به گزارش آفتاب نیوز، 
كسى نفهميد چرا انصاريان در نوك حمله تيم آبى قرار داده شد. او نه تغذيه شد و نه خودش میتوانست شخصاً كار مهمیانجام بدهد. بدتر آن كه كادر فنى استقلال به رغم مشاهده ناكامیاو تا پايان تغيير خاصى را در اين زمينه اعمال نكرد و با آوردن عليزاده به زمين و دل بستن به «اوت دستىهاى» او بر ابهامها و پيچيدگىهاى كارش در خط حمله افزود.
اميرحسين صادقى و پيروز قربانى از بالنده ترين مدافعان جوان فوتبال ايران در ۴ سال اخير بوده اند و با بازى كردن محمود فكرى در كنارشان فاكتور تجربه هم ضميمه كارشان شده بود. با اين حال اين خط دفاعى روى توپهايى كه سرخ و سفيدها به عمق اين خط میفرستادند بارها كم آورد و فرصتهاى گلزنى به رقيب داد و پرسپوليس به جز دو گلى كه زد ۴ گل قطعى ديگر را نزد. در نقطه مقابل خط دفاعى پرسپوليس كه در ديدارهاى قبلى فاصله دار و بسيار پراشتباه ظاهر شده و موقعيتهاى گلزنى متعددى را به حريفان داده بود اين بار كم اشتباه شد و هر چند گل اول را ساده و در پى خروج و حركت اشتباه فرشيد كريمیپذيرا شد اما در ادامه وقت بهتر شد و برخلاف آنچه تصور و پيش بينى میشد بهتر از خط دفاعى استقلال عمل كرد.
پژمان نورى مثل هفتههاى اخير عقب كشيده و به عنوانهافبك دفاعى و عامل ارتباطى (Link) بين خطوط دفاعى و ميانى عمل میكرد و نيكبخت و معدنچى وظيفه داشتند كه جلو بروند و چسبيده به بادامكى بازى كنند اما استقلال نمیدانست چه میكند. منصوريان خوب بود اما تعويض شد و حسين كاظمیهم مجبور شده بود كه در درجه اول دفاع و بازى را جمع كند. بالهاى دو سمت استقلال كم تأثير بودند و به تبع آن اكبرپور و انصاريان كم فروغ نشان دادند. همه اينها به ما میگفت كه استقلال بد ارنج و بد هدايت میشد.
مصطفى دنيزلى هم ايرادهايى داشت مثل معمول تيم تحت هدايت او فرصتهاى گلزنى زيادى را خراب كرد و اين نشان میدهد او از حل اين مشكل در تيم پرسپوليس عاجز است و به جاى اينكه خود ايجاد كننده موج باشد، سوار بر آن است و به حوادث چشم دوخته است. حملات استقلال و فرصتهاى گلزنى اين تيم در اواخر وقت نيز تأييدى بر اين قضيه بود، اما عادت ما است كه وقتى تيمیبرنده میشود، عيبهاى فوق را ناديده میگيريم. حقيقت آن است كه پرسپوليس در حالى دايماً بر لبه تيغ حركت میكند كه اگر دنيزلى هنر گلزنى را به مردانش ياد میداد يا اشتباه كاران در اين زمينه را نيمكت نشين میكرد، در هيچ يك از ديدارهاى اخير نبايد تا دقيقه ۹۰ غرق در استرس و اضطراب میبود.
تك ستارهها هميشه سرنوشت سازند حال چه به طور مثبت و چه از نظر منفى. مهرزاد معدنچى در هيچ يك از اين تعريفها نمیگنجد. گلى كه او از گوشه زمين و نزديك به خط كرنر و از زاويه اى بسته و بسيار سخت به رحمتى زد همان قدر غيرمعمول و غيرمنطقى بود كه يكى دو فرصت عالى و تك به تك كه طبق معمول به در و ديوار زد. توازن نداشتن او نمادى از كل وضعيت و عملكرد پرسپوليس است. تيمیكه زيبا و تماشايى بازى میكند اما گاهى نمیتواند اعتدال و خطى ارتباطى بين ديدگاههاى خودش و حوادثى كه در زمين جريان دارد، برقرار كند و در برخى اوقات بازى اش هيچ ربطى به حريف و كيفيت تيمیكه روبرويش ايستاده است ندارد.
