مصداق قتل عام یا
وقتی آقای رییس جمهور شلیک می کند
به گزارش آفتاب نیوز، 
در نتيجه حمله غير قانوني بوش، مرگ و مير عادي در عراق که سالانه 5/5 رأس در هر هزار نفر بوده است، به 3/13 تن در هزار رسيد. حاصل اين پژوهش در مجله انگليسي „The Lancet“ منتشر گشته و از 11 اکتبر
در سايت اين مجله قابل رؤيت است.
پاول کرايگ رابرتس می گوید اين پژوهش مبتني بر يک روش علمي است موسوم به Cluster Samping (بررسي جمعي). در 87% از موارد پژوهشگران اسناد فوت افراد را بررسي نمودند. 90% خانوارهائي که از آنها پرس و جو شد، سند فوت مقتولشان را ارائه نمودند. مرگ بر اثر خشونت در 601 هزار مورد مصداق داشت. فوت 54 هزار نفر بر اثر بيماري يا نابودي تأسيسات بهداري بود. علت مرگ بر اثر خشونت، اصابتِ تير، بمباران از جانب اشغالگران و بمب هاي کارگزاري شده در خود روها بوده است.
ژيلبرت برتهام که کارشناس بيماري و علت مرگ در دانشگاه جونز هاپگينز است مي گويد: ما نسبت به درستي نتيجه اين بررسي اطمينان زياد داريم. و متخصص علت مرگ و بيماري ديگري بنام رونالد والدمن از دانشگاه کلمبيا مي گويد: روش پژوهش بکار رفته مطمئن بوده و نتايج درستي را بدست مي دهد و اين رقم دقيقتريت آماريست که در درست مي باشد.
هنگاميکه از پرزيدنت بوش در باره نتيجه اين پژوهش سئوال شد، گفت: به نظر من اين تحقيقات قابل اطميناني نيست. بوش که تعهدي نسبت به راستي ندارد، بخوبي مي داند که هر چه به زيان او باشد "کار تبليغات مخالفين" اوست و اين داستاني است که نئوکنسرواتيوها به گوش وي که جز عروسک دست آنها نيست خوانده اند و او نيز آنرا پذيرفته است. آخر چند درصد اين 655 هزار کشته "تروريست" يا شورشي بوده اند؟ احتمالا 1% و مطمناً کمتر از 2%. جنگ بوش با "ترور" در حقيقت جنگي است که او عليه غيرنظاميان عراق انجام ميدهد.
علاوه بر اين هجوم بوش به عراق موجب ايجاد درگيري هاي مذهبي گشته و ميرود که جنگ داخلي را براه اندازد، با اينکه دولت بوش اينرا تکذيب مي کند. آخر بوش هم اينقدر شعور دارد که درک کند، بارمغان آوردن آزادي و دموکراسي در عراق با جنگ داخلي همسازي ندارد. از آنجائيکه بوش با اتکاء بر اعتقادات مسيحي خويش، بر اين باور است که آزادي و دموکراسي را براي عراقيان به ارمغان ميبرد، نمي تواند اين حقيقت را تحمل کند که او موجب براه انداختن جنگ داخلي در عراق گشته است.
تا کنون يکصد هزار از سربازان آمريکائي که در اين جنگ شرکت داشته اند، به عنوان نيمه عليل به ثبت رسيده و از مواجب مربوط به معلولين استفاده مي کنند. با وجود اينکه در حال حاضر آمريکا قادر نيست بيش از 150 هزار سرباز در عراق مستقر کند، تا کنون يک و نيم ميليون سرباز آمريکائي در آن کشور خدمت کرده اند. از اين تعداد 565 هزار تا کنون از خدمت انفصال گشته اند که 100 هزار تن آنها مواجب نيمه عليلي دريافت مي کنند.
پاول ساليوان، مدير طرح بازگشتگان جنگ مي گويد: ميزان جراحات وارده بر 400 هزار بازگشتگان اين جنگ بين 30% تا 100% مي باشد. و بنظر ميآيد يکي از جدّيترين انواع معلوليّتي که به رسميت نيز شناخته شده است، فشار رواني متعاقب جنگ مي باشد که بدون هيچگونه جراحت جسمي عارض ميگردد.
دستاورد و مزدي که از حملات غيرقانوني بوش نصيب آمريکا شده است چيست که به مرگ 655 هزار عراقي و تعداد ناشمرده اي کشته شدگان افغاني و 400 هزار نيمه عليل آمريکائي منجر گشته است؟
بر اساس اطلاعات رسمي دستگاههاي اطلاعاتي آمريکا و آنچه قريب به تمامي کارشناسان امور خاورميانه مي گويند، تهاجمات بوش موجب رشد افراطيگري در ميان مسلمانان خاورميانه و ايجاد دستجات افراطي بسيار و تضعيف رژيمهاي آلت دست آمريکا در منطقه بوده، علاوه بر اين موجب افزايش خطراتي که اسرائيل را تهديد مي کنند گشته و آبروي آمريکا را نيز به باد داده است.
