به گزارش آفتاب نیوز، 
من به بدن انسان اشاره میكنم. آیا در تمامی اعضای بدن ما و شما به یك میزان چربی وجود دارد؟ نه ... چون هر عضو از بدن ما، به میزان مشخصی از عناصر حیات نیازمند است. ما باید پستها را بررسی كنیم. در بعضی نقاط شما باید بیشترین اهمیت را به هوش و ذكاوت بازیكن بدهید. چند قدم دورتر در یك پست دیگر، حتماً باید بازدهی فیزیكی بازیكنان را اولویت داد. مثال سادهای وجود دارد. شما در یك گروه اركستر، همه چیز میبینید... از گیتار و ویلون گرفته تا طبل و سنج. آیا شما حاضر هستید یك ساعت و نیم به صدای طبل گوش دهید؟ لااقل در مورد خودم میدانم كه آن قدر دیوانه نشدهام كه مغز و اعصابم را با این روش نابود كنم. ولی همه ما، وقتی تمام نوازندهها براساس رهبری یك فرمانده و رهبر اركستر، نتهای خود را مینوازند، حاضریم ساعتها با تمام وجود پای اصوات بنشینیم. آنجا هم صدای طبل میآید... ولی براساس یك نظم. فوتبال یعنی موسیقی و بازیكن یعنی نوازنده. باید دید چه كسی، كدام ساز را بهتر مینوازد.
حدود دو سال است كه در ایران حضور دارید. پس نوازندههای زیادی را در این فوتبال دیدهاید. وقتی تماشا میكنید، گرایش بازیكنان ایرانی به سمت كدام ساز بیشتر است؟ منظورمان را متوجه میشوید؟ ایرانیها بیشتر دوست دارند در تیمهای خود طبال باشند یا گیتاریست؟ میخواهند سنج بزنند یا ...!
برایم چندان سخت نیست. بیشتر فوتبالیستهای ایرانی دوست دارند<ویلون> بنوازند. همین طور گیتاریستها هم زیاد هستند. خیلیها بدون آنكه استعدادش را داشته باشند. اما من باور كردهام كه در ایران میتوان تعداد زیادی ویلونزن و گیتاریست قهار پیدا كرد.
جملات شما را نمیتوانیم هضم كنیم... به شخصه چنین تمایلاتی را میپسندید یا رد میكنید؟
من همیشه بازیكنان ایرانی را قبول دارم اما اشكالاتی در وجود آنهاست. باید از زیر درست شود. بزرگترین مشكل، میل به درگیری است. شما میتوانید به لژیونرهای موفق خود دقت كنید. آندرانیك تیموریان، جواد نكونام، مهدی مهدویكیا، علی كریمی و وحید هاشمیان گیتاریستهایی هستند كه یاد گرفتند باید طبال هم بود و البته با چوبهای رهبر اركستر كار كرد. بازیكنان ایرانی وقتی درك فیزیكی و درك تاكتیكی خود را افزایش میدهند، به راحتی مورد توجه لیگهای حرفهای دنیا قرار میگیرند.
پس نقصان بزرگ آنها، نداشتن فیزیك مناسب و درك تاكتیكی است.
اصلاً و ابداً! استعداد آنها در یادگیری فوقالعاده است. فیزیك فوقالعادهای دارند... ولی مشكل اینجاست كه وقتی به اوج فوتبال حرفهای خود میرسند، تازه باید درسهای اولیه را یاد بگیرند.
این كه همه میخواهند در یك گروه اركستر گیتاریست یا ویلونزن باشند، برای شما دردسرساز نبود؟
(مكث میكند) من ذاتاً آدمی هستم كه به نوای گیتار علاقه زیادی دارم. حتی اگر بخواهید آهنگهای مورد علاقهام را بشنوید، ویلونساز برتر تمامی آنهاست... اینها نشانه فانتزی بودن موسیقی است. به همین اندازه به فوتبالیستهای ویلونزن و گیتاریست علاقهمندم. اما همیشه باید به طبالها احترام گذاشت. برای همین در تیمهایی كه كار كردم، همیشه یك یا چند طبلزن قهار پیدا میكنید.
