
به عنوان اولین سؤال چرا می خواهید رئیسجمهور شوید؟
وقتی که جنگ تمام شد، از خودم اين سؤال را پرسيدم که بحران بعدی ایران کجاست، مدتی تصور میکردم، بحران بعدی ایران حمله مستقیم آمریکا به ایران است، چند ماهی که گذشت متوجه شدم این طوری نیست، بحران بعدی ایران مدیریت و اقتصاد است، و لذا ضرورت دارد که خود را آماده کنیم تا به دولت کمک کنیم و یک کشور پیشرفته و توسعه یافته داشته باشیم، و لذا طی 15 سال گذشته ضمن آنکه خود را آماده کردم که بتوانم تحولی در اقتصاد و مدیریت کشور به وجود بیاوریم. تا اینکه ايران اسلاميبه یک کشور پیشرفته و مقتدر در منطقه تبدیل شود و به همين دليل هم کمکها و مشاورههاي لازم را به دولتهای آقایان هاشمی و خاتمی دادم.
در انتخابات اخیری که داشتید تعداد زیادی از جوانها شرکت کردند و رأی دادند به امید اینکه، یک سری از مشکلاتی که داشتند، مورد خطاب قرار بگیرد و این مشکلات حل شود. ولی در این مدت که من اینجا بودم، شنیدم تعداد زیادی از آن جوانها الان دچار دلزدگی شدهاند و احتمال دارد که در این انتخابات شرکت نکنند به خاطر اینکه احساس میکنند مشکلاتی که داشتهاند حل نشده است.
مقداری ازاین مسئله طبیعی است: زیرا انتظاراتی که به وجود آمد در دولت آقای خاتمی پاسخ داده نشد. و این همان چیزی است که من تعبیر به بحران مدیریت و اقتصاد میکنم. برنامهای که ما داریم این است که اگر دولت را به دست گرفتيم، به طور گسترده از جوانان استفاده خواهیم کرد. یعنی دولت ما عمدتاً از نسل دوم و سوم انقلاب شکل خواهد گرفت. در صورتی که آقای خاتمی صرفاً یک سازمان ملی جوانان درست کرد. در زمان ایشان تعدادی موسسات غیر دولتی (NGOها) در ایران شکل گرفت. در حالی که جمعیت جوان ایران حدود 30 میلیون جوان است و ما نیاز به یک تحول عظیم در ساختار مدیریت کشور داریم تا بتوانیم آن 30 میلیون جوان و یا حداقل اکثریت آنها را در صحنه های اجرایی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فعال کنیم.
برداشت شخصي من این است که مردم حداقل 50 درصد در این انتخابات شرکت خواهند کرد. و احتمال دارد بیشتر از این هم بشود. یعنی حداقل 25 میلیون نفر شرکت میکنند.
جواب شما به جوانهایی که میگویند نمی خواهند دولت در زندگی شخصیشان دخالت کند، نمیخواهند که دولت به آنها بگوید چه آهنگی را گوش کنند و چه لباسی بپوشند، چیست؟
این حرف، حرف درستی است. دولت نباید در زندگی شخصی مردم دخالت کند، اما دولت میتواند یک راهنمای خوب و دلسوز باشد، و به همین دلیل من الان با هر دو تفکری که در فرهنگ کشور وجود دارند مخالفم و به نحوی دیگر میاندیشم. محافظه کاران میگویند ما حتی داخل خانههای مردم را هم باید کنترل کنیم. اصلاح طلبان به کلی جامعه را رها کردهاند حتی وقتی خصوصی سازی هم میکنند واحدها و کارخانجات خصوصی شده را به کلی رها میکنند. من بین دخالت و هدایت تفکیک قائل میشوم یعی دولت حق دخالت در زندگي شخصي مردم را ندارد، ولی میتوان راهنمایی و هدایت را جز وظايف و حقوق او تعريف كرد. یعنی دخالت نکند. دخالت کردن در زندگی مردم و امر و نهی کردن اینکه که شما چه لباسی بپوشید یا اینکه، چگونه با همدیگر رابطه داشته باشید، اقداميپادگانی در فرهنگ خواهد بود. مالکیت در مدیریت و اقتصاد را به مردم میدهیم ولي هدايت و نظارت و حمايت را به عهده دولت ميگذاريم.