در اينجا سخن به بيش از يک ميليون کشته و زخمي مربوط مي شود که معلول هيچ عامل ديگري نبوده اند به جز دروغهاي دريده بوش، چني، رامسفلد و رايس. اين توطئه گران نئوکنسرواتيو خون آشام، دولت بوش را اداره کرده، به همکاري رسانه هائي که در کنترل کارتل ها هستند - از جمله دِ ويکلي استاندارد، فوکس نيوز، ناشيونال رويو، سي اِن اِن و بخش تفسيري وال استريت جورنال - هم آمريکا و هم جهان را با کذبياتي از قبيل اينکه صدام حسين تسليحات کشتار جمعي اش را در اختيار تروريست ها گذارده و آنها نيز آنرا بر عليه غرب بکار خواهند برد، مشغول نمودند. رژيم بوش از اين طريق که وي دائما در سخنراني هاي خويش عراق را در ارتباط با 11 سپتامبر قرار مي داد، اين برداشت را بر آمريکا و جهان چيره کرد که عراق مسئول ضربات 11 سپتامبر بوده است. آخر اين چگونه دولتي است که بدون در دست داشتن کوچکترين دليلي بيش از يک ميليون انسان را از بين برده و يا به معلول شدن افکنده است؟
اينکار ها را دولتي مرتکب ميشود که وکلاي خودش را بدين دليل از کار بيکار مي کند که وظيفه قانوني خويش را به انجام مي رسانند. يک افسر فرمانده آمريکائي بنام چارلز سويفت که وکيل مدافع در خدمت نيروي دريائي آمريکاست، اين وظيفه را بر عهده گرفته بود که به سليم حمدان اين موضوع را بقبولاند که در مقابل دادگاه غيرقانوني نظامي زندان گوانتانامو به تقصيرات خويش اعتراف نمايد. اما وي بجاي آنکار به وظيفه خود عمل کرد، از موکل خود دفاع نمود و در مقابل دادگاه عالي آمريکا پيروز شد. دستگاه بوش اينرا تلافي کرد و از ارتقاء درجه او جلوگيري بعمل آورد و اين موجب بسته شدن راه پيشرفت وي در ارتش گشت و باعث ايجاد اين پيام وحشت انگيز به همه وکلائي که در خدمت ارتش و دولت آمريکا کار مي کنند، شد که براي هر که در خدمت دولت باشد، پايبندي به قانون اساسي سدّ راهش است. هر که مقيد به قانون اساسي باشد، مخالف بوش و رژيم نئوکنسرواتيو اوست.
رژيم بوش درست به همان روشي عمل مي کند که رژيم نازي ها کار مي کرد. ابتدا همه کساني که احساس مسئوليت داشته و پايبند اصول هستند از دستگاه دولت حذف مي شوند. سپس احساس وظيفه تبديل به اطاعت از رهبر ميگردد. "يا از ما جانبداري مي کني يا دشمن ما هستي" اين راهکاريست که هر گونه احساس وظيفه و تعهدي نسبت به قانون اساسي را نقض مي کند. ميهن دوستي از احساس تعهد نسبت به کشور و قانون اساسي به وفاداري نسبت به رئيس دولت تغيير مي يابد.
آمريکائي ها چنان بي خيال و منحرف گشته اند که نميتوانند خطر جدّي را که از جانب رژيم کنسرواتيو بوش متوجه آزادي و ثبات آمريکا و جهان است، دريابند. گرايش نئوکنسرواتيو به اينکه بر ملت آمريکا و بر کلّ جهان حاکميت خويش را مسلط سازد، به تسلطه طلبي هيتلر شباهت دارد. هيتلر بر ايدۀ برتري نژادي تکيه مي کرد تا حقانيت تاخت و تاز آلمان را بر ساير ملل و تسلط نازي ها را بر ملت آلمان اثبات کند. نئوکنسرواتيوها به ايدۀ استثنائي بودن آمريکا نسبت به سايرين و به جنگ بر ضد ترور تکيه مي کنند. در اينجا هيچگونه تفاوت واقعي ميان اين دو وجود ندارد. براي هيتلر جان انسانهائي که در راه حاکميت او قرباني مي شدند به همانگونه بي اهميت بود که براي نئوکنسرواتيوها 655 هزار کشته عراقي و 100 هزار عليل و 2747 کشته آمريکائي به اهميت است.
در حاليکه بوش در مقام تصميم گيرنده، خواهان بدست آوردن امکانات مغاير قانو اساسي آمريکا گشته و با سوء استفاده از تفسيرات الحاقي به قوانين، در هر موردي که فکر مي کند مقررات قانون اساسي سدّ راه حاکميت و رهبري او باشند، حاکميت قانون را ساقط مي کند، به گونه شگفتي به هيتلر شباهت مي يابد، به رهبري که در مقابل مجلس وقت آلمان، موسوم به رايش تاگ در بيستم فوريه 1938 گفت: رجلي که در يک چنين زماني اين احساس وظيفه را داشته باشد که ملت خويش را رهبري نمايد، هيچ تعهدي نسبت به مقررات مجلس و برداشت هاي ويژه از دموکراسي ندارد، بلکه تعهد او فقط و فقط به وظيفه ايست که به او وگذار شده است و هر کسي که در مقابل انجام اين وظيفه بر سر راه او قرار گيرد، دشمن ملت مي باشد. "شما يا طرفدار ما هستيد و يا دشمن ما !"
* پاول کرايگ رابرتس وزير مشاور در وزارت دارائي دولت ريگان بود. او همکار هيئت تحريريه بخش تفسيري مجله وال استريت جورنال و از ناشرين مجله ناشيونال رويو بود. وي همچنين از مؤلفين کتاب "ظلم با نیت خیر" مي باشد