مثل حسین پاشایی در پاس... او با مصطفی دنیزلی واقعاً احیا شده بود.
این شاید یكی از بزرگترین كارهای من در فوتبال پاس بود. توانستم بازیكنی را پیدا كنم كه از نظر فیزیكی در بالاترین سطح ممكن قرار داشت. حسین نشان میداد كه در فوتبال ایران صاحب برتریهای محسوسی نسبت به رقیبانش است.
اما انگار تواناییهای پاشایی برای پیشرفت كفایت نمیكرد. قبل از این كه شما به پاس بروید، او یك نیمكتنشین و یا اصلاً بهتر است كه بگوییم یك سایهنشین واقعی بود تا این كه در تیم دنیزلی جا افتاد و رشد كرد. حالا كه این بار مربی پرسپولیس هستید، دوباره او را در پاس بازیكنی محو شده احساس میكنیم.
از من چه جوابی میخواهید؟
این كه چرا پاشایی بعد از جدایی مصطفی دنیزلی از پاس، گم شد؟
احساس خوبی نسبت به این مساله و حتی فكر كردن در مورد این داستان ندارم. اصلاً درست نیست كه این روند را ارزیابی كنم. گرفتن راندمان كاری یك بازیكن از راه دور كار سادهای نیست.شاید حسین افت كرده باشد. شاید هم برنامه تیمی پاس تغییر كرده اما میتوانم در مورد بازی او در تیمی كه من هدایتش میكردم، راحتتر اظهارنظر كنم. بازیكن را باید با اطرافیانش و كیفیتی كه به بازی نفرات كناری خودش میدهد ارزیابی كرد. خیلی مسخره است كه تصور كنیم میتوان یك خط میانی با چهار مجتبی جباری ساخت. همان طور كه چهار حسین پاشایی در یك تیم نمیتوانند هیچ موفقیتی را به ما هدیه كنند. یكی مثل جباری، باید كنار مهرهای مانند كاظمی بازی كند. همان طور كه نكونام با بازی پاشایی اوج میگرفت.
شما در پاس، جنس تیم را جور میكردید.
تقریباً جور بود. من سعی میكردم چیدمان درستی داشته باشم. پاشایی فقط یك نمونه است... بهترین طبال من در پاس!
... و البته یك پژمان جمشیدی. بازیكنی كه داشتیم از او كاملاً ناامید میشدیم. مطمئناً بازیهای پژمان را در پرسپولیس به یاد نمیآورید. كاملاً افت كرده بود. زمانی كه به پاس رفت و درخشید، تقریباً مبدل به یك شگفتی واقعی شد. هنوز این علامت سوِال وجود دارد كه او چطور این قدر ارتقا پیدا كرد؟
در مورد پژمان داستان فرق میكرد. همان روزهای اول، فهمیدم بازیكن باكیفیتی است. میدانستم كه همه بازیكنان در هر سن و هر تیمی كه باشند میتوانند پیشرفت كنند. من باید كمكش میكردم، ولی میترسیدم! میخواستم بدانم كه آیا خودش هم میخواهد یا نه! پژمان در حق خودش خیلی لطف كرد. باید مدیون تلاشش باشد نه من! ما مربیها همیشه صاحب فلسفههایی از پیش تعریف شده هستیم. همیشه اول فصل از خودمان میپرسیم آخر سال چه كسی ستاره من میشود. بعد چند گزینه را انتخاب میكنیم و همه چیز آنها را زیر ذرهبین میبریم. ولی هیچ ضمانتی وجود ندارد كه حدس ما درست باشد... برای خود من اتفاق افتاده كه ستاره تیم من بازیكنی بوده كه در میان اولین انتخابم جایی نداشته است!