منظورتان این است که مثلاً حتی در مواردی از پلیس در اجرای قوانین مربوط به حجاب خانمها استفاده میشود؟
هدايت كردن و دخالت نكردن من یک سیاست کلی و یک ایده است. ولیکن این به معنای این نیست که کسانی بخواهند از این ایده سوء استفاده بکنند. مثلاً به عنوان آزادی، عده ای بخواهند آزادی دیگران را سلب کنند. یا اینکه از نظر فرهنگی دست به اقداماتی بزنند که هیجانات و درگیریهای خیابانی بوجود آيد ، در ايران تنوع فرهنگی وجود دارد، اما حقوق و آزاديها هم بايد رعايت شود.
مثلاً در ایران مذاهب مختلف وجود دارد، ما در اینجا شیعه داریم، سنی داریم، ارمنی داریم، مسیحی داریم، حالا اگر صبح کسی بلند شود و روی تیشرتش جملهای علیه یک مذهبی نوشته که باعث درگیری در خیابان شد، قاعدتاً ما باید آرامش را حفظ کنیم. آزادیها نباید باعث شورش و درگیری در کوچهها و در خیابانها شود پس در حقیقت آزادیهای فرهنگی را تا آنجایی ادامه خواهیم داد که آرامش کشور حفظ شود.
آقای رضایی تا چه زمانی شما رئیس سپاه بودید؟
من تا سال 76 یعنی سال 1998 میلادی. یعنی هفت سال جنگ. من 16 سال فرمانده سپاه بودم.
قبل از اینکه فرمانده سپاه شوید شغلتان چه بود؟
من فعالیتهای سیاسی میکردم. و جزو گروه منصورون بودم و فعالیت سیاسی در کشور میکردیم و قبل از انقلاب هم که با رژیم شاه مبارزه میکردیم.
قبل از اینکه فرمانده سپاه شوید گذشته نظامی داشتید؟
خیر من دانشجو بودم
چند سالتان بود وقتی فرمانده سپاه شدید؟
۲۷ سال داشتم. در 27 سالگی فرمانده سپاه شدم و دانشجوی مکانیک، دانشگاه علم و صنعت بودم
الان 52 سالتان است؟
نه 50 سال دارم.
من دیروز با یک نفر صحبت کردم که تحلیلش این بود که سپاهی ها دارند تمام مملکت را در دست میگیرند یعنی تعداد زیادی از آنها صندلیهای مجلس را گرفتهاند و چهار تا از نمایندههایی هم که الان نامزد هستند. از اعضای گذشته سپاه بوده اند. تحلیل شما چیست؟
این جو سازی های دو جناح چپ و راست است. اینها از وجود یک رقیب سومی ناراحت هستند. من و تعدادی از دوستانمان خودمان را جریان سوم میدانیم. یک اشتراکاتي با هر دو جناح داریم. ولی تفاوتهای زیادی هم با هر دوی آنها داریم.
به نظر شما تعداد زیادی از افراد قدیمی سپاه الان در مقامات بالا نیستند؟
ببینید، وقتی که جنگ شروع شد بسیاری از نیروهای انقلاب به سپاه آمدند و در جنگ شرکت کردند تا از کشورشان دفاع کنند. اینها اکثراً از سیاست آمدند و وارد سپاه شدند. اینها اکثراً سیاسی بودند. و جوان هم بودند یعنی عموماً زیرسی سال سن داشتند. من از آنها بزرگتر بودم و 27 سال داشتم. بقیه همه از من جوان تر بودند. وقتی جنگ تمام شد یک سری از اینها از سپاه بیرون آمدند. دوباره به سیاست برگشتند. بین اینهايي که به سیاست برگشتند با آنهایی که در سياست مانده بودند و به جبهه نيامده بودند، اصطکاکهایی ایجاد شد.
