..) بوده به همگرایی با بیگانگان متهم میگردد.
سوم ـ این قلم همواره منتقد توهم توطئه و ریسمان بافی از هر نخ نازک و پوسیدهای بوده است. با این حال، نوع رفتار تخریبی علیه مثلث «هاشمی، خاتمی، روحانی» و اصرار آن «جمع کوچک» بر ادامه تخریب در هر شرایطی (حتی هنگامی که مسئولیت اجرایی بر عهده ندارند) مشابه یک تجربه تاریخی بزرگ در دوران جنگ سرد است. پژوهشگران تاریخ سیاسی جنگ سرد از پروژهای نام میبرند که توسط نظام لیبرال برای مقابله با سیاستهای «پرده آهنین» بلشویکها طراحی و اجرا شد. در بخشی از این پروژه که توسط رادیو اروپای آزاد پشتیبانی میشد، برخی از عوامل سرویسهای اطلاعاتی «غرب» با نفوذ در رسانههای «شرق» به اتخاذ مواضع اولترا افراطی در دفاع از ایدئولوژی مارکسیستی و انتقاد از نظام لیبرال پرداختند. مهمترین وظیفه این عوامل آن بود که شخصیتهای نواندیش، با نفوذ و کارآمد اما مدافع نظام کمونیستی را با اتهام «وطن فروشی»، «جاسوسی»، «وابستگی به آمریکا» و «دوری از آرمانهای ضد لیبرالیستی» از میدان به در کرده یا حداقل تضعیف کنند. این پروژه بر این مبنا طراحی شد که حذف عناصر هوشمند و نواندیش مارکسیست (از طریق تخریب توسط نیروهای به ظاهر سینهچاک ایدئولوژی مارکسیستی) در بلند مدت میتواند زمینه افول قدرت امپراطوری شوروی را فراهم آورد. بخشی از حوادثی که بعداً با شعار «انقلاب فرزندان خود را میخورد» توجیه شد، در حقیقت معلول همین تخریبهای سازمان یافته توسط آمریکا و اجرا شده توسط مدافعان سینه چاک شوروی بود.
مراد از اشاره به این تجربه تاریخی، همزاد سازی آن پروژه با برخوردهای تخریبی اکنون ایران نبود و نیست. چرا که ابعاد جمهوری اسلامی ماهیتاً و به کل با آن چه در شوروی سابق رخ داده، متفاوت است. هدف از یادآوری این پروژه تاکید بر این واقعیت است که عملکرد کنونی آن جمع محدود میتواند خواسته یا ناخواسته تبعاتی را در پی داشته باشد که بیشک هزینههای سنگینی را بر کشور تحمیل میکند.
چهارم ـ اکنون که نظرات عالیترین مقام سیاسی و مذهبی جمهوری اسلامی بار دیگر با صراحت عنوان شده، محک دقیقی برای سنجش صحت اظهارات برخی مدعیان به دست آمده است. هر چند که این محک پیش از این نیز موجود بود. به نظر میرسد که از این پس بایستی به دقت نوشتههای آن متعلقه مقاله نویس یا مقالات آن هفتهنامه به ظاهر ارزشگرا را دنبال کرد.