در پاس روی چه كسی حساب میكردید؟روی تیمم.
این با ادعای قبلی منافات دارد!
نه... من اهل پیشداوری نیستم. برای خودم فرضیههایی داشتم كه بعضی از آنها عملی شد. مهم این بود كه سعی كنم تا پایان فصل بین 6 تا 7 بازیكن روی یك فرم ایدهآل باشند. تیمی كه صاحب چنین خوشبختی بزرگی شود و بیش از نیمی از مهرههایش تداوم داشته باشند، حتماً به یك جایگاه بزرگ میرسد.
شما در پاس با این مشكل مواجه شدید. پایان فصل خیلیها افت كردند. امسال در پرسپولیس چطور؟ آن6 یا 7 مهره را دارید؟اگر هم داشته باشم فقط در ذهن خودم نگه میدارم. من سعی میكنم تمام تیم به یك میزان رشد كند و با یك سیر یكسان به جلو برود. این چنین رویایی فوقالعاده است.
پس به شكل دیگری به پرسپولیس نگاه میكنیم. تیمی كه تقریباً شبیه همان گروه اركستر شماست. اما خصوصیت این تیم از ابتدا به این شكل بوده كه همه میخواستند گیتاریست شوند! امروز طبال پرسپولیس كیست؟
(مكث میكند و بعد ناگهان با صدایی بلند قهقههمیزند) فعلاً فقط یك نفر است ... آن هم منم!
بدون شوخی!
چرا فكر میكنید شوخی كردم؟چون خندیدم؟! احتمالاً شما كه نمیخواهید من پرسپولیس را مو به مو آنالیز كنم! ولی میتوانم جور دیگری به سوِال شما جواب بدهم. یعنی این كه بگویم در تیمی مثل چلسی این وظیفه برعهده كیست. آنجا 2 مهره وجود دارد. اول ماكهلهله و دوم اسین. هر دو نیز در بالاترین سطح و كلاس بازی قرار دارند.
وقتی فكر میكنیم، میبینیم پرسپولیس سالها یك طبال داشت كه میخواست هم طبل بزند، هم بر سنج بكوبد، هم خواننده باشد! حامد كاویانپور شاید بهترین نمونه بود... فوتبال ما هیچ وقت او را كامل نكرد. هیچ كس به او تفهیم نكرد كه میتواند یك گاتوزو باشد، نه كاكا!
من با این قاعده موافق نیستم. حامد اگر میتوانست سایر تواناییهایش را هم ارتقا بدهد، باید این كار را میكرد. طبلزنها هیچ وقت جای ثابتی ندارند هر چند كه بیشتر از آنها در مركز زمین استفاده میكنند تا كمبود ویلونزنهای جلو را پوشش دهند. حامد حتماً این توانایی را داشت كه هر دو كار را با هم بكند. چون چنین مهرههایی در روزهای خاص به داد تیمشان میرسند. شما به بارسلون نگاه كنید. اگر از من بپرسید بهترین طبال دنیا كیست، میگویم <ژاوی!> هر چند كه در اكثر بازیها از او به عنوان یك یار فانتزیكار و مكمل مهاجمان استفاده میكنند، اما كیفیت بازیاش به عنوان یك پوششدهنده بینظیر است. بارسا به او میبالد و ای كاش حامد كاویانپور هم چنین وضعیتی پیدا میكرد.
