به گزارش آفتاب نیوز، 
این واژگان از زمان باستان تا دوران پسامدرن میان صاحبنظران مناقشه برانگیز بوده اما گویی سیاستمداران که وجه غالبشان عملگرایی است نیز به این حوزه کشیده شدهاند؛ رؤسای کشورهایی با سیاستهای خارجی متضاد و با روابط خارجی مغشوش، از فرهنگ و تمدن و تاریخ ملت مقابل تجلیل میکنند، ملتها را میستایند و پیام دوستی میفرستند.
آیا باید تحلیلهای ماکیاولیستی را نادیده بگیریم و به دور از برداشتهای منفعتطلبانه این اتفاق را به فال نیک بگیریم؟
آیا باید باور کنیم که نه تنها دنیا از لاک بومی ـ قومی به درآمده ودیوار تعصب فروریخته، بلکه هستی شناسی مدرن، قرائت های بنیادگرایانه را محجور و منسوخ ساخته و ذهن و ضمیر انسانها را از هر گونه پیش داوری ویرانگر محروم ساخته است.
با این پیش فرض خوشبینانه لاجرم باید باور کرد که آرزوی جهانی یکپارچه که در آن صرفنظر از تخاصم دولتها؛ ملتها محترم و گرامیاند در حال تحقق است. بدین ترتیب باید به حساسیت بنیادگرایان و گذشته جویان بخندیم و چکش ماکیاولیسم را به زباله دان تاریخ بسپاریم.
اما این سکه روی دیگری نیز دارد.
آنکه در ضیافت رهبران جهان از فرهنگ، افتخار و نقش یک ملت در ساختمان تمدن بشری ستایش می کند، همان ها را ـ و شگفت آن که نخبهترینشان را نیز ـ در دروازه عروه الوثقای خیالیش انگشت در جوهر مینشاند و چهره نگاری میکند.
انگار نه انگار که هم اینان را در برابر فلاشها ارج مینهد و در صدر مینشاند. انگار نه انگار آن زمان که منتخب همین ملت، منادی گفتگو و مدارا بود ، او را با صدام و کیم جونگ ایل در محور شرارت یک کاسه کرده بود. انگار نه انگار...
مشهور است که دیوانسالاری ایرانی دستگاه غریبی است که از دروازه آن رادیکالها می آیند و از خروجیش همانها در قامت سیاستمدارانی عملگرا بیرون میروند.
انگار این ویژگی بر اساس قانون ظروف مرتبطه به خانه رقیب نیز نشت کرده است...