ايراد گذاشتن روى تيمیكه يك بازى بزرگ و حيثيتى را باخته و خوب هم ظاهر نشده آسان ترين كار است، اما حقيقت آن است كه هم استقلال با از دست دادن دو، سه مهره كليدى فصل پيش خود تا حدى خنثى شده و هم مرفاوى آنچه را كه برايش باقى مانده، به درستى و با يك روح تهاجمیمنطقى هدايت نمیكند. او روز جمعه ۱۲ آبان نتوانست تيمش را در دقايق خاص از زيربار فشار ضدحملات پرسپوليس رهايى بخشد و وقتى معدنچى و بادامكى و نيكبخت دو، سه بخت صددرصد را از اطراف دروازه به اوت زدند تصور كرد كه از همين طريق به ساحل نجات خواهد رسيد و با يك تساوى يك ـ يك فارغ خواهد شد و اگر برنده نمیشود، شماتت پس از باخت را هم شامل حال خود نخواهد ديد، اما اشتباه او همين جا بود. وى به واقع دل و فكرى به وسعت دريايى كه به آن پا نهاده بود، نداشت و چوب همين را خورد.
فوتبال به رغم تمام نقشههاى تاكتيكى مربيان و جنگ انديشههاى آنان كه سهم اول را در تعيين نتايج دارد، «بازى همت و مسابقه كوشش» هم هست و با اين كه آبىها هم در «دربى ۶۱» كم نگذاشتند، اما هميشه حس میكرديد كه سرخها قدرى و ذره اى از آنها خواهنده تر، پرشورتر و پرتلاش تر و مصمم تر هستند و همين مسأله بود كه نتيجه نهايى را ترسيم كرد. بد نيست جدا از اين كه بار فنى مسابقه و تبعات آن چه بوده سران آبى در مورد مسأله فوق نيز دقيق شوند و سبب يابى كنند.
بگذاريد قبل از كاوش آنها يادآور شويم كه استقلال درست در روزهاى قبل از دربى همچنان مشغول تنشها و تغييرات مديريتى و اين مسأله بود كه تيم بالاخره زير چتر حمايت وزارت رفاه میماند يا خير و اگر نمیماند، چه بايد كرد. نه اين كه پرسپوليس خوشبخت و در بهشت بوده باشد اما قدر مسلم اينكه در قياس با رقيب قديمیآسايش فكرى بيشترى داشت و اوضاع را با تشنج نگذراند و دچار دغدغه مفرط نبود.
استقلال در فصل جارى بارها «بال»ها و «پيستون »هايش را عوض كرده است و جمعه هم نوازى و اميرآبادى را بر امثال مجيدى و گيلائورى ارجح دانست، اما اين تغييرات مكرر براى يك تيم مهم است به خصوص اگر بيرون ماندهها خود را محق بدانند و عدم حضورشان را در ميدان ظلم مسؤولان تيم بيانگارند و بدبين و صاحب روحيه اى منفى شوند و سپس در ديدارى مهم به ميدان اعزام گردند. پرسپوليس با تغييرات كمتر در اين زمينه و شخصيت دادن به شيث رضايى و ساها در دو سوى ميدان، آنها را مؤثرتر و قوى تر ساخت و اگر ساها يكى از بهترينهاى ميدان توصيف شود، حرفى به گزاف گفته نشده است.
اين يك بازى بود كه با تمام سر و صداهايش فقط ۳ امتياز داشت. بنابر اين مهمتر اين است كه دو تيم در مسابقههاى بعدى خود و در راه رسيدن به قهرمانى چه خواهند كرد. آيا تيم برنده در شكوه اين پيروزى نه چندان درخشان گم و سپس بازنده خواهد شد و آيا تيم بازنده چنان نااميد خواهد شد كه در ادامه فصل هم كمتر از استحقاقش نتيجه خواهد گرفت؟ اين مسأله بسيار مهمتر از تك مسابقه اى است كه جمعه برگزار شد و هياهوى آن مثل معمول از كل ليگ بيشتر بود حال آنكه ۲ تيم حتى صدرنشين ليگ هم نيستند و فقط در ردههاى سوم و چهارم جدول چرخ میزنند!
بله، اين تازه شروع قصه است.