بارسلونا و چلسی هر دو تیم به عنوان مثالهای شما به كار میروند... كدام یكی مصطفی دنیزلی را مجذوب خودش میكند؟مسلماً به بارسلونا رای میدهم. اما نه به این تیم امسال... من بارسلونا پارسال را به عنوان یك تیم واقعی میشناسم. چون به فوتبال تا سر حد مرگ احترام میگذارند. ولی چلسی مدل دیگری از فوتبال را ارائه میكند. آنها بهترین طبالهای دنیا را دارند و به مهاجمان خود هم میبالند. زندگی بارسلونا و چلسی هیچ ارتباطی با یكدیگر ندارد. بارسا خرید میكند برای پیروز شدن، اما چلسی بازیكن میخرد برای شكست نخوردن. بارسا رونالدینیو را میگیرد و چلسی ماكهلهله را... بارسا به سراغ اتوئو میرود و او را ستاره میكند، ولی چلسی بیشترین پول را به اسین میدهد! شما نمیتوانید این دو را با هم مقایسه كنید.
پرسپولیس چگونه خرید كرده؟دقیقاً نمیدانم... من كنارشان نبودم! ولی احساس میكنم برای پرسپولیس بازیكنانی مهم هستند كه نتیجه را عوض میكنند یعنی همان عناصر هجومی تیم.
مادر مورد تمامی كیفیتهای بازیكنان صحبت میكنیم. شما آنها را نوازنده مینامید و اعتقاد دارید كه باید فلسفه مربیگری شما را در سازها پیدا كرد اما این رهبر اركستر را چگونه باید ارزیابی كنیم؟ مصطفی دنیزلی خودش را با شهامت نشان میدهد و میخواهد همواره به مردمی كه به تماشای فوتبال تیمش مینشینند احترام بگذارد... اما شجاعت هم مرز دارد! بازی سال گذشته پاس و ملوان را به یاد بیاورید. بیش از 70 دقیقه در زمین انزلی پیروز بودید و دقیقه 93 گل مساوی را خوردید. آن هم از روی یك ضدحمله. چرا باید در آخرین دقایق بازی، پاس حمله میكرد؟ اگر آن 2 امتیاز از دست نمیرفت، شما قهرمان میشدید.
(از جایش بلند میشود و قدم میزند) متوجه میشوم چه میگویید، اما نمیدانم دنبال چه چیری میگردید؟
این كه پرسپولیس مثلاً در كورس قهرمانی باشد و شما بخواهید در یك بازی حساس، نتیجهگرایی را فراموش كنید. حمله، حمله و بعد روی یك ضدحمله ساده گل خوردن... قبول كنید كه برای هواداران پرسپولیس نگران كننده است.
تا جایی كه من میدانم پرسپولیس حدود 20 میلیون هوادار دارد. این تازه تعداد پرسپولیسیهای مقیم ایران است. من برای پاسخ دادن به این سوِال شما كمی زمان لازم دارم... چقدر به من وقت میدهید؟
خیلی هم سوِال دشواری نبود!
نه اصلاً! ولی شما از نگرانیهای هواداران میپرسید. خب من باید با تك تك آنها حرف بزنم و نظرشان را بخواهم. آن وقت به شما میگویم نظر مردم در مورد شیوههای كاری من چیست! من اسم این ویژگیام را شجاعت نمیگذارم بلكه معتقدم باید به هوادار احترام گذاشت. آنها اگر میخواستند دنبال نتیجه باشند، به سراغ بازیهای كامپیوتری میرفتند، وقتی میآیند ورزشگاه یا پای گیرندههای تلویزیونی خود 90 دقیقه مینشینند، یعنی دنبال چیز مهمتری هستند. غم و شادی آنها برایم مهم است... اما همهچیز نیست.
شما به حریفان نقطه ضعف میدهید!
همه مربیان ضعف و كاستی دارند. این هم شاید ویژگی روبهپایین من باشد. پس از همه رقیبانم دعوت میكنم ما را با همین روش متوقف كنند. كار زیاد سختی نیست، فقط به كمی هوش نیاز دارد.
اگر مربیان از نیم فصل دوم به این درك رسیدند كه راههای گلزنی به تیمی كه اینقدر بیاحتیاط حمله میكند چیست، چكار میكنید؟!