وقتی که جنگ شد سیاسیون دو گروه شدند. یک گروه به جبهه رفتند و جنگیدند و یک گروه وزارتخانهها و اداره ها را اداره کردند. بعد که جنگ تمام شد ما برگشتیم و با آنهایی که نیامده بودند، اصطکاکهایی پیدا شد. یک مقدار از اختلافاتی که شما میبینید، میگویند نظامیان آمدند، مربوط به این اختلاف قدیمی است. یک دلیل دیگر هم اینکه معمولاً در انقلاب بین جوانهای انقلاب و آنهایی که سن بالاتری داشتند، اصولاً یک اختلاف فکری هم در زمان امام خمینی وجود داشت كه بعد از ايشان تشديد شد.
مثلاً زیر30 ساله ها یک طبیعت دیگری داشتند و جور دیگری فکر میکردند. ولی آنهایی که بالای 30 سال بودند، طرز فکر دیگری داشتند. در حادثه انقلاب و سالهای اول انقلاب، دوره آقای بازرگان و بنی صدر و زمان جنگ این تفاوت فکری بیشتر شد.
کسانی که در خارج از ایران هستند؛ معمولاً به افراد سپاهی به عنوان افرادی خود مختار که هر کاری میخواهند انجام میدهند نگاه میکنند. شما چه جوابی برای آنها دارید؟
من این را قبول ندارم، مثلاً در حادثه آزادسازی گروگانهای آمریکایی در لبنان، وقتی تصمیم گرفته شد که ایران در آزاد سازي گروگانهاي آمريايي كمك كند.اگر سپاه نبود آن گروگانها آزاد نمیشدند. ما یکی از دوستانمان را فرستادیم آنجا که گروگانها را آزاد کنند. افراطيون حزبالله لبنان به محلی که ایشان بود با آر.پی.جی حمله کرد. ولی ما به ایشان دستور دادیم که ایشان بماند و به هر طریقی که هست، این کار انجام شود و گروگانها را آزاد کنند. ما خصوصیتمان این است که به هر کسی قول میدهیم ، سر قولمان محکم هستیم. افرادی که مثل من فکر میکنند کم نیستند، و منطقی هم برخورد میکنند. ولیکن یک عده ممکن است باشند که افکار خاص خود را داشته باشند و در اقلیت هم هستند و در هر گروهی هم وجود دارند. در جناحهای چپ و راست هم از این افراد زياد است كه اين در گروههاي سياسي آمريكا هم فراوان پيدا ميشود.
کسی را میشناسید که اینچنين باشد؟ اشاره میکنند به مسائل هسته ای. مثلاً میگویند یک عده هستند در سپاه که شدیدا ًبه دنبال برنامههای هستهای سپاه هستند؟
مسئله هستهای بیرون از سپاه است. و سپاه اصلاً در این مسئله دخالت ندارد. آژانس هم که آمده ومحلها را بازرسی کرده، همه محلهاي هستهاي متعلق متعلق به غیر از سپاه بوده است. سپاه هيچ دخالتي در مسايل هستهاي ندارد
نظر شما درباره ایران و دسترسی به سلاح اتمی چیست؟
من مخالف با سلاح اتمی هستم. ولیکن فناوری انرژی هسته ای صلح آمیز را میخواهیم. ما یک کشور بسیار پهناور هستیم که در بسیاری از مناطق ایران نفت و گاز نیست. و بنابراین بر اساس برنامهای که برای انرژی داریم. انرژی هستهای را نیاز داریم و معتقد هم هستیم که این کار باید زیر نظر آژانس و در چارچوب قوانین بین الملل باشد.
شما فکر میکنید هیچ برنامه اقتصادی یا سیاسی از طرف اروپا میتواند دا ده شود که در مقابل برنامههای هستهای ایران باشد؟
من معتقدم که بین ما و غرب یک فضای سیاسی- امنیتی برقراراست. و من به دنبال این هستم که این فضا را کلاً عوض کنم و آن را به یک فضای سیاسی- اقتصادی تبدیل کنم البته ایران و اروپا هر دو دارند بر اساس یک زبان امنیتی با همدیگر حرف میزنند. و بین ایران و آمریکا هم همین فضا وجود دارد و این فضا، فضای عدم همکاری است، حتی اگر مسئله هستهای هم به طریقی حل شود. دوباره ما در یک نقطه دیگر دچار مشکل میشویم. من آمادگی دارم به طور بنیادی، فضای سیاسی- امنیتی را کنار گذارده و یک فضای سیاسی- اقتصادی درست کنیم.