قبل از هر واكنشی خوشحال میشوم. چون رقابت و دقت در میان مربیان به بالاترین سطح ممكن رسیده و بعد راهحلهایم را عوض میكنم. میدانم كه راههای زیادی برای موفقیت وجود دارد.
مثل نزدیك شدن به احساس نتیجهگرایی! در مورد این مساله اصلاً فكر نمیكنم. گنجایش فكری من برای چنین فرمولی در طول یك فصل حداكثر یك یا دو مسابقه است، نه بیشتر!
تا حالا از این روش استفاده كردید؟ منظورمان با پرسپولیس است و طی بازیهای گذشته. هرگز.
بازی استقلال؟ به هیچ وجه... شما حتماً نمیتوانید منكر تعداد موقعیتهای ما شوید.
15 دقیقه آخر بازی را میگوییم.
اول این كه باید جریان مسابقه را بررسی كرد اما دومین مورد به 15 دقیقه پایانی برمیگردد. من دو تعویض كردم. دقیقاً برای این كه جریان بازی از دستمان در نرود. مامانی و سیدعباسی ما را از فشار حریف نجات میدادند. شما در مورد 15 دقیقه پایانی و موقعیتهای حریف صحبت میكنید. فیلم بازی یعنی مدرك من برای اثبات حرفهایی كه میزنم. آنها فقط دو موقعیت داشتند كه هر دو به دلیل مصدومیت بازیكنان ما به وجود آمد. وقتی فرزاد مصدوم شد، ما یك بازیكن كمتر در موقعیت دفاع داشتیم. چند دقیقه بعد اولادی بیرون رفت. اگر حرف من درست نیست، پس چرا در سایر لحظات استقلال به موقعیت نرسید؟!
در این چند شبی كه از داربی گذشته، با خودتان فكر كردهاید كه اگر ضربه صادقی به گل تبدیل میشد امروز چقدر موضعگیریها در مورد مصطفی دنیزلی و تیمش تفاوت میكرد؟
بله فكر كردم. به این كه ما 11 موقعیت صددرصد گل داشتیم و فقط دو گل زدیم. به فرصتهایی كه تكبهتك میشدیم فكر كردم و این كه باید یك نتیجه تاریخی رقم میخورد... چرا اینگونه نگاه نكنیم؟!
اصلاً به همین شكل كه شما میخواهید به داربی نگاه میكنیم. در حقیقت پرسپولیس را بررسی میكنیم. فصل گذشته شما به آرش برهانی اعتماد فوقالعادهای داشتید. موقعیتهای تك به گل را تبدیل به گل نمیكرد و شما هیچ نارضایتی نداشتید چون میدانستید در موقعیتهایی خاص به داد پاس میرسد. امسال مهرزاد معدنچی همان آرش برهانی است... و همان اعتماد از سوی مصطفی دنیزلی را برای خودش میبیند.
از او ایراد نمیگیرم، چون یكبار در مورد همین مساله با هم صحبت كردیم. آرش و مهرزاد شباهت زیادی به هم ندارند و فقط در یك مورد من را به خودشان جذب كردهاند. هر دو میخواهند پیشرفت كنند... به یاد دارید كه گفتم مهمترین عامل در ترقی بازیكنان، ذهنیت و خواستههای اوست. بارها با مهرزاد صحبت كردم. او صاحب یك خصلت ویژه است. وقتی خودش را در موقعیت گل میبیند، <گل> را در ذهنش میسازد، نمیخواهم او را عوض كنم.
ولی میتوانید به بازیكنی كه دشوارترین توپها را به گل تبدیل میكند یاد بدهید كه از یك قدمی توپ را در چارچوب بزند. شما هم به خصوصیت ویژه بازیاش اشاره كردید، همین هم قابل ستایش است.
به هر حال این هم شیوه فكری شما است. در مورد داربی صحبت كنیم و اولین باری كه بازی استقلال - پرسپولیس را دیدید! همان مسابقهای كه صفر - صفر شد. حدود 2 سال پیش بود.
نكته تازهای در این داربی پیدا میشد؟ چیزی كه تا آن روز در داربیهای جهان ندیده بودید.
تقریباً هیچ چیز! همه جای دنیال داربیها یك شكل است. بازی استقلال و پرسپولیس از لحاظ حساسیت فرقی با چلسی - آرسنال ندارد یا مثلاً رئال - بارسلونا همین گرما را دارد اما یك فلسفه دیگر را در داربی تهران پیدا كردم. این كه وقتی رئال مقابل بارسلونا میایستد، اول به این فكر میكند كه چگونه پیروز شود. اینتریها و میلانیها هم چنین تفكری دارند اما در این بازی، هدف اول فرار از شكست است. سعی كردم تفكر خودم را به این بازی القا كنم. برای همین بدون تاكتیك بازی كردیم و بردیم!
انگار حرفهای مرفاوی فراموش شدنی نیست... به هر حال بعد از مسابقه حالت عصبی داشته كه ادعا كرده پرسپولیس تاكتیكی برای بردن استقلال نداشت!
برایم اهمیتی نداشت. دوست دارم به همكارانم احترام بگذارم، چون این روش حرفهای و جوانمردانه مربیان دنیا است. میتوانستم هزاران جواب برای این حرف داشته باشم. مثلاً اگر الان بگویم حق با آقای مرفاوی است، چون برای بردن استقلال نیازی به تاكتیك و برنامه نداشتیم، چه جوابی خواهد داشت؟ این فقط یك نمونه است، فراموشش كنید.
شب قبل از داربی، بزرگترین دغدغه مصطفی دنیزلی چه بود؟
(مكث میكند) ما در هتل آزادی مستقر بودیم كه فاصله زیادی با ورزشگاه آزادی داشت. به این فكر میكردم كه اگر در مسیر رفتن اتفاقی بیفتد یا یك تصادف سخت بكنیم،حتماً دیربه داربی خواهیم رسید.
از لحاظ فنی؟!
واقعاً هیچی!
... و بزرگترین امیدواری؟
(باز هم مكث میكند) نداشتم!
امكان ندارد... پس برای پیروزی روی چه چیزی حساب میكردید؟
تیمم! وقتی به مجموعهات و تواناییهایش آشنایی و اعتماد داری، دیگر نیازی به امید و آرزو نیست!
قبل از بازی با پاس گفته بودید اگر حسین پاشایی بازی نكند، میانه میدان را میگیرید. پیش از داربی دوست داشتید كدام بازیكن استقلال در تركیب نباشد؟
من استقلالیها را از نزدیك نمیشناسم. برای داربی اصلاً به این مساله فكر نكردم.
و فراموش نمیكنیم كه بعد از بازی مدعی شدید كه اگر گل دوم را هم از استقلال میخوردید و دو بر صفر عقب میافتادید، باز هم پیروز میدان میشدید. چنین ادعایی به بزرگنمایی نزدیكتر است تا واقعیت!
اگر گل دوم را هم میزدند، باز هم شانسی برای پیروز شدن بر ما نداشتند. آرزو میكنم بازی برگشت این اتفاق بیفتد و در نیمه اول دو گل پیاپی از استقلال بخوریم، آن وقت حرفم را ثابت میكنم.
بارها شده در جمعی بودیم و هزاران حرف پیش آمد اما نتوانستیم حرفی كه در دلمان مانده بود را به زبان آوریم. میخواهیم بپرسیم مصطفی دنیزلی پیش از شروع مسابقه حرفی داشته كه در چارچوب سوِالات ما قرار نگرفته باشد؟! (میخندد و به ساعت دیواری سالن نگاهی میاندازد) بله! یك سوِال چند ساعتی است كه برایم به وجود آمده. این كه آخرین سوِال شما چه زمانی پرسیده میشود( !و میخندد)
برای مطالعه
بخش نخست کلیک کنید
منبع : جهان فوتبال