شما فکر میکنید که ایران و آمریکا هیچ وقت از این وضعیت سرزنش کردن همدیگر دست بر میدارند؟ مثلاً ایران همواره آمریکا را برای کودتای 28 مرداد سرزنش میکند و آمریکا نیز همواره ایران را برای مسئله گروگانگیری سرزنش میکند. آیا وضعیتی ممکن است پیش بیاید که این وضعیت را عوض کند؟
به نظر من این کار شدنی است ولی کار خیلی سختی است و هر کس بگوید آسان است یا تحلیل درستی از شرایط ندارد و یا میخواهد برای فریب این حرف را بزند. اختلافات عمیقی بین ما و آمریکا پیدا شده ولی اینها قابل حلند. که شجاعت و منطق میخواهد. من تا حالا در آمریکا به جز آقای ریگان آدم شجاعی ندیدهام که بتواند گامی به جلو بردارد. بقیه میترسند که حرف های اساسی بزنند و فکر میکنم اگر یک رئیسجمهور شجاعی در آمریکا پیدا شود حرکت به سوی حل این اختلافات پیدا شود.
ریگان چه چیز گفته که به نظر شما رئیسجمهور شجاعی آمده است؟
ببیند، بالاخره ریگان دست به یک ابتکار زد و مک فارلین را به ایران فرستاد و پیشنهاد همکاری تسلیحاتی در دوران جنگ به ایران داد و بالاخره یک اقدامی را شروع کرد.
بنابراین او یک کاری را شروع کرد که افراد دیگر نکردند.
بله، دیگران نکردند.
شما مک فارلین را دیدهاید؟
نه، ولی پاسدارهای ما او را دیدهاند.
نظر شما در مورد عراق چیست؟ یکی در مورد حضور نیروهای آمریکایی در عراق و یکی در مورد انتخابات در عراق و اينکه این انتخابات در چه تأثیری روی طرز فکر مردم اینجا داشت؟
انتخابات که تأثیر بسیار مثبتی داشت چرا که مردم عراق بعد از جنگ جهانی دوم، هیچ انتخاباتی را به چشم خودشان ندیده بودند و یک دیکتاتوری خیلی خشنی بر آنها حاکم بود. و اولین تجربه دموکراسی را آنها تجربه کردند و لذا ما این را پدیده خیلی خوبی میدانیم و این روند را تشویق میکنیم. منتهی خواهان آن هستیم که این دموکراسی توسط خود مردم ادامه پیدا کند. یعنی دموکراسی و آزادی باید با هم باشند، اگر این دو با هم نباشند، دموکراسی شکل نمیگیرد و آزادی واقعی زمانی است که استقلال هم باشد. بنابراین آزادی بدون استقلال هم آزادی نخواهد بود. البته من موافق همکاری کشورهای اسلامی با غرب بوده و مخالف ماجراجویی هستم، اما وابستگی دولت های اسلامی که آزادی و دموکراسی در آن تشریفاتی و ساختگی باشد را نمی پسندم.
فکر میکنید مسائل در حال وقوع در جریان مذاکرات هستهای ممکن است به مذاکره مستقیم با آمریکا منجر شود؟
این بستگی به خود آمریکاییها دارد. آمریکا و ایران نمیتوانند همدیگر را انکار کنند. هر کدام یک واقعیت بزرگ هستند و اگر یک زمانی مسئلهي بينشان بخواهد حل شود باید در سطح مسائل اساسی با هم مذاکره کنند مثل مسئله هستهای. در غیر این صورت به نتیجهای نخواهند رسید و مذاکره و رابطهای هم شکل نخواهد گرفت.
خب حالا شما فکر میکنید، آمریکا رئیس جمهوری پیدا میکند که چنین شجاعتی داشته باشد؟
من چیزی در مورد شجاعت نمیدانم ولی اگر کسی بیاید که فکری برای خاورمیانه بکند از آن استقبال میکنم و خوشحال